الاستفتاءات
فارسي
الوضوء
1. اگر افزایش به دلیل تقصیر وکیل خمس، در محاسبۀ خمس بوده باشد، او ضامن خمس است.
2. اگر مکلف در محاسبه اشتباه کرده باشد و اگر مبلغ هنوز در دست وکیل خمس باقی مانده باشد باید آن را به او برگرداند، ولی اگر پول در دست وکیل نمانده باشد و تلف شده باشد فقها به عدم ضمانت وکیل فتوا دادهاند. البته ضامن بودن او نیز بعید نیست و محتمل است.
الحج
1. اگر افزایش به دلیل تقصیر وکیل خمس، در محاسبۀ خمس بوده باشد، او ضامن خمس است.
2. اگر مکلف در محاسبه اشتباه کرده باشد و اگر مبلغ هنوز در دست وکیل خمس باقی مانده باشد باید آن را به او برگرداند، ولی اگر پول در دست وکیل نمانده باشد و تلف شده باشد فقها به عدم ضمانت وکیل فتوا دادهاند. البته ضامن بودن او نیز بعید نیست و محتمل است.
نهی از گریه و عزاداری برای امام حسین علیهالسلام
1. گریه و ناله بر حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) گاهی با اموری همراه میشود که موجب سوءاستفادۀ دشمن قرار میگیرد و از این جهت، گاهی از آن پرهیز میشود.
2. همانطور که حضرت امام حسین (علیهالسلام) قبل از شهادتشان ایشان را از گریه و زاری باز داشت تا دشمن گریه و زاری را ضعف سپاه حضرت تلقی و از آن سوءاستفاده نکند.
3. چنین حکمی (نهی از گریه برای اهلبیت) مختص به شرایط خاصی است واِلّا گریه و زاری و ناله برای پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت ایشان (علیهمالسلام) از بزرگترین فرائضی دینی و از بارزترین مراسمی است که نشاندهندۀ مودت و دوستی آنها است همانطوری که در روایت جذعالنخلة (تنۀ خرما) که متواتر نزد فرقین است مطرح شده است.
4. همۀ اینها را امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، شرح دادهاست. حضرت (هنگام خاکسپاری حضرت زهرا خطاب به پیامبر) عرضه میدارد:
«سَلَامٌ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا سَئِمٍ وَ لَا قَالٍ، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ، وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ، الصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ، وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ عَلَيْنَا لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ عِنْدَ قَبْرِكَ لِزَاماً، وَ التَّلَبُّثَ عِنْدَهُ مَعْكُوفاً، وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ، فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ بِنْتُكَ سِرّاً، وَ يُهْتَضَمُ حَقَّهَا قَهْراً، وَ يُمْنَعُ إِرْثَهَا جَهْراً، وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلَقْ مِنْكَ الذِّكْرُ، فَإِلَى اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَكَى، وَ فِيكَ أَجْمَلُ الْعَزَاءِ، فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.»
یعنی اى رسول خدا بر تو درودى مىفرستم، درود وداعكنندهاى كه نه خشمگين است و نه دلتنگ، بنا بر اين اگر باز گردم از روى ملامت و دلتنگى نيست و اگر بمانم از روى بدگمانى به وعدهاى كه خداوند به صبرپيشگان دادهاست نیست، و البتّه كه صبر مباركتر و زيباتر است. و اگر بيم غلبۀ چيرهشوندگان بر ما نبود (كه مرا سرزنش كنند يا قبر فاطمه را بشكافند) ماندن در نزد قبر تو را بر خود لازم مینمودم و در كنار آن به اعتكاف مینشستم و بر اين مصيبت بزرگ همچون مادر فرزند از دستداده مىناليدم. در برابر ديد خدا، دخترت پنهانى به خاك سپرده میشود و حقّش به زور ستانده مىشود و آشكارا از ارث خود محروم مىگردد، و حال آنكه هنوز از عهد تو و حیات تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشتهاست. پس اى رسول خدا به سوى خداوند شكوه مىبرم. و بهترين صبر صبر بر ماتم تو است، و صلوات و رحمت و بركات خداوند بر تو و بر او (فاطمه) باد.
5. از آنچه گذشت روشن میشود که از خود گریه و ناله، از آن حیث که گریه و ناله است، منع و نهی نشدهاست. گریه و ناله برای مصائب اهلبیت، بهحسب ذات، منهیعنه نیست. چگونه میتواند منهیعنه باشند در حالی که از بزرگترین عبادات هستند. نهی و منع بهلحاظ مقارنات و برخی عوارضی است که در شرایطی خاص و ویژه رخ میدهد و موجب سوءاستفادۀ دشمنان قرار میگیرد و دین خدا و اولیای خدا از این جهت ضربه میبینند.
1. همۀ اموال و اراضی مباحه ملک امام هستند و هیچ مال مباحی از ملکیت و ولایت امام خارج نیست.
2. حیازت و احیا از اسباب تملک است و مملک بودن آنها نیز با اذن و اجازۀ امام است و حد و حدود حیازت و احیا در ادلۀ این باب تبیین شدهاست.
3. آنچه در ادلۀ حیازت و احیا گفته شدهاست و با قیودی، حیازت و احیا مملک دانسته شدهاست از طرف امام اجازه داده شدهاست. یعنی خود امام اجازه دادهاست که مردم با حیازت و احیا مالک زمین مباح شوند.
4. از مطالب گفتهشده روشن میشود که هیچ زمین مباحی از ملکیت امام خارج نیست و امام مالک همۀ مباحات است و خود امام اجازه دادهاست که دیگران با حیازت و احیا مالک شوند. البته روشن است که اجازۀ امام در همان حد و حدودی است در روایات مطرح شدهاست، نه بیش از آن. پس هرآنچه را ادلۀ حیازت و احیا شامل نشود، در ملک امام باقی میماند.
یک: این قرض و وام ربوی است.
دو: شرط سود اضافی ربوی است و برای رهایی از این ربا باید عدم التزام به این شرط را نیت کرد و تا جای ممکن این شرط را انجام نداد.
سه: اصل قرض و وام صحیح و حلال است و فقط شرط سود اضافه حرام است. پس لازم است شخص، تا جایی که ممکن باشد، سود را ندهد و عدم التزام به شرط سود اضافی را نیت کند.
چهار: آنچه گذشت، راه رهایی از حرمت ربا است و برای شخص مضطر و غیرمضطر یکی است.
چگونگی حسابرسی به اعمال مستضعف
مستضعف در عالم قبر و برزخ موردحسابرسی قرار نمیگیرد. در عالم برزخ، این معارف به او عرضه و تعلیم میشود و پس از آموختن، در زمان رجعت، به دنیا برمیگردد و موردامتحان و آزمایش الهی قرار میگیرد. بله، حتماً قبل از امتحان تعلیم داده میشود، چون سؤال و حساب و امتحان، بدون تعلیم و آموزش، بیمعنا است.
سقط جنین
1. سقط جنین بهخاطر مسائل و مشکلات اقتصادی جایز نیست مگر اینکه شخص ناچار و مضطر شود.
2. سقط جنین بهطور کلی حرام است، ولی هرقدر مدت بارداری کمتر باشد، شدت حرمتش هم کمتر است.
3. هرقدر مدت بارداری بیشتر باشد، شدت حرمت نیز بیشتر است تا اینکه مدت بارداری به چهل روز برسد. در چهل روز، جنینْ انسانی کامل میشود و سقط آن برابربا قتل یک انسان است.
1. نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مهیمن بر ثقلین است، ولی این سخن به این معنا نیست که قرآن به انشا و ایجاد پیامبر بوده و ساختهشده به دست ایشان باشد. قرآن کلامی است که به اسم جلالۀ «الله» اضافه میشود (نه به اسم مبارک نبی. یعنی قرآن کلامالله است، نه کلامالنبی).
2. برای روشن شدن مطلب باید گفت که قرآن مهیمن بر همۀ کتب آسمانی گذشته است، همانطور که خداوند نیز در سورۀ مبارکۀ مائده فرموده است، ولی مهیمن بودن قرآن بر کتب آسمانی گذشته به این معنا نیست که تورات و انجیل و صحف ابراهیم و سایر کتب آسمانی از الفاظ قرآن یا ساختۀ قرآن باشند.
3. مثال دیگر این است که روح که از عالم امر است بر همۀ ملائک مقرب هیمنه دارد، ولی هیمنۀ روح بر ملائکۀ مقرب به این معنی نیست که وحی نازلشده بهوسیلۀ حضرت جبرئیل ساختۀ روح و انشاوایجادشده بهوسیلۀ روح باشد.
4. مثال دیگر این است که حضرت نبی اکرم از سایر انبیا برتر و والاتر است و بر همۀ آنان هیمنه و سیطره دارد، ولی برتری و هیمنه و سیطرۀ بر آنان مستلزم این نیست که وحی نازلشده بر آنان انشای نبی و ساختۀ نبی باشد.
5. بله، پیامبر بر انبیا و بر وحی نازلشدۀ بر آنان هیمنه وسیطره دارد و از وحی نازلشده بر آنان آگاه است و اصلاً برای نزول وحی بر انبیا، نور نبی اکرم واسطه و شفیع در نزد خدا بودهاست، ولی این امور به این معنا نیست که وحی منتسب به نبی اکرم است و به حضرت حق تعالی منتسب نیست.
6. این مسئله قابلمقایسه است با مسئلۀ موت. گرفتن جان گاهی به حضرت حق تعالی منتسب میشود و گاهی به ملکالموت و گاهی به سایر ملائکه که از اعوان و انصار و سپاه ملکالموت هستند.
7. انتساب قرآن به نبی قابلمقایسه است با انتساب قرآن به حضرت جبرئیل. خداوند در آیات شریفۀ نوزده و بیست سورۀ مبارکۀ تکویر میفرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ». یعنی: که این (قرآن) کلامِ فرستادۀ بزرگواری (حضرت جبرئیل) است. که صاحب قدرت است و نزدِ صاحب عرش (خداوند) مقام والائی دارد.
خداوند در آیات شریفۀ چهل و چهل و یک سورۀ مبارکۀ حاقه میفرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ ۚ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ». یعنی: که این قرآن گفتار رسول بزرگواری (حضرت جبرئیل) است. و گفته شاعری نیست، اما کمتر ایمان میآورید.
در این آیات، قرآن به حضرت جبرئیل منتسب شدهاست. این انتساب بهلحاظ واسطۀ تنزل وحی بودن حضرت جبرئیل است.
عناوين متعددي بر حركت امام حسين عليه السلام منطبق است همانگونه كه بيان حضرت عليه السلام امده است
2-
چرا كه اهداف حركت امام حسين عليه السلام محدود و منحصر به يك يا چند هدف نبوده است بلكه اهداف متعددي را حضرت دنبال ميكردند
3-
از اين جهت ميتوان گفت عنوان و اصطلاح قيام هم بر حركت حضرت عليه السلام منطبق است همانطور كه عناوين ديگر هم صحيح است
4-
در بعضي از زيارات براي حضرت عليه السلام لفظ ثائر هم وارد شده است
1. نماد سازي شعائر حسيني و مذهبي منحصر به وسايل خاصي نيست كه در شرع مقرر شده است، بلكه هر وسيله و ادوات جایز و مباحی را شامل میشود، به خصوص، اگر بعضی از این امور، در دسترس ما باشد.
2. از آن جمله می توان به بهمراه داشتن وسايل و نماد آييني براي معنای عالی دینی اشاره کرد. از جمله آن، شناخت آلات و وسايل و درک عرف و تعامل آن براي استفاده از آن وسائل مي باشد.
3. سپس همانا خصوص پرچم نماد بزرگ حماسه حسینی و واقعه طفوف است و نماد طرح حسینی است، چنانکه در رایةالحمد برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و صاحب آن پرچم،امیرالمؤمنین ( علیه السلام) است و آن را پرچم حمد گویند و نماد وجود ملکوتی است که ارواح را هدایت می کند.
4. دویدن طویرج نماد دویدن حرم امام حسین (علیه السلام) تا قربانگاه آن حضرت و به بیرون از خیمه ها در هنگام سوزاندن خیمه ها توسط ستمگران است و لحظه حساس بزرگ مصیبت عترت طاهرین است.
5. سپس آیین تشبیه در شعائر حسینی قاعده ای آييني است که با تصريح ادله خاص به اضافه ادله و شواهد عام وضع شده است.
6. و اما تقلید شعائرو آيين، از کشوری به کشوری، ضرری ندارد، خداوند می فرماید: (يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير) “ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آن گاه شعبههای بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند، همانا خدا کاملا دانا و آگاه است”
آشنایی برای کسب آگاهی از تجربیات و مهارت های یکدیگر به عنوان وسیله ای برای انتقال تجربیات است، علاوه بر این که این آیین تا زمانی که بعنوان نماد معنايي واحد باشد، شرکت در آن یک نیاز طبیعی است، همانطور که در مناسک تجویز شده از سوي شرع، چنین است.
1. نزد بزرگان علم حدیث و رجال معروف است اینکه امام باقر جابر انصاری را درک کرده است موجب اتصال روایت امام باقر به پیامبر اکرم از نوع روایت تابعی از طبقه ی اول که از صحابه روایت میکند، می شود.
2. به همین خاطر است که علمای حدیث عامه روایت امام باقر از پیامبر را بدون اینکه اسناد وساطت صحابی را ذکر کنند، قبول میکنند.
3. جمهور علمای عامه نیز روایت امام باقر در مورد جزئیات حج پیامبر را اخذ کرده اند.
4. اما المقدسی در کتاب الکمال فی أسماء الرجال و المزی در کتاب تهذیب الکمال در شرح حال امام باقر و صادق و کاظم مسندی را ذکر کرده اند که علمای حدیث بر این دیدگاه هستند که روایات امامان از اهل بیت از پیامبر از نوع علم لدنّی است نه از باب روایت راویان به وسیله ی شنیدن حسی.
5. و به همین خاطر است که پیامبر اکرم بر حضرت باقر متمرکز شده اند نه حضرت سجاد. چراکه اتصال حضرت سجاد بر حضرت امیرالمومنین و حضرت امام حسین در ذهن مردم شناخته شده بود و ایشان صدر اول را از این طریق درک کرده است.
6. وجه دیگر این است که امام باقر مرحله ی دیگری در تبیین حقائق دینی شروع کرد؛ که مرحله ی حساسی در شروع تکامل دین بود. پس لازم بود که بزرگ شریعت(پیامبر اکرم) نسبت به جایگاه امام باقر در قیام به این نقش و تفاوت نقش ایشان با فقهاء و راویان روشنگری کنند.
پیروزی_عاشوری (1)
انتقام حسین علیه السلام برای نشان دادن ندای او و پیروزی وعده داده شده، است.
1. در چند زیارت توضیح داده شد که خداوند متعال با تجلی و آشکار کردن دعوت امام حسین (علیهالسلام) انتقام گرفت. یعنی حضرت حق نیت و راه خدایی حضرت حسین (علیهالسلام) را نشان داد و اهداف قیام او را برپا کرد و از این راه انتقام خونهای ریختهشده را گرفت.
شیخ در مصباح خود روایت کرده است که:
جماعتى از اصحاب ما به ما خبر داد از ابوالمفضل شيبانى كه گفت ابومحمد عبداللهبن محمد عابد به ما اینطور نقل کردهاست که به داليه گفت: سؤال كردم از مولاى خود امام حسن عسكرى (عليهالسلام) در منزل آن حضرت، در “سر من راى” (سامرا) در سال دويست و پنجاه و پنج كه املا و دیکته فرمايد بر من يعنى كلمه كلمه بفرمايد كيفيت صلوات فرستادن بر پيغمبر و اوصياى آن حضرت (صلوات الله عليهم) را. و من همراه خودم كاغذ بزرگى را آماده کرده بودم. حضرت به من با الفاظ خود، بدون اينكه از كتابى ببيند، املا کرد و فرمود صلوات بر پیامبر که درود خدا بر او باد.
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ… اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْمَظْلُومِ اَلشَّهِيدِ قَتِيلِ اَلْكَفَرَةِ وَ طَرِيحِ اَلْفَجَرَةِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ مُوقِناً أَنَّكَ أَمِينُ اَللَّهِ وَ اِبْنُ أَمِينِهِ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَيْتَ شَهِيداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى اَلطَّالِبُ بِثَأْرِكَ وَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ مِنَ اَلنَّصْرِ وَ اَلتَّأْيِيدِ فِي هَلاَكِ عَدُوِّكَ وَ إِظْهَارِ دَعْوَتِكَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اَللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ عَبَدْتَ اَللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ اَلْيَقِينُ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً خَذَلَتْكَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أَمَةً أَلَبَّتْ عَلَيْكَ وَ أَبْرَأُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى مِمَّنْ أَكْذَبَكَ وَ اِسْتَخَفَّ بِحَقِّكَ وَ اِسْتَحَلَّ دَمَكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ لَعَنَ اَللَّهُ قَاتِلَكَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ خَاذِلَكَ… .
خدایا، درود فرست بر محمد و آل محمد… خدایا، بر حسین بن على درود فرست، آن مظلوم شهید، کشته کافران، به خاک افتاده بدکاران، سلام بر تو اى ابا عبد اللّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان، به یقین گواهى مى دهم که تو امین خدا، و فرزند امین خدایى، مظلومانه کشته شدى، و شهید از دنیا رفتى، و گواهى مى دهم که خداى تعالى خواستار انتقام توست، و وفا کننده به وعده اى که به تو داده، بر یارى ات، و تأیید در نابودى دشمنت، و آشکار ساختن دعوتت. و گواهى مى دهم که تو به عهد خدا وفا کردى، و در راه خدا جهاد نمودى، و مخلصانه خدا را عبادت کردى، تا کشته شدن، تو را دررسید، خدا لعنت کند امّتى که تو را کشتند، و خدا لعنت کند امّتی را که دست از یارى ات کشیدند، و خدا لعنت کند امّتى که دیگران را علیه تو ترغیب کردند، به پیشگاه خدا بیزارى مى جویم، از کسی که تو را تکذیب کرد، و حق تو را سبک شمرد، و خونت را حلال دانست، پدر و مادرم به فدایت اى ابا عبد اللّه، خدا لعنت کند قاتلت را، و لعنت کند دریغ کننده از یاریات را… .
در مصباح و تهذیب نقل شده است که گروهی از اصحاب ما را از ابی محمد هارون بن موسی بن احمد التعلکبری خبر دادند. گفت: محمد بن علی بن معمر برای ما روایت کرد، گفت: از ابوالحسن علی بن محمد بن مسعده برای من روایت شده است. و حسن بن علی بن فضال از سعدان بن مسلم از صفوان بن مهران جمال روایت کرده،گفت،مولای من امام صادق که درود خدا بر او باد ،در زیارت اربعین به من فرمود:
«تَزُورُ عِنْدَ اِرْتِفَاعِ اَلنَّهَارِ وَ تَقُولُ – اَلسَّلاَمُ عَلَى وَلِيِّ اَللَّهِ وَ حَبِيبِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى خَلِيلِ اَللَّهِ وَ نَجِيبِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى صَفِيِّ اَللَّهِ….. اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ سَيِّدِ اَلْأَوْصِيَاءِ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَمِينُ اَللَّهِ وَ اِبْنُ أَمِينِهِ عِشْتَ سَعِيداً وَ مَضَيْتَ حَمِيداً وَ مِتَّ فَقِيداً مَظْلُوماً شَهِيداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ – وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اَللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِهِ حَتَّى أَتَاكَ اَلْيَقِينُ فَلَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ.
كه در هنگامی كه روز بلند شده باشد، زیارت می كنی و می گویی: درود بر ولی و محبوب خداوند، درود بر دوست ونيک نژاد و برگزیده خدا… درود بر تو ای پسر رسول خدا درود بر تو ای پسر سرور بزرگان وجانشينان، گواهی میدهم كه همانا تو امین خدا و پسر امین خدایی، سعادتمندانه زندگی كردی و ستایش شده وستوده عمر را گذراندی و گمنام، مظلوم و شهید از دنیا رفتی. و گواهی میدهم كه خداوند به آنچه به تو وعده داده است وفا می كند و هرآنكس كه تو را تنها گذاشت نابود می كند و آنكس كه تو را كشت عذاب می كند.
و شهادت ميدهم همانا تو به عهد خدا وفا كردي و در راه او جهاد كردي تا اينكه كشته شدن تو را در نورديد پس خدا لعنت کند کسی را که تو را کشت و لعنت کند کسی که به تو ظلم کردو لعنت کندتایید کنندگان آن را و امتی را که بدان راضى شد.
به قول امام (عليه السلام) توجه کنید( وَ أَشْهَدُ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى اَلطَّالِبُ بِثَأْرِكَ وَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ مِنَ اَلنَّصْرِ وَ اَلتَّأْيِيدِ فِي هَلاَكِ عَدُوِّكَ وَ إِظْهَارِ دَعْوَتِكَ) یعنی گواهى مى دهم كه خداى تعالى خواستار انتقام توست، و وفاكننده به وعدهاى كه به تو داده، بر ياريت، و تأييد در نابودى دشمنات، و آشكار ساختن دعوتت.
2. تجلی دعوت امام (علیه السلام) در کلام حق تعالی وارد شده است که فرمود «ليظهره على الدين كله» یعنی تا آنکه دین حق را بر همۀ ادیان عالم تسلط و برتری دهد. و آن امتداد دعوت جدش مصطفى (صلي الله عليه وآله) است و پس آشکار ساختن دعوت هر امامی تجلی و آشکار ساختن دین خداست که پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن ارسال شده است.
3. و وفای به وعده الهی که در دو آیه ذکر شده است با تحقق و تجلی دعوت هر امامی از جانشینان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.
4. این وفای به وعده الهی با وجود ناخوش داشتن دشمنان از کافران و مشرکان صورت می گیرد، واین مضمون هلاک کردن دشمنان امام حسین (علیه السلام) و کسانی که او را تنها گذاشتند، است و با زدودن آداب فاسدی که توسط دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در جامعه به وجود آمد و ریشه دوانید.
5. این اوج معنای انتقام الهی است برای خون ریختهشدۀ امام حسین (علیه السلام)، همانطور که این اوج معنای انتقام مختار از قاتلان حسین (علیه السلام) و حذف آنها از ایجاد آداب و رسوم فاسد خود در جامعه عراق است.
نورهای درخشان اهل بیت چهاردهگانه (علیهم السلام)
1. اهل بیت (علیهم السلام) چهارده نفر هستند نه دوازده نفر. پنج نفر اصحاب کسا که پیامبر و حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) هستند، و نُه نفر نیز از اولاد امام حسین (علیه السلام) از اهل بیت به حساب می آیند. و این حقیقتی است غیر قابل انکار و راه فراری از قبول آن نیست.
2. قطعی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر ائمه ی دیگر امامت دارد. امامت پیامبر بر سایر ائمه روشن و غیرقابلانکار است و راه فراری از قبول آن وجود ندارد. پس عدد ائمه دوازده نفر از چهارده نفر اهل بیت نمی باشد.
3. عدد یازده در برخی از بیانات وحیانی وارد و ذکر شده است که اشاره و دلالت بر امامان یازده گانه از نسل حضرت امیرالمومنین علیه السلام دارد، همانطور که در برخی دیگر از بیانات و آیات وحیانی عدد نه ذکر شده است که اشاره به امامان نه گانه از نسل امام حسین علیه السلام دارد، و عدد دو نیز در مورد امام حسن و امام حسین علیهما السلام وارد شده است.
4. عدد پنج نیز در منابع ذکر شده است که اشاره به اصحاب کساء دارد. و این مسئله طبق آنچه که در کتاب و سنت است، در آیه ی تطهیر یا آیه ی مباهله یا آیه ی مودت یا آیه ی فیء یا آیه ی خمس و دیگر موارد و جایگاه های دینی نمود دارد.
5. عدد چهارده در اکثر روایات مربوط به زیارت اهل بیت و فضائل انتخاب شده برای مقام و جایگاه اهل بیت علیم السلام ذکر شده است. و این روایات نزد شیعه و سنی ثابت است.
6.قطعا مراد و منظور از قاعده ی اعتقادی من مات و لم یعرف امام زمانه، شناخت و اعتقاد به مجموع اهل بیت است، نه اینکه اتنها اعتقاد به امام ناطق معاصر با شخص مراد باشد. مثلا کسی که در زمان امام سجاد علیه السلام از دنیا رفته باشد، بر او واجب بوده است بر مجموع اهل بیت یعنی اصحاب کساء و علاوه بر ایشان خود حضرت سجاد شناخت واعتقاد داشته باشد. و اینکه تنها امام معاصر خود یعنی حضرت سجاد را شناخته و بر آن حضرت اعتقاد داشته باشد کافی نیست بلکه شناخت و اعتقاد به ائمه قبل از ایشان نیز لازم است.
7. اگر یکی از مسلمانان و مومنان در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد از روز غدیر و قبل از شهادت پیامبر و رحلت ایشان به سرای آخرت و رفیق اعلی از دنیا برود، شناخت و اعتقادی که از او در موردش سوال خواهد شد اعتقاد و شناخت پنج تن یعنی همان اصحاب کساء است. با توجه به شنیده ها از پیامبر در مورد امام حسن و امام حسین علیه السلام که فرمود: الحسن والحسين إمامان قاما أو قعدا، حسن و حسین امام هستند چه اینکه قیام کنند یا بنشینند. و همچنین باتوجه به شنیده ها از قرآن و کلام پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر اینکه اصحاب کساء دارای مقام ولایت و طهارت و حجیت در مباهله بوده و ایشان وارث کتاب هستند و وارث کتاب همان امام مبین و بر حق است. و نیز در غیر این موارد از مواقع برگزیده شده و انتخابی مشترک برای پنج تن در دین مطالبی از این دست ثابت است.
8. از مطالب گذشته روشن است که اجتماع دو امام از اهل بیت چهارده گانه علیهم السلام یا بیشتر از دو امام در یک زمان نه تنها ممکن است بلکه واقع شده است. نهایت مطلب این است رتبه ی ایشان در امر ولایت که خداوند برایشان تعیین و مقدر فرموده است، محفوظ است. به این معنا که یکی از آن ها امام ناطق و بقیه امام صامت هستند.
9. همانا در ماجرای معراج پیامبر اکرم بر بالاتر از آسمان ها و بر بهشت برین و تا نزدیکی عرش الهی عروج نمودند، این درحالی است زمن هیچگاه از حجت الهی خالی نمی شود. از این رو در بیات و روایات مربوط به معراج ذکر شده است که در مدتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله به معراج رفته بودند، امیرالمومنین علیه السلام همان امام ناطق و خلیفه ی الهی و حجت خداوند بر مردم بر روی زمین بودند. و این به مراتب تعیین شده ی اهل بیت خلل و ضرری وارد نمی کند بلکه این مراتب بین اهل بیت علیهم السلام محفوظ است.
10. این مطلب که امیرالمومنین علیه السلام به منزله ی نفس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است، شاهد و بیانگر این نکته است که نسبت امامت حضرت امیر علیه السلام با جایگاه پیامبر اکرم با نسبت سایر اهل بیت متفاوت است.
11. همچنین روایات و بیاناتی مبنی بر اشتراک و هم کفو و برابر بودن حضرت امیرالمومنین علیه و حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها وجود دارد، که نشانگر این است که نسبت بین حضرت زهرا با امیرالمومنین علیهما السلام با جایگاه امام حسن و امام حسین نسبت به امیرالمومنین متفاوت است.
12.نسبت بین امام حسن و امام حسین علیهما السلام در امامت اخوت و برادری است برخلاف نسبت ائمه ی نه گانه ی بعدی که از نسل امام حسین هستند با اصحاب کساء که نسبت برادری برقرار نیست.
13. پس برادری انتخابی و برگزیده شده در بین چهارده نفر اهل بیت، تنها بین پیامبر اکرم با امیر المومنین و امام حسن با امام حسین علیهم السلام ثابت است. و اشتراک تنها بین علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها ثابت است. با اینکه پیامبر اکرم از نظر رتبه بر حضرت علی و حسن و حسین علیهم السلام مقدم است. و امیرالمونین نیز بر حضرت زهرا تقدم دارد. و همچنین در بین امامان نه گانه ی بعدی نیز پدر بر پسر از نظر رتبه مقدم است مگر جناب حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف که ایشان با فضیلت ترین امام در بین ائمه نه گانه از نسل امام حسین علیه السلام هستند.
14. از مطالب قبل روشن می شود که مراتب اهل بیت چهارده گانه به این ترتیب است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سپس امیرالمومنین علیه السلام سپس حضرت فاطمه سلام الله علیها سپس امام مجتبی بعد امام حسین بعد حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف سپس حضرت سجاد بعد امام باقر بعد امام صادق سپس امام کاظم سپس امام رضا سپس امام جواد سپس امام هادی سپس امام حسن عسکری سلام الله علیهم اجمعین. با توجه به این مسئله دیگر شناخت متقدم و متأخر از اهل بیت هنگام اجتماع ایشان در یک بازه ی زمانی کار دشواری نیست. همانگونه که در دولت و حکومت بعد از رجعت این اجتماع رخ خواهد داد. یا در عالم برزخ که ایشان مجتمع هستند، با توجه به اینکه ولایت اهل بیت به عالم های گذشته و آینده نیز امتداد دارد.
15. لازم به ذکر است که در اینکه طبق اراده و اختیار الهی حضرت فاطمه ی زهرا با سرعت و به زودی و در مدت زمان کم به پدر گرامیش ملحق شده و به شهادت رسیدند، حکمت رسا و والایی نهفته و این مسئله محل و جایگاه فکر و تدبر است.
ابعاد سلام پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به حضرت باقر (علیهالسلام)
1. نزد بزرگان علم حدیث و رجال معروف است اینکه امام باقر (علیهالسلام) جابر انصاری را درک کرده است موجب اتصال روایت امام باقر (علیهالسلام) به پیامبر اکرم از نوع روایت تابعی از طبقه ی اول که از صحابه روایت میکند، می شود.
2. به همین خاطر است که علمای حدیث عامه روایت امام باقر (علیهالسلام) از پیامبر را بدون اینکه اسناد وساطت صحابی را ذکر کنند، قبول میکنند.
3. جمهور علمای عامه نیز روایت امام باقر (علیهالسلام) در مورد جزئیات حج پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را اخذ کرده اند.
4. اما المقدسی در کتاب الکمال فی أسماء الرجال و المزی در کتاب تهذیب الکمال در شرح حال امام باقر و صادق و کاظم مسندی را ذکر کرده اند که علمای حدیث بر این دیدگاه هستند که روایات امامان از اهل بیت از پیامبر از نوع علم لدنّی است نه از باب روایت راویان به وسیله ی شنیدن حسی.
5. و به همین خاطر است که پیامبر اکرم بر حضرت باقر متمرکز شده اند نه حضرت سجاد. چراکه اتصال حضرت سجاد بر حضرت امیرالمومنین (علیهالسلام) و حضرت امام حسین (علیهالسلام) در ذهن مردم شناخته شده بود و ایشان صدر اول را از این طریق درک کرده است.
6. وجه دیگر این است که امام باقر (علیهالسلام) مرحله ی دیگری در تبیین حقائق دینی شروع کرد؛ که مرحله ی حساسی در شروع تکامل دین بود. پس لازم بود که بزرگ شریعت (پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نسبت به جایگاه امام باقر (علیهالسلام) در قیام به این نقش و تفاوت نقش ایشان با فقهاء و راویان روشنگری کنند.
راهکارها و عملکردهای تربیتی امام (علیهالسلام) برای مردم
. سخن حضرت امام حسین (علیهالسلام) به جناب جون یا از باب آموزش دادن و تعلیم دادن به آن جناب است تا نیتش را تصحیح و همتش را عالی کند تا همتش درراستای مقاصد و اهداف برین قرار گیرد، یا از باب اظهار بلندی همت جناب جون است تا افراد دیگر و حتی نسلهای دیگر از او و از منطق و نگرش او یاد بگیرند.
2. جناب جون به حضرت امام حسین (علیهالسلام) پاسخی داد که پاسخ او حاکی از نگرش و روشی کریمانه و مکتبی متعالی و برین است. بهراستی، آیا جزا و پاسخ احسان و خوبی بهجز احسان و خوبی است؟
دايره دوم برگزيدگان
1. نظیر این تقدم در کتاب کافی، در زیارت حضرت علیاکبر (علیهالسلام) نیز وارد شدهاست.
2. ولی در زیارت حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، و زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) چنین وارد شدهاست: «سلام الله وسلام ملائكته المقربين والمسلمين بقلوبهم والناطقين بفضلك والشاهدين على أنك صادق صديق». یعنی سلام خداوند و سلام ملائکۀ مقرب، ملائکهای که با جان و دلشان بر تو سلام و درود میفرستند و فضل و ثنای تو را بازگو میکنند و بر اینکه تو صادق و صدّیق هستی گواهی و شهادت میدهند.
3. مراد از قرب الهی و تقرب به خداوند به دست آوردن کمال حقیقی و نائل شدن به شرافت وجودی است که ملازم با تمکن در علم و قدرت است. یعنی هرکس کمال یابد و به مراتب بلند هستی برسد، علم و قدرتش نیز افزون میشود.
4. گاهی به دلیل وجود اغراضی خاص، ترتیب در ذکر امور مطابق با شرافت و مرتبۀ موارد ذکرشده نیست. یعنی چنین نیست که همیشه ابتدا شیء اشرف و سپس شریف و… ذکر شود. در اینجا نیز ترتیب در ذکر مطابق با شرافت و مرتبۀ وجودی موارد ذکرشده نیست. ابتدا چیزی را ذکر کردهاست که مرئی و قابلمشاهدۀ حسی برای انسانها نیست و سپس چیزی را ذکر کردهاست محسوس و قابلمشاهدۀ حسی برای انسانها است [یعنی ابتدا ملائکه و سپس انبیا ذکر شدهاست].
5. البته بدون دلیل و قرینۀ متصل یا منفصل، ترتیب در ذکر بر ترتیب در رتبه دلالت میکند. برای دست برداشتن از این دلالت باید قرینۀ متصل یا منفصل وجود داشته باشد.
شعائر حسيني
. اگر بتوان بین هر دو امر جمع کرد، از اکتفا به یکی از آن دو بهتر و افضل است. یعنی اگر بتوان، هم به سیلزدهها کمک کرد و هم به زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) در روز اربعین رفت، بهتر و افضل از اکتفا به یکی از دو صورت است.
2. لازم و شایسته است که انسان بکوشد و بین هر دو امر [زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) در روز اربعین و کمک به فقرا و سیلزدهها] جمع کند، هرچند یکی از آن دو امر اهمیت بسیار زیادی داشته باشد و دیگری اهمیت متوسط یا اهمیت کمی داشته باشد.
3. جمع بین هر دو امر [زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) در روز اربعین و کمک به فقرا و سیلزدهها] با حسن تدبیر و دقت در انجام امور و توجه به ابزارها و وسایل مناسب ممکن است. شخص میتواند برای هر دو امر هزینهای متوسط کند و هر دو کار را انجام دهد یا یکی از کارها [زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) در روز اربعین و کمک به فقرا و سیلزدهها] را با پول و هزینۀ شخصی خود انجام دهد و برای انجام دادن کار دوم از خیرین کمک بگیرد. مثلاً برای انجام دادن کار دوم در خیرین انگیزه ایجاد کند و کار دوم را خیرین انجام دهد. اینها راههایی است که شخص میتواند برای جمع هر دو امر انجام دهد و علاوه بر این راهها، راههای دیگری نیز وجود دارد.
4. زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) اهمیت بسیار زیادی دارد. در طوائف مختلفی از روایات مستفیض وارد شدهاست که حج مستحب از صدقه بزرگتر و بهتر است و رفع کردن مشکل مؤمن از حج مستحبی افضل و بهتر است، ولی زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) چنان بزرگ و بااهمیت است که نهتنها حج و صدقه، بلکه حتی رفع مشکل مؤمن نیز درمقابل آن چیزی به حساب نمیآید
جواب سؤال اول
1. حجاب بر شخص غیربالغ نیز مستحب است.
2. حجاب بر شخص بالغ واجب است و بنیه و توان و حجم بدنی اهمیتی در این موضوع ندارد. یعنی چه بنیه و توان و حجم بدنی کمتر از سن تکلیف باشد و چه اینکه کمتر نباشد، حجاب واجب است و باید رعایت کند.
3. معیار و ملاک حجاب سن است، نه بنیه و توان بدنی، خصوصاً که علاوه بر بدن و حجم بدن، روح نیز در ساختار و فیزیولوژی بدن و در غرایز شخص دخالت دارد.
اسخ سؤال دوم
1. اگر در طول عمر دختر شک دارند و نمیدانند که دختر دقیقاً چند سال دارد و برای دانستن طول عمر و تاریخ تولد دختر به پزشک متخصص مراجعه کردهاند، در این صورت، اگر فحص و بررسیهای پزشکی موجب اطمینان شود، مانعی از اعتماد بر آن نیست و میتوان به نتیجۀ بررسیها و گفتههای پزشک صحه گذاشت.
2. ولی اگر تاریخ تولد و، درنتیجه، سن و طول عمر دختر مشخص و قطعی باشد و فقط رشد و بنیۀ بدنی دختر تأخیر داشته باشد، پاسخ همان پاسخ قبلی (پاسخ سؤال قبل) است. یعنی اگر تاریخ تولد دختر مشخص و قطعی باشد، [باید حجاب را رعایت کند، چون] همانطور که در پاسخ سؤال قبل گذشت، معیار و ملاک سن است، نه بنیۀ بدنی. بنیۀ بدنی چه کمتر از سن تکلیف باشد و چه بیشتر از سن تکلیف باشد، اهمیتی ندارد.
3. بله، معیار در مکلف شدن سن است، نه بنیه، ولی در مورد روزه باید گفت که روزه، برخلاف نماز، به قدرت و توان بدنی نیز بستگی دارد.
4. از اموری که ملاک و معیار بودن سن را تأیید و ملاک و معیار بودن بنیۀ بدنی را نفی میکند این است که در برخی موارد رشد و درک عقلی و شناختی و رشد روحی و روانی کودک با رشد بدنی او همخوان نیست. یعنی در برخی موارد، کودک بهلحاظ شناختی و عقلی و روحی رشد زیادی دارد در حالی که بنیه و توان بدنیاش کم است و از این جهات کمتر رشد کردهاست یا برعکس این حالت، کودک بهلحاظ بدنی رشد خوبی دارد، ولی بهلحاظ عقلی و شناختی و روحی کمتر رشد کردهاست.
5. البته باید توجه داشت که ملاک و معیار برای مکلف شدن، سن است، نه رشد و توان بدنی و نه رشد و توان روانی و روحی.
6. بله، اگر کودک بهمیزان قابلتوجهی از رشد طبیعیِ عقلی و روانی عقب بماند (عقبماندگی)، موجب تخفیف در فعلیت تکالیف میشود.
عدۀ زن غیرمسلمان از مرد غیرمسلمان
1. مسلم و غیرمسلم تفاوتی ندارد. زن باید عده نگه دارد.
2. در اینکه عدۀ او به چه نحو است، آیا باید مثل زن مسلمانی که ازدواج دائم کردهاست عده نگه دارد یا عدۀ طلاق کنیز را دارد، بین علما اختلاف است و مشهور فقها به قول اول (عدۀ زن مسلمانی که ازدواج دائم کردهاست) فتوا دادهاند، ولی از نظر ما، مقتضای جمع بین ادله و قواعد قول دوم است، هرچند قول اول نیز مطابق با احتیاط است.
3. ملاک و معیار در تحقق طلاقْ عرف متداول هر منطقه است. اگر طلاق مطابق موازین عرفی خود آنها محقق شده باشد، صحیح است [و عده از همان زمان محاسبه میشود] و ثبت در طلاقنامه و امثال آن اهمیتی ندارد.
بله، این شخص برای مسح پاهایش باید از کسی دیگر کمک بگیرد. اگر با کمک شخص دیگر، خود وضوگیرنده میتواند دستهایش را به پایش برساند و درنتیجه خودش پاهایش را مسح کشد، باید همین کار را بکند. یعنی از شخصی دیگر کمک بگیرد و دستهایش را به پاهایش برساند و خودش مسح کشد. اگر این کار مقدور نباشد و وضوگیرنده، حتی با کمک شخصی دیگر، توان مسح پاهایش را نداشته باشد، شخص دیگر با آب وضوی دست راست وضوگیرنده باید پاهای شخص وضوگیرنده را مسح کند.
(واجب بودن شهادت ثالثه [شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی علیهالسلام] بهلحاظ طبیعت و ماهیت و مستحب بودن آن بهلحاظ فردِ ماهیت و مطابق احتیاط بودنِ شهادت ثالثه در اتیانِ عمل)
1. شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) در تشهد نماز، بهلحاظ ذات و ماهیتش، واجب و بهلحاظ افرادِ آن طبیعت و ماهیت، مستحب است و گفتن آن در اتیان عمل (در تشهد نماز) مطابق احتیاط است.
2. این مورد قابلمقایسه است با نماز واجب خواندهشدهای که دوباره با جماعت اعاده میشود. نمازی که یکبار اتیان شدهاست و دوباره با جماعت خوانده میشود، بهلحاظ طبیعت و ماهیت صلاتی، واجب است و با نیت وجوب اعاده میشود، ولی بهلحاظ فرد نماز، مستحب است.
3. شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) نیز بهلحاظ طبیعت و ماهیتش واجب است، چون همۀ عبادات مشروط به ولایت و ولایت مشروط به شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) است.
سخن یادشده تفسیر سخنِ مشهورِ فقها و علما است که فرمودهاند گفتن شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) در اذان از احکام ایمان است. معنای این سخن این است که شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) در اذان واجب است، چون ایمان به ولایت واجب است و مطابق سخن مشهور، شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) از احکام ایمان است.
4. مطابق آنچه گذشت، شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) بهلحاظ ماهیت و طبیعت آن، واجب است، ولی باید دانست که بهلحاظ فرد واجب نیست و مستحب است، چون برای تحقق ایمان، یکبار گفتن آن کافی است. با اولین شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) ایمان محقق میشود و تکرار آن شهادت مستحب است.
5. شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، در تشهد نماز مطابق احتیاط است، چون ادلۀ عام [در باب شهادت] و نیز ادلۀ خاص در باب تشهد نماز گویای این هستند که گفتن شهادتین در تشهد، خصوصاً تشهد نماز، کافی است و شهادت سوم (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) واجب و ضروری نیست. از سوی دیگر، هم ادلۀ عام و هم ادلۀ خاص با قرائنی همراه هستند که مشیر و مشعر به تقیهاند. یعنی این ادلۀ خاص و عام از روی تقیه شهادتین را کافی دانسته و به آن اکتفا کردهاند. این ادله گویای حقیقت شرعیۀ واحدی هستند که همان تشهد ایمانی است. یعنی براساس ادله، شهادت دادن یک حقیقت بیشتر ندارد و آن هم شهادتی است که محقِّق ایمان و همراه با شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، را هم داشته باشد. براساس آنچه گذشت، شهادت دادن حقیقتی دیگر ندارد تا مأخوذ در اسلام ظاهری باشد.
6. بنابراین شهادت دادن در اذان و شهادت دادن در تشهد نماز یک حقیقت واحد است و با هم تفاوتی ندارند و آن شهادتی است که شهادتهای سهگانه را داشته باشد. یعنی همراه با ایمان و شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، باشد. البته باید دانست که نهتنها شهادت دادن در اذان با شهادت دادن در تشهد حقیقت واحد دارند، بلکه شهادت در همۀ ابواب فقهی و اعتقادی ــ ابوابی که شهادت دادن در آنها اخذ شده و در آنها شرط است ــ دارای یک حقیقت است و تفاوتی با هم ندارند.
مکاشفات و رویاها
1. به جواب شبهه پرداختن، خصوصاً در ابتدای امر، بهتر و مهمتر از پرداختن به هدف و غرض افراد است، مگر اینکه غرضورزیها فتنههای دیگری پدید آوردند که این سخنی دیگر و بحثی جدا است.
پاسخ چنین شبهاتی با توجه به آنچه در کتاب «دعوی السفارة في غیبة الکبری» ج 1 و 2 گفتهایم روشن میشود.
2. در این کتاب گفتهایم که اتصال روحی به معصومین (علیهمالسلام) برای دیگران حجت نیست، [البته نه به این دلیل که ــ معاذالله ــ سخن معصوم (علیهالسلام) حجیت ندارد، بلکه به این دلیل که] هیچیک از راههای اتصال به معصوم (در زمان غیبت) حجت نیست.
3. حتی اگر کسی، مثل جناب زراره، در زمان حضور امام (علیهالسلام) باشد، از آن حیث که سخن امام را از خود امام شنیدهاست و شنیدهاش را روایت میکند حجیت دارد، نه از جهات دیگر.
4. اگر حجیت روایت از معصوم مقید به سمع حسی است، حال روایت از غیر معصومی که از راههایی به غیر از سمع حسی روایت شدهاست، راههایی که هیچ اعتباری ندارند و حجت نیستند، چگونه خواهد بود؟! خلل چنین روایتی از دو جهت است: یک: روایت از غیر معصوم است؛ ب: روایت از راههایی دیگر، به غیر از راه سمع حسی، به دست آمدهاست.
5. چیزیهایی را که انسان در خواب میبیند یا عارف در مکاشفاتش به آنها میرسد هیچگونه حجیت و اعتباری ندارند و تنها فایدهای که بر این امور مترتب میشود، تنبه و هشیارسازی این امور است. خواب یا مکاشفه میتواند به آنچه شرعاً و براساس کتاب خداوند و سنت معصومین (علیهمالسلام) اثبات شدهاست تنبه دهد.
6. پیشبرد بحث به این کیفیت، یعنی تبیین دلایل و استدلالها، بهتر از پرداختن به اهداف اشخاص است. اگر اشخاص غرضورز نیستند و فتنهای را دنبال نمیکنند، بهتر است با دلیل و استدلال بر بصیرت و بینایی افراد بیفزاییم و از نقد اشخاص بپرهیزیم.
7. باید با بررسی و تبیین علمی و استدلالهای محکم روشن کنیم که میزان و معیار و ملاک برای رسیدن به حقیقت و سعادت تمسک به ثقلین، یعنی تمسک به کتاب خداوند و عترت پیامبر (علیهوعلیهمالسلام)، است و جز این راه راهی دیگر برای سعادتمندی نیست. نه مکاشفه و نه رؤیا و نه کهانت و نه علوم غریبه و نه هیچ راه دیگر ملاک و معیار نیست.
حدیث کساء
1. اصل حدیث کسا بین فریقین، شیعه و سنی، تواتر معنوی دارد.
2. حدیث کسا در بین فریقین، شیعه و سنی، با طرق مختلف نقل شدهاست، چون رسول اکرم، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، مجلس کسا را در مواقع متعدد و اماکن مختلف انجام دادهاست.
حدیث کسا در بین فریقین، شیعه و سنی، با طرق مختلف نقل شدهاست، چون رسول اکرم، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، مجلس کسا را در مواقع متعدد و اماکن مختلف، مثل روز مباهله و هنگام جنگ خیبر و در خانۀ امسلمه و درخانۀ حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) و در جاهای دیگر، انجام دادهاست. حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) این کار را آنقدر تکرار کردهاست که در بین مسلمانان معروف و مشهور شده و عنوان «کسا» در بین آنان از حقایق شرعی شده بود. یعنی رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) این کار را آنقدر تکرار کرده بود که مسلمانان از لفظ «کسا» قضیۀ کسا را میفهمیدند.
3. مفاد حدیث کسا، با همۀ طرقی که نقل شدهاست، مطابق روایات مستفیض است، روایات مستفیضی که همسو و مطابق با اصول مذهباند و این تطابق و همسویی با روایات مستفیض و اصول مذهب حدیث کسا را تأیید میکنند.
چنین تأیید و انجبار و تصحیحی نسبتبه مضامین روایات و متون احادیث روشی روشن و منهجی مشهور و معروف است. روش رایج و منهج دارج این است که تطابق مضمون روایتی با مضمون روایات صحیح موجب تأیید و انجبار آن روایت میشود.
آنچه دربارۀ تأییدپذیری و انجبار گذشت، براساس مبنای مشهور و پذیرفتهشدۀ امروزی است، ولی باید دانست قدما به مبنایی قایل بودند، که میتوان گفت بین آنها مبنایی معروف و مشهور نیز بودهاست، و آن مبنا این بود که تطابق روایت با اصول و قواعد قطعی دینی موجب تصحیح و انجبار روایت میشود.
4. سید مرتضی (قدسسره) در پاسخ به سؤالات ابنتبان، در رسالۀ «أجوبة مسائل التبّانیات فی أخبار الاحاد»، که در کتاب رسائل المرتضی چاپ شدهاست، دربارۀ خبر واحد، میگوید: «إن أكثر الأخبار المروية في كتبنا معلومة مقطوع على صحتها إما بالتواتر من طريق الإشاعة والإذاعة أو بأمارة وعلامة دلت على صحتها وصدق رواتها ، فهي موجبة للعلم مقتضية للقطع وإن وجدناها مودعة في الكتب بسند مخصوص معين من طريق الآحاد». یعنی صحت بیشتر اخبار و احادیث روایتشده در کتب روایی شناختهشده مقطوع و قطعی است، چون این روایات یا شیوع دارند و ازاینرو متواتر هستند یا با اماره و علامت و نشانهای همراه هستند که بر صدق و صحت روایت گواهی میدهند. پس این اخبار و روایات، هرچند در کتب روایی، سند مخصوص و معین دارند و خبر واحد محسوب میشوند، از راه تواتر یا همراهی با قرائن و امارههایی که بر صحت آن گواهی میدهند، قطعی و یقینی هستند.
5. راه و روشی که برای تصحیح و انجبار روایات گذشت موردپذیرش بسیاری از بزرگان قرار گرفتهاست. یکی از اَعلام و بزرگانی که این روش را پذیرفته و به کار گرفتهاست آیتالله میرزا جواد تبریزی (قدسسره) است. ایشان در کتاب صراط النجات و در پاسخ به سؤالی دربارۀ قابلاعتماد بودن زیارت جامعه، فرمودهاست:
«بسمه تعالى
زيارة الجامعة زيارة معروفة مشهورة عند الشيعة وكثير من مضامينها وارد في روايات صحيحة فينبغي للمؤمنين المواظبة على قراءتها عند زيارة أحد من المعصومين عليهم السلام ولا يلتفت للتشكيك بها.»
ایشان در این پاسخ میفرماید زیارت جامعه در نزد شیعه زیارتی معروف و مشهور است و مضامین واردشده در این زیارت در بسیاری از روایات دیگر که صحیحاند وارد شدهاست. پس نباید مؤمنان در صحت این زیارت شک و شبهه داشته باشند و شایسته است که هنگام زیارت هریک از معصومین (علیهمالسلام) بر قرائت این زیارت مواظبت کنند.
6. چنانکه گذشت حدیث کسا را بسیاری از روایات صحیح تأیید میکند. اینک به برخی از روایات و طرقی که مضمون حدیث کسا را تأیید میکنند اشاره میکنیم.
7. آیۀ 87 سورۀ بقره آمدهاست: «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ ۖ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ۗ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ» یعنی و ما به موسی کتاب تورات عطا کردیم و از پی او پیغمبران فرستادیم و عیسی پسر مریم را به معجزات و ادلۀ روشن، حجتها دادیم و او را به واسطۀ روحالقدس توانایی بخشیدیم. آیا هر پیغمبری که از جانب خدا اوامری بر خلاف هوای نفس شما آرد گردنفرازی و سرپیچی نموده و (از راه حسد) گروهی را تکذیب میکنید و جمعی را به قتل میرسانید؟
در تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) در ذیل آیۀ یادشده وارد شدهاست: «و أما تأييد الله عز و جل لعيسى ع بروح القدس، فإن جبرئيل هو الذي لما حضر رسول الله ص و هو قد اشتمل بعباءته القطوانية على نفسه- و على علي و فاطمة و الحسين و الحسن ع و قال: “اللهم هؤلاء أهلي، أنا حرب لمن حاربهم، و سلم لمن سالمهم، محب لمن أحبهم، و مبغض لمن أبغضهم، فكن لمن حاربهم حربا، و لمن سالمهم سلما، و لمن أحبهم محبا، و لمن أبغضهم مبغضا”.
فقال الله عز و جل: “قد أجبتك إلى ذلك يا محمد”.
فرفعت أم سلمة جانب العباءة لتدخل، فجذبه رسول الله ص و قال: لست هناك و إن كنت في خير و إلى خير.
و جاء جبرئيل ع متدبرا و قال: يا رسول الله اجعلني منكم! قال: أنت منا.
قال: أ فأرفع العباءة و أدخل معكم قال بلى. فدخل في العباءة، ثم خرج و صعد إلى السماء إلى الملكوت الأعلى، و قد تضاعف حسنه و بهاؤه.
و قالت الملائكة: قد رجعت بجمال خلاف ما ذهبت به من عندنا! قال: و كيف لا أكون كذلك و قد شرفت- بأن جعلت من آل محمد ص و أهل بيته! قالت الأملاك في ملكوت السماوات- و الحجب و الكرسي و العرش: حق لك هذا الشرف أن تكون كما قلت.
یعنی اما دربارۀ تأیید و تسدید حضرت عیسی (علیهالسلام) به وسیلۀ روحالقدس باید گفت که جناب جبرئیل فرشتهای است که هنگام واقعۀ کسا نازل شد و اجازه خواست تا از اهل عبا و کسا باشد. رسول اکرم، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، عبای قطوانیاش را روی سر خود و روی سر حضرت علی و حضرت فاطمۀ زهرا و حضرت حسن و حضرت حسین (علیهمالسلام) کشید و به درگاه حضرت حق عرضه داشت که «خداوندا، اینان اهل و خانوادۀ من هستند و من با هر کسی که با آنها در حال صلح و آشتی باشد، در صلح هستم و با هر کسی که با آنها در جنگ و ناسازگاری باشد، در جنگ هستم و هر کسی را که آنها را دوست داشته باشد، دوست دارم و هر کسی را که با آنها دشمنی کند، دشمن خود میدانم».
خداوند متعال سخن پیامبر را اجابت کرد و فرمود: ای محمد، آنچه را که گفتی اجابت کردم و پذیرفتم.
در این میان امسلمه گوشهای از عبا را بالا آورد تا او نیز داخل شود و در زیر عبا قرار گیرد، ولی رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عبا را از دست امسلمه کشید و فرمود ای امسلمه، تو در خیر هستی و به خیر هم رهسپاری، اما از اهل عبا نیستی.
در این هنگام جناب جبرئیل نازل شد و به رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عرض کرد ای فرستادۀ خدا، مرا هم از اهل عبا قرار بده و رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود تو از ما و از اهل عبا هستی. جبرئیل عرض کرد: پس میتوانم گوشۀ عبا را بالا بیاورم و داخل شوم؟ حضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود بله، چنین کن و جبرئیل چنین کرد و بر آنها داخل و از اهل عبا شد.
سپس جبرئیل از زیر عبا خارج شد و به آسمان، تا ملکوت اعلی، رفت در حالی که جمال و زیبایی و حسن و بهای او افزون شده بود. ملائکه با دیدن حسن و بها و زیبایی افزونشدۀ جبرئیل گفتند وقتی از نزد ما به سوی زمین رفتی اینقدر حسن و بها و زیبایی و درخشندگی نداشتی. اینک برگشتهای در حالی که حسن و بهای افزونی داری. جبرئیل سخن ملائکه را تأیید کرد و گفت آری، چگونه چنین نباشد و چگونه حسن و زیباییام روزافزون نباشد در حالی که توانستهام این شرافت را به دست آورم که از اهلبیت محمد و آل محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) باشم. آنگاه هر چیزی که در ملکوت آسمانها بود، حجابها و کرسی و عرش، گواهی دادند که آری، کسی که این شرافت را به دست آورده است و از اهلبیت محمد و آل محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شدهاست باید چنین باشد.
8. حضرت حق تعالی به حبیب خود، رسول الهی، فرمود: « لَوْلَاكَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ.» یعنی اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمیکردم.
در کتاب مناقب آل أبيطالب (عليهمالسلام) لابن شهرآشوب، ج ١، ص ٢١٨ آمدهاست: «خلق الجليل العالم لأجل الحبيب». یعنی خداوند جلیل عالَم را به خاطر حبیبش، حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، آفریدهاست.
9. در تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) ص 458 آمدهاست: «ثم دعا بعلي و فاطمة و الحسن و الحسين ع فغمتهم بعباءته القطوانية. ثم قال: هؤلاء خمسة لا سادس لهم من البشر. ثم قال: أنا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم.
فقالت أم سلمة و رفعت جانب العباء لتدخل، فكفها رسول الله ص و قال:
لست هناك و إن كنت في خير و إلى خير. فانقطع عنها طمع البشر.
و كان جبرئيل معهم، فقال: يا رسول الله و أنا سادسكم فقال رسول الله ص:
نعم أنت سادسنا. فارتقى السماوات، و قد كساه الله من زيادة الأنوار ما كادت الملائكة لا تبينه- حتى قال: بخ بخ من مثلي أنا جبرئيل سادس محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين ع.
و ذلك ما فضل الله به جبرئيل على سائر الملائكة- في الأرضين و السماوات.»
یعنی …سپس پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهمالسلام) را فراخواند و عبا را روی آنها انداخت و آنها را با عبای قطوانیاش پوشاند و فرمود اینان که در زیر عبا هستند پنج تن هستند که ششمی از جنس بشر ندارند و من با هر کسی که با اینان سر جنگ و ناسازگاری داشته باشد در جنگ هستم و با هر کسی که با اینان در صلح باشد در صلح هستم.
سپس امسلمه گوشۀ عبا را بالا آورد تا داخل شود و در زیر عبا قرار گیرد، ولی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) جلو امسلمه را گرفت و فرمود هرچند تو در خیر و به سوی خیر رهسپار هستی، نباید داخل شوی، تو از اینان نیستی. پیامبر چنین کرد و چنین گفت و طمع هر بشری را نسبتبه از اهل عبا بودن از بین برد.
در این میان جبرئیل به محضر رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عرض کرد ای رسول خدا، آیا من ششمین نفر از اهل عبا هستم؟ حضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پاسخ داد آری، تو ششمین نفر ما هستی.
سپس جبرئیل به آسمانها رفت و خدا او را چنان زیبا و نورانی ساخته بود که نزدیک بود ملائکه او را نشناسند تا اینکه خود جبرئیل گفت آری، مثلِ منی آفرین و مرحبا دارد. من جبرئیل و ششمین نفر اهل عبا هستم. محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین پنج تن هستند و من نفر ششم آنان هستم و این فضلی الهی است که نصیب من شدهاست و مرا از سایر ملائکۀ آسمانها و زمینها برتر کردهاست
10. در صفحۀ 121 تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) آمدهاست: «و قال فيه: سلمان منا أهل البيت، فقرنه بجبرئيل الذي قال له يوم العباء [لما] قال لرسول الله (ص): و أنا منكم فقال: و أنت منا، حتى ارتقى جبرئيل إلى الملكوت الأعلى يفتخر على أهله [و] يقول: من مثلي بخ بخ، و أنا من أهل بيت محمد (ص)». یعنی رسول اکرم، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دربارۀ شأن و عظمت و منزلت جناب سلمان فرمودهاست سلمان از ما، اهلبیت، است. یعنی پیامبر سلمان را با جناب جبرئیل قرین کردهاست، چون در روز عبا، روزی که پنج تن آل عبا (علیهمالسلام) در زیر عبای رسول اکرم، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) قرار گرفتند، جبرئیل به محضر حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عرض کرد: آیا من هم از شما هستم؟ رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمود: آری، تو هم از مایی. با شنیدن این پاسخ از جانب رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، جبرئیل ملکوت اعلی رفت و در نزد سایر ملائکه مباهات کرد و گفت به امثال من مرحبا و آفرین بادا، چراکه من از اهلبیت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) هستم.
ظاهر روایت یادشده این است که مفاد و مضمون این روایت در بین اصحاب پیامبر معروف و مشهور بودهاست، چون این روایت را کسی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نقل میکند که یکی از بزرگان و یکی از سرشاخههای منافقان بودهاست.
11. مطلب دیگر این است که حدیث کسا فقط در دو منبعی که گذشت، یعنی فقط در کتاب عوالم و کتاب منتخب طریحی، نقل نشدهاست. آقابزرگ تهرانی در کتاب الذریعة، علاوه بر دو منبع یادشده، مصادر دیگری برای حدیث کسا ذکر کردهاست. میتوان به الذریعة، ج 15، ص 224 مراجعه کرد [به منبع مذکور مراجعه شد. متن مورد نظر در صفحۀ 222 هست].
در آدرس یادشده آمدهاست: «1456: عجالة الراكب و قناعة الطالب في المناقب فارسي للمولى محمد حسين بن محمد مهدي الكرهرودي السلطانآبادي المتوفى بالكاظمية في 1314 كتبه بأمر السيد علي البجستاني و هو معجل عازم على السفر. مرتب على مقدمه في فضل العلم و العلماء و أبواب و فصول في فضائل الأئمة عن كتب العامة و ذكر أحوال بعض الصوفية و علماء العامة و جملة من المواعظ و الأخلاق. موجود بخطه في مكتبة (الطهراني بسامراء) أوله [الحمد لله الذي أفاض علينا الوجود لمعرفته و طاعته …] ذكر فيه أنه رأى حديث الكساء مسندا مع اختلاف في متنه في كتاب غرر الاخبار للديلمي، و ذكرت أسناده في كتابي الفلك المشحون و كتابي الآخر منتهى الوصول إلى علم الأصول». آقابزرگ تهرانی در معرفی کتاب عجالة الراكب و قناعة الطالب في المناقب میگوید عجالة الراكب و قناعة الطالب في المناقب کتابی به زبان فارسی است که مولا محمدحسینبن محمدمهدی کرهرودی سلطانآبادی آن را، به امر سید علی بجستانی نوشتهاست.
مولا محمدحسینبن محمدمهدی کرهرودی سلطانآبادی در کاظمین و در سال 1314 درگذشتهاست.
ترتیب کتاب یادشده به اینگونه است که مقدمهای دارد و مقدمهاش دربارۀ فضل علم و علما است و بعد از مقدمه، بابها و فصلهای مختلفی قرار دارد.
مؤلف در این ابواب و فصول فضایل ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) را از منابع اهلسنت گردآوری و ذکر کردهاست و بعد از ذکر فضایل ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) حالات برخی از بزرگان و علما و صوفیهای از اهلسنت را نقل کردهاست. این کتاب با خط خود مؤلف در شهر سامرا، در کتابخانۀ تهرانی موجود است.
کتاب یادشده با حمد و سپاس الهی آغاز میشود. مؤلف برای حمد و سپاس حضرت حق تعالی میگوید حمد و سپاس از آنِ خدایی است که به ما وجود ارزانی کرد تا او را بشناسیم و از او اطاعت کنیم. سپس مؤلف در متن کتاب یادشده میگوید: من حدیث کسا را بهصورت مُسند، با اختلافی کم در متن آن، در کتاب غررالأخبارِ دیلمی دیدهام.
و اسناد آن را در دو کتاب خودم، یعنی در کتاب الفلک المشحون و کتاب منتهى الوصول إلى علم الأصول، ذکر کردهام.
آقابزرگ تهرانی در جای دیگری از کتاب ذریعه میفرماید:
«غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار:
للشيخ أبي محمد الحسن بن أبي الحسن محمد الديلمي، من أهل آخر المائة السابعة و بعدها إلى أواسط الثامنة، له الإرشاد و أعلام الدين و قد نقل عن تصانيفه الشيخ أحمد بن فهد الحلي في العدة. و الغرر هذا ينقل عنه المجلسي في أول البحار و أيضا ينقل عن الغرر المولى محمد حسين الكرهرودي المعاصر، المتوفى بالكاظمية في 1314 في تأليفاته كثيرا، منها حديث الكساء بالترتيب الموجود في منتخب الطريحي باختلاف يسير جدا، بأسانيد عديدة.» (الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج 16، ص 38 [به منبع یادشده مراجعه شد. مطلب در صفحۀ 38 ذکر شدهاست.])
آقابزرگ تهرانی در این متن کتاب غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار را معرفی میکند و میگوید کتاب غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار را شیخ ابیمحمد حسنبن ابیحسن محمد دیلمی تألیف کردهاست. او در اواخر قرن هفتم و تا اواسط قرن هشتم میزیستهاست و علاوه بر کتاب یادشده، کتاب الإرشاد و أعلامالدین نیز از او است. برخی از تصانیف و نوشتههای ایشان را شیخ احمدبن فهد حلی در کتاب عده ذکر کردهاست.
علامه مجلسی و مولی محمدحسین کرهرودی از کتاب محل بحث، یعنی غرر الأخبار و درر الآثار في مناقب الأطهار، استفاده کرده و از آن نقل کردهاند. علامه مجلسی در اوایل بحار و مولی محمدحسین کرهرودی، که معاصر مؤلف غررالأخبار است و در سال 1314، در کاظمین از دنیا رفت، در بیشتر آثارش از کتاب غررالأخبار روایت نقل کردهاند. یکی از روایاتی که از کتاب یادشده نقل کردهاند حدیث کسا است که مطابق با نقل طریحی در کتاب منتخب است و با نقل طریحی اختلاف بسیار کمی دارد. حدیث کسا در این کتاب با سندهای مختلف و متعدد نقل شدهاست.
آقابزرگ تهرانی در جای دیگری از کتاب الذریعة إلی تصانیف الشیعة میگوید: «هذا و قد كتب السيد شهاب الدين المرعشي بقم في تحقيق سند حديث الكساء (ذ 6: 378) و للسيد مرتضى العسكري الساوجي سبط الميرزا محمد الطهراني أيضا مقالا تحقيقيا في المسألة، طبعه في مجلة الفكر الإسلامي الطهرانية العدد 23- 24 لعام 1395- 1975 و مر كشف الغطاء عن حديث الكساء 18: 44 و التحفة الكسائية 3: 463 و المجلد الثاني من درر البحار 8: 119 و لباس التقوى 18: 293. و نحن نذكر هاهنا بعض من نظموا هذا الحديث الذي له شأن عظيم عند الشيعة و يتبركون به و يحفظونه عن ظهر القلب.» (الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج 24، ص 207 [به منبع یادشده مراجعه شد. مطلب مذکور در صفحۀ 205 از جلد 24 طبع اسماعلیان آمدهاست.])
آقابزرگ تهرانی در این متن میگوید سید شهابالدین مرعشی در قم کتابی نوشتهاست و در آن سند حدیث کسا را تحقیق و بررسی کردهاست. علاوه بر آیتالله مرعشی، سید مرتضی عسکری ساوجی، از نوادگان میرزا محمد تهرانی، نیز مقالهای تخصصی و تحقیقی در این موضوع نوشتهاست و آن را در مجلۀ فکر اسلامی در تهران چاپ کردهاست. مقالۀ مذکور در شماره 23 ــ 24 در سال 1395 هجری (1975 میلادی) چاپ شدهاست. علاوه بر این موارد، کتاب کشف الغطا عن حدیث الکساء و کتاب التحفة الکسائیة هستند که در قبل از این شرح آن دو گذشت.
آقابزرگ تهرانی در جای دیگری از کتاب الذریعة إلی تصانیف الشیعة میگوید: «حديث الكساء: مختصر فارسي في بيان سند حديث الكساء المشهور و حديث سلسلة الذهب، ألفه السيد شهاب الدين الحسيني التبريزي المعاصر نزيل قم و قد طبع في 1356.»
آقابزرگ تهرانی در این متن میگوید کتابی دیگر دربارۀ حدیث کسا نوشتهای با همین نام است، یعنی کتابی با نام «حدیث کسا»، که کتابی مختصر و موجز و به زبان فارسی است. این کتاب را سید شهابالدین حسینی تبریزی که معاصر ما است و در قم زندگی میکند نوشته شدهاست. موضوع این کتاب بررسی سند حدیث کسا و حدیث سلسلةالذهب است و در سال 1356 چاپ شدهاست.
12. متن حدیث کسا با سندهایی دیگر، علاوه بر نقل و علاوه بر سند کتاب عوالمالعوالم، نقل شدهاست و بهتازگی یکی از فضلا و محققین نسخ خطی آن را یافته و بهصورت برخط و آنلاین نشر دادهاست. براساس نسخ خطیای که فاضل یادشده منتشر کردهاست، حدیث کسا با متنی نزدیک به متن مشهور آن، در کتب بسیاری از بزرگان غیر شیعه نیز آمدهاست.
13. براساس اظهارنظرهای تخصصی از سوی کسانی که در شناخت نسخ خطی خبره هستند، یکی از نسخ ارائهشده بهصورت برخط و آنلاین مربوط به قرن نهم یا دهم است و در بلاد یمن نوشته شدهاست.
این نسخۀ خطی در کتابخانۀ برنستون آمریکا نگهداری میشود.
14. نسخۀ دیگر نسخهای است که در مخزن کتابخانۀ واتیکان نگهداری میشود و از نوشتههای اهلسنت است. روایت در این نسخه مطابق متن حدیث کسای معروف است. مضمون نقل یادشده با نقل شیعه یکی است و فقط در برخی از الفاظ با هم اختلاف اندکی دارند.
15. نسخۀ سوم در کتابخانۀ احقاف یمن نگهداری میشود و منتظریم در دسترس ما هم قرار گیرد.
(حضرت امام حسن مجتبی ــ علیهالسلام ــ و توازن و تعادل در بازدارندگی)
1. بین سخن ما و روایتی که از کشی نقل شد تنافی و ناسازگاری وجود ندارد، چون ممکن است حضرت امام حسین (علیهالسلام) در ابتدای امر با معاویه بیعت نکرده باشد و بعدها بیعتی را که حضرت امام حسن با معاویه بسته بود پذیرفته و امضا کرده باشد.
2. صدر روایت کشی با ذیل آن و اول روایت با آخر آن ناسازگار و متنافی است. اگر حضرت امام حسین (علیهالسلام) از امام حضرت امام حسن (علیهالسلام) تبعیت و، درنتیجه، با معاویه بیعت کرد، پس چرا قیس درمورد بیعت کردن تردید داشت و با اذن و اجازۀ حضرت امام حسین (علیهالسلام) بیعت کرد؟ تردید قیس و استیذان او از حضرت اباعبدالله بر این نکته دلالت دارد که حضرت حسین (علیهالسلام) داخل در بیعتکنندهها نبودهاست و با معاویه بیعت نکردهاست و ازاینرو حضرت امام حسین (علیهالسلام) به قیس دستور دادهاست که از حضرت امام حسن (علیهالسلام) پیروی و درنتیجه بیعت کند.
3. باید دانست بیعت نکردن حضرت امام حسین (علیهالسلام) به معنای این نیست که سایر شیعیان و پیروان اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) را نیز ترغیب میکرد تا بیعت نکنند. امر و نهی و نشان دادن راه به دست حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) بودهاست [و همه، ازجمله حضرت حسین (علیهالسلام)، تابع ایشان بودند]، ولی حضرت حسین (علیهالسلام) [با اجازه و اذن امام حسن مجتبی (علیهالسلام)] با معاویه صلح و سازش نکرد و بیعت نبست تا راهی برای قیام مقابل ظلم و جور او داشته باشد. حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) بیعت نبست تا درصورت قیام علیه معاویه متهم به پیمانشکنی نشود و راهی برای اعتراض و قیام علیه او باشد تا توازنی در ردع و دفع مکر و حیله و ظلم و جور اموی برقرار شود. ازاینرو یکی از بندهای صلحنامه این بود که عده و عُدۀ شیعیان و پیروان حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) دراختیار آنان خواهند بود، [نه دراختیار معاویه و حکومت].
بررسی حکم شهادت ثالثه (شهادت بر ولایت حضرت امیر مؤمنان، علی ــ علیهالسلام ــ در تشهد نماز)
1. شیخ طوسی (قدسسره) در کتاب النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، صص 68 و 69 میفرماید:
«و هذا الذي ذكرناه من فصول الأذان و الإقامة هو المختار المعمول عليه. و قد روي سبعة و ثلاثون فصلا في بعض الرّوايات. و في بعضها ثمانية و ثلاثون فصلا، و في بعضها اثنان و أربعون فصلا.
فأمّا من روى سبعة و ثلاثين فصلا، فإنّه يقول في أوّل الإقامة أربع مرّات «اللّه أكبر»، و يقول في الباقي كما قدّمناه. و من روى ثمانية و ثلاثين فصلا، يضف الى ما قدّمناه من قول: «لا إله إلّا اللّه» مرّة أخرى في آخر الإقامة. و من روى اثنين و أربعين فصلا، فإنّه يجعل في آخر الأذان التّكبير أربع مرّات، و في أوّل الإقامة أربع مرات، و في آخرها أيضا مثل ذلك أربع مرّات، و يقول:
«لا إله إلّا اللّه» مرّتين في آخر الإقامة. فإن عمل عامل على إحدى هذه الرّوايات، لم يكن مأثوما.
و أمّا ما روي في شواذّ الأخبار من قول: «أشهد انّ عليا وليّ اللّه و آل محمّد خير البريّة» فممّا لا يعمل عليه في الأذان و الإقامة. فمن عمل بها كان مخطئا.
و لا بأس أن يقتصر الإنسان في حال الاستعجال في الأذان و الإقامة أو في حال السّفر و الضّرورة على مرة مرّة. و لا يجوز ذلك مع الاختيار.
و إذا سمعت المؤذّن و قد نقّص من أذانه، أتممت أنت مع نفسك فصول الأذان.»
ترجمۀ سخن شیخ طوسی (قدسسره) در این متن این است: آنچه گذشت نظر ما در این باره است، ولی باید دانست که روایاتی مخالف نظر ما نیز روایت شدهاست. در برخی از روایات، فصول اذان و اقامه سی و هفت فصل معرفی شدهاست و در برخی دیگر از روایات، فصول اذان و اقامه سی و هشت فصل معرفی شدهاست و در برخی از روایات، چهل و دو فصل معرفی شدهاست.
براساس روایتی که فصول اذان و اقامه را سی و هفت فصل دانستهاست، در اول اقامه باید چهار مرتبه «اللهاکبر» گفته شود و در باقی فصول اذان، مطابق آنچه گذشت عمل شود. یعنی تنها تفاوت اذان و اقامه براساس این روایات با اذان و اقامه براساس مختار ما این است که براساس این روایات باید در اقامه چهار مرتبه «اللهاکبر» گفته شود.
براساس روایتی که فصول اذان و اقامه را سی و هشت فصل میداند، باید به آنچه گذشت یک «لاالهالاالله» اضافه کند. بنابر مختار ما، در پایان اقامه، باید یک مرتبه «لاالهالاالله» گفته شود، ولی براساس ایندست از روایات، باید یک «لاالهالاالله» دیگر نیز به آن افزود و در پایان اقامه دو مرتبه «لاالهالاالله» گفت.
براساس روایتی که فصول اذان و اقامه را چهل و دو فصل میداند باید «اللهاکبر»های پایانی اذان را چهار مرتبه گفت و در ابتدای اقامه نیز چهار بار «اللهاکبر» گفت و «اللهاکبر»های پایانی اقامه را نیز چهار مرتبه گفت و «لاالهالااللهِ» در آخر اقامه را نیز دو بار گفت.
این روایات وجود دارند و میتوان براساس آنها عمل کرد، اما روایتی دیگر در شواذالأخبار نقل شدهاست که قابلاتکا نیست. در روایت نقلشده در شواذالأخبار، شهادت ثالثه چنین وارد شدهاست: «أشهد أنّ عليا وليّ اللّه و آل محمّد خير البريّة» (گواهی میدهم علی ولی خدا و آلمحمد بهترین مردمان هستند)، ولی این روایت قابلاتکا نیست و نباید در اذان و اقامه مطابق آن عمل کرد و هر کسی شهادت ثالثه را در اذان و اقامه مطابق این روایت ادا کند گناه کردهاست.
2. در تقریر و تبیین سخن شیخ (قدسسره) در نهایة باید به چند نکته توجه کرد:
الف. روایات در تبیین فصول اذان و اقامه اختلاف دارند و این اختلاف از طرف بود یا نبود شهادت ثالثه نیست. یعنی با غضنظر از اینکه شهادت ثالثه در اذان و اقامه باشد یا نباشد، باز هم روایات در تبیین فصول اذان و اقامه اختلاف دارند و شیخ طوسی (قدسسره) در این باره گفتهاست میتوان به هریک از روایات موجود، غیر از روایات نقلشده در شواذالأخبار، عمل کرد، هرچند ایشان یکی از روایات را ترجیح دادهاند و مختار ایشان مطابق یکدست از روایات است.
با توجه به سخن یادشده، سخن ایشان (قدسسره) در کتاب مبسوط قابلفهم است. در متنی که گذشت، ایشان اختلاف روایات در تبیین فصول اذان و اقامه را، با چشمپوشی از شهادت ثالثه، مطرح و مختار خود را تبیین کرد و در مبسوط اختلاف روایات در بیان حکم شهادت ثالثه را مطرح کرد و گفت که میتوان براساس هریک از روایات عمل کرد.
ب. برداشت یادشده را سخن ایشان در دو کتابش، نهایه و مبسوط، تأیید میکند. ایشان در نهایه و مبسوط میگوید روایاتی که شهادت ثالثه را تجویز میکنند شاذ هستند، یعنی روایات معتبر و مسندی هستند که موردعمل مشهور علما و فقها قرار نگرفتهاند.
ج. از آنچه گذشت میتوان جواز شهادت ثالثه را در اذان و اقامه فهمید و باید به آن این مطلب را اضافه کرد که حقیقت تشهد (شهادت) در همهجا یک حقیقت است. تشهد (شهادتِ) در اذان و اقامه با تشهد و شهادت در نماز یکی است.
د. به آنچه گذشت باید این را نیز افزود که براساس فتوای جناب شلمغانی در کتاب تکلیف شهادت ثالثه در تشهد نماز جایز است. کتاب تکلیف کتابی است در زمان غیبت صغری موردعمل همۀ طائفه بودهاست و از این جهت مهم و محلاعتنا است. علاوه بر فتوای جناب شلمغانی، فتوای ابنباویه نیز جواز شهادت ثالثه در تشهد نماز است. ابنبابویه در کتابش، الشرائع، که امروزه به فقه رضوی معروف شدهاست چنین فتوایی دادهاست.
هـ. به همۀ آنچه گذشت باید صحیح حلبی را نیز افزود. مطابق صحیح حلبی، ذکر اسمای ائمه (علیهمالسلام) در نماز صحیح و جایز است.
و. به آنچه گذشت باید فتوای شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی (قدساللهاسرارهم) را نیز افزود. شیخ صدوق در کتاب منلایحضرهالفقیه و شیخ مفید در کتاب المقنعة و شیخ طوسی در کتاب الاستبصار مطابق مضمون صحیح حلبی فتوا داده و گفتهاند که روایت یادشده (صحیح حلبی) دربارۀ تشهد در قنوت است. تشهد در قنوت چهارمین تشهد مرتبط با نماز و گویای این است که تشهد در همهجا حقیقت واحد دارد.
ز. تشهد نماز در موطنی دیگر نیز مطرح است که موطن پنجم به حساب میآید و آن تشهد به اسمای ائمه (علیهمالسلام) در خطبههای نماز جمعه است. واجب است در یکی از خطبههای نماز جمعه به ولایت و امامت ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) گواهی و شهادت داده شود و این گواهی و شهادت باید بهصورت مفصل و با آوردن اسامی هریک از امامان معصوم (علیهمالسلام) باشد. چنین گواهی و شهادت مفصل که با ذکر اسامی ائمه همراه است در یکی از خطبههای نماز جمعه واجب و در خطبۀ دیگر مستحب است.
ح. آنچه گذشت موطن پنجمی است که از آن میتوان استفاده کرد که نماز و اذان و اقامه جزو مناسک ایمانیاند و داشتن اسلام ظاهری برای انجام دادن آنها کافی نیست. بر این اساس، روشن میشود که سخن کاشفالغطا (قدسسره) سخنی صحیح نیست. ایشان گفتهاست اذان و اقامه از مناسک اسلامِ (ظاهری) است، نه ایمان واقعی در حالی که چنین نیست و این اعمال از مناسک ایمانی است.
ط. علاوه بر وجوه پنجگانهای که گذشت، وجوه دیگری نیز وجود دارند و همگی بر این دلالت دارند شهادت ثالثه در اذان و اقامه و نماز جایز است. ما این وجوه پنجگانه به همراه سایر وجوه را در کتاب شهادتثالثه آوردهایم و مفصل بحث کردهایم.
اگر کسی آنچه را که گذشت دقیق بررسی کند قطع و یقین پیدا میکند تشهد حقیقیتی واحد دارد و در اذان و اقامه و نماز با یک حقیقت واحد روبهرو هستیم و آنچه در اذان و اقامه و نماز مطرح است و روایات و نصوص خاص بهصورت تلویحی و تعریضی یا حتی بهصورت صریح بر آن دلالت دارند این است که تشهد و گواهی دادن همان شهادات ثلاث و گواهیهای سهگانه [شهادت و گواهی بر توحید و یکتایی حضرت حق تعالی، شهادت و گواهی بر رسالت حضرت محمد مصطفی ــ صلیاللهعلیهوآلهوسلم، شهادت و گواهی بر امامت امیر مؤمنان حضرت علی ــ علیهالسلام] است.
جواز شهادتها و گواهیهای سهگانه فتوای قدما و فقهای متقدم نیز بودهاست.
1. گفتن تسبیحات اربعه در هر حالی افضل و بهتر است.
2. بیشتر روایاتی که مخالف این هستند به تقیه نزدیک هستند و بر تقیه حمل میشوند. البته دربارۀ روایتی که گذشت میتوان گفت آن روایت دربارۀ کسی است که در نماز جماعت قرائت امام را درک نکردهاست [یعنی از رکعت اول نماز جماعت به جماعت نپیوستهاست] یا دربارۀ کسی است که در نماز فرادی قرائت سورۀ حمد را فراموش کردهاست.
آنچه در هر دو صورت یادشده «رهن» نامیده میشود گونهای قرض و درنتیجه جائز است، اعم از اینکه رهن و قرض بهشرط اجاره باشد یا اجاره به شرط رهن و قرض. البته نظر آیتالله سید خوئی (قدسسره) این است که فقط صورت دوم، یعنی اجاره بهشرط رهن و قرض، جایز است و رهن و قرض بهشرط اجاره جایز نیست، ولی از نظر ما هر دو صورت جایز است.
1. این مقدار تأخیر [یک ساعت یا یک و نیم ساعت] موجب میشود که نماز مغرب در وقت فضیلت آن اتیان نشود و تأخیر نماز مغرب از وقت فضیلت آن بسیار موردمذمت قرار گرفتهاست.
2. بنابراین افضل این است که نماز در وقت فضیلتش اتیان شود.
3. امام جماعت میتواند علاوه بر اینکه نماز مغرب را در اول وقتش خواند، هنگام جمع شدن سایر مصلین، نماز مغرب را دوباره به جماعت اتیان کند.
تفسیر قرآن به قرآن قبول یا رد آن یا تفصیل بین رد و قبول؟
1. در قرآن قرائنی وجود دارد که براساس آن قرائن میتواند برخی از آیات را تفسیر کرد و ما این سخن را انکار نمیکنیم. میتوان «تفسیر قرآن به قرآن» را در معنایی عام بهکار برد و به این تفسیر که براساس قرائن قرآنی است «تفسیر قرآن به قرآن» اطلاق کرد.
2. پس تفسیر براساس قرائن قرآنی را ما قبول داریم و آنچه موردپذیرش ما نیست اکتفا به قرائن قرآنی و رجوع نکردن به قرائن روایی است. ما باید به قرائنی که در روایات اهلبیت (علیهمالسلام) وارد شدهاست توجه کنیم.
3. باید توجه داشت که در روش تفسیری قرآن به قرآن، خودِ قرآن چیزی را تفسیر نمیکند. یعنی تفسیر قرآن بهصورت حقیقی به قرآن استناد ندارد، بلکه مجتهد و مفسر است که با استناد به قرائن قرآنی و با کمک گرفتن از آن قرآن را تفسیر میکند. قرائن قرآنی مورداستناد مجتهد و مفسر معمولاً ظنی و گاهی قطعی است.
4. عنوان «تفسیر قرآن به قرآن» موهم این معنا است که تفسیر قرآن به خود قرآن مستند است و خود قرآن واقعاً و حقیقتاً خودش را تفسیر میکند و از آنچه گذشت صحیح نبودن این معنا روشن شد. تفسیر قرآن به قرآن تفسیری ظنی و معتبر یا تفسیری قطعی و نظری است و در هر دو صورت، تفسیری وحیانی (تفسیر براساس وحی الهی) نیست.
5. قرآن کتاب وحی است و برای فهمیدن و آموختن آن وجود معلمی وحیانی ضروری است. باید دانست که وجود معلم وحیانی ابتدائاً و استمراراً ضروری است. چنین نیست که فقط در اول کار به معلم وحیانی نیاز باشد، بلکه همواره برای آموختن قرآن باید به معلمی که با وحی الهی مرتبط است رجوع کرد.
6. آنچه گذشت (ظنی بودن تفسیر قرآن به قرآن و لزوم مراجعه به معلم وحیانی برای آموختن قرآن) درمورد تفسیر ظاهری و مدلول ظاهری آیات قرآنی است، چه برسد به بطون نامتناهی قرآن.
7. بهخاطر همین ضرورت رجوع به معلم ربانی، در آیات مختلف و متعددی معیت و ضرورت معیت ثقلین مطرح شدهاست.
خداوند میفرماید: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ.» یعنی: تأویل آن را کسی جز خداوند و راسخان در علم و دانش (اهل دانش) نداند (سورۀ مبارکۀ آلعمران، آیۀ شریفۀ 7).
خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ.» یعنی: جز دست پاکان (و فهم خاصّان) بدان نرسد (سورۀ مبارکۀ واقعه، آیۀ شریفۀ 79).
خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ.» یعنی: بلکه این قرآن آیات روشنی است در سینۀ کسانی که به آنان معرفت و دانش عطا شدهاست (سورۀ مبارکۀ عنکبوت، آیۀ شریفۀ 49).
1. فقها خالکوبی را بهخاطر خود خالکوبی حرام نمیدانستهاند، بلکه به این دلیل که خالکوبی موجب تدلیس و فریبکاری در نکاح میشود حرام دانستهاند.
2. خالکوبی و امثال آن، مثل تتو و سیلوئت مژه و…، از زینتهای حرام نیستند و اگر مانعی در اعضای وضو و غسل ایجاد نکنند و ضرر عقلائی برای بدن نداشته باشند، جایز هستند.
1. فقها خالکوبی را بهخاطر خود خالکوبی حرام نمیدانستهاند، بلکه به این دلیل که خالکوبی موجب تدلیس و فریبکاری در نکاح میشود حرام دانستهاند.
2. خالکوبی و امثال آن، مثل تتو و سیلوئت مژه و…، از زینتهای حرام نیستند و اگر مانعی در اعضای وضو و غسل ایجاد نکنند و ضرر عقلائی برای بدن نداشته باشند، جایز هستند.
(تفسیر قرآن به قرآن قبول یا رد آن یا تفصیل بین رد و قبول؟)
1. در قرآن قرائنی وجود دارد که براساس آن قرائن میتواند برخی از آیات را تفسیر کرد و ما این سخن را انکار نمیکنیم. میتوان «تفسیر قرآن به قرآن» را در معنایی عام بهکار برد و به این تفسیر که براساس قرائن قرآنی است «تفسیر قرآن به قرآن» اطلاق کرد.
2. پس تفسیر براساس قرائن قرآنی را ما قبول داریم و آنچه موردپذیرش ما نیست اکتفا به قرائن قرآنی و رجوع نکردن به قرائن روایی است. ما باید به قرائنی که در روایات اهلبیت (علیهمالسلام) وارد شدهاست توجه کنیم.
3. باید توجه داشت که در روش تفسیری قرآن به قرآن، خودِ قرآن چیزی را تفسیر نمیکند. یعنی تفسیر قرآن بهصورت حقیقی به قرآن استناد ندارد، بلکه مجتهد و مفسر است که با استناد به قرائن قرآنی و با کمک گرفتن از آن قرآن را تفسیر میکند. قرائن قرآنی مورداستناد مجتهد و مفسر معمولاً ظنی و گاهی قطعی است.
4. عنوان «تفسیر قرآن به قرآن» موهم این معنا است که تفسیر قرآن به خود قرآن مستند است و خود قرآن واقعاً و حقیقتاً خودش را تفسیر میکند و از آنچه گذشت صحیح نبودن این معنا روشن شد. تفسیر قرآن به قرآن تفسیری ظنی و معتبر یا تفسیری قطعی و نظری است و در هر دو صورت، تفسیری وحیانی (تفسیر براساس وحی الهی) نیست.
5. قرآن کتاب وحی است و برای فهمیدن و آموختن آن وجود معلمی وحیانی ضروری است. باید دانست که وجود معلم وحیانی ابتدائاً و استمراراً ضروری است. چنین نیست که فقط در اول کار به معلم وحیانی نیاز باشد، بلکه همواره برای آموختن قرآن باید به معلمی که با وحی الهی مرتبط است رجوع کرد.
6. آنچه گذشت (ظنی بودن تفسیر قرآن به قرآن و لزوم مراجعه به معلم وحیانی برای آموختن قرآن) درمورد تفسیر ظاهری و مدلول ظاهری آیات قرآنی است، چه برسد به بطون نامتناهی قرآن.
7. بهخاطر همین ضرورت رجوع به معلم ربانی، در آیات مختلف و متعددی معیت و ضرورت معیت ثقلین مطرح شدهاست.
خداوند میفرماید: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ.» یعنی: تأویل آن را کسی جز خداوند و راسخان در علم و دانش (اهل دانش) نداند (سورۀ مبارکۀ آلعمران، آیۀ شریفۀ 7).
خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ.» یعنی: جز دست پاکان (و فهم خاصّان) بدان نرسد (سورۀ مبارکۀ واقعه، آیۀ شریفۀ 79).
خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ.» یعنی: بلکه این قرآن آیات روشنی است در سینۀ کسانی که به آنان معرفت و دانش عطا شدهاست (سورۀ مبارکۀ عنکبوت، آیۀ شریفۀ 49).
حکم اموال مجهولالمالک
1. این بحث گاهی دربارۀ اموال دولت و حکومت مطرح میشود و گاهی دربارۀ اموال مجهولالمالک.
دربارۀ اموال دولتی دو قول وجود دارد و براساس قول صحیح باید گفت اموال حکومت از بیتالمال مسلمین یا از اموال فیء هستند و اختیار آنها به دست حضرت ولیعصر (عجاللهفرجه) است. بنابراین تعامل با این اموال باید براساس قواعد و قوانین شرعی باشد.
2. قول دیگر دربارۀ موال دولت و حکومت این است که این اموال مجهولالمالک هستند. براساس این قول باید گفت حکم این اموال حکمِ بیتالمال مسلمین است، چون یکی از منابع مالی بیتالمال مسلمین اموال مجهولالمالک است.
3. اما حکم اموال مجهولالمالکی که افراد پیدا میکنند صدقه دادن به فقرا و مساکین، البته با اذن و اجازۀ حاکم شرعی، است. کسی مال مجهولالمالک را مییابد باید با اجازۀ حاکم شرعی باید آن را به فقرا یا مساکین بدهد.
مقام حضرت مهدی ــ عجاللهفرجه ــ در بین دوازده امام ــ علیهمالسلام
1. هر یک از ائمه (علیهمالسلام) میتوانستند مهدی امت باشند. یعنی هر یک از آن بزرگواران استحقاق وصف «مهدی» را داشتند. مهدی اولین کسی است که دولت و حکومت آلمحمد (علیهوعلیهمالسلام) را تشکیل میدهد، حکومتی که تا روز قیامت پابرجا است و ازبین نمیرود. البته باید دانست که در برخی از روایات حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام) مهدی اکبر معرفی شدهاست.
2. آری، نهمین امام از نسل حضرت امام حسین (علیهالسلام) از سایر امامان از نسل ایشان برتر و افضل است، ولی این مطلب با استحقاق وصف «مهدی» برای سایر ائمه از نسل امام حسین (علیهالسلام) متنافی و ناسازگار نیست. هر یک از امامانی که از نسل حضرت امام حسین (علیهالسلام) هستند میتوانستند مهدی امت باشند، ولی با این همه، نهمین فرزند از نسل ایشان (حضرت ولیعصر، مهدی) از سایر امامان از نسل ایشان (علیهالسلام) افضل و برتر است، چون افضل بودن حضرت مهدی (عجاللهفرجه) به علت این وصف (وصف «مهدی») نیست. یعنی چنین نیست که چون حضرت مهدی متصف به وصف «مهدی» است، از سایر امامان از نسل حضرت امام حسین برتر و افضل باشد. نهتنها وصف یادشده موجب افضلیت حضرت (عجاللهفرجه) نیست، بلکه افضلیت ایشان موجب شدهاست که در عالَم وقوع [و نه عالَم امکان] این وصف به ایشان اختصاص یابد.
3. همانطوری که اصحاب کسا (پنجتن آلعبا) از نُه امامی که از نسل حضرت امام حسین (علیهالسلام) هستند افضلاند، ولی با این همه، امام دوازدهم وصف «مهدی» را دارد و این وصف مختص ایشان است.
1. اگر بتواند مهر یا هر چیزی را که بر آن سجده میکند بلند کند و بر پیشانی خود قرار دهد، باید این کار را انجام دهد و همراه آن، به طوری به سجده نیز اشاره کند که از اشارۀ به رکوع جدا و متمایز باشد.
2. اگر نتواند مهر یا هر چیزی را که بر آن سجده میکند بلند کند و بر پیشانی خود قرار دهد، در این صورت احوط این است که اشارۀ به سجود بیشتر از اشارۀ به رکوع باشد، هر چند تفاوت دو اشاره (برای رکوع و سجود) کم باشد.
(معنای فاطمةالانفطام در برخی از زیاراتنامههای حضرت فاطمۀ زهرا سلاماللهعلیها)
1. معنای ابتداییای که از «انفطام» به ذهن میرسد، از شیر گرفتن است، [همانطوری که «فاطمه» نیز به همین معنا است] و این معنا نوعی تأکید برای معنای «فاطمه» است. ازاینرو «انفطام» تأکیدی است بر معانی و تفاسیری که دربارۀ «فاطمه» مطرح شده و گویای این است که اعلا درجات آن معانی برای حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) است.
2. میتوان معنایی دیگر نیز برای آن ذکر کرد و آن معنا این است که حضرت فاطمه اهل دانش را منع کردهاست از اینکه تحصیل علم را رها کنند و در حد خاصی از علمآموزی متوقف شوند. طالب علم باید همیشه و علیالدوام به دنبال تحصیل علم باشد.
(مبدأ عصمت و نبوت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم)
1. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از همان ابتدای خلقتش معصوم و برگزیده بودهاند. خداوند از ابتدا میدانست که ایشان از او پیروی خواهد کرد و امر و نهی او را به جا خواهد آورد و از همۀ بندگانش سبقت خواهد گرفت. ازاینرو این مقامات را از ابتدای خلقت به ایشان عطا کرد.
2. آری، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از ابتدا معصوم و برگزیده بودند و با این حال، در طول عمر خود بالاتر و والاتر میرفتند و متکاملتر میشدند، ولی باید توجه کرد این تکامل در قیاس با افاضات حضرت حق معنا دارد، نه در مقایسه با مخلوقات، چون حضرت حق از ابتدای خلقت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، خالق و فائق بر او است.
3. پیامبر اکرم، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از زمان تولدشان، بلکه قبل از تولد، در عوالم سابق بر این عالَم، نبی بودند و آنچه در چهلسالگی برایشان محقق شد رسالت (رسولالله بودن) است، نه نبوت.
نه، این شخص فاقد طهورین نیست. اگر مانعی که بر روی مواضع تیمم یا وضو هست پاک باشد، مانع تیمم یا وضو (به حسب وظیفۀ شخص) نیست و شخص باید به وظیفهاش (تیمم یا وضو) عمل کند. اگر مانعی که بر روی مواضع تیمم یا وضو هست نجس باشد یا نجاستی بر موضع باشد که نمیتوان آن را زدود، در این صورت، شخص باید حاجب و جبیرهای [مثلاً پارچه] بر روی آن مانعِ نجس یا روی آن نجاست غیرقابلرفع بگذارد و به وظیفهاش (تیمم یا وضو) عمل کند. حاجب و جبیرهای که روی مانع یا نجاست گذاشته شدهاست باید در طول نماز نیز حفظ شود.
استفتا درمورد حجاب) (فلسفه حجاب و پوشش زنان در نماز)
1. دلایل متعددی اقامه شدهاست که عقل انسان قاصر است و، بهتنهایی، توان درک مصالح و مفاسد همۀ افعال را ندارد و در این زمینه، نیازمند هدایت الهی و دین است.
2. قصور عقل انسانی امری روشن و در همۀ رشتهها و علوم است و به همین دلیل، هر انسانی در هر زمینهای به متخصص آن فن مراجعه میکند. ممکن است کسی در زمینهای، مثلاً پزشکی، متخصص باشد، ولی همین شخص متخصصِ در پزشکی در سایر زمینهها و در سایر فنون به متخصص آن فن مراجعه میکند.
3. بنابراین کسی نمیتوان ادعا کند چون من در زمینهای خاص و فنی ویژه متخصص هستم، در سایر زمینهها و در سایر فنون نیز به متخصص مراجعه نمیکنم. چنین ادعایی معقول نیست.
4. نامعقولی چنین ادعایی به این سبب است که انسان، بهتنهایی، مصالح و منافع و مفاسد و مضرات همۀ افعال را نمیتواند بداند و بفهمد و از این روی، ناگزیر است به متخصص در آن زمینه رجوع کند.
5. انسان نهتنها به همۀ علوم و همۀ تخصصها احاطه ندارد، بلکه گاهی یک علم، مثل پزشکی، به زیررشتهها و تخصصهای بسیاری تقسیم میشود بهطوریکه مثلاً برای یک عمل نیاز به کادر پزشکی با تخصصهای مختلف نیاز میشود. علاوهبر عمل کردن، گاهی برای تشخیص بیماریای خاص نیز به تخصصهای مختلف پزشکی نیاز است.
6. پیشرفت دانشهای بشری، که تعدادش به شمارش نمیآید، در هیچ حدی و در هیچ مرتبهای پایان نمیپذیرد و متوقف نمیشود، چون نهتنها مجهولات بشر در هر زمینهای و در هر موضوعی بیش از معلوماتش است، بلکه مجهولات بشری بینهایت و پایانناپذیر است و، چون مجهولات بشری در هر زمینهای، بلکه در هر مسئلهای، بلکه در هر موضوعی بیپایان است، پیشرفتهای علمی نیز همیشگی خواهد بود.
7. اگر وضعواوضاع انسان درمورد علم و مسائل علمی این است، چگونه میتواند به خود اجازه دهد در شئون و مسائل مختلف دین و احکام دینی و موضوعات احکام دینی اظهارنظر کند در حالی که در این زمینهها تخصص ندارد؟! اگر انسان اهل فهم باشد، میفهمد که باید آنچه را یافتهاست بگوید و آنچه را نمیداند نفی نکند.
8. ازاینرو انسان باید سخنان پروردگار آسمانها و زمین را گوش دهد و احکامش را رعایت کند و خود را در مسیر هدایت او قرار دهد.
9. ضرورت توجه به سخنان و رهنمودهای خداوند با توجه به مطلبی روشنتر میشود و آن مطلب پایانناپذیر بودن پیشرفت علم است. انسان امروزی یقین دارد که اگر علم تا ابد پیشرفت کند، باز هم دایرۀ مجهولات بشری ضیقتر نمیشود و مسیر پیشرفت به انتها نمیرسد، چون مجهولات بشری، و درنتیجه پیشرفتهای علمی بشر، نامحدود است.
10. این سخن بیپایانی جهل انسان را مینمایاند و با چنین وضعیتی، انسان چقدر باید جهالت بورزد تا موضوعات و احکامی را که نمیداند نفی کند و با این نفی و عناد، هدایت دینی را از دست دهد!
11. حکمت و فلسفۀ حجاب در نماز از مجهولات بشری است و انسان نمیتواند به چرایی آن برسد و در این باره به جزم و یقین دست یابد. ازاینرو نمیتوان [با عقل و دریافتهای عقلی] به لازم و واجب نبودن حجاب در نماز یقین پیدا کرد.
ماتَرَک پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و وارث بودن حضرت فاطمۀ زهرا سلاماللهعلیها)
. روایتی دیگر در همین مضمون وجود دارد که از حضرت امام صادق (علیهالسلام) نقل شدهاست.
2. بنا بر هر تقدیری، این روایت وارثِ علمِ نبی بودن حضرت فاطمۀ زهرا را نفی نمیکند و چهبسا درصدد نفی نظر عامه و اثبات اصل توارث از نبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است. عامه معتقدند که پیامبر ارث نمیگذارد و کسی از ایشان ارث نمیبرد. این روایت درصدد نفی و رد این نظر است و میگوید فاطمۀ زهرا از پیامبر ارث میبرد. براساس آنچه گذشت، باید گفت این روایت نه ارث بردن علم نبی را در حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، حصر میکند و نه ارث حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) را در مال و دارایی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) محصور میداند.
3. آنچه را گفتیم قضیۀ فدک تأیید میکند. فدک به حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) رسید در حالی که ارث معمول و معهود نبوده و از ارث ولایت بودهاست.
4. روایت یادشده ارث نبردن از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را نفی میکند و درصدد حصر نیست. چنین بیانی برای این مدعا معمول و معهود است و میتوان آن را با بیان علمای امامیه مقایسه کرد. علمای امامیه نیز همواره ارث بردن از اموال و داراییهای پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را مطرح و اثبات کردهاند در حالی که مقصود آنها حصر ارثیۀ نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در اموال و دارایی مادی نیست. آنان میخواهند اصل ارث بردن از حضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را اثبات و قول مقابل آن را رد کنند و بعد از آن، ارث بردن معنوی را تبیین کنند. آری، همانطور که برخی از علمای عامه نیز گفتهاند، مسئلۀ بزرگتر و مهمتر ارث بردن معنوی، یعنی ارث بردن اصطفائیت و برگزیدگی، است.
5. افزون بر آنچه گذشت، میتوان عنوان «ماترک نبی» را در معنایی عامتر به کار برد و آن را به «مال و داراییهای دولت نبوی» معنا کرد. دولت نبوی از دریای نبوت و نبوت از خوان ولایت است. حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، علم ولایت را از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به ارث بردهاست و ازاینرو ایشان دریای علم و دانایی و معرفتاند.
دو مورد اول از هم جدا نیستند و تقریباً یک چیز هستند. مورد سوم موردی است که در شریعت وارد شدهاست و تحدید و تعریف شرعی موالات است. البته این مورد هم نزدیک به دو مورد اول است. اما مورد چهارم (انجام فعل اجنبی اثنای وضو) بهخودیخود موضوعیت ندارد و [تنها در صورتی موالات را بههم میزند که] مستلزم یکی از سه مورد گفتهشده شود.
1. بله، پدر میتواند فرزند را از عمل کردن به نذر نهی کند و با این نهی، نذر را فسخ و ملغا و بیاثر کند.
2. تفاوتی ندارد که فرزند با خانوادۀ پدر و تحت کفالت پدرش باشد یا زندگیای مستقل داشته باشد و تحت کفالت و حمایت پدر نباشد. در هر دو صورت پدر میتواند فرزند را از عمل کردن به نذر نهی کند و با این نهی، نذر را ملغا و بیاثر کند.
(فروش نمونه و جایگزینِ شرعی بودن آن برای ربا)
این معامله با رعایت برخی شروط جایز است و در غیر این صورت، جایز نیست.
1. کالای مورد معامله، که در مثال طرحشدۀ در سؤال موبایل بود، موجود باشد و معاملۀ اول به آن کالای موجود تعلق گرفته باشد، نه به کلی در ذمه.
2. شرط نشود کالا [که در مثال موبایل است] در نزد فروشنده بماند. یعنی فروشنده، در آنِ واحد، روی یک کالای مشخص [مثلاً روی یک موبایل]، چندین بیع انجام ندهد و آن را، در آنِ واحد، به مشتریان مختلف و متعدد نفروشد.
3. با تأخیر تأدیۀ بدهی از مدت شرط، بدهیِ شخصِ خریدار زیادتر نشود. یعنی چنین شرط نشود که اگر خریدار اقساط را در مدت معینشده تسویه نکند و آن را به تأخیر اندازد، بدهیاش بیشتر شود.
4. با رعایت شروط یادشده معاملۀ مذکور صحیح و جایز است و به آن «فروش نمونه» گفته میشود و فروش نمونه مقابل ربا و جایگزین شرعی آن است. اما اگر شروط یادشده رعایت نشوند، چنین معاملهای برگشت به ربای حرام خواهد داشت یا از مصادیق معاملهها و بیعهای وهمی و ساختگی باطل و درنتیجه اکل مال بالباطل خواهد بود.
1. اگر کسی باشد که ویژگیها و خصوصیات مدنظر وصیتکننده را داشته باشد یا به آن ویژگیها و خصوصیتها نزدیک باشد و بتواند غرض وصیتکننده را برآورده کند، او متولی وصیت میشود و باید وصیت و عمل کردن به وصیت به او سپرده شود و اگر چنین شخصی نباشد، نزدیکترین وارث یا وارثها، با اجازۀ از حاکم شرعی، متولی وصیت میشوند و باید مطابق وصیت عمل کنند. البته درصورتی نزدیکترین وارث یا وارثها متولی وصیت میشوند که وصیتکننده آنها را از این کار منع نکرده باشد و همچنین قرینهای نیز بر منع و پرهیز دادن وصیتکننده نباشد.
2. وصیت به ثلث ماترک، بهصورت مشاع، منافی معین بودن آن نیست. ورثه هنگام تقسیم، ماترک باید یکسوم زمین را، که مورد وصیتِ موصی بودهاست، تعیین و از سهمالارث جدا میکنند. البته این سخن در صورتی است که با تعیین و جدا کردن یکسومِ زمین، به کل زمین آسیبی نرسد. اگر با تعیین و جداسازی یکسوم به کل زمین ضرری برسد، در این صورت باید همۀ زمین فروخته و با یکسوم قیمت آن زمینی دیگر خریداری شود و این زمین خریداریشده به امور خیریه [و در حق وصیتکننده] اختصاص یابد.
(توبه کردن و توبه شکستن)
1. باز باید توبه کند و از انجام دادن گناه و معصیت نادم و پشیمان باشد و استغفار کند و تصمیم بر ترک گناه بگیرد. شخص هر قدر توبه کند و بشکند، [نباید ناامید و مأیوس شود و] باید باز هم توبه استغفار کند.
2. علاوه بر آن، باید هر بار سعی کند توبهاش توبهای نصوح باشد. یعنی توبهای قوی باشد بهطوری که امیال و هواها و هوسها آن را متزلزل نکند.
3. واقعیت این است که نیرو و قوای انسانی دو دستهاند. از سویی، انسان شهوت و هوس و سایر غرایز انسانی را دارد و از سوی دیگر، دارای عقل و نفس لوامه و سایر قوای نورانی است و این دو دسته نیرو و قوه با هم دیگر در تضاد و ناسازگاری و جنگ و نزاعاند و این ناسازگاری و نزاع بین این دو دسته ازبین نمیرود تا زمانی که انسان بمیرد، بلکه بعد از مرگ، تا دخول به بهشت، این نزاع و ناسازگاری ازبین نمیرود.
4. انسان باید این نزاع را همواره در نظر گیرد و قبل از اینکه گناه و بدی و پلیدی و انگیزههای شر او را فرا گیرد، خود را برای نزاع دایمی و همیشگی با بدیها آماده کند.
5. در روایات وارد شدهاست که وقتی شخص گناهی میکند و سپس آن را برای زمانی ترک میکند، دوباره [وسوسه خواهد شد و] به همان گناه بر خواهد گشت و آن را مرتکب خواهد شد.
6. ازاینرو انسان باید توبه و گناه را ترک کند و بکوشد به درجات بالا و والای توبه دست یابد تا ریشۀ گناهان قدیمی و ریشهدار بخشکد و انسان به آن گناهان برنگردد. آری، تنها راهْ رسیدن به درجات بالا و والای توبه است واِلّا اگر کسی در مراحل ابتدایی یا میانی تهذیب و اصلاح نفس متوقف شود، سپاهیان بدی و گناه شخص را غافلگیر و سپس به او حمله خواهند کرد.
اگر هنگام آماده کردن غذا، الکل سفید را به آن اضافه کنند و بهوسیلۀ آن غذا را درست کنند یا آن را به غذا اضافه نکنند، بلکه دراثر تخمیر غذا الکلدار شود، خوردن غذا جایز نیست، ولی اگر الکل سفید، بدون اینکه به غذا افزوده شود یا غذا دراثر تخمیر الکلدار شود، در طبیعت غذا وجود داشته باشد، خوردن آن اشکالی ندارد و جایز است.
( استمرار الحيض )
١- معيار الاستمرار للدم بعد خروجه وعدم انقطاعه هو بوجوده في فضاء الفرج بحيث لو أدخلت الإصبع لتلوث بالدم .
٢- فليس المعيار والمدار في الاستمرار والانقطاع على بقاء واستمرار الخروج للدم بل على بقائه في فضاء فم الفرج .
٣- فلو فرض أنه بعد خروج القطرة لم يبق فضاء الفرج ملوثا بالدم فهو انقطاع فلا تحسب خروجها مبدأ للحيض بل حينما نزل مستمرا هو مبدؤه .
٤- نعم قد احتطنا في حساب الدم المتقطع بقدر ثلاثة أيام في العشرة بحسابه حيضا فعلى هذا الاحتياط يكون مبدأ الحيض هو خروج القطرة وإن انقطع الدم بعدها مادام المجموع مع ما نزل بعد عشرة أيام .
مشهور علما و توجه و اهتمام به روایات؛ افراطها و تفریطها
1. مبنای بسیاری از علمای بزرگ امامیه توجه به مجموع روایات است، نه هر خبر بهتنهایی.
2. پس مهم و ملاک و معیار مضمون روایت است، چون مضامین روایات با هم مرتبط است و در کنار هم شبکهای منظم و مجموعهای منسجم را تشکیل میدهند. البته علما و فقها و مجتهدین به شبکهای بودن و مرتبط بودن روایات توجه و تفطن دارند، نه روایها.
3. سیره و روش مشهور و معروف علمای امامیه در طبقات مختلف، عمل به همۀ روایات است. آنان به همۀ روایات عمل میکنند، ولی مثل ظاهرگرایان قشری نیستند. ظاهرگرایان قشری با تاریکاندیشی و با چشم بستن به حقایق و واقعیتها، روایات را معنا و به آنها عمل میکنند در حالی که علمای بزرگ امامیه به معنا و عمق و ژرفای آن میپردازند و در دلالت و چگونگی دلالت میاندیشند سپس معنای بهدستآمده را با اصول و قواعد و منظومۀ فکریای که از دین و براساس تعالیم دینی به دست آمدهاست میسنجند. اگر معنای بهدستآمده با تعالیم و اصول و قواعد دینی و سایر ادلۀ محکم سازگار باشد، به آن اعتماد میکنند.
4. چهبسا غور و تأمل و تدبر در روایت [هرچند روایت ضعیفالسند] موجب شود انسان به معانی [و لوازم] برخی از قواعد و اصول رهنمون شود که قبل از آن به آن معانی [و لوازم] توجه و تفطن نداشتهاست به طوری که بدون تأمل و تدبر در روایت و بدون در نظر داشتن اینکه روایت مثل اجزای یک مجموعه و کل هستند و با هم ارتباط شبکهای دارند، به آن معانی [و لوازم] تفطن پیدا نمیکرد.
5. از آنچه گذشت تفاوت بین منهج و سیرۀ حشویه و قشریه که از گروه اخباریها به حساب میآیند با منهج مشهور در تعامل با خبر واحد روشن میشود.
6. منهج مشهور فقها که معنا را مدار و ملاک و معیار میداند با منهج دیگران تفاوت زیادی دارد، منهج کسانی که خودِ طریق را در عمل کردن به روایت معیار و ملاک میدانند و در معنا و مضمون روایت و مناسبات آن با قواعد و اصول و نیز مناسبات آن با سایر روایات تأمل و تدبر نمیکنند.
1. مستمرةالدم برای تشخیص وقت حیض، باید به عادت وقتی یا عددی خود رجوع کند. اگر عادت وقتی یا عادت عددی یا هیچیک از آن دو را نداشته باشد، باید خون حیض را براساس صفات و ویژگیهای آن بشناسد. اگر خون حیض او ویژگیای نداشته باشد [و صفات خون غیرحیض را داشته باشد]، باید به عادت زنان خانواده رجوع کند.
2. هنگام خون دیدن، چه خون حیض باشد و چه خون استحاضه باشد، چه متوسط باشد و چه کثیر باشد، تا جایی که برای شخص امکان دارد و برایش حرجی و ضرری نیست، باید غسل کند و اگر برایش حرجی یا ضرری باشد، تکلیف غسل ندارد و باید به جای آن تیمم کند. البته اگر خونْ خونِ استحاضه باشد، باید بین تیمم و وضو جمع کند. یعنی هم وضو بگیرد و هم تیمم کند.
مقصود از «ایاب» و «رجعت» در زیارت جامعۀ کبیره
1. «ایاب» غالباً درمورد معاد استعمال میشود، هرچند گاهی نیز در معنای رجعت به کار میرود.
2. همانطوری که «معاد» غالباً درمورد قیامت کبری (رستاخیز) استعمال میشود، هرچند گاهی نیز در معنای رجعت به کار میرود.
3. همانطوری که «رجعت» غالباً درمورد بازگشت به این دنیا استعمال میشود، هرچند گاهی نیز درمورد قیامت کبری (رستاخیز) و گاهی هم درمورد ظهور حضرت ولی عصر (عجاللهفرجه) به کار میرود.
4. همانطوری که «ظهور» غالباً درمورد خروج و ظهور و نهضت حضرت ولی عصر (عجاللهفرجه) استعمال میشود و گاهی هم درمورد رجعت به کار میرود.
5. «قیامت» غالباً درمورد معاد استعمال میشود و گاهی هم درمورد رجعت و گاهی هم درمورد مرگ به کار میرود.
حاصل این است که هریک از عناوین یادشده دارای معنایی خاص هستند که معانی آنها متقارب و نزدیک به هم است و در برخی از حیثیتها و جهتها مشترک هستند.
1. بی شک، چنین کاری تکویناً استمنا است.
2. این استمنا استمنای با زوجه نیست تا حلال باشد.
3. البته ممکن است شخص استمنای با زوجه را تخیل کند و در ذهن خود بگذراند، بااینهمه استمنا مسبب از وسائط و اسباب قریب است و درنتیجه استمنای با زوجه محسوب نمیشود و حرام است.
4. البته شهید ثانی (رحمهالله) در کتاب مسالک یا روضه (لمعه) استمنای بهوسیلۀ زوجه را حرام میداند، حتی اگر زوجه نزد زوج باشد، که این نظر و فتوایی شاذ در این مورد است. استمنا بهوسیلۀ زوجه حرام نیست، ولی فرض مدنظر در سؤال از مصادیق استمنا بهوسیلۀ زوجه نیست. در فرض یادشده، استمنا و انزال با برانگیختگیها و وسائط و اسباب دیگری است، نه با زوجه.
آنچه گفته شد به زوج مختص نیست و در طرف زوجه نیز همینطور است. اگر زوجه با صدا یا تصویر زوج ارتباط برقرار کند، همین حکم را دارد.
(حقيقت صدق و صدّیق و صادق)
1. صدق دارای انواعی است و منحصر به صدق زبانی نیست. صدق درمورد اعضایِ مختلفِ انسان و قوایِ مختلفِ انسانی مطرح میشود.
2. ازاینرو به نهایت تقوا «صدق» اطلاق میشود و کسی که به بالاترین و والاتر مراتب تقوا نائل شود «صدّیق» نامیده میشود.
3. و به همین خاطر، به گویش و سخن نیز نسبت داده میشود، مثل «صدق لسان» یا «راستگویی».
4. همچنین «صدق» به «وفای به عهد» نیز اطلاق میشود، چون عهد و پیمان و التزام لفظی هنگامی معنادار است که با وفای عملی به عهد و پیمان همراه باشد که حضرت حق در این باره میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» [ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا سخنی میگویید که خود به آن عمل نمیکنید؟! (سورۀ مبارکۀ صف، آیۀ شریفۀ 2)].
5. به تقوای الهی (خداترسی) نیز «صدق» اطلاق میشود، چون تقوای الهی التزامِ قولیِ شخصِ مسلمان را با عمل او تطبیق میدهد، التزامِ قولیای که دراثر اقرار به شهادتهای سهگانه (شهادت به توحید و یگانگی خداوند، شهادت به رسالت پیامبر اکرم، شهادت به ولایت و جانشینی حضرت امیر مؤمنان، علی) پدید میآید. خداوند دربارۀ انسانهای باتقوا و خداترس میفرماید: «وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ» [ترجمه: و پاسداران حدود و مقرّرات خداوند (سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ 112)].
6. ازاینرو در روایات وارد شدهاست کسی که لاإلهإلاالله بگوید در حالی که خدایش هوا و هوس است و از هوا و هوس پیروی میکند، [در آسمانها] دروغگو نامیده میشود.
7. «صدق» مقابل کذب و دروغ و مقابل نفاق و دورویی و مقابل خیانت و فریب و مقابل مکر و حیله و مقابل تهمت و مقابل تزویر و مقابل ریا و مقابل باطل و مقابل مفاهیمی ازایندست است و راز مقابلۀ آن با ایندست از مفاهیم از آنچه گذشت روشن میشود.
1. هرچند پرداخت هزینۀ ازدواج فرزندان بر پدر واجب نیست، اگر ترک تزویج فرزندان برای شخص سخت و حرجی باشد، استطاعت مالی برای حج ندارد و مستطیع نیست.
2. آری، شخص یادشدۀ در پرسش میتواند برای ازدواج فرزندان، مبلغی را قرض بگیرد و با پولی که در اختیار دارد حج بگزارد و این حج از حَجّتالإسلام کفایت میکند.
سؤال مذکور صور مختلفی دارد:
صورت اول: در زمان انتشار کلیپ، بهدلیل احتمال اعطای جایزه، شرکت مبلغی را در همان ابتدا از شخص میگیرد و ضمانتی برای برگردان آن، درصورت ندادن جایزه، ندارد. این صورت قمار محسوب میشود.
صورت دوم: نشر کلیپ در یوتیوب موجب درآمدی برای شرکت است و شرکت جایزه را از سود حاصله به نشردهندۀ کلیپ میدهد، ولی دادن جایزه به نشردهندۀ کلیپ احتمالی است، نه قطعی. این صورت هم قمار محسوب میشود، چون شرکت منفعت و سودی را بهدست میآورد و ضمانتی برای پرداخت اجرت و دستمزد نشردهندۀ کلیپ ندارد.
صورت سوم: نشر کلیپ در یوتیوب موجب درآمدی برای شرکت است و شرکت جایزه را از سود حاصله به نشردهندۀ کلیپ میدهد و دادن جایزه، مثل اجرت عمل و دستمزد، قطعی است. در این صورت اگر کلیپ رزایل را ترویج دهد، گرفتن جایزه محل اشکال است.
صورت چهارم: افزون بر آنچه گذشت، معامله با چنین شرکتهای جعلی و ساختگی و وهمی در معرض کلاهبرداری و مکر و خدعه است.
در مورد اموال باقی مانده ی زن که از آن به ماترک تعبیر می شود، گفتنی است که ماترک زن در فرض سوال بین مادر و شوهر تقسیم می شود. و با وجود مادر سهمی از ماترک زن به برادر و خواهر او تعلق نمیگیرد. سهم شوهر از ماترک زن در صورتی که زن دارای فرزند نباشد نصف است. و مادر این زن نیز نصف دیگر را سهیم است.(یک سوم از ماترک زن بالفرض به مادر می رسد، یعنی به این سهم در قرآن تصریح شده است و باقی سهم مادر بالرد است یعنی در قرآن به آن تصریح نشده است) اما مجموعه ی ماترک شوهر (یعنی اموال خود او و نیز آن مقداری که از زن به ارث برد که نصف ماترک زن بود) بین بازماندگان تقسیم نمی شود، بلکه تمام ماترک او به مادرش می رسد. چراکه مادر با توجه به مقدم بودن طبقه اش در ارث مانع ارث بردن خواهر ها می شود.
انتقال میت از کشور های دیگر
1.در صورتی که مقامات رسمی آن کشور برای دفن میت در آنجا اقداماتی بکنند که تعدی و بی حرمتی به جسد میت باشد یا اینکه دفن میت را در قبرستان غیرمسلمین لازم بدانند یا اینکه برای دفن میت در آنجا هزینه ی گزاف و زیادی را مطالبه کنند، انتقال میت از آن کشور جایز است.
2. به طور کلی گفتنی است که در صورتی که دفن میت در کشور دیگر موجب مخالفت با برخی از مقررات شرعی در رابطه با میت باشد، به گونه ای که این مخالفت با قواعد شرعی در یک طرف و تصرف در بدن میت در طرف دیگر قرار گرفته و شخص ناچار به ارتکاب یکی از دو طرف باشد، انتقال جسد جایز خواهد بود.
3. بلکه می توان گفت که به صورت مطلق جواز انتقال میت بعید نیست.(یعنی حتی اگر دفن در آن کشور موجب مخالفت با مقررات شرعی نباشد)، به این خاطر که اینگونه کشور ها از دید شرعی، سرزمین ظلمه به حساب می آیند که دفن میت در آنجا موجب وحشت و عذاب برای میت است. درحالی که از مجموع ادله ی شرعی وارد شده اینگونه برداشت می شود که دفن میت در سرزمین اسلام و ایمان موجب راحتی میت است. مخصوصا اگر میت در شهر ها و مکان های مقدس دفن شود.
1. اگر هردو طرف واقعا ازدواج شرعی را قصد کرده باشند، این ازدواج حقیقی است و احکام ازدواج بر آن مترتب است. هرچند که غرض و هدف آن ها از ازدواج مصلحت دیگری باشد.
2. تمامی احکام ازدواج در فرض سوال مترتب است غیر از آن حقوقی که ساقط شده است. حتی اگر این اسقاط حق به حسب تبانی و توافقی باشد که عقد ازدواج بر اساس آن جاری شده است.
3. از مطالب قبل روشن است که زن نمی تواند خود را مجرد فرض کرده و با مرد دیگری ازدواج کند.
4. بله، طلاق شرعی در اینصورت ممکن است هرچند که از نظر قانونی این دو زن و شوهر محسوب شوند.
کار کردن زن درحالی که شوهر موافق اشتغال او نیست
1. در صورتی که اشتغال زن را در عقد شرط کرده باشند، اشتغال زن هرچند در صورت عدم رضایت شوهر جایز خواهد بود. حال چه اینکه در مذاکرات و گفتگو های قبل از عقد این مسئله مورد رضایت طرفین قرار گرفته باشد یا اینکه این مسئله (اشتغال زن) با توجه به عرف رایج و متعارف آن محیط، شرط ارتکازی باشد.
2.همچنین در صورتی که بعد از عقد نسبت به شاغل بودن زن مصالحه کرده و این مسئله مورد رضایت هرد طرف (زن و شوهر) واقع شود، اشتغال زن جایز خواهد بود.
3. در صورتی که خارج شدن زن از محیط خانه به شرط اینکه با حق شوهر مزاحمت نداشته و خروج زن موجب از بین رفتن حق شوهر نسبت به استمتاع نشود، جایز باشد؛ اشتغال زن نیز جایز خواهد بود.
4. در تمامی سه صورت قبل، جواز اشتغال زن مشروط بر این است که کارکردن او موجب وقوع در محرمات نشود.
اقتدا کردن کسی که نماز را ایستاده می خواند به کسی که در حال نشسته سجده می کند
ذبح با استیل به خاطر دونکته جایز است:
اول اینکه استیل از فلزات معدنی محسوب می شود.
دوم اینکه به نظر ما “حدید” به معنای فلز معدنی است و نیازی نیست که حتما ذبح با عنصر آهن باشد. اما ذبح با چاقوی سرامیکی در صورتی که چاقویی که از جنس فلز معدنی است، در دسترس باشد،صحیح نیست. ولی اگر چاقوی فلزی در دسترس نباشد، ذبح با چاقوی سرامیکی نیز جایز و صحیح خواهد بود
1. شرط کردن اینکه طلاق در اختیار زن باشد صحیح نیست.
2. همچنین شرط اینکه حق طلاق در اختیار ولی زن باشد، صحیح نیست. البته جایز است که شرط بکند که زن در برخی حالات مشخص وکیل مرد در مورد طلاق باشد. مرحوم آیت الله خویی(قدّس سره) و شاگردان ایشان قائل به این شده اند که این شرط لازم است، ولی در نظر ما این شرط صحیح است، ولی لازم نیست. یعنی شوهر می تواند از وکالت دادن به زن برگشته و وکالت او را ابطال کند.
3. شرط اینکه شوهر علاوه بر این زن، ازدواج دائم یا موقت نکند، به نظر ما صحیح نیست، اما در نظر مرحوم آیت الله خویی(قدس سره) این شرط صحیح و لازم است، یعنی شوهر باید به آن ملتزم باشد ولی اگر ازدواج دائم یا موقت بکند عقد دوم صحیح خواهد بود.
1.شخص مخیر است نماز در مرقد ائمه علیهم السلام را شکسته یا تمام بخواند. البته تمام خواندن نماز در مراقد ائمه علیهم السلام بهتر و با فضیلت تر است.
2. این حکم در مورد نجف اشرف شامل کل شهر می شود. همانطور که در کل محدوده ی کربلاء معلی و مکه ی مکرمه و مدینه ی منوره نیز بین شکسته یا تمام خواندن مخیر است.
3. اما در مرقد امام کاظم و امام جواد علیهما السلام و مرقد امام رضا علیه السلام و نیز مرقد امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام حکم تخییر بین شکسته و تمام خواندن در محدوده ی صحن ها و رواق ها و اطراف ضریح شریف ثابت است [یعنی در مورد این شهرها اینگونه نیست که در کل شهر حکم تخییر ثابت باشد برخلاف شهرهایی که در مورد 2 گفته شد].
1. شخصی، بدون رعایت روبهقبله بودن و طمأنینه داشتن، در هواپیما نماز خواند. اگر این شخص به مقصد برسد و فرود آید در حالی که وقت نماز باقی است، آیا باید نمازِ خواندهشده را اعاده کند؟ اگر بعد از فرود، وقت نماز باقی نباشد، آیا باید نمازِ خواندهشده را قضا کند؟
2. اگر وقت نماز وسعت داشته باشد بهطوری که شخص بتواند بعد از پرواز، نمازش را بهطور کامل بهجا آورد، آیا میتواند در داخل هواپیما نماز را بهطور ناقص [برای مثال، بدون رعایت روبهقبله بودن] بخواند؟
حکم اهدای عضو و حکم وصیت به آن
1. اهدای اعضای حیاتی و مهم، مانند کلیه و قلب و…، جایز نیست، هرچند مؤمنی دیگر برای ادامۀ زندگی، به این اعضا نیاز داشته باشد.
2. البته اهدایِ عضوِ شخصِ غیر مسلمان برای ادامۀ حیاتِ شخصِ مسلمان جایز و صحیح است.
3. از آنچه گذشت روشن میشود که وصیت به اهدای عضو از سوی شخص مسلمان پذیرفته و نافذ نیست.
1. این عبات شأن و جایگاه و منزلت آیات و نشانه های الهی را بیان می کند که حجج (ائمه ی اطهار علیهم السلام) و نشانه های الهی، شخص را به خداوند متعال راهنمایی می کنند.
2. صفات الهی در آیات و نشانههای خداوند ظاهر میشوند و آیات الهی صفات الهی را معنا میکنند.
3. آیات و نشانه های الهی تنها بر یکی بودن و یگانه بودن ذات خداوند متعال دلالت میکنند.
4. و این راهنمایی و دلالتی که بر صفات و خداوند و عظمت و بزرگی افعال الهی وجود دارد، هرگز از بین نرفته و همواره آیات و نشانه ها، بیانگر این موضوع خواهند بود.
5. و این آیات و نشانه ها (ائمه ی اطهار علیهم السلام) بر خداوند متعال دلالت و راهنمایی می کنند و به تعبیری، آیات الهی مرئات و آیینهی خدانما هستند. پس اینهمانیِ بین خدا و آیات خدا (امامان معصوم) اینهمانی وجودی و به معنای اتحاد در وجود نیست، بلکه اینهمانی بین شیء و صورت و تمثال آن است.
١- الأرباح ربوية محرمة .
٢- ويرجعها إلى صاحب الصيرفة مع كون بعض معاملاته وأرباحه ربوية لا كلها ، كما ورد في فرض السؤال .
٣- نعم لو أراد صاحب الصيرفة تبرئة صاحب المال مما أخذ منه من الزيادة تقديرا لمعونته له بالقرض ، فتبرء ذمته لا من باب لزوم الشرط الربوي بالزيادة .
٤- وكذلك الحكم لو كان جلّ أو كل معاملات الصيرفة ربوية ، لأن أصل القروض صحيحة إنما الباطل هو الشروط للزيادات الربوية .
1. خداوند متعال در سوره یوسف، آیه 93 از زبان حضرت یوسف اینگونه می فرماید: اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ این پیراهن مرا نزد پدرم (یعقوب) برده و به روی او افکنید تا دیدگانش باز بینا شود آنگاه (او و) همه اهل بیت و خویشان خود را (از کنعان به مصر) نزد من آرید. همانگونه که روشن است طبق این آیه ی شریفه شفا و بهبودی از کوری اثر مسح پیراهن یوسف است، و شکی در این نیست که جسم نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله از خود یوسف بالاتر و با فضیلت تر است، تا چه رسد به پیراهن یوسف. پس وقتی پیراهن یوسف موجب شفا می شود قطعا جسم پیامبر اکرم اثرات بالاتری خواهد داشت. همانطور که سمهودی از علماء و دانشمندان عامه(اهل سنت) در مقدمه ی کتاب وفاء الوفا باخبار دار المصطفی به بالاتر بودن خاک قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از کعبه تصریح کرده است.
2. حضرت سلیمان که از انبیاء الهی است از بشر و جن درخواست کرد که تخت ملکه ی سبأ را پیش او بیاورند، و درخواست او را وصی خودش که علمی از کتاب را داشت، اجابت کرد. أنا آتيك به قبل أن يرتد إليك طرفك (من پیش از آنکه چشم بر هم زنی تخت را بدین جا آرم). این ماجرا بر دو چیز دلالت می کند: اول اینکه درخواست و طلب حاجت از اولیای الهی باتوجه به قدرت های خارق العاده ای که به ایشان داده شده است، جایز و بدون اشکال است. دوم اینکه کسی که مقداری از علم کتاب الهی را دارد، صاحب قدرتی است بالاتر از قدرت های بشر عادی که می تواند مردگان را زنده کند یا کوه ها را جا به جا کند و مواردی از این قبیل کار های غیر عادی، پس کسی که تمام علم کتب الهی را می داند قطعا قدرت اینگونه امور را داراست.
3. در زیارت رجبیة اینگونه آمده است که: إني قصدتكم واعتمدتكم بمسألتي وحاجتي …. أنا سائلكم وآملكم فيما إليكم التفويض وعليكم التعويض فبكم يجبر المهيض (من به قصد شما آمدهام و در خواهش و حاجتم به شما تكیه كردم…من از شما درخواست میکنم و آرزومند شمایم نسبت به آنچه که اختیار و تغییرش به دست شماست.تنها «به وسیله شما» شكستگی جبران شود) و همچنین در زیارت امام حسین علیه السلام در عیدین ایگونه می خوانیم: يا مولاي أتيتك خائفا فآمني وأتيتك مستجيرا فأجرني وأتيتك فقيرا فأغنني (ای مولای من ترسان به نزدت آمدم، پس مرا ایمنی ده و پناهنده آمدم، پس پناهم ده و تهیدست آمدم، پس بینیازم گردان)
4. همچنین دربرخی از آیات قرآن اینگونه آمده است: وما نقموا إلا أن أغناهم الله ورسوله من فضله ( آنها فقط از اين ايراد مىگيرند كه خداوند و پيامبرش، آنان را به فضل [و كَرَم] خود، بىنياز ساختند) همانطور که روشن است این آیه بی نیاز گردانیدن را هم به خدا و هم به پیامبر به عنوان شفیع نسبت داده است. در سوره ی توبه آیه 59 اینگونه می فرماید: وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ(و چه می شد که آنها به عطای خدا و پیامبر اورضایت می دادند و می گفتند، خدا ما را کافی است ، بزودی خداوند از فضل خویش وپیامبرش ، به ما عطا می کند، بهدرستی که ما به خدا امیدواریم ) این آیه نیز مخاطب را به رغبت و درخواست و طلب حاجت از فضل الهی و فضل و کرم پیامبر خدا به عنوان شفیع برانگیخته و ترغیب می کند.
5. پس درخواست و طلب حاجت و امید نسبت فضل الهی و فضل رسول خدا طبق معارف و آداب قرآنی مساوی است. البته باید توجه به این مسئله داشته باشیم که درخواست از رسول خدا به عنوان شفیع و به خاطر وسیله قراردادن ایشان در درگاه الهی است.(نه اینکه برای رسول خدا جایگاهی مستقل از خدا و در عرض خدا قرار دهیم اعاذنا الله)
6. از مطالب گذشته این نتیجه حاصل می شود که درخواست و طلب حاجت و امید در فضل الهی به گونه ای که خطاب درخواست از خدای متعال باشد، با درخواست و طلب و امید نسبت به فضل رسول خدا که خطاب درخواست به شخص پیامبر باشد مساوی است. و این تساوی به این خاطر است که درخواست از پیامبر به خاطر و به جهت رسالت او و فرستاده ی الهی بودنش است.یعنی پیامبر جایگاه وسیله و شفیع در درگاه الهی را دارد. و همینطور است در مورد اهل بیت علیهم السلام. و به این مساوی بودن رجحان این دو نوع درخواست، عالم بزرگ شیعه جناب کاشف الغطاء نیز در کتاب منهج الرشاد آگاهی و تذکر داده است.
1. در اهدایِ ثوابِ اعمال بین زنده و مُرده تفاوتی نیست. ثواب اعمال را، هم به افراد زنده و هم به افراد مُرده میتوان اهدا کرد.
2. اگر احتمال بدهید که متوفی روزۀ قضا بر گردنش است، بهتر است نیابةً از طرف او روزه بگیرید، ولی اگر میدانید روزهای بر گردنش نیست، غالباً اهدای ثواب بهتر است.
3. در روایت وارد شدهاست که، بر خلاف اهدای عمل به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت ایشان (علیهمالسلام)، انسان نباید همۀ اعمالش را به پدر و مادرش ببخشد، بلکه باید قسمتی از اعمال را به آنها اهدا کند. اهدای همۀ اعمال به پیامبر و اهلبیت اشکالی ندارد.
تغییر ترتیب و چینش فعلی قرآن
1. تغییر دادن نظم و چینش مصحف شریف جایز نیست. ما از تغییر دادن و آشفته کردن قرآن نهی شدهایم، زیرا این کار بهدست دشمنان و منکران دین بهانه میدهد و موجب میشود به دین طعنه بزنند.
2. البته در تدبیر و تفسیر و استنباط، ترتیب نزول و قرائنی که در روایات مطرح شدهاند باید موردتوجه قرار گیرد و برداشت و تفسیر و استنباط براساس آنها باشد.
1. اگر بین پدر و فرزند (سازندۀ طبقۀ یادشده) قرار و تعهدی بودهاست و پدر قرار و تعهد را زیرپا گذاشتهاست، در این صورت استفادۀ از طبقۀ یادشده بدون رضایت سازندۀ طبقه مشکل است، مگر اینکه با او مصالحه کنند.
2. اما اگر بین پدر و فرزند (سازندۀ طبقۀ یادشده) قرار و تعهدی نبودهاست و فرزند خودش اقدام به ساخت طبقۀ سوم کردهاست بهصورتی که ساخت طبقۀ یادشده بذل و بخششی از طرف او بودهاست، در این صورت برادرش میتواند به آن طبقه نقلمکان و در آن زندگی کند.
(درآوردن رحِم و لزوم عده)
تفاوت هبه و بخشش با صدقه دادن
۱. در صدقه دادن قصد تملیک ضروری است، یعنی در صدقه باید قصد و نیت داشته باشیم که طرف مقابل صاحب و مالک مال شود. هدف از صدقه و تملیک ممکن است کمک و اعانه به طرف باشد یا ارفاق به او باشد یا برای دفع بلا باشد یا ممکن است طرف مقابل درخواست کمک کرده باشد و صدقه در پاسخ به درخواست او باشد.
۲. اما در هبه و بخشش قصد تملیک ضروری نیست. هبه و بخشش ممکن است به هدف تحیت یا مهربانی یا محبت یا از روی غرض و هدفی که با هبه و بخشش سازگار است انجام شود.
۳. از تفاوتهای ماهوی و ذاتی بین هبه و صدقه این است که در صدقه، دهندۀ صدقه نسبتبه گیرندۀ صدقه در موضع برتر است و از موضعی برتر است به تملیک مال به گیرندۀ صدقه اقدام میکند در حالی که در هبه چنین نیست. در هبه، هر دو طرف (واهب و متّهب) در موضعی مساوی هستند.
۴. ماهیت هبه و صدقه و هدف و غرض از هبه و صدقه با هم متفاوت است و صرفِ قصد قربت در هبه آن را یکی نمیکند.
ضابطه و ملاک عجز از حج برای گرفتن نائب
۱. فرد یادشده اگر میتواند اعمال حج را به جا آورد، نمیتواند نائب بگیرد و باید خودش حج گزارد، هرچند مجبور باشد از کسی برای حج گزاردن کمک بگیرد. در این فرض، شخص باید از خانواده یا از یکی از دوستانش یا از کسی که میتواند به او کمک کند یاری بگیرد و اگر در صحت اعمال شک کند، مثلاً در تعداد طواف یا در سعی یا در صحت وضو یا در دیگر اعمال حج شک کند، باید از کسی که او را یاری میرساند بپرسد و به نظر او اعتماد کند.
۲. اگر به جا آوردن طواف و سعی نیاز به حمل شخص بیمار داشته باشد، در این صورت نیز وجوب مباشرت حج ازبین نمیرود و شخص باید خودش حج گزارد و چنین اعمالی را باید یکی از همراهانش به جا آورد. حج گزاردن به این شکل بر نائب گرفتن مقدم است.
۳. اگر شخص بتواند دو وقوف و برخی اعمال دیگر را انجام دهد و از برخی اعمال دیگر ناتوان باشد، برای مثال، از طواف و سعی ناتوان باشد، باید خودش به حج رود و اعمالی را که میتواند به جا آورد و برای اعمالی نائب بگیرد که از به جا آوردنشان ناتوان است و با کمک شخص دیگر نیز نمیتواند آن اعمال را به جا آورد.
۴. مطلب دیگر این است که اگر احتمال صحت و شفا یافتن شخص از این بیماری و توانایی یافتنش بر حج باشد، نمیتواند نائب بگیرد.
۵. اگر اطبا و پزشکان خبره بیماری را لاعلاج بدانند و از بهبودی شخص مأیوس باشند و شخص به هیچ وجه، حتی با کمک گرفتن و استعانت از شخصی دیگر، نتواند اعمالش را به جا آورد، در این صورت نائب گرفتن جایز است و شخص میتواند برای به جا آوردن حج نائب بگیرد.
1. سودهای گرفتهشده ربوی و حرام است. 2. اگر همۀ معاملات صرافی ربوی نیست، بلکه برخی معاملهها ربوی و برخی صحیح و شرعی است، چنانچه مفروض سؤال نیز همین است، در این صورت باید سودها به صاحب صرافی برگردانده شوند. 3. البته اگر صاحب صرافی پول را پس نگیرد و ذمۀ شخص را تبرئه کند و بگوید هدیهای از طرف او است درقبال قرضی که داده بود، در این صورت [گرفتن سود اشکالی ندارد و] ذمۀ شخص تبرئه میشود. روشن است که در این صورت [اشکال نداشتن اخذ سود و] تبرئه شدن ذمه از باب وفا به شرط ربوی نیست. 4. اگر بیشتر یا حتی همۀ معاملات صرافی ربوی باشد، این حکم تغییر نمیکند و حکم همان است، زیرا اصل قرض دادن صحیح و جایز است و فقط شرط برای دریافت سود اضافی ربوی و حرام است.
1. نه رهن و گرو گرفتن اشکال شرعی دارد و نه اصل قرض دادن و قرض گرفتن. قرضدهنده میتواند مالی را گرویی بگیرد و نزد خود نگه دارد تا در صورت تسویه نشدن قرضش، مال را تملک و قرض خود را با آن تسویه کند. هیچیک از این موارد مشکلی ندارد، ولی شرط زیادت سود ماهانه ربوی و حرام است. 2. اگر قرضدهنده مسلمان و قرضگیرنده غیر مسلمان باشد، قرض ربوی اشکالی ندارد و در غیر این صورت، شرط زیادت سود حرام است. 3. صاحب و مالک مال قرضدهنده است و تنها صورت جایز قرض با شرط زیادت سود این است که قرضدهنده مسلمان و قرضگیرنده غیر مسلمان باشد. غیر از این صورت، در سایر صور، اگر شرط زیادت سود شود، حرام است. 4. ربا مطلقاً حرام است.
(ملاک در عمره: ماه احرام یا ماه اهلال (تلبیه و احرام) یا ماه خروج؟)
1. براساس قاعده، ملاک و معیار تعیین ماه عمره ظرف اعمال و مناسک است و مراعات ضمیمۀ اهلال (تلبیه و احرام) ــ اگر اقوی نباشد ــ دستکم احوط است، زیرا اهلال ظرف انشای وجوب و ظرف انشای نسک است. 2. روایاتی در خصوص ماه رجب وارد شدهاست که اگر شخص در این ماه احرام ببندد، حج از این ماه محسوب میشود. این روایات بیانگر این هستند که چنین حجی ثواب حج ماه رجب را دارد. 3. همۀ اینها در بیشتر احکام عمره بود، نه همۀ احکام عمره. باید دانست که براساس نظر جدید ما، اگر کسی از مکه و محدودۀ حرم خارج شود و دوباره به مکه و محدودۀ برگردد و در داخل مکه و محدودۀ حرم قرار گیرد، حکم دخول از مکه و داخل شدن در آن بهحسب ماه احرام یا ماه احلال نیست، بلکه ملاک ماهی است که از مکه و محدودۀ حرم خارج و سپس در آن داخل شدهاست، یعنی اگر عمره در یک ماه باشد و در ماه بعدی از مکه و محدودۀ حرم خارج شود و دوباره در همان ماه داخل شود، این عمره بدون انشای احرام جدید مجزی است، زیرا ماه خروج از مکه و محدودۀ حرم با ماه داخل شدنِ دوباره در آن یکی است.
درجات و مراتب اصطفا و برگزیدگی
1. مراتب انبیا با همدیگر متفاوت است و چنین نیست که انبیا در امر نبوت یکسان باشند.
2. همان طوری که مراتب رسل الهی با همدیگر متفاوت است و چنین نیست که رسل الهی در امر رسالت یکسان باشند.
3. همان طوری که مراتب امامان با همدیگر متفاوت است و چنین نیست که امامان در امر امامت یکسان باشند.
4. برای مثال، حضرت ابراهیم خلیل به مقام نبوت و رسالت و خلّت (خلیلالله بودن) و بعد از آن سه مقام به مقام بلند و والای امامت رسید، ولی بعد از رسیدن به آن مقامات بلند و والا و بعد از امام شدن، مطابق آیات سورۀ بقره، خواست که در محدودۀ دوم از برگزیدگی قرار گیرد و محدودۀ دومِ دولتِ خاتمالأنبیا را بهدست آورد.
5. همۀ این مناصب برگزیدگی (نبوت و رسالت و خلّت و امامت)، هم مقام و رتبه و درجهاند و هم مسئولیت و تکلیف.
6. از اهلبیت (علیهمالسلام) وارد شدهاست که اول آنان محمد است، وسط آنان محمد است و آخر آنان نیز محمد است. این روایت گویای یکی بودن حقیقت و هویت آن ذوات قدسی در دولت پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، درمقابل دولتهای انبیای دیگر، است.
(مسئلۀ قضا و قدر الهی و مسئلۀ مرگ و حکم قاتل)
1. موت آجل که حتمی است و در لوح محفوظ ثبت شدهاست همۀ اقسام مرگ را، اعم از مرگ طبیعی و قتل عمد و قتل خطایی و انتخاری و خودکشی و…، شامل میشود.
2. نه قضا و قدر حتمی انسان را بر کاری مجبور میکند و نه علم حضرت حق تعالی به امور موجب جبر انسان است. انسان مجبور نیست و مختار است، ولی مختار بودن به معنای تفویض نیست. اختیار با جبر و تفویض متفاوت و امری بین آن دو است.
3. پزشکان و اطبا و دیگر صاحبان حرفهها و مشاغل که خدمتی را عرضه میکنند مسئول هستند و تقصیر و کوتاهی کردن آنها در خدمات موردانتظار از آنها موجب غرامت میشود.
اصالت حقیقت و واقعیت و نه اصالت وجود یا ماهیت
1. «وجود» امری وجدانی و یافتی درونی است و واقعیت و تحقق خارجی نیست. به این مطلب در دعای عرفۀ امام سجاد و امام صادق (علیهماالسلام) اشاره شدهاست: «وَ لَمْ تُمَثَّلْ فَتَكُونَ مَوْجُوداً» (و تو مثل و مانندی نداری تا «موجود» باشی).
2. توصیف واقعیت و امور محقق در خارج به وصف «وجود» توصیف خارج با اوصاف ذهنی است، [ یعنی خلط ذهن و خارج است].
3. وحدت در تحقق برای اشیای خارجی همان نسبت بین خالق و مخلوق است که از آن با عناوینی مانند «آیه و ذیالآیه» و «اسم و مسمی» و «قوام و قیام اشیا به حضرت حق تعالی» یاد میشود.
زنده و پویا بودن قرآن در طول زمان
1. روشن است که اگر آیات جری نداشته باشند و بر مصادیق جدید منطبق نشوند، زنده و پویا نخواهند بود، یعنی عدم جری و عدم انطباق بر مصادیق جدید موجب مرگ آیه میشود.
2. انطباق بر مصادیق جدید همان چیزی است که در کلام اهلبیت (علیهمالسلام)، با عنوان «جری آیات»، به آن اشاره شدهاست. در روایات اهلبیت (علیهمالسلام) وارد شدهاست که قرآن و آیات قرآنی جاری هستند مانندِ جریان داشتن ماه و خورشید و نیز در روایات وارد شدهاست که اگر مصداق آیات را به مورد نزول مختص بدانیم، موجب تعطیل شدن و مرگ و عدم پویایی قرآن و آیات قرآنی خواهد شد.
3. آنچه گذشت قطعی است و اشکالی در آن نیست، ولی آنچه باید محور گفتوگو قرار گیرد قوانین و ضوابط جری و منطبق کردن آیات بر مصادیق جدید است. برای جری و تطبیق باید موازین و قوانینی بهدست آوریم و براساس آنها جری و تطبیق را انجام دهیم و این کار به تخصص و مهارت فقهی و تفسیری و تسلط بر ادلۀ شرعی و آگاهی از علوم دینی و اطلاع از موضوعات جدید امروزی نیاز دارد.
4. دربارۀ قاعدۀ جری تحلیلها و دیدگاههای مختلفی ارائه شدهاست. بیشتر اندیشمندان معاصر معتقدند که مفاد قاعدۀ جری تطبیق آیات و روایات بر مصادیق است، ولی از نظر ما، مفاد آن اعم است و جری در معنا و جری در مصداق را شامل میشود.
حیض شدن زن در اعتکاف
اگر شصت میلیون قرض است و تسویه نشدهاست، خمس ندارد، زیرا در فرض مذکور، سودی در کار نیست و اصل مال قرض است. اگر شصت میلیون قرض است و تسویه شدهاست، باز بنابر اقوا خمس ندارد، زیرا برای حج نیابی از طرف زوجه ثبتنام کردهاست و این از مئونه محسوب میشود. به سخن دیگر، این مبلغ برای مئونۀ فرد خرج شدهاست، هرچند این مئونه مئونۀ مستحبی باشد.
خصائص امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام
1. امیر مؤمنان، حضرت علی (عليهالصلاةوالسلام) در یک زمان بیش از چهار زن نداشت و دیگران امولد، یعنی کنیزِ حضرت، بودند.
2. دربارۀ حرام بودن تزویج زنهای حضرت علی (عليهالصلاةوالسلام)، بعد از درگذشت و شهادت ایشان، باید گفت بنابر برخی روایات، تزویج زنهای ایشان حرام است، ولی در روایتی دیگر، اُمامه، یکی از همسران حضرت علی (عليهالصلاةوالسلام)، بعد از درگذشت و شهادت حضرت، ازدواج کردند در حالی که حضرت امام حسن (علیهالسلام) و حضرت امام حسین (علیهالسلام) نیز حضور داشتند. پس این مسئله به واکاوی و بررسی و فحص و پژوهش بیشتری نیاز دارد.
لیالی مبارکه و زمانهایی که عقد نکاح در آن زمانها کراهت دارد
عقد نکاح در روزهایی که قمر در عقرب است و نیز در ساعات حاره [ساعتِ گرمِ وسطِ روز] مکروه است و این کراهت باقی است و با مصادف بودن با ولادت ائمه و امثال آن ازبین نمیرود. [البته کراهت به آنچه گذشت منحصر نیست و] دربارۀ برخی اوقات دیگر سبب و داعیههای تکوینی ذکر شدهاست و عقد نکاح در آن اوقات نیز کراهت دارد
1. روایت بهلحاظ سندی مرسل است، ولی برخی از فقرات آن در دستهای دیگر از روایت نیز نقل شدهاست.
2. روایت بهلحاظ متنی و محتوایی، به اختلاف قرائات اشاره دارد. اختلاف قرائات در سورههای قرآنی موردتوجه برخی از مفسرین شیعه و سنی نیز قرار گرفتهاست. برای مثال، برخی به جای واژۀ «فَاسْعَوْا» «فامضوا» بهکار بردهاند. این مورد و مواردی از ایندست از باب اختلاف قرائت است، نه از باب تحریف مصطلح که باطل بودن و نادرست بودن آن مورداجماع است. آری، اختلاف قرائت قرآنی با تحریف باطل و نادرست تفاوتی آشکار و روشن دارد.
3. شیخ طوسی (قدسسره) در تفسیر شریف تبیان و شیخ طبرسی (قدسسره) در تفسیر شریف مجمعالبیان، در بیشتر آیهها و سورههای قرآن، در قبال دیگر قرائات، قرائت اهلبیت (علیهمالسلام) را نیز ذکر کردهاند.
4. مفسرین شیعه و سنی نقل کردهاند که هنگامی که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به ایراد خطبههای نماز جمعه مشغول بود، مسلمان و صحابۀ پیامبر او را تنها گذاشتن و محل ایراد خطبه را ترک کردند و به تجارت و دادوستد و دیگر امور بیهوده و لهو مشغول شدند و فقط دوازده مرد و یک زن باقی ماندند و فقط آن دوازده مرد و یک زن به سخنان پیامبر گوش دادند بهطوری که اگر آنها نبودند و به سخنان پیامبر گوش نمیدادند، یعنی اگر همه پیامبر را تنها میگذاشتند، زمین [مکانی که آنها در آنجا بودند] آتش میگرفت و کسانی را که پیامبر را ترک کردند و تنها گذاشتند میسوازاند. آری، فقط آن دوازده مرد و یک زن باقی ماندند در حالی که آنان از صحابه نبودند!
اگر شخص گمان میکرد وقت سعه دارد و بعد از جنب شدن میتواند غسل کند و خلاف گمانش آشکار شود، چیزی بر او واجب نیست. در این فرض، روزۀ شخص صحیح است و نه قضای آن لازم است و نه کفاره برای آن.
اگر شخص گمان نمیکرد وقت سعه دارد، احوط (البته اگر اظهر نباشد) قضای روزه است.
اگر شخص از روی عمد خود را جنب کند در حالی که میداند وقت برای غسل و تیمم ندارد، حکم تعمد بر جنابت را دارد. البته اگر وقت برای تیمم داشته باشد، باید تیمم کند و روزه بگیرد.
کسی بنیهاش ضعیف است و روزه برای او ضرر دارد میتواند روزه را ترک کند و بهطریق اولی کسی روزه نگرفتن برای کسی که روزه برایش موجب حَرَج است جایز است. این افراد میتوانند روزه نگیرند، ولی هنگامی که بهلحاظ جسمانی قوی شدند، باید قضای روزهها را به جا آورند و بهازای هر روزی که افطار کردهاند، فدیه بدهند.
1. مال قرضگرفتهشده خمس ندارد، زیرا سود محسوب نمیشود، خصوصاً با توجه به اینکه در مئونۀ شخص استفاده شدهاست.
2. مالی که از قبل، از سالیان پیش، به آن خمس تعلق گرفتهاست در ذمۀ شخص باقی است و باید آن را بپردازد، هرچند پرداخت آن تدریجی و بهحسب قدرت شخص باشد.
3. اگر سود مال برای همین سال باشد، خمس ندارد، زیرا در مئونۀ همین سال خرج شدهاست.
(خلط بین ارکان فروع با خودِ فروع عملی)
۱. فقهی بودن مسئله مستلزم «از فروع دین بودن» آن نیست. ممکن است مسئلهای فقهی باشد و در عین حال از فروع دین نباشد. برخی از اندیشمندانی که در این باره بحث کرده و نظر دادهاند در این مورد خلط کرده و به خطا رفتهاند.
۲. چنانچه گذشت، برخی از اندیشمندانی در این مورد خلط کرده و به خطا رفتهاند و گمان کردهاند چون نماز و امر به معروف و نهی از منکر و حرام بودن ربا و… از مسائل فقهی هستند، پس از فروع دیناند در حالی که چنین نیست.
۳. آنها گمان میکنند نماز و… از فروع دین هستند در حالی که وجوب نماز امری اعتقادی و از اصول دین است و امری فرعی در دین نیست.
۴. به همین دلیل، علما و اندیشمندان در فن اصول گفتهاند امتثالِ معرفتِ این وجوب با موافقت التزامیه است، نه موافقت عملیه.
۵. وجوب نماز از اصول دین است و آنچه از فروع دین است به جا آوردن نماز (نماز خواندن) است. مثالهای دیگر، مانند امر به معروف و نهی از منکر و حرام بودن ربا و…، نیز همین حکم را دارند.
۶. از آنچه گذشت خطای بسیاری از کسانی که در این باره بحث کرده و نظر دادهاند روشن میشود. آنها گمان کردهاند ارکان فروع نیز از فروعاند در حالی که چنین نیست و ارکان فروع از فروع نیستند، بلکه از اصولاند. رکن مقومِ فرع و عمدۀ آن است و فرع بر آن تکیه میکند. آری، انجام دادن و به جا آوردن آن از فروع دین است. برای مثال، هنگام دخول وقت، نماز خواندن از فروع دین است.
۷. شکی نیست که تقیه در برخی آیههای قرآن مطرح شدهاست. برخی از فقهای شیعه و سنی با استفاده و بهرهگیری از تعالیم و آموزههای اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) [برای اثبات تقیه] به این آیات استناد کردهاند.
۸. تشریع تقیه در آیات مختلف قرآن مطرح شدهاست. آیات قرآن با دلالتی روشن و بیِّن بر تشریع تقیه دلالت دارند. پس معرفت تشریع تقیه از ضروریات دین محسوب میشود و منکر آن منکر ضرورت قرآنی است، ضرورتی که همۀ مسلمانها، شیعه و سنی، آن را قبول دارند.
۹. آیات قرآنی علاوه بر اینکه بر تشریع آن در دین خاتمالانبیا دلالت دارد، بر تشریع آن در ادیان گذشته و در نزد انبیای گذشته نیز دلالت دارد، یعنی تشریع تقیه مختص به دین اسلام نیست و در ادیان دیگر نیز تشریع شده بود و ازاینرو از مسائل اختلافی در بین ادیان آسمانی نیست، بلکه از مسائلی است که در همۀ ادیان تشریع شدهاست و همۀ انبیا و رسل الهی آن را حکم آن را ابلاغ کردهاند.
۱۰. از آنچه گذشت، روشن میشود معرفت حکم تقیه و معرفت تشریع آن از اصول دین است، نه از فروعِ عملی و ظنیِ اجتهادی. البته باید بین تشریع و معرفت به تشریعِ تقیه با تقیه کردن و انجام دادن تقیه تفاوت قائل شد. معرفت حکم تقیه و معرفت تشریع آن از اصول دین است، ولی انجام دادن آن (تقیه کردن) از فروع دین است. تفصیل احکام عمل به تقیه با اجتهادهای ظنی بهدست میآید.
۱۱. پس لازم و ضروری است که بین رکنالفرع و معرفت تشریع فرع با انجام دادن و ادای آن تفاوت گذاشت.
۱۳. پس هنگامی که ولایت را به نماز تشبیه میشود، از این حیث است که معرفت حکم نماز از اصول دین و امری اعتقادی و ضروری است، نه از این حیث که انجام دادن و به جا آوردن نماز از فروع دین است. نماز خواندن و نیز تفصیل احکام نماز خواندن از فروع عملی و ظنی و اجتهادی است.
۱۳. مجتهد در فروعِ عملیِ ظنیِ اجتهادی اجتهاد میکند و گاهی به حکم صحیح دست مییابد و گاهی خطا میکند و به حکمی نادرست میرسد. روشن است که بین این فروعِ عملیِ ظنیِ اجتهادی با اصول دین که قطعی و یقینی هستند تفاوت فاحش و فرقی بزرگ وجود دارد. پس حکم وجوب نماز از فروعِ ظنیِ اجتهادی نیست. بدون شک، حکم نماز وجوب است و در آن احتمال خطا وجود ندارد و ازاینرو حکم وجوب نماز از اصول اعتقادی است.
۱. برای برآورده شدن حاجات، در روایات اهلبیت (علیهمالسلام)، ذکرهای فراوانی وارد شدهاست و روشن است که اهلبیت نبوت (علیهمالسلام) به آنچه در بیت نبوت است آگاهتر از دیگراناند.
۲. علمای امامیه کتابهای زیادی در این باره نوشته و ذکرهای روایتشده از اهلبیت (علیهمالسلام) را جمعآوری و نقل کردهاند.
۳. ذکر خداوند متعال و قرائت قرآن و سورههای قرآنی مشروع و پسندیده است. آری، میتوان ذکر خداوند یا سوره یا آیهای را هر تعدادی که بخواهیم بخوانیم و تکرار کنیم، ولی باید دانست کسی آگاهتر از اهلبیت (علیهمالسلام) – که مصداق آیهی تطهیرند – به خواص آیات و سور قرآنی نیست.
۴. پیامبر خدا، حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، به تمسک به قرآن و تمسک به عترت، معاً، دستور داد. چگونه ممکن است شخص مومن و معتقد راه و روش و سیره و منهج آن ذوات قدسی را رها کند و به راه و روش دیگران عمل کند؟!
1. گرفتن مبلغی پول تحتعنوان «کارمزد» با رعایت شروطی جایز است:
الف. مقدار آن ثابت باشد.
ب. مبلغ آن با مزد كارهای خيریه و هزینۀ تنظيم وامها متناسب باشد.
ج. کار عمدۀ بانک امور خيريهای [مانند اعطای تسهیلات قرضالحسنه] باشد.
2. اگر شروط یادشده رعایت نشود، گرفتن کارمزد (مزدِ كارِ کارمندها و هزینههای جاری بانک) جايز نيست.
3. گرفتن پول مقابل ضمانت پرداخت قرض از شخص سوم اشکالی ندارد و جایز است.
1. براساس نظر ما که مطابق نظر بیشتر علمای شیعه در این ده قرنِ غیبتِ کبری است، استفاده كردن از هر نوع آلات موسيقی حرام است. البته بیشتر فقهای معاصر دربارۀ آلات موسيقی به تفصیل قائل هستند، ولی ما تفصیل در این باره را قبول نداریم.
2. البته برخی موارد از عموم حرمت استثنا شدهاند، مانند زنگهای هشدار یا آژیرهای خطر در جنگ و غیر جنگ و مانند نقارهخوانی حرم امام هشتم (علیهالسلام).
3. زدن دایره در مجالس عروسی نیز از حرمت استثنا شدهاست و حرام نیست.
4. دخل و تصرف در صداها، بهوسیلۀ دستگاههای تنظیم صدا، در حد آلات موسیقی نیست و از حرمت مستثناست.
5. صداهای طبیعی و ترکیب آنها نیز از حرمت استثنا شدهاست و حرام نیست. صداهای طبیعی بسیار متنوعاند و صدای انواع و اقسام پرندهها و دیگر حیوانات و صدای آب و آبشار و موجهای دریا و صدای باد و… را شامل میشود. شنیدن این صداها حرام نیست.
6. البته ضرب ورزشگاههای باستانی (زورخانه) از آلات موسيقی محسوب میشود و حرام است.
1. بله، ماءالشعيرهایی كه در كشورهای اسلامی و غيراسلامي تولید ميشوند، اعماز دلستر و غیردلستر، آبجو و درنتیجه حرام هستند، زیرا وقتی ماءالشعير بيشاز دو روز باقی بماند، دگرگون و به آبجو تبدیل میشود.
2. تخمیر ماءالشعير موجب كف کردن و تبدیل آن به فقاع ميشود.
3. براساس نتایج آزمایشگاهی، در ماءالشعیرها درصدی الکل وجود دارد که از این حیث نیز خوردن آن حرام است.
جواب 1
الف. ازنظر ما، بین غسل ارتماسی و غسل ترتیبی تفاوت ماهوی و ذاتی وجود ندارد. ماهیت و طبیعت کلی غسل ارتماسی و ترتیبی یکی است و فقط در فرد و مصداق با هم فرق دارند. غسل ارتماسی به تأخر زمانی غسل اعضا مشروط نیست و میتوان غسل همۀ اعضا را مقارن با هم به جا آورد.
ب. به هر حال غسل زير دوش صحيح است و میتوان آن را به نيت اجمالی به جا آورد بهطوری که در استمرار آن تقارن حاصل شود.
جواب 2
الف. برای تشخیص اهل علم و خبره باید به اهل علم از حوزویها مراجعه کرد. مراجعه به نظر فقها یا مجتهدین یا حتی کسانی که قریب به اجتهاد هستند کافی است.
ب. در صورت تعارض نظر اهل علم و خبره، باید از نظر کسی که عالمتر است یا از نظر کسی که از هوا و هوس دورتر است پیروی کرد.
1. روشن است که مصرف مال در راه اهلبيت (علیهمالسلام) از انفاق در دیگر امور خير بالاتر و افضل و اولى است.
2. دلیل آن این است که احیا و زنده کردن روح و قلب و فكر و اندیشۀ مؤمنان از تغذيۀ بدنهای آنها و از كمک مادی به آنها بالاتر و والاتر است.
3. در روايت از خاندان عصمت و طهارت (علیهمالسلام) آمدهاست كه زنده كردن روح جاويد و همیشگی است، اما زنده كردن بدن محدودیت زمانی دارد و همیشگی نیست.
(پاکی و طهارت و لطیف بودن طبیعت و ذات انسانهای برگزیده و امامان معصوم)
شيخ جعفر السند, [12/04/2023 10:46 م]
(پاکی و طهارت و لطیف بودن طبیعت و ذات انسانهای برگزیده و امامان معصوم)
سؤال
«وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ» در آیۀ پنجاه و دو سورۀ احزاب: «لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ»، که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را مخاطب قرار دادهاست، به چه معنا است؟ ظاهرِ بدویِ آیه این است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به زنها و زیبایی زنها تمایل دارد.
پاسخ
1. در صحیحۀ حفصبن بختری از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) چنین نقل شدهاست که «ما أحب من دنياكم إلا النساء والطيب؛ چیزی را از دنیای شما دوست ندارم، مگر زنان و عطر خوش را». در صحیحۀ دیگر از ابنعمیر اسحاق از حضرت امام صادق (علیهالسلام) نقل شدهاست: «من أخلاق الأنبياء صلى الله عليهم حب النساء؛ دوست داشتن زنان از ویژگیها و خصلتهای پیامبران است». در روایتی دیگر، محمدبن ابیعمیر از بکاربن کردم و از افرادی دیگر و آنها از حضرت امام صادق (علیهالسلام) نقل کردهاست: «قال رسول الله صلى الله عليه وآله : جعل قرة عيني في الصلاة ولذتي في النساء؛ رسول خداوند (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودهاست نور چشم من در نماز و لذت من در زنان قرار داده شدهاست.
در روایتی دیگر، وارد شدهاست هرقدر ایمان مردافزایش شود، به همان میزان، محبتش به زنان نیز افزایش مییابد. این روایت به اغراض حلال و کامجوییهای مشروع اشاره میکند که انسان را از لغزیدن و از گرفتار شدن در منجلاب محرمات محافظت میکند.
2. در دستهای دیگر از روایات، حب زنان ذم و نکوهش شدهاست که مراد و مقصود از این روایات کامجوییهای نامشروع و گرفتار شدن در شهوات است.
3. خزار قمی که معاصر شیخ صدوق بود، روایتی معتبر را در کفایةالأثر نقل کردهاست: «إن أولي الألباب الذين عملوا بالفكرة حتى ورثوا منه حب الله، فإن حب الله إذا ورثه القلب استضاء به وأسرع إليه اللطف، فإذا نزل منزلا صار من أهل الفوائد ، فإذا صار من أهل الفوائد تكلم بالحكمة، فإذا تكلم بالحكمة صار صاحب فطنة ، فإذا نزل منزلة الفطنة عمل في القدرة . فإذا عمل في القدرة عرف الأطباق السبعة ، فإذا بلغ هذه المنزلة جعل شهوته ومحبته في خالقه ، فإذا فعل ذلك نزل المنزلة الكبرى فعاين ربه في قلبه وورث الحكمة بغير ما ورثه الحكماء ورثوا الحكمة بالصمت؛ خردمندان كسانى هستند كه با انديشه كار میكنند تا دراثر آن، محبت خدا را بهدست آورند، چراکه قلب انسان با محبت الهی روشن و نورانی میشود و لطف الهی به آن سرازیر میشود. چنین انسانی در هر جایی سود میبرد و سود میرساند و درنتیجه حکیمانه سخن میگوید و دراثر سخنان حکیمانه، اهل هوش و خرد میشود و دراثر هوشیاری و زیرکی، توانا میشود و دراثر توانایی، به طبقههای هفتگانه معرفت مییابد و چون به اين منزلت برسد، خواهش و محبّت خود را از آنِ آفريدگارش قرار میدهد و هرگاه چنين كند به بزرگترين منزلت دست میيابد و پروردگارش را در دل خويش میببيند و ميراثدار حكمت میشود، ولی نه از راهى كه حكما از آن راه به حکت دست یافتند و ميراثدار دانش شدند، بلکه حکمت را با سکوت و خاموشی بهدست میآورند».
از این روایت بهدست میآید که شهوت و دیگر غرایز اولیای الهی از ظلمت و تاریکی دور است، ظلمت و تاریکیای که در شهوات و غرایز حیوانی وجود دارد. آری، شهوت و دیگر غرایز این ذوات قدسی، مانند غرایز و شهوت اهل بهشت، نورانی و پاک و طیّب و طاهر است. اهل بهشت نیز با حورالعینهای بهشتی نکاح میکنند، ولی ذات و طبیعت نکاح آنها با نکاح اهل دنیا متفاوت است.
4. برای روشن شدن سخن، توجه به مثالی راهگشاست. خوردن و آشامیدن پرندهها و نکاح آنها بالاتر و شفافتر از خوردن و آشامیدن و نکاح چهارپایان است و خوردن و آشامیدن و نکاح چهارپایان بالاتر و شفافتر از خوردن و آشامیدن و نکاح حیوانات وحشی و درنده است. خوردن و آشامیدن و نکاح حیوانات درنده در مرتبۀ سوم قرار دارد، زیرا خوردن و نیز نکاح حیوانات درنده با سبعیت و وحشیگری و درندهخویی عجین است.
5. [همانطوری که خوردن و آشامیدن و نکاح سه دستۀ یادشدۀ حیوانات همرتبه نیستند]، اکل و نکاح انواع مختلف هریک از سه دسته نیز همرتبه نیستند. خوردن و آشامیدن و نکاح پرندههای مختلف همرتبه نیستند، همانطوری که چهارپایان نیز همرتبه نیستند و خوردن و آشامیدن و نکاح آنها نیز مراتب مختلفی دارد. برای مثال، خوردن و آشامیدن و نکاح آهو با خوردن و آشامیدن و نکاح گاو متفاوت است.
6. تو باید در مثالی دیگر تأمل کنی. هریک از اعضای انسان از چیزی متلتذ میشود. چشم انسان با نگاه کردن و دیدن مناظر زیبا و دلپذیر لذت میبرد و بینی انسان با بوییدن عطرها و بوهای خوش لذت میبرد و دست و صورت انسان با لمس لذت میبرد. خوردن و آشامیدن و نکاح نیز از اقسام لذتها و شهوتهاست، ولی غالباً اعضای تناسلی انسان و نیز دهان و حنجرۀ او در اواخر عمر و دراثر بیماری از خوردن و آشامیدن و نکاح لذت نمیبرند در حالی که دیگر اعضا هنوز هم ملتذ میشوند. حاصل آنکه شهوات در لطافت و غلظت و شفافیت و کدورت، درجات و مراتب مختلفی دارند.
7. در آیات قرآن به این نکته اشاره شدهاست که خداوند بین زوجین مودت و محبت قلبی و زوجین را برای هم مایۀ آرامش قرار دادهاست: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ و از نشانههای او این است که برای شما، همسرانی از جنس خودتان آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این عبرتها و نشانههایی است برای کسانی که تفکر میکنند. (سورۀ مبارکۀ روم، آیۀ شریفۀ 21).
[براساس این آیه]، بین زوجین رابطهای لطیف و شفاف و روحانی و معنوی وجود دارد که مرتبهای والا و اهمیتی بهسزا دارد. این رابطه درواقع حقیقتی در روح زوجین است.
8. از آنچه گذشت میتوان فهمید که ممکن است غرایز و شهوات لطیف و نورانی باشند و تا مرتبۀ نورِ شفافِ پاکِ طاهرِ پاکیزه کشیده شوند.
9. با وجود طبقهای برگزیده و والا در میان انسانها، روشن میشود که غرایز و شهوات این ذوات قدسی نورانی و لطیف و طیب و طاهر و پاک و پاکیزه است. آری، نکاح حورالعین در بهشت با نکاح جن در این دنیا متفاوت است، چنانکه نکاح انسانهایی که هبوط کردهاند و در حد چهارپایان یا درندگاناند با نکاح حورالعین متفاوت است.
10. به سبب مراتب نکاح، در روایات آدابی برای نکاح ذکر شدهاست. رعایت این آداب در نورانی و لطیف و طیب و طاهر بودن رابطۀ بین زوجین و نیز در روح و بدنِ جنینِ متولدشده از آن نکاح مؤثر است.
11. [نکاح مراتب فروانی دارد و مرتبۀ اعلای آن نور است و از هر تاریکی و ظلمت مبراست و] از همین رو براساس روایات، خداوند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را به تزویج حضرت امیرالمؤمنین با حضرت فاطمه امر کرد و فرمود: «زوّج النور من النور؛ نور را با نور قرین کن.»
12. به همین دلیل، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) چهل روز روزه گرفت و از حضرت خدیجه (سلاماللهعلیها) پرهیز کرد و پساز آن، با خوردن از میوهای بهشتی، با حضرت خدیجه آمیخت تا حضرت خدیجه به حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) باردار شود.
13. حاصل آنکه هرچند امامان و برگزیدگان حضرت حق انسانهایی مانند ما هستند، لازمۀ رتبه و شأن آنها، که شایستگی تلقی وحی را دارند، طهارت و پاکی و درخشندگی ذات و غرایز آنهاست.
14. به خاطر همین، حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) به «حوریۀ انسانی» توصیف شدهاست. امسلمه به برخی ویژگیهای حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) اشاره کرده و گفتهاست ویژگیها و خصلتهایی از فاطمه دیدهام که در هیچ شخص دیگری ندیدهام. این سخن با روایتی که فریقین، شیعه و سنی، آن را نقل کردهاند قابلمقایسه است. به نقل شیعه و سنی، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) پشت سر خود را میدید، همانطوری که جلو خود را میدید. علاوه بر این روایت، روایات دیگری نیز دربارۀ ویژگیهای جسمی پیامبر و اهلبیت (علیهمالسلام) وارد شدهاست. وقتی جسم مطهر و پاک این ذوات قدسی چنین است، غرایز و قوای روحی آنان بهطریق اولی ویژگیهایی خواهد داشت.
ملاک عجز بدنی در حج و معیار صحت حج نیابی
1. برای صحت نائب گرفتن در حج، عجز بدنی لازم نیست، بلکه عجز از سفر یا عجز از به جا آوردن اعمال حج کافی است. عجز از سفر یا عجز از به جا آوردن اعمال حج ممکن است بهخاطر ضعف بدنی یا ضعف در بنیه یا ضعف قلبی و امثال اینها باشد.
2. اگر کسی از سفر کردن و از بودن در مشعرها عاجز نباشد، یعنی بتواند سفر کند و در مشعرها حاضر شود، ولی از به جا آوردن دیگر اعمال حج، مانند سعی و طواف و رمی جمرات یا از بودن در ازدحام، عاجز باشد و نتواند این اعمال را به جا آورد، باید خودش به حج رود و برای اعمالی که از انجام دادنشان عاجز است نائب بگیرد.
۱. حضرت آدم مرتكب گناه نشد و فقط اولی را ترک کرد. کار حضرت آدم ترک اولی بود، نه بیش از آن.
۲. انبیا و معصومین (علیهمالسلام) گاهی برای نشان دادنِ حرام نبودن برخی کارهای مکروه، فعل مکروه را انجام میدادند.
۳. توبه کردن از آداب بندگی است و نهتنها از برخی مکروههای مبغوض، بلکه از ترکاولیها هم میتوان توبه کرد.
نظر جناب بحرالعلوم دربارۀ وجوب تعیینی شهادت سوم، شهادت به ولایت حضرت امیر مؤمنان، در تشهد
۱. ما در قبل و در جاهای دیگر اشاره کردهایم که مرحوم صاحبجواهر (قدسسره) در کتاب شریف جواهرالکلام، در بحث سلام نماز، معتقد شدهاست هرچه بهعنوان مندوب و مستحب در تشهد ذکر میشود درواقع واجب تخییری است، یعنی مراد از «مندوب» در تشهد «وجوب تخییری» است و از باب اقل واجب یا اکثر مستحب نیست. صاحبجواهر (قدسسره) در بحث تشهد نماز، به استحباب شهادت سوم (شهادت به ولایت حضرت علی)، مانند جزئی مستحب، معتقد شدهاست و درنتیجه آنچه در بحث سلام نماز گفتهاست عدول از جزء مستحبی به واجب تخییری است.
۲. حضرت علامه سید محمدمهدی بحرالعلوم (قدسسره) در منظومۀ فقهیهاش سخنی دارد که مفیدِ وجوبِ تعیینیِ رکنیِ اعتقادیِ فقهی است که صاحبجواهر (قدسسره) نیز به سخن بحرالعلوم استشهاد کردهاست.
سید محمدمهدی بحرالعلوم (قدسسره) در منظومۀ فقهیهاش گفتهاست:
صل إذا ما اسم محمد بدا
عليه والآل فصل لتحمدا
وأكمل الشهادتين بالتي
قد أكمل الدين بها في الملة
وأنها مثل الصلاة خارجة
عن الخصوص بالعموم والجة
ترجمه:
هنگامی که اسم حضرت محمد میآید بر او و آل او درود و صلوات بفرست تا سپاسگزاری را به جا آورده باشی.
آری، کاملترین شهادت شهادتی است که دین و ملت با آن کامل شود.
درود و صلوات بر محمد و آل محمد [که ملازم با شهادت سوم است] مانند نماز است، یعنی براساس ادلهی خاص، خارج از حقیقت تشهد و براساس ادلهی عام (عمومات) داخل در حقیقت و طبیعت تشهد است.
شرح سخن مرحوم بحرالعلوم (قدسسره) در چند نکته ارائه میشود:
الف. مرحوم بحرالعلوم، مانند جناب کاشفالغطا، از ادلۀ عام جزئیت شهادت سوم (شهادت بر ولایت حضرت علی) را استفاده کردهاند، یعنی دو بزرگوار، براساس دلایل، شهادت سوم را جزء تشهد میدانند.
ب. مرحوم بحرالعلوم (قدسسره) شهادت سوم را جزء تشهد نماز میداند و بر آن برهان اقامه کردهاست و معتقد است جزء تشهد بودنِ شهادت سوم به ضرورت دین و آیین اسلامی است.
ج. فتوای مرحوم بحرالعلوم (قدسسره) این است که تشهد بدون شهادت سوم ناقص است.
د. صاحبجواهر (قدسسره) شعر علامه بحرالعلوم (قدسسره) را نقل و برای مبنای مختار خودش، در مبحث اذان و اقامه، به آن استشهاد کردهاست. مبنای صاحبجواهر (قدسسره) این است که براساس دلایل عام (عمومات)، شهادت سوم جزء شهادتهاست.
هـ. سید محمدمهدی بحرالعلوم تصریح کردهاست که بهمقتضای ادلۀ خاص، شهادت سوم خارج از اذان و اقامه است و جزء اذان و اقامه نیست، همانطوری که درود و صلوات بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت ایشان (علیهمالسلام) خارج از اذان و اقامه است.
و. هرچند از نظر بحرالعلوم، براساس ادلۀ خاص، شهادت سوم جزء اذان و اقامه نیست و خارج از آن دو است، براساس ادلۀ عام جزء تشهد اذان و داخل در تشهد اذان است، یعنی شهادت سوم، براساس ادلۀ عام، جزء تشهد اذاناند.
ز. همانطوری که صلوات بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت ایشان (علیهمالسلام)، براساس ادلۀ خاص، داخل در ماهیت و طبیعت تشهد نیست و خارج از تشهد است، ولی براساس ادلۀ عام، داخل در تشهد و جزء تشهد است و این مطابق چیزی است که موردقبول همۀ مذاهب اسلامی است. همۀ مذاهب اسلامی معتقدند صلوات بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و آل ایشان (علیهمالسلام) داخل در تشهد و جزء تشهد است. هیچ مذهبی شهادتین را، بدون صلوات بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و آل ایشان، کافی نمیداند.
ح. علامه بحرالعلوم (قدسسره) دلیل و استدلالی دیگر، سابق بر همۀ استدلالها، سامان دادهاست و آن این است که دین و آیین اسلامی با شهادت سوم کامل میشود و براساس این، در دین و آیین، نمیتوان به شهادتین، بدون شهادت سوم، اکتفا کرد و این سخن به واجب بودن و روشن و بدیهی بودنِ ثبوتِ وجوب از نظر علمای مذهب حقه اشاره دارد، یعنی این سخن به این مشیر به این است که همۀ علمایِ مذهبِ حقۀ اثنیعشری شهادت سوم را واجب و ضروری میدانند. نهتنها علما و بزرگانِ مذهبِ حقه شهادت سوم را واجب و ضروری میدانند، بلکه همۀ اتباع و پیروان این مذهب نیز شهادت سوم را واجب و ضروری میدانند و معتقدند تشهد، بدون شهادت سوم، کافی نیست، زیرا شهادت دادن کامل نمیشود مگر با شهادت سوم.ط. آنچه علامه بحرالعلوم (قدسسره) گفتهاست برهانی بزرگ و قوی است بر اینکه در دین و ملت و آیین اسلامی، شهادت سوم داخل در حقیقت تشهد و واجب تعیینی است و این مطلب ضروری مذهب است.
ی. مرحوم بحرالعلوم (قدسسره) شهادت سوم را داخل در حقیقت تشهد میداند و تعبیر او به «اِکمال تشهد» به این برداشت گواهی میدهد. ایشان (قدسسره) شهادت سوم را موجب اِکمال شهادتین میداند و «اکمال شهادتین» مطابق «اکمال دین» است که آن هم با شهادت سوم محقق میشود. پس مقتضای سخن ایشان (قدسسره) این است که تشهد بدون شهادت سوم ناقص است.
ک. مقتضای سخن ایشان (قدسسره) این است که ۱. دین و ملت با شهادت سوم کامل میشود و ۲. دلیل این سخن ضرورتی است که از ادله بهدست میآید و ناظر به ماهیت و طبیعت تشهد و حقیقت شرعیه داشتن آن است، حقیقت شرعیهای که در همۀ مواطن عبادی و اعتقادی و شعائر مذهبی واحد (یک حقیقت) است.
ل. شهادت سوم رکن دین است و دین با آن کامل میشود و لازمۀ چنین اقراری این است که ذات تشهد شهادتهای سهگانه باشد. به سخن دیگر، لازمۀ آنچه گذشت این است که تشهد با صرف شهادتین محقق نشود و حقیقت و طبیعت تشهد صرف شهادتین نباشد، زیرا از سوی دیگر، کمال دین و قوام حقیقت آن با شهادت سوم است و این دو سخن با هم سازگار نیستند، یعنی یا باید بگوییم تشهد با صرف شهادتین محقق میشود و حقیقت و طبیعت تشهد صرف شهادتین است یا باید بگوییم کمال دین و قوام حقیقت آن با شهادت سوم است و اعتقاد به هر دو گزاره ممکن نیست، زیرا آن دو با هم ناسازگار و متناقضاند در حالی که گزارۀ «کمال دین و قوام حقیقت آن با شهادت سوم است و دین و آیین بدون ولایت و بدون شهادت به ولایت ناقص است» روشن و موردقبول همۀ پیروان دین و مذهب حق است.
تشویقها و لذتها برای زنان و مردان بهشتی
۱. هرچند در برخی از آیات قرآن، حورالعینها زنانی سیاهچشم برای مردان بهشتی معرفی شدهاند، این واژه (حورالعین) بهلحاظ لغوی، عام است و زن و مرد را شامل میشود. به سخن دیگر، بهلحاظ لغوی، این واژه اختصاصی به زنان ندارد و مردان را نیز شامل میشود (اطلاق «حورالعین» به مردان نیز صحیح است). پس حورالعین، هم وصفی برای زنان است و هم وصفی برای مردان و تخصیص آن در برخی از آیات و روایات مانع تعمیم آن نیست، یعنی هرچند این واژه و این وصف، در برخی از آیات و روایات، به زنان اختصاص داده شدهاست، ولی چنین اختصاصی مانع تعمیم آن نمیشود و ما میتوانیم آن را تعمیم دهیم و علاوه بر زنان، در مردان نیز مطرح کنیم، خصوصاً که [تذکیر و تأنیت در واژۀ «زوج» یکسان است و] واژۀ «زوج» برای زن و مرد بهکار میرود.
۲. همانطوری که واژۀ «ولدان» موصوف برای «لؤلؤ» قرار گرفتهاست، واژۀ «حورالعین» نیز موصوفِ «لؤلؤ» قرار گرفتهاست و ممکن است این کاربرد برای تعمیم واژۀ حورالعین باشد.
۳. البته [بین تزویج زنان و مردان بهشتی تفاوتی وجود دارد و آن این است که] براساس ادله، زنان بهشتی نمیتوانند همزمان دو همسر یا بیشتر داشته باشند، ولی برخلاف زنان، مردان بهشتی میتوانند همزمان چند همسر داشته باشند.
۴. البته تبدیل همسر در بهشت، هم برای زنان و هم برای مردان، مانعی ندارد و امری ممکن است و ما در ادلۀ دینی، چیزی بر نفی این مسئله پیدا نکردهایم. به سخن دیگر، زنان و مردان بهشتی میتوانند همسر فعلی خود را رها کنند و همسری دیگر برای خود برگزینند.
۵. پاداشها و تشویقهای بهشتی برای زنان و مردان بهشتی به لذایذ جنسی و جسمی منحصر نیست، بلکه لذات معنویای برتر از لذات جنسی برای آنها وجود دارد، لذاتی مانند کمالهای حقیقی، مثل علم و نور و ایمان و طهارت و قدس و اصطفا و برگزیدگی و قرب الهی و رضوان الهی ــ که برتر از دیگر نعمتهاست ــ و جایگاه صدق و راستی در نزد پادشاهِ مقتدرِ راستین. شکی نیست که اینها نعمتها و کمالها و لذتهای حقیقی است که از لذتهای جنسی و جسمی بسیار برترند و بین زن و مرد مشترک هستند. هم مردان و هم زنان بهشتی از این نعمتها و لذتهای برین بهرهمندند.
۶. برای مثال، در روایات وارد شدهاست که جایگاه حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) از جایگاه همۀ مردان بهشتی، بهجز جایگاه سیدالانبیا، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و بهجز جایگاه سیدالاوصیا، امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، برتر است و درنتیجه حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) سیده و بزرگ و سالار بهشتیان، اعم از زن و مرد، است و درنتیجه ایشان سیده و بزرگ امت پدر بزرگوارش، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، است، همانطوری که در واقعۀ احتجاج به فدک، ابوبکر این مطلب را [از پیامبر] نقل کردهاست.
«سؤدد» به معنای ولایت و پادشاهی است. پس «سؤددها؛ (پادشاهی و حکومت حضرت فاطمۀ زهرا» به معنای پادشاهی حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) در بهشت، بعد از پادشاهی پیامبر و حضرت علی، است.
۷. پادشاهی و حکومت در بهشت برتر از پادشاهی و حکومت در قیامت است و پادشاهی و حکومت در قیامت برتر از پادشاهی و حکومت در دوران رجعت است و پادشاهی و حکومت در دوران رجعت برتر از پادشاهی و حکومت در دنیا، [در دوران قبل از رجعت، دورانی که ما در آن دوران زندگی میکنیم]، است.
۸. و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی، عالمی پر نعمت و پادشاهیای بزرگ را خواهی دید (اشاره به آیۀ شریفۀ بیستِ سورۀ مبارکۀ انسان: وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا) و ملک و پادشاهی برتر از نعمت است.
۹. همانطوری که در روایت وارد شدهاست حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، در بهشت همسری بهجز حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) نخواهد داشت و حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) در بهشت همسری بهجز حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، نخواهد داشت. آری بهدرستی که خداوند دو دریا را در کنار هم قرار داد و آن دو را آمیخت: «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ (سورۀ مبارکۀ الرحمن، آیۀ شریفۀ ۱۹)» تا از آن دو مروارید و مرجان استخراج کند: «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (سورۀ مبارکۀ الرحمن، آیۀ شریفۀ ۲۲)». دو دریایی که خداوند به هم رساند و با هم آمیخت دریای علم و دریای نبوت بود.
۱. بنابر نظر برخی از قدما که مطابق مختار ما نیز هست، در قضای نماز و روزه و حج و دیگر عبادات از سوی میت، بین پدر و مادر تفاوتی نیست. میت اعم از اینکه پدر یا مادر وارث باشد یا فرزند وارث یا بردار یا خواهر یا عموی یا دایی وارث باشد، یعنی هر میتی که وارثی دارد، اعم از اینکه وارث او از طبقۀ اول ارث باشد یا از طبقۀ دوم ارث باشد یا از طبقۀ سوم ارث باشد، [باید دیون شرعی او، مانند نماز و روزه و حج و…، به جا آورده شوند]، زیرا دیون شرعی میت مانند دیون مالی او هستند و درنتیجه هزینۀ قضای آنها باید از اصل ماترک خارج شود. به سخن دیگر، عبادتهایی را که میت به جا نیاورده و در ذمۀ او باقی ماندهاست، مانند نماز و روزه و حج، دِیْن محسوب میشوند و باید از طرف او قضا شوند و هزینۀ قضای آنها باید از اصل ماترک خارج شود، مگر اینکه یکی از وراث میت یا یکی از ارحام و بستگان او یا شخصی بیگانه تبرعاً و بدون گرفتن هزینهای دیون شرعی او را قضا و ذمۀ میت را فارغ کند و درنتیجه نیازی به خارج کردن هزینۀ قضا از ماترک نباشد.
۲. به جا آوردن دیون شرعی میت و تفریغ ذمۀ او از دیون شرعی مسئولیتی است بر عهدۀ پسر بزرگ، زیرا پسر بزرگ ولیّ میت است. [از این نکته بهدست میآید] تفریغ ذمۀ میت از دیون شرعی به پسر بزرگ اختصاص ندارد، بلکه وظیفه و مسئولیتی بر عهدۀ ولیّ میت است و پسر بزرگ، چون ولیّ او است، باید دیون شرعی او را به جا آورد. براساس این، ولیّ میت مطلقاً، اعم از اینکه پسر بزرگ میت باشد یا پدر میت باشد یا برادر بزرگ میت باشد یا یکی از ارحام میت باشد، باید به تأدیۀ دیون شرعی میت قیام کند.
۳. [با چشمپوشی از مبنای مختار ما]، دیدگاه مشهور در این باره این است قضایِ دیونِ شرعیِ پدر واجب است، ولی قضایِ دیونِ شرعیِ مادر واجب نیست و دلیل این سخن نَسَب و عصبیت مادر است. نسب مادر به خانواده و عشیرهاش است و آنها عاقلۀ او هستند، نه پسر بزرگ او.
۱. شیر دادنِ مادربزرگِ مادری موجب بطلان عقد ازدواج میشود و درنتیجه نه نیازی به ایقاع طلاق است و نه مستلزم ایقاع طلاق.
۲. نگه داشتن عده لازم است، زیرا دخول شدهاست.
۳. با تحقق شرایطی که برای فرزند رضاعی ذکر شدهاست، اگر دخول شده باشد، زن مستحق تمام مهریه است. اگر دخول نشده باشد، اظهر این است که زن مستحق نصف مهریه است و بنابر اقوا، شیرددهنده (مادربزرگِ مادری در فرض سؤال) ضامن ضرر و غرامتی است که به زوج وارد کردهاست.
دربارۀ نفقه نیز زن تا قبل از انفساخ عقد نکاح، مستحق نفقه است.
تشویقها و لذتها برای زنان و مردان بهشتی
(تشویقها و لذتها برای زنان و مردان بهشتی)
سؤال
گفته میشود که عنوان «حورالعین» در قرآن، برای تهییج و تحریک و تشویق مردان است. آیا میتوان برای زنان نیز حورالعین قائل شد و گفت این عنوان برای تهییج و تشویق زنان نیز هست؟
پاسخ
۱. هرچند در برخی از آیات قرآن، حورالعینها زنانی سیاهچشم برای مردان بهشتی معرفی شدهاند، این واژه (حورالعین) بهلحاظ لغوی، عام است و زن و مرد را شامل میشود. به سخن دیگر، بهلحاظ لغوی، این واژه اختصاصی به زنان ندارد و مردان را نیز شامل میشود (اطلاق «حورالعین» به مردان نیز صحیح است). پس حورالعین، هم وصفی برای زنان است و هم وصفی برای مردان و تخصیص آن در برخی از آیات و روایات مانع تعمیم آن نیست، یعنی هرچند این واژه و این وصف، در برخی از آیات و روایات، به زنان اختصاص داده شدهاست، ولی چنین اختصاصی مانع تعمیم آن نمیشود و ما میتوانیم آن را تعمیم دهیم و علاوه بر زنان، در مردان نیز مطرح کنیم، خصوصاً که [تذکیر و تأنیت در واژۀ «زوج» یکسان است و] واژۀ «زوج» برای زن و مرد بهکار میرود.
۲. همانطوری که واژۀ «ولدان» موصوف برای «لؤلؤ» قرار گرفتهاست، واژۀ «حورالعین» نیز موصوفِ «لؤلؤ» قرار گرفتهاست و ممکن است این کاربرد برای تعمیم واژۀ حورالعین باشد.
۳. البته [بین تزویج زنان و مردان بهشتی تفاوتی وجود دارد و آن این است که] براساس ادله، زنان بهشتی نمیتوانند همزمان دو همسر یا بیشتر داشته باشند، ولی برخلاف زنان، مردان بهشتی میتوانند همزمان چند همسر داشته باشند.
۴. البته تبدیل همسر در بهشت، هم برای زنان و هم برای مردان، مانعی ندارد و امری ممکن است و ما در ادلۀ دینی، چیزی بر نفی این مسئله پیدا نکردهایم. به سخن دیگر، زنان و مردان بهشتی میتوانند همسر فعلی خود را رها کنند و همسری دیگر برای خود برگزینند.
۵. پاداشها و تشویقهای بهشتی برای زنان و مردان بهشتی به لذایذ جنسی و جسمی منحصر نیست، بلکه لذات معنویای برتر از لذات جنسی برای آنها وجود دارد، لذاتی مانند کمالهای حقیقی، مثل علم و نور و ایمان و طهارت و قدس و اصطفا و برگزیدگی و قرب الهی و رضوان الهی ــ که برتر از دیگر نعمتهاست ــ و جایگاه صدق و راستی در نزد پادشاهِ مقتدرِ راستین. شکی نیست که اینها نعمتها و کمالها و لذتهای حقیقی است که از لذتهای جنسی و جسمی بسیار برترند و بین زن و مرد مشترک هستند. هم مردان و هم زنان بهشتی از این نعمتها و لذتهای برین بهرهمندند.
۶. برای مثال، در روایات وارد شدهاست که جایگاه حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) از جایگاه همۀ مردان بهشتی، بهجز جایگاه سیدالانبیا، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و بهجز جایگاه سیدالاوصیا، امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، برتر است و درنتیجه حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) سیده و بزرگ و سالار بهشتیان، اعم از زن و مرد، است و درنتیجه ایشان سیده و بزرگ امت پدر بزرگوارش، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، است، همانطوری که در واقعۀ احتجاج به فدک، ابوبکر این مطلب را [از پیامبر] نقل کردهاست.
«سؤدد» به معنای ولایت و پادشاهی است. پس «سؤددها؛ (پادشاهی و حکومت حضرت فاطمۀ زهرا» به معنای پادشاهی حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) در بهشت، بعد از پادشاهی پیامبر و حضرت علی، است.
۷. پادشاهی و حکومت در بهشت برتر از پادشاهی و حکومت در قیامت است و پادشاهی و حکومت در قیامت برتر از پادشاهی و حکومت در دوران رجعت است و پادشاهی و حکومت در دوران رجعت برتر از پادشاهی و حکومت در دنیا، [در دوران قبل از رجعت، دورانی که ما در آن دوران زندگی میکنیم]، است.
۸. و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی، عالمی پر نعمت و پادشاهیای بزرگ را خواهی دید (اشاره به آیۀ شریفۀ بیستِ سورۀ مبارکۀ انسان: وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا) و ملک و پادشاهی برتر از نعمت است.
۹. همانطوری که در روایت وارد شدهاست حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، در بهشت همسری بهجز حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) نخواهد داشت و حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) در بهشت همسری بهجز حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، نخواهد داشت. آری بهدرستی که خداوند دو دریا را در کنار هم قرار داد و آن دو را آمیخت: «مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ (سورۀ مبارکۀ الرحمن، آیۀ شریفۀ ۱۹)» تا از آن دو مروارید و مرجان استخراج کند: «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ (سورۀ مبارکۀ الرحمن، آیۀ شریفۀ ۲۲)». دو دریایی که خداوند به هم رساند و با هم آمیخت دریای علم و دریای نبوت بود.
علاج سحر و مداوای بیماریهای روحی
برخی افراد در این زمینه خبره و متخصصاند و میتوانند سحر و جادو را باطل کنند. باطل کردن سحر و جادو توسط افراد خبره و متخصص جایز است، ولی باید دانست باطل کردن سحر اثری موقت دارد و دائمی و همیشگی نیست. در آموزههای دینی و فقهی، توصیههایی وارد شدهاست که سحر و جادو را از ریشه و اساس درمان میکند و با عمل مداوم به آن توصیهها، میتوان سحر و جادو را بیاثر و درمان کرد. البته باید توجه داشت اثر عمل به توصیههای یادشده فوراً آشکار نمیشود، بلکه آهسته و در پهنۀ زمان اثر میگذارند. ازاینرو باید بهصورت مداوم به آنها عمل شود.
ما برخی از این توصیههای دینی را، که برای باطل کردن سحر و جادو و چشمزخم مفید است، در ادامه میآوریم:
1. پخش صدای قرآن و دعا بهطور مدام ( شبانهروزی) در خانه؛
2. تقویت کردن روح با خواندن كتب اعتقادی و اندیشیدن در قدرت خداوند؛
3. عمل به دستورالعملهای ذکرشده در روایات دربارۀ نظافت؛
4. تفريح و سفر و گردش؛
5. رفتوآمد کردن و دیدوبازدید با مؤمنان در جمعهای اجتماعی؛
6. نگاه کردن به آب روان و سبزه و باغ و زیباییهای طبیعت؛
7. استفاده کردن از عطرهای خوشبو و فاخر و…؛
8. توکل کردن بر خداوند؛
9. رویگردانی از احساسات و افکار منفی و توجه نکردن به آنها؛
10. پرداختن به رياضتهای شرعی روحی و کوشش برای شجاع بودن (انجام ورزشهای روحی معتبر) و همچنين انجام دادن ورزشهای بدنی؛
11. اعتنا نکردن به وسوسههای جنیان؛
12. بلند کردن و پخش صدای اذان در اوقات نماز در خانه.
1. تعدد وطن ممکن است، یعنی ممکن است چند شهر وطن انسان باشد. برای مثال، ممکن است زادگاه شخص و زادگاه پدر و مادرش وطن شخص محسوب شود.
2. وطن معانی مختلفی دارد و فقط به معنای جایی که شخص اقامت دائمی در آن دارد نیست. هم جایی که شخص اقامت دائمی در آن دارد و هم جایی که ریشۀ شخص از آنجاست و هم محل کار همیشگی شخص وطن محسوب میشود.
3. همۀ آنچه گذشت وطن هستند، ولی وطن منحصر در آن موارد نیست و موارد دیگری را نیز شامل میشود.
4. وطن جایی که شخص با بودن در آنجا مسافر محسوب نشود.
(شب قدر و نماز شب قدر)
1. دو نماز با هم منافاتی ندارند و قابلجمعاند، همانطوری که نماز شب با نماز جعفر طیار قابلجمع است.
2. روایات مستفیض بسیاری به نمازِ صدرکعتیِ شبِ قدر دلالت و بر آن تأکید اکید دارند. در این روایات وارد شدهاست که این نماز حتماً خوانده شود و اگر کسی نمیتواند آن را ایستاده به جا بیاورد، نشسته بخواند و اگر نمیتواند نشسته بخواند، در حال خوابیده، با ایما و اشاره، اتیان کند، ولی آن را ترک نکند.
3. در روایات وارد شدهاست لیالی قدر چهار شب است: شب هفدهم و شب نوزدهم و شب بیست و یکم و شب بیست و سوم. براساس روایات، متأخر از این چهار شب افضل از متقدم آن شبهاست بهطوری که شب بیست و سوم افضل لیالی قدر است.
4. در روایات وارد شدهاست در هر شب و روز ماه مبارک رمضان خواندنِ هزار رکعت نماز مستحب است. البته خواندنِ هزار رکعت نماز در هر روزی، در هر ماهی، مستحب است، ولی در روزهای ماه مبارک رمضان مستحب مؤکد است.
5. براساس روایات، اعمال هر شبی آثار بزرگ و خواص بسیار دارد، هرچند در دیگر شبها انجام شود و در شب قدر به جا آورده نشود. همۀ اعمالِ واردشده آثار بزرگ و خواص بسیار دارد، خصوصاً نماز صدرکعتیِ محلِ بحث.
براساس فرض یادشده، شهر دیوانیه زادگاه شما و شهر خانوادهتان است و شما به آن شهر رفتوآمد میکنید و با مردم آنجا مرتبط هستید و ارحام و خویشان نزدیک شما، کسانی که در طبقۀ اول ارثاند، در آن شهر زندگی میکنند. با توجه به اینها باید گفت دیوانیه وطن اصلی شماست و باید نماز را کامل بخوانید و روزه را هم ادا کنید.
برای صحت غسل، باید چند امر به جا آورده شوند:
1. شستن سر قبل از بدن و شستن سمت راست بدن قبل از سمت چپ بدن. البته لازم نیست محدودۀ لاحق بعد از شستن و غسل دادن کامل محدودۀ سابق شسته و غسل داده شود.
2. در غسل دادن هریک از سه محدودۀ یادشده (سر، طرف راست بدن، طرف چپ بدن)، باید از بالای هر محدوده شروع شود، ولی لازم نیست ابتدا همۀ مواضع بالا شسته و سپس مواضع پایین شسته شود، بلکه شروع از بالا، بهطوری که اعضا از بالا به پایین غسل داده شوند، کافی است.
(حقوق مذاهب مختلف در تعلیم و تعلم دینی در مدارس و در احوال شخصی و خانوادگی)
۱. خانواده یکی از بزرگترین محیطهای تاثیرگذار بر رشد فکری کودک و منبع اصلی شکلگیری هویت و تغذیۀ روحی کودک است. کودک باید در دامان خانواده با حقایق و فضائل اهلبیت (علیهمالسلام) و با سایر ارکان و معارف دینی آشنا شود و آنها را بیاموزد.
۲. اجتماع و محیط اجتماعی محدود به مدرسه نیست، بلکه سایر فعالیتهای مذهبی فعالیت اجتماعی هستند و در اجتماع محقق میشوند و کودکان با شرکت در این فعالیتهای اجتماعی و مذهبی هویت خود را باز مییابند و تربیت میشوند، فعالیتهایی مانند شرکت در هیئتهای مذهبی و حسینی، زیارت عتبات، شرکت در دورههای آموزشی تابستانی که از سوی مؤسسههای خیریه برگزار می شود و شرکت در سایر فعالیتهای دینی و آموزشی.
۳. آری، برنامهها و آموزشها در درس دینی باید مطابق مطالب مشترک و متفق باشد، نه مسائل اختلافی و بحثبرانگیز، تا همزیستی مسالمتآمیز مذاهب را ازبین نبرد و انجام وظایف و مسئولیتهای اجتماعی مشترک را برای همه تضمین کند.
۴. اما درمورد آنچه مورداختلاف است، هر مذهبی حق دارد به پیروان خود آنچه را حق میپندارد آموزش دهد و این آموزش میتواند از راه اختصاص موادِ درسیِ ویژه و آموزشگاههای خاص برای این امر محقق شود. البته چنین آموزشی باید بهگونهای باشد که به نزاع و درگیری و تنش اجتماعی منجر نشود و صلح و امنیت و همزیستی را تهدید نکند. این روش روشی تجربهشده است. امروزه در کشورهای غیراسلامی، به دانشآموزان و دانشجویانِ مسلمانِ ساکنِ آن کشور آموزشهایی ویژه داده میشود.
۵. آنچه گذشت به آموزشِ در مدارس منحصر نیست و برخی امور و شئون شخصی و خانوادگی و قضایی را نیز شامل میشود. برای مثال، ازدواج و طلاق و ارث و وقف و وصیت و… اموری شخصی هستند که باید مذهب افراد دربارۀ این امور موردتوجه قرار گیرد و محاکم و دادگاههای خانواده باید براساس مذهب افراد حکم دهند. این حق هر مذهب و پیروان مذهب است. امروزه در کشورهای غیراسلامی، این حقوق بهرسمیت شناخته شدهاند.
به جا آوردن سعی در طبقههای مسعا
الف. نهتنها در طبقۀ اولِ مسعا، بلکه در هر طبقه از طبقات مسعا سعی صحیح است، زیرا ۱. عرفاً مسعا و طبقات مختلف آن در بین دو کوه قرار گرفتهاند و ۲. حضرت نوح نبی (علیهالسلام) بین دو کوه سعی کرد در حالی که آب دو کوه را فرا گرفته بود.
ب. آنچه گفته شد دربارۀ طواف نیز صادق است، یعنی طواف کعبه از طبقههای مختلف، حتی طبقههایی که بالاتر از کعبۀ مقدسه قرار گرفتهاند، مشروط بر رعایت سایر شروط طواف، صحیح است.
ج. افزون بر آنچه گذشت، باید گفت مسعا براساس نصوص دینی و شواهد تاریخی، مرزبندی شدهاست و محدودۀ شرعی آن روشن است. محدودۀ شرعیِ مسعا مسعای امروزی، با همۀ توسعه و گستردگی امروزیاش، را شامل میشود.
1. بنابر هریک از اندازههای ذکرشده در دو روایت، حضرت نوح (علیهالسلام) با کشتی و بر فراز دو کوه طواف کرد.
2. بزرگتر بودن طول کشتی از فاصلۀ بین صفا و مروه اشکالی ندارد و با سعی بین آن دو ناسازگار نیست. ابتدای کشتی در ابتدای صفا قرار میگیرد و حرکت را آغاز میکند و وقتی آخر کشتی از مرز و نهایت مروه رد شود، یک شوط به جا آورده میشود.
3. طواف حضرت نوح (علیهالسلام) و کسانی که همراه ایشان بودهاند با رعایت شرایطی صحیح است. اگر حضرت نوح (علیهالسلام) و کسانی که همراه ایشان بودند احرام و سپس نیت طواف کرده باشند، طوافشان صحیح است، زیرا احرامشان و سوار کشتی شدنشان اختیاری بود، نه قهری و بدون اختیار. این مورد قابلمقایسه است با وسایل نقلیۀ امروزی و سوار شدن به آن وسایل برای به جا آوردن سعی بین صفا و مروه، مانند حرکت از فرودگاههای امروزی.
4. شاید مراد از روایتِ «وإنما سمي البيت العتيق لأنه أعتق من الغرق» برتر بودن کعبه از غرق شدن باشد و این معنا با نقطۀ مرکزی طواف بودنِ کعبه منافی نیست. براساس این معنا، مراد روایت مرتفع بودن مسجدالحرام یا مسعا نیست.
5. ما برای این فتوا (نهتنها در طبقۀ اولِ مسعا، بلکه در هر طبقه از طبقات مسعا سعی صحیح است) به یکی از ادلۀ جواز طواف در ارتفاعی بالاتر از دیوارهای کعبه استناد کردیم و علاوه بر آن، به یکی از ادلۀ جواز رمی جمرات از بالا استناد کردیم، اعماز اینکه بالا بودن بهلحاظ موقعیت و جایگاه رمیکننده باشد یا بهلحاظ هدف و چیزی که رمی میشود.
(واجب بودن شهادت ثالثه [شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی علیهالسلام] بهلحاظ طبیعت و ماهیت و مستحب بودن آن بهلحاظ فردِ ماهیت و مطابق احتیاط بودنِ شهادت ثالثه در اتیانِ عمل)
1. شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) در تشهد نماز، بهلحاظ ذات و ماهیتش، واجب و بهلحاظ افرادِ آن طبیعت و ماهیت، مستحب است و گفتن آن در اتیان عمل (در تشهد نماز) مطابق احتیاط است.
2. این مورد قابلمقایسه است با نماز واجب خواندهشدهای که دوباره با جماعت اعاده میشود. نمازی که یکبار اتیان شدهاست و دوباره با جماعت خوانده میشود، بهلحاظ طبیعت و ماهیت صلاتی، واجب است و با نیت وجوب اعاده میشود، ولی بهلحاظ فرد نماز، مستحب است.
3. شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) نیز بهلحاظ طبیعت و ماهیتش واجب است، چون همۀ عبادات مشروط به ولایت و ولایت مشروط به شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) است.
سخن یادشده تفسیر سخنِ مشهورِ فقها و علما است که فرمودهاند گفتن شهادت ثالثه (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) در اذان از احکام ایمان است. معنای این سخن این است که شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) در اذان واجب است، چون ایمان به ولایت واجب است و مطابق سخن مشهور، شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) از احکام ایمان است.
4. مطابق آنچه گذشت، شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) بهلحاظ ماهیت و طبیعت آن، واجب است، ولی باید دانست که بهلحاظ فرد واجب نیست و مستحب است، چون برای تحقق ایمان، یکبار گفتن آن کافی است. با اولین شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) ایمان محقق میشود و تکرار آن شهادت مستحب است.
5. شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، در تشهد نماز مطابق احتیاط است، چون ادلۀ عام [در باب شهادت] و نیز ادلۀ خاص در باب تشهد نماز گویای این هستند که گفتن شهادتین در تشهد، خصوصاً تشهد نماز، کافی است و شهادت سوم (شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی ــ علیهالسلام) واجب و ضروری نیست. از سوی دیگر، هم ادلۀ عام و هم ادلۀ خاص با قرائنی همراه هستند که مشیر و مشعر به تقیهاند. یعنی این ادلۀ خاص و عام از روی تقیه شهادتین را کافی دانسته و به آن اکتفا کردهاند. این ادله گویای حقیقت شرعیۀ واحدی هستند که همان تشهد ایمانی است. یعنی براساس ادله، شهادت دادن یک حقیقت بیشتر ندارد و آن هم شهادتی است که محقِّق ایمان و همراه با شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، را هم داشته باشد. براساس آنچه گذشت، شهادت دادن حقیقتی دیگر ندارد تا مأخوذ در اسلام ظاهری باشد.
6. بنابراین شهادت دادن در اذان و شهادت دادن در تشهد نماز یک حقیقت واحد است و با هم تفاوتی ندارند و آن شهادتی است که شهادتهای سهگانه را داشته باشد. یعنی همراه با ایمان و شهادت به ولایت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، باشد. البته باید دانست که نهتنها شهادت دادن در اذان با شهادت دادن در تشهد حقیقت واحد دارند، بلکه شهادت در همۀ ابواب فقهی و اعتقادی ــ ابوابی که شهادت دادن در آنها اخذ شده و در آنها شرط است ــ دارای یک حقیقت است و تفاوتی با هم ندارند.
(اوراق بهادار و اوراق قرضه)
نسبت کلی بین آن دو این است که مالک [و خریدار] اوراق بهمقدار مالی که برای خرید اوراق پرداخت کردهاند، از صادرکنندۀ اوراق طلبکارند، یعنی مقدار مالی را که مشتری و مالک اوراق پرداخت کردهاند بر ذمۀ صادرکننده یا صادرکنندگان اوراق است و درنتیجه صادرکنندگان اوراق به خریداران و مالکان فعلی اوراق بدهکارند. البته سبب و علت بدهکاری صادرکنندۀ اوراق یا ملکیت مشتری و خریدار اوراق ممکن است مسبب از بیع و شرا باشد، ممکن است مسبب از قرض باشد [مشتری با خرید اوراق به صادرکننده قرض داده باشد] و ممکن است مسبب از معاملهای دیگر باشد، یعنی ممکن است پول پرداختی از سوی مشتری درمقابل معاملهای دیگر باشد.
1. بقای بر میت باید با اجازۀ مجتهدِ زندۀ اعلم باشد.
2. ملاک عمل به فتاوی مجتهدِ فوتشده عمل به فتاوی نیست، بلکه به احکامی آموخته بودی، ولی موردابتلای تو نبودهاند و درنتیجه به آن فتاوی آموخته عمل نکردهای، میتوانی عمل کنی. به آن احکام و فتاویای که نیاموختهای و نیاز به آموختن دارند، نمیتوانی عمل کنی، هرچند در قبل مبتلابهِ تو بوده باشند و به آنها عمل کرده باشی.
3. برای خواندن نماز مغرب، تاریکی هوا شرط نیست. بعد از غروب آفتاب که از روشنایی هوا کاسته میشود، میتوان نماز مغرب را به جا آورد و لازم نیست هوا تاریک شود.
برای خواندن نماز صبح و تعیین وقت آن میتوان مدتزمان بین غروب آفتاب تا طلوع خورشید را به هفت قسمت تقسیم کرد و با شروع قسمت هفتم تا طلوع آفتاب، نماز صبح را به جا آورد، زیرا ابتدای قسمت هفتم تقریباً با فجر صادق مصادف است. البته مصادف بودن فجر صادق با ابتدای قسمت هفتم تقریبی است، نه دقیق. فجر صادق کمی بعد از شروع قسمت هفتم است و ازاینرو بهتر است نماز صبح کمی بعد از شروع قسمت هفتم خوانده شود.
4. در صورتی که مطمئن هستید صید ماهی بهوسیلۀ تورهای صیادی انجام میشود، میتوانید از گوشت ماهیهای حلالگوشت استفاده کنید. البته امروزه صید ماهی معمولاً بهوسیلۀ تورهای صیادی انجام میشود و از این جهت صید با تور امری مطمئن است.
1. بقای بر میت باید با اجازۀ مجتهدِ زندۀ اعلم باشد.
2. ملاک عمل به فتاوی مجتهدِ فوتشده عمل به فتاوی نیست، بلکه به احکامی آموخته بودی، ولی موردابتلای تو نبودهاند و درنتیجه به آن فتاوی آموخته عمل نکردهای، میتوانی عمل کنی. به آن احکام و فتاویای که نیاموختهای و نیاز به آموختن دارند، نمیتوانی عمل کنی، هرچند در قبل مبتلابهِ تو بوده باشند و به آنها عمل کرده باشی.
3. برای خواندن نماز مغرب، تاریکی هوا شرط نیست. بعد از غروب آفتاب که از روشنایی هوا کاسته میشود، میتوان نماز مغرب را به جا آورد و لازم نیست هوا تاریک شود.
برای خواندن نماز صبح و تعیین وقت آن میتوان مدتزمان بین غروب آفتاب تا طلوع خورشید را به هفت قسمت تقسیم کرد و با شروع قسمت هفتم تا طلوع آفتاب، نماز صبح را به جا آورد، زیرا ابتدای قسمت هفتم تقریباً با فجر صادق مصادف است. البته مصادف بودن فجر صادق با ابتدای قسمت هفتم تقریبی است، نه دقیق. فجر صادق کمی بعد از شروع قسمت هفتم است و ازاینرو بهتر است نماز صبح کمی بعد از شروع قسمت هفتم خوانده شود.
4. در صورتی که مطمئن هستید صید ماهی بهوسیلۀ تورهای صیادی انجام میشود، میتوانید از گوشت ماهیهای حلالگوشت استفاده کنید. البته امروزه صید ماهی معمولاً بهوسیلۀ تورهای صیادی انجام میشود و از این جهت صید با تور امری مطمئن است.
1. مراد شیخ طوسی (قدسسره) این است که دیدگاهها و اقوال علما در این مسئله مختلف و متعدد است. ممکن است عالمی به طایفۀ دیگری از روایاتِ باب اذان عمل کند و شهادت ثالثه را در اذان جایز بداند. چنین نظری با موازین فقهی و اجتهادی سازگار است و مخالف ضروری دین نیست. درنتیجه در صورت عمل به این نظر [از روی اجتهاد یا تقلید]، شخص عملکننده گناهکار نیست.
2. شیخ طوسی (قدسسره) در صفحۀ شصت و نُهِ نهایه میگوید: «ومن روى اثنين وأربعين فصلا فإنه يجعل في آخر الأذان التكبير أربع مرات وفي أول الإقامة أربع مرات وفي آخرها أيضا مثل ذلك أربع مرات ويقول: “لا إله إلا الله” مرتين في آخر الإقامة . فإن عمل عامل على إحدى هذه الروايات لم يكن مأثوما؛ کسی که فصول اذان را چهل و دو فصل میداند تکبیرهای آخر اذان را چهار تکبیر و نیز تکبیرهای ابتدای اقامه را چهار تکبیر و نیز تکبیرهای آخر اقامه را چهار تکبیر و نیز “لا إله إلا اللهِ” آخرِ اقامه را دو بار میداند. اگر کسی به هریک از این روایات عمل کند، گناه نکردهاست.»
3. این عبارت صراحت دارد و این را بیان میکند که از نظر شیخ طوسی (قدسسره)، دیدگاهها و اقوال در این زمینه مختلف و متعدد است و عمل به هریک از روایات صحیح و بر موازین فقه و اجتهاد است. نهتنها عمل به هریک از روایات منافی ضروری دین نیست، بلکه شخص با عمل کردن به هریک از آنها، از فضای فقه و اجتهاد خارج نمیشود.
4. ظهورِ جدیِ روایاتی که در متن یادشده مورداشارۀ شیخ طوسی (قدسسره) قرار گرفته این است که شهادت ثالثه جزء واجب اذان و اقامه است، یعنی مفاد روایات واردشده دربارۀ شهادت ثالثه در اذان این است که شهادت ثالثه از فصول اذان و اقامه و از اجزای واجب اذان و اقامه است. این سخن دربارۀ شهادتین و فصول شهادتین نیز صادق است [یعنی شهادت ثالثه از فصول شهادتین است بهطوری که شهادتین درواقع شهادات ثلاث است، نه شهادیتن صرف].
5. شیخ طوسی (قدسسره) فرمود: «عمل به روایات شهادت ثالثه جایز است.» مراد او از «عمل به روایات» فعل مجتهد است، نه فعل شخص عامی، یعنی مراد از «عمل به روایات» همان استنباط از آن روایات است که شأن فقیه و مجتهد است. به سخن دیگر، مراد شیخ طوسی (قدسسره) از «عمل به روایات» استنباط حکم براساس آن روایات است، نه عمل خارجی و گفتن و ادا کردن شهادت ثالثه در اذان و اقامه.
شیخ طوسی (قدسسره) میگوید عمل براساس این روایات، یعنی استنباط مطابق این روایات، از موازین فقهی و اجتهادی خارج نیست و مجتهدی که برداشتی مطابق آن روایات دارد گناه نکردهاست، هرچند شیخ طوسی (قدسسره) چنین برداشتی را خطا و نادرست میداند. آری، امامیه به تخطئه قائل است. ممکن است مجتهدی در برداشت از آیات و روایات خطا کند.
6. شیخ طوسی (قدسسره) روایات یادشدۀ باب اذان و اقامه را «شاذ» میداند: «على ما ورد في شواذ الأخبار؛ (المبسوط، ج ١، ص ٩٩)» و «شاذ» اصطلاحی در دانش مربوط به کتب روایی است. ما با اقامۀ دلایلی در جلد اول کتاب الشهادةالثالثة گفتهایم که مراد از «شاذ» حدیثی است که بهلحاظ طریق و سند معتبر است، ولی به مضمون آن عمل نشدهاست، یعنی روایت شاذ بهلحاظ سندی روایتی معتبر است، ولی مضمون آن مورداِعراض اصحاب قرار گرفتهاست و اصحاب مطابق آن روایات عمل نکردهاند. اینک براساس آنچه گذشت، باید گفت «شاذ» خوانده شدن این روایات از سوی شیخ طوسی (قدسسره) به این معنی است که طریق و سند این روایات از نظر ایشان معتبر است، یعنی «شاذ» دانستن این روایات شهادتی است بر اینکه این روایات سند معتبر دارند و چون طایفهای از روایات هستند، خبر واحد نخواهند بود.
7. شیخ طوسی (قدسسره) فرمود این روایات مورداعراض اصحاب قرار گرفتهاست [استظهار از لفظ «شاذ»]. باید دانست که مراد ایشان اِعراض بهصورت تسالم و اجماع نیست. چنین نیست که از نظر ایشان، همۀ اصحاب از این روایات اِراض کرده باشند، زیرا در صورت اِعراض متسالم و مورداجماع، عمل به آن روایات و استنباط از آنها مخالف موازین فقهی و قواعد اجتهادی خواهد بود در حالی که شیخ (قدسسره) تصریح میکند عمل به آن روایات و استنباط از آنها مخالف موازین فقهی و قواعد اجتهادی نیست و شخص عامل و مستنبط گناه نکردهاست. تنها چیزی که شیخ در این باره میگوید این است که نظر عامل به این روایات خطاست.
سخن عالمانۀ شیخ (قدسسره) بیانگر این است که اِعراض از روایات شهادت ثالثه در باب اذان و اقامه، موضعی اجتهادی و مبتنی بر برداشتی فقهی بودهاست و هیچگاه امری قطعی و حتمی و ضروری و مورداجماع تلقی نمیشود. و این سخنی مهم در ارزیابی آن روایات است.
8. سخن شیخ طوسی (قدسسره) گویای اهمیت و ارزش این روایات بهلحاظ علمی و اعتبار سندی است. بسیاری دیگر از اجلا متعرض سخن شیخ طوسی (قدسسره) شده و سخن ایشان را تقریر و تبیین کردهاند و اعتراضی به سخن ایشان نکرده و سخن ایشان را موردنقد قرار ندادهاند. این به این معنی است این اجلا و بزرگان نیز ارزش علمی و اعتبار سندی این روایات را پذیرفتهاند.
علمای بزرگی، مانند علامه حلی (قدسسره) و شهید اول (قدسسره)، سخن شیخ طوسی را تقریر کردهاند و جزء اذان و اقامه بودن را نقد نکرده و نگفتهاند این سخن بدعت در دین یا مخالف ضرورت دینی یا مخالف اجماع است.
9. در کتاب علل، فضلبن شاذان روایتی معتبر را از حضرت امام رضا (علیهالسلام) نقل کردهاست که شهادتهای در اذان و اقامه همان تشهد نماز است، یعنی تشهد در اذان و اقامه ذاتاً و ماهیتاً با تشهد نماز تفاوتی ندارد. این روایت معتبر است و شیخ و غیر او این روایت یا مفاد آن را رد نکرده و به آن “شاذ” نگفته و آن را “مخالف اجماع” یا “مخالف ضرورت” نخواندهاند.
این بزرگان مفاد روایت را موردنقد قرار ندادهاند و البته مفاد روایت معقول است و قابلنقد نیست، زیرا وقتی عنوانی حقیقت شرعیه داشته باشد، این عنوان در هر موطن و موضعی حقیقت واحد و طبیعت فارد خواهد بود. ممکن نیست حقیقتی در موضعی با همان حقیقت در دیگر موضع متفاوت باشد. ازاینرو تشهد حقیقت شرعیهای است که در هر موطن و موضع، حقیقت واحد و ماهیت فارد دارد و در اذان و اقامه با نماز تفاوتی نمیکند. اگر به این سخن، این مقدمه افزوده شود که بنابر روایات، شهادت ثالثه جزء واجب تشهد نماز است، میتوان نتیجه گرفت که شهادت ثالثه جزء واجب اذان و اقامه است. به سخن دیگر، 1. تشهد اذان و اقامه با تشهد نماز یک حقیقت و ماهیت است و با هم تفاوتی ندارند. 2. شهادت ثالثه جزء واجب تشهد نماز است، پس جزء واجب اذان و اقامه نیز خواهد بود.
10. حاصل آنچه گذشت این است که مقتضای روایت یادشده و مقتضای سخن شیخ طوسی (قدسسره) که اعلام و اجلای اصحاب، مانند علامه حلی (قدسسره) و شهید اول (قدسسره)، نیز آن را تقریر کرده و بر آن صحه گذاشتهاند این است که جزئیت شهادت ثالثه برای اذان و اقامه و نیز جزئیت آن در تشهد نماز مخالف ضرورت دینی یا اجماع نیست و جزء اذان و اقامه دانستن آن یا جزء تشهد نماز دانستن آن براساس موازین فقهی و قواعد اجتهادی است.
باتوجه به اینکه اصل نفقة و وجوب آن به مقتضای عقد نکاح است نه توافق و اشتراط دو طرف، شوهر حق ندارد که از پرداخت باقیمانده ی نفقه امتناع کند بلکه باید آن مقدار را بپردازد. یعنی الزام شوهر به پرداخت باقیمانده ی نفقه به خاطر حکم اولی است نه به خاطر توافق، به همین خاطر عدم وفاء زن به شرط مورد توافق، موجب نمی شود که حق زن نسبت به نفقه از بین برود.
نظر ما سابقا بر گزینه ی اول بود. یعنی ملاک در نیمه شب را میانه ی مدت بین غروب آفتاب تا طلوع فجر می دانستیم، ولی با توجه به ادله ی متعدد، تغییر نظر داده و قائل به قول دوم شدیم. و این مسئله را در کتاب منتخب منهاج الصالحین توضیح داده ایم. و طبق قول دوم همیشه ساعت زوال و نیمه ی شب همان ساعت زوال و نیمه ی روز است.
باتوجه به اینکه اصل نفقة و وجوب آن به مقتضای عقد نکاح است نه توافق و اشتراط دو طرف، شوهر حق ندارد که از پرداخت باقیمانده ی نفقه امتناع کند بلکه باید آن مقدار را بپردازد. یعنی الزام شوهر به پرداخت باقیمانده ی نفقه به خاطر حکم اولی است نه به خاطر توافق، به همین خاطر عدم وفاء زن به شرط مورد توافق، موجب نمی شود که حق زن نسبت به نفقه از بین برود.
نظر ما سابقا بر گزینه ی اول بود. یعنی ملاک در نیمه شب را میانه ی مدت بین غروب آفتاب تا طلوع فجر می دانستیم، ولی با توجه به ادله ی متعدد، تغییر نظر داده و قائل به قول دوم شدیم. و این مسئله را در کتاب منتخب منهاج الصالحین توضیح داده ایم. و طبق قول دوم همیشه ساعت زوال و نیمه ی شب همان ساعت زوال و نیمه ی روز است.
1. از حضرت امام صادق (علیهالصلاةوالسلام) در شأن حضرت ولیعصر (عجاللهفرجهالشریف) وارد شدهاست که گروههای مختلفی از انسانهای وارسته و کامل گِرد ایشان (علیهالصلاةوالسلام) و در تحت امر و اختیار ایشان (علیهالصلاةوالسلام) هستند. این افراد وارسته و کامل چند گروه هستند که برخی گروهها نسبت به برخی دیگر مقربتر هستند و از آنها با اسامیای مانند «اوتاد» و «ابدال» و رجالالغیب» و «سیاح» یاد میشود.
2. این افراد وارسته و کامل منصب رسمی و علنی و ظاهری ندارند و مانند خود حضرت ولیعصر (عجاللهفرجهالشریف) در پرده و غائب هستند و درنتیجه این بزرگواران هیچ ادعایی دربارۀ ارتباط با حضرت یا سفیر بودن از طرف حضرت یا نمایندۀ حضرت بودن ندارند.
3. این افراد در یک سطح از معرفت و قرب الهی نیستند. مراتب این بزرگواران با هم تفاوت دارد و مقربترین آنها کسی که از رازهای خصوصی حضرت ولیعصر (عجاللهفرجهالشریف) خبر دارد. البته دلیلی بر این مطلب نداریم که مقربترین شخص فردی معین باشد بهطوری که ممکن نباشد تغییر کند و شخصی دیگر جای او را بگیرد.
1. اگر احتمال بقای زوج و زوجه باشد، صحیح است.
2. چهبسا احتمال بقای زوج و زوجه شرط نباشد و درنتیجه عقد مطلقاً صحیح باشد، زیرا احکامی ویژه بر آن مترتب است، مانند فسخ کردن آن با هبۀ مدت و عدم توارث بین زوج و زوجه در صورت موت یکی از آن دو.
3. پس منحصراً مدت مقوم عقد موقت نیست [، زیرا علاوه بر مدت احکام دیگری نیز بر آن مترتب است و ممکن است آن احکام مقصود باشند].
اگر پاکی بین دو قاعدگی او کمتر از سه ماه بوده باشد، باید به میزان سه بار خون دیدن عده نگه دارد. یعنی با دوبار پاک شدن و دیدن خون سوم عده او تمام می شود. و اگر پاکی واقع شده بین دو قاعدگی سه ماه یا بیشتر باشد، یا اینکه زن مسترابة ( زنی که در سن حیض دیدن میباشد، ولی به خاطر خلقت یا عارضهای حیض نمیبیند، در اصطلاح فقهی به آنها مسترابه گفته میشود) باشد، باید به مدت سه ماه عده نگه دارد.
اما دربارۀ سؤال اول باید گفت:
1. تا زمانی که فعالیتهای سرمایهگذاریشان حلال باشد، سرمایهگذاری در آن شرکتها و خرید سهامشان صحیح و جایز است.
2. در فرض سؤال، اصل سرمایه از راه قرضهای ربوی بهدست آمدهاست و این مسئله به حلیت فعالیتها و حلیت شراکت در آن فعالیتها آسیبی نمیزند، زیرا اصل قرض حلال است و فقط زیادات ربویای که به بانک پرداخت میشود حرام است.
3. وام گرفتن از بانکهای ربوی به این معنی نیست که همۀ اموال آن بانکها حرام است [و درنتیجه چنین نیست که اصل قرض ضرورتاً از مال حرام باشد].
اما دربارۀ سؤال دوم باید گفت:
1. خرید سهام آن شرکتها، بهاندارۀ اصل سرمایۀ حلال، صحیح و جایز است و خرید سهام از مقدار حرام جایز نیست.
2. حکم گفتهشده دربارۀ سودهای این شرکتها نیز صادق است.
3. آنچه گذشت در صورتی است که سهامداران این شرکتها مسلمان باشند.
4. اگر سهامداران این شرکتها مسلمان نباشند، خرید سهام و تملک سودهای دریافتی از این شرکتها حلال است.
1. بیتوته و شبزندهداری در کربلای معلا از شبزندهداریِ شبِ قدر افضل و برتر است، چنانکه جناب ابنقولویه، استاد شیخ مفید (رحمهاالله)، در کتاب کاملالزیارت، در این باره روایت نقل کردهاست.
2. آری، برای کسی که ادب حضور ندارد و احترام مضجع شریف حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) را، خصوصاً در نزدیکیهای قبر مطهر ایشان مانند صحنها و رواقها، رعایت نمیکند، ماندن و بیتوته کردن در کربلای معلا مکروه است. البته این حکم به کربلا و قبر حضرت امام حسین (علیهالسلام) اختصاص ندارد و دربارۀ مکۀ مکرمه و مدینۀ منوره و نجف اشرف و سایر مرقدهای مطهر صادق است.
1. اگر بتواند تختخوابش را به سمت قبله بگرداند تا رویش جهت قبله قرار گیرد، باید چنین کند و نماز بخواند.
2. اگر نمیتواند تختخوابش را به سمت قبله بگرداند تا رویش جهت قبله قرار گیرد، باید با همان وضعیت، حتی بدون وضو و تیمم، نماز را به جا آورد.
3. تا جایی که میتواند، باید افعال نماز را به جا آورد. برای مثال، اگر میتواند اشاره کند، به افعال نماز اشاره کند و نماز را به جا آورد.
4. اگر حتی از ایما و اشاره هم ناتوان باشد، باید در نظر گذراندن افعال نماز و قصد آنها نماز را به جا آورد.
این معامله با رعایت شروطی صحیح و جایز است:
1. سود اعطایی نباید مبلغی معین و مشخص یا بهاندازۀ درصدی معین و مشخص از اصل سرمایه باشد، بلکه باید درصدی باشد [مثلاً چهل یا پنجاه یا شصت درصدِ سود].
2. عامل (کسی که کار بر عهدهاش است) نباید ضامن اصل سرمایه باشد، [یعنی در صورت از دست رفتن اصل سرمایه، نباید عامل ضامن و مسئول آن باشد .
1. وکیل باید تابع موکل باشد و اگر اقدامی در خلاف جهت خواستههای موکل انجام دهد، شرعاً نافذ نیست و اقدامش باطل است.
2. از نظر ما، در طلاق، وکیل بهصورت تولیت صحیح نیست. برای مثال، اگر زوجه براساس عقدی لازم، اعم از اینکه عقد نکاح باشد یا عقد لازم دیگری باشد، خودش یا شخص ثالث را وکیل برای طلاق قرار دهد، بهطوری که زوج حق برگشت از وکالت را نداشته باشد و نتواند وکالت اعطایی را فسخ کند، چنین وکالتی وکالت بهصورت تولیت و از نظر ما باطل است. در این نوع وکالت، وکیل ولیّای مستقل است و بر طلاق ولایت دارد و تابع خواست و ارادۀ موکل نیست. [به سخن دیگر، حقطلاقهایی که در قوانین به زوجه یا شخص ثالث اعطا میشود و به تأیید و امضای زوج میرسد، شرعاً نافذ نیست.]
3. بنابر آنچه گذشت، وکیل رسمی برای طلاق بودن [و حق طلاق داشتن با توضیحی که گذشت] شرعاً جایز و نافذ نیست، ولی بهلحاظ قانونی قوانین و مقررات ویژهای وجود دارد.
4. آری، در فرض سؤال، شما میتوانید طلاق را امضا و تأیید کنید تا شرعاً صحیح و نافذ باشد.
5. گذشت که وکالت بهصورت تولیت جایز و نافذ نیست و زوجه یا شخص ثالث نمیتوانند وکالت بدون عزل برای طلاق داشته باشند، ولی باید توجه کرد که برخی موارد مواردِ طلاق اجباری است و در این موارد، زوجه مستحق طلاق است. بنابراین آنچه در قبل گذشت منافی طلاق اجباری نیست، زیرا در موارد طلاق اجباری، طلاق بهدست زوج نیست.
در صورت پوشیدن لباس دوختهشده از روی عمد یا بهخاطر اضطرار، کفاره واجب است و با تعدد نوع ملبوس، کفاره نیز متعدد میشود، یعنی برای شلوار باید یک کفاره و برای پیراهن کفارهای دیگر بدهد، ولی با تعدد شلوار یا پیراهن کفاره متعدد نمیشود، یعنی برای دو شلوار دو کفاره واجب نمیشود و برای دو پیراهن دو کفاره واجب نمیشود.
1. اگر شخص در ماه ذیالحجه به خارج از حرم برده شود، عمرهاش از حجش منقطع و جدا نمیشود و باید حج را به جا آورد، زیرا عمرۀ تمتع [یا برخی از اعمال آن را] را به جا آوردهاست.
2. داخل حرم شدن و از حرم خارج شدن در یک ماه محقق شدهاست.
3. و ملاک و میزان ماه داخل شدن و خارج شدن است، نه ماه احرام و ماه اعمال.
1. اگر طلاق طلاقِ رجعی است و شرط یادشده (عدم ازدواج) به معنای اسقاط حق رجوع برای زوج است، با چنین شرط و اشتراطی، حق رجوع زوج ساقط نمیشود، هرچند این شرط و اشتراط در عقدی لازم باشد.
2. اگر این شرط در ضمن عقد خلع باشد و «عدم رجوع زوجه به آنچه بخشیدهاست» شرط شود، همان حکم یاشده را دارد، [یعنی زوجه میتواند به آنچه بخشیدهاست رجوع کند و آنها را بازپسگیرد.]
3. حاصل این است که حقِ رجوعِ زوج با شرط و اشتراط در ضمن عقد یا حتی در عقدی لازم، ساقط نمیشود، زیرا حق رجوع حق محض نیست و از قبیل حُکم است.
1. هرچند آبجو و ماءالشعیر برای صاحب مجلس حلال ظاهری است، از نظر ما حکم خمر را دارد و حرام است و ازاینرو نباید بر سر سفرهای که خمر یا آبجو و ماءالشعیر وجود دارد نشست.
2. شایسته است میهمانان به میزبان تذکر دهند که آبجو و ماءالشعیر را از سر سفره بردارد تا نشستن بر سر آن برای کسی محذور نداشته باشد.
1. در فرض سؤال، مضاربۀ یادشده و قراردادهای بانکی اشکال دارد و باید فسخ شوند.
2. اگر فسخ قرارداد ممکن نباشد، سود بانکی را نه بهعنوان سود، بلکه باید بهعنوان بیتالمال ــ با توجه به اینکه هر مؤمنی از بیتالمال سهم دارد و مستحق بیتالمال است ــ قبض کرد.
3. بنابراین مؤمنینی که از طبقۀ مستمند و فقیر یا حتی از طبقۀ متوسط جامعه هستند میتوانند سود بانکی را [با توضیحی که در پاسخ شمارۀ دو گذشت] قبض و در آن تصرف کنند.
1. مشهور این روایت را بر منع تنقب (نقاب زدن) حمل کردهاند، نه بر مانع بودن تنقب (نقاب زدن)، یعنی از نظر مشهور، نقاب زدن در حال طواف، برای زن حرام است، ولی مانع صحت طواف نمیشود. به سخن دیگر، اگر زنی در حال طواف نقاب بزند، مرتکب حرام شدهاست، ولی به صحت طواف او آسیبی نمیرسد و طواف آن زن صحیح است.
2. نهتنها مشهور تنقب را مانع صحت نمیدانند، بلکه بر مانع نبودن تنقب، خصوصاً در طواف مندوب، ادعای تسالم شدهاست.
3. مشهور روایت را بر کراهت حمل کرده و گفتهاند طواف زن در حالی که نقاب و پوشیه زدهاست مکروه است.
4. دلیلِ اصلیِ حمل بر کراهت این است که روایت عام است و طواف مندوب را نیز شامل میشود و اگر بر مانعیت تنقب دلالت داشته باشد، باید در طواف مندوب و مستحبی نیز تنقب را مانع صحت بدانیم در حالی که طواف مستحب به همۀ شروطِ طوافِ واجب مشروط نیست
تغییر وقت ظهور بهحسب ظروف
در برخی روایات وارد شدهاست که مقام مهدی آل محمد و وعدۀ الهی در شأن حضرت امام حسین (علیهالسلام) بودهاست، مقام مهدی و وعدۀ الهیای که همان نصرت و یاری و برپایی دولت الهی بود، دولت الهیای که دائمی است و زوالی ندارد، ولی تقصیر و کوتاهی مؤمنان از قیام به مسئولیتهایی که بر عهدۀ آنها بودهاست موجب تأخیر در این امر بزرگ الهی شد. آری، وعدۀ الهی در حق حضرت امام حسین (علیهالسلام) مطرح شد و سپس به تأخیر افتاد و دربارۀ حضرت امام صادق (علیهالسلام) مطرح شد و سپس به تأخیر افتاد و در حق حضرت امام کاظم (علیهالسلام) مطرح شد. براساس برخی روایات، این چرخه در زمان غیبت حضرت امام زمان (عجاللهفرجه) نیز تکرار میشود. در طول غیبت حضرت (عجاللهفرجه) و به دلیل مصالحی، زمان ظهور به تأخیر میافتد و موجب طولانیتر شدن غیبت میشود.
این سخن سخنی صحیح و مطابق قواعد ثابت دین و مذهب است، زیرا:
1. سنت تغییر و تبدیلناپذیر الهی به این تعلق گرفتهاست که الف. اگر قومی برای تعیین و تغییر سرنوشتشان اقدامی نکنند، خداوند آن را تغییر نمیدهد و مبدل نمیکند: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند سرنوشت قومى را تغيير نمىدهد تا آنکه آنها، خودشان، سرنوشتشان را تغيير دهند (سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ 11)» و ب. اگر کسی خداوند را نصرت و یاری دهد، خداوند نیز او را نصرت و یاری میدهد و او را در راه حق ثابتقدم میکند: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ؛ اگر خداوند را یاری کنید، خداوند شما را یاری و ثابتقدم میکند (سورۀ مبارکۀ محمد، آیۀ شریفۀ 7)».
2. در علم محتوم الهی، حضرت حجتبن الحسن عسکری (عجاللهتعالیفرجه) مهدی آلمحمد است و معین بودن ایشان در علم محتوم منافی این نیست که سیدالشهدا، حضرت امام حسین، یا حضرت امام صادق یا حضرت امام کاظم (علیهمالصلاةوالسلام) مهدی آلمحمد باشند، زیرا هریک از این سه امام بزرگ و بزرگوار شایستگیِ مهدی آلمحمد بودن را داشتهاند، ولی بهخاطر ناشایستگی مردم آن زمانه، این بزرگواران مهدی آخرالزمان نشدند. آری، مردم به مسئولیتهایی که بر عهدهشان بود، قیام نکردند و به مرات و کرات فرصتها را از دست دادند، همانطوری که در زمان غیبت کبری نیز مردم شایستگی ظهور حضرت حجتبن الحسن عسکری، مهدی آلمحمد (عجاللهتعالیفرجه)، بهدست نیاوردهاند و در مدت طولانی غیبت کبری، با تقصیر و کوتاهی، و تفریط و کمکاری، و با طفره رفتن و از مسئولیت شانه خالی کردن، و با تنبلی و معطل کردن، و با رها کردن و یاری نکردن وظایف خود را انجام نمیدهند و به تکالیفشان عمل نمیکنند در حالی که فرمود «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ؛ همۀ شما متعهد هستید و درقبال تعهدتان مسئول ( إرشادالقلوب، ج ۱ ، ص ۱۸۴).» روشن است که وقتی امت به انجام وظایف و تعهدها و تکالیفشان قیام و اهتمام نکردند و با برنامههای معقول و با راهکارهای هوشمندانه در مقابل دشمن و اقدامات دشمن نایستادند، خداوند نیز فتح و ظفر و پیروزی را بر آنها نازل نمیکند، چراکه سنت الهی این است که هر قوم و قبیله و گروهی براساس شایستگیها و تلاش و کوششهایش از عطا و فضل و رحمت الهی برخوردار میشود: «كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ ۚ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا؛ به هریک از دو گروهِ دنیاطلب و آخرتطلب، از رحمت پروردگارت عطا میکنیم که عطای پروردگارت از کسی منع نشدهاست (سورۀ مبارکۀ اسرا، آیۀ شریفۀ 20)».
آری، به دفعات مختلف و متعدد، بدا به تقدیر الهی و تقدیرهای عدیده عارض میشود و تقدیر را تغییر میدهد و وقتی تقدیر و بدا چنین رابطهای دارند، حکم بدای اعظم روشن میشود. بدا به تقدیر تعلق میگیرد تا امتحان و آزمایش الهی ادامهدار باشد و این نه جبر و نه تفویض، بلکه امربینالأمرین است.3. مهدی آلمحمد بودن حضرت سیدالشهدا، امام حسین (علیهالسلام)، یا مهدی آلمحمد بودن یکی از امامان گذشته قضای محتوم و ابرامشده نبود، ولی اگر قضای محتوم نیز بود، یعنی اگر قضای محتوم الهی به این تعلق گرفته بود که امام حسین یا یکی از امامان گذشته (علیهمالسلام) مهدی آلمحمد باشند، با دوازده نفر بودن ائمه ناسازگار نبود. ائمه دوازده نفرند و دین بهدست هریک از آنان (علیهمالسلام) اقامه خواهد شد، همانطوری که این مقام برای هریک از آن ذوات قدسی، در بعد از ظهور و هنگام رجعت، مقرر شدهاست و این به این معنی است که مقام مهدویت برای هریک از آن ذوات قدسی (علیهمالسلام) مقرر است و حضرت حجتبن الحسن عسکری (عجاللهفرجه) اولین امامی است که مقام مهدی آلمحمد را دارد و اولین امامی است که دین الهی را اقامه میکند و بعد از ایشان، سایر امامان رجعت میکنند و اقامۀ دین الهی را استمرار میبخشند که سلام و درود خداوند بر همۀ آن ذوات مقدس و نورانی باشد.
1. اگر قبل از رفتن به عرفات، ده روز در منطقۀ عزیزیه اقامت داشته باشد، اشکالی ندارد و به اقامت او آسیبی نمیزند.
2. اگر قبل از رفتن به عرفات، روزهای اقامت در منطقۀ عزیزیه کمتر از ده روز باشد، اقامت دهروزه از اساس منعقد نمیشود، زیرا شخص قصد خروج به عرفات و سپس مزدلفه را دارد [و میداند که ده روز در عزیزیه نخواهد ماند].
1. اگر زن و مرد در طلاق خلع توافق کنند که به جای مهریه، زن چیزی دیگری را ببخشد، در این صورت مهریه در ملکیت زن باقی میماند و بعد از تحقق طلاق، زن مالک مهریه خواهد بود، همانطوری که بعد از طلاقهای معمولی (طلاقهایی که مرد به خواست خود زن را طلاق میدهد) زن مالک مهریه است.
2. اگر در طلاق خلع، مهریه عوض طلاق قرار داده شود، در این صورت باید به توافق بین زن و مرد رجوع کرد که: آیا همۀ مهریه را عوض قرار دادهاند یا بخشی از آن را، آیا خانه و اثاث خانه را نیز عوض قرار دادهاند یا نه. البته اگر این موارد در توافق طرفین بهصورت روشن ذکر نشده باشد، باید به عرف و برداشت عرفی در این زمینه رجوع (که معمولاً عرف در طلاق خلع چه بخشی از مهریه را عوض قرار میدهد) و به قرائن موجود توجه کرد.
1. اگر بخشش شخص مقید به «فقیر بودن» باشد، یعنی اگر به این قصد که فردِ یادشده محتاج و فقیر است، مال را به او بخشیده باشد، ظاهر امر این است که آن فرد مدیون است [و درنتیجه اعطاکننده حق بازپسگیری دارد].
2. دلیل حکم یادشده این است که قصد اعطاکنندۀ مال مقید به فقیر بودن گیرنده بودهاست [بهطوری که اگر گیرنده فقیر نبود، چنین اعطا و بخششی نیز نبود]. این سخن با خمس و زکات قابلمقایسه است. خمس و زکات باید بهدست فقیر و محتاج برسد و شخص غیرفقیر و غیرمحتاج مالک خمس و زکات نمیشود.
3. خصوصاً اگر مال بخشیدهشده مبلغی زیاد و قابلاعتنا باشد بهطوری که کسی چنان مبلغی را به غیرفقیر نمیبخشد.
4. بلکه براساس مبنای صحیح، ایقاعات، مانند اسقاط و اذن و اجازه و ابرای ذمه و بخشش و عتق و آزاد کردن، را نیز میتوان مقید کرد و درنتیجه بذل و بخششها یا اسقاط حقوق عرفا قصد عنوانی وقفی دارند و از همان ابتدا مقید به عناوینیاند. [برای مثال، بخشش مال کثیر به شخصی عرفاً مقید به فقر آن شخص است و] درنتیجه اسقاط حق عرفاً تمام نیست.
1. طرح این پرسش از باب استفسار علمی و شرح و تبیین تمایز خالق از خلق اشکالی ندارد و جایز است.
2. در روایتی از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) وارد شدهاست که در مقایسۀ حب خداوند سبحان نسبت به حضرت علی با حب پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نسبت به حضرت علی، حب خداوند سبحان بیشتر و شدیدتر است.
1. معاطات در ازدواج جایز نیست و درنتیجه ازدواج معاطاتی وجود ندارد.
2. فرزندِ حاصل از همبستریِ قبل از ازدواج ولدالزناست، ولی این مسئله منافی حلیتِ عقدِ نکاحِ لاحق نیست. به سخن دیگر، نوزاد متولدشده ولدالزناست، ولی زن و مرد میتوانند عقد نکاح را انشا کنند.
3. فعل زن و مرد قبل از انشای عقد، حلال نبود، بلکه حرام و ظلم و تعدی از حق بودهاست.
4. آری، اگر زن و مرد قبل از ارتکاب فعل، دربارۀ ازدواج سخن گفته و تصمیم گرفته باشند و گمان کرده باشند که سخن در این باره و عزم بر ازدواج موجب حلال شدن همبستری میشود، در این فرض، فعل آنها حرام و نوزاد متولدشده ولدِ شبهه خواهد بود، نه ولدِ زنا. البته باز تأکید میکنیم که این سخن در فرضی است که واقعاً امر بر آن دو مشتبه شده باشد و آنها با شبهه این فعل را مرتکب شده باشند.
5. پس اول دیدار و علاقهمندی و همبستری آنها حرام و تعدی از حق است و آخر آن نکاح حلال.
١- تجوز التقية لسانا وليس قلبا و اعتقادا و الآية (١٠٦) من سورة النحل ﴿مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعدِ إيمانِهِ إِلّا مَن أُكرِهَ وَقَلبُهُ مُطمَئِنٌّ بِالإيمانِ وَلكِن مَن شَرَحَ بِالكُفرِ صَدرًا فَعَلَيهِم غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُم عَذابٌ عَظيمٌ﴾ تشير إلى هذا المعنى .
٢- بشرط أن يكون هناك موضع للتقية كالتهديد من الظالمين حتى لا تنجر إلى محو الهوية و سلب الاعتقاد و لا تسبب انحراف الاخرين .
روش آقا بزرگ تهرانی ــ قدسسرهالشریف ــ در پژوهشهای تاریخی
(بصیرتهای عاشورایی)
(روش آقا بزرگ تهرانی ــ قدسسرهالشریف ــ در پژوهشهای تاریخی)
در این نوشته، «نظریۀ آقا بزرگ تهرانی دربارۀ روش پژوهشهای تاریخی» و «روش ایشان در برخورد با کتب تاریخی و احوال و اثار» و «معتبر بودن و گسترۀ اعتبار کتب تاریخی» را بررسی میکنیم.
آقا بزرگ تهرانی در کتاب النقداللطیف میگوید:
«(المسألة التأريخية لا يحكم فيها إلَّا كُتُب السِّيَر والتواريخ المعتبرة المعتمدة المسلّمة , ولا تخلو تلك الكتب غالباً من متخالفات في بعض خصوصيات واقعة واحدة , بل بعضها متناقض لبعض في بعض الخصوصيات , بحيث لا يمكن الجمع بينهما , بل يقطع بكذب أحدهما إجمالاً .
-نعم قد يظفر المتدرب في تلك الكتب والمتفحص في أطرافها بقضية تأريخية , وكلما يتتبع في مظانِّ ذكرها من سائر الكتب لا يرى ذكراً لها أو لما ينافيها ويناقضها , فيحصل الاطمئنان بوقوعها , وقد يظفر الفاحص المتأمل في تلك الكُتُب على اختلافها في بعض الخصوصيات بقضية واحدة موجبة أو سالبة قد اتفق الجميع في الدلالة عليها مطابقةً أو التزاماً بيِّناً ، لكنَّها منضمَّة في كل كتاب بخصوصياتٍ مخالفة لخصوصيات في غيره ، ولا يرى فيها ولا في غيرها ما يكذب نفس القضية وينفيها صريحاً , فيطمئن بتحقُّق هذه القضية الواحدة وأنْ لا يحصل له ظَنٌّ بتحقق إحدى هذه الخصوصيات المتخالفة.
-بل قد يحصل العلم بتحقُّق نفس القضية فقط إذا بلغت عِدَّةُ مَن أخبر بها من مؤلِّفي الكُتُب في كتبهم عدةَ التواتر المفيد للعلم , لأنَّ كلَّ واحدٍ منهم قد أخبر بنفس القضية ، لكنَّه مع ضميمة خصوصيات متخالفة ، فيُلغي تلك الخصوصيات لكونها خبر الواحد , ويبقى نفس القضية مخبراً بها من عدة بالغة حدَّ التواتر ، فتكون متواترةً لفظاً إنْ كانت مدلولاً مطابقياً ، ومعنىً إن كانت التزامياً.
-بل قد يحصل العلم بالجامع أيضاً في عدة أخبار قليلةٍ جداً غير بالغةٍ حد التواتر ولا قربه مع اختلافها في خصوصيات إذا عُلِم إجمالا بصدور واحد غير معين من تلك الأخبار عن الإمام المعصوم (ع) فأثر هذا العلم الإجمالي القطع بوقوع ما هو الجامع المشترك بين تلك الأخبار , والعلم بصدور ما هو أخص مضموناً من الجميع ، فيُفيد فائدةَ التواتُر المعنوي من حصول العلم بالجامع ، وليس منه , ويُسمَّى بالتواتر الإجمالي.
فكتب التواريخ والسِّيَر مع اشتمال أكثرها على اختلافات في خصوصيات أغلب القضايا التأريخية واضطرابات في مضامين رواياتها يمكن لطلاب الحقائق الاستفادة منها ، ويتحقق الحال في القضية عنها بإحدى الطُرُق المذكورة.
فلوا ألغينا هذه الكتبَ أو أكثرها وعزلناها عن الحكومة في القضية التأريخية بمجرد وجود المخالفات والاضطرابات فيها لانسدَّ علينا بابُ معرفة أغلب تلك القضايا، إذ العقل ، والاجتهاد ، والرأي ، والاستبعاد معزولات في استنباط القضايا التأريخية , والحكم بالوقوع واللاوقوع
ليس إلَّا من وظائف تلك الكُتُب فتركَ الرجوع إليها ظلم عليها أو علينا بتضييع حق حكومتها وتفويت ما نستفيده منها
ترجمه:
راهی برای شناخت مسائل تاریخی بهجز مراجعه به کتب تاریخی معتبر و زندگینامههای افراد و سرگذشت اقوام وجود ندارد، کتب که معتبر و مورداعتماد باشند. البته همۀ این کتب در نقل وقایع اتفاقنظر ندارند و معمولاً در نقل خصوصیات و جزئیات یک واقعه با هم اختلاف دارند و جزئیات واقعۀ واحد را مختلف نقل میکنند که در برخی مواقع نقلهای مختلف مناقض و منافی همدیگر و درنتیجه غیرقابلجمع هستند بهطوری که خواننده به اشتباه و دروغ بودن یکی از نقلها یقین پیدا میکند.
آری، گاهی شخص پژهشگری که دربارۀ مسئلهای تاریخی پژوهش و کتب مختلف را در آن باره فحص میکند، آن مسئله را در کتابی معتبر مییابد در حالی که در دیگر کتب تاریخی نمییابد، در کتبی که آن مسئله باید در آنها نیز گزارش میشد، یعنی در دیگر کتب، نه آن واقعه نقل شدهاست و نه نقض. در این صورت، شخص پژوهشگر به وقوع آن واقعه مطمئن میشود.
گاهی نیز پژوهشگر اصل واقعهای را در کتابی معتبر میبیند و در دیگر کتب نیز آن را مییابد، یعنی واقعهای در کتابی معتبر نقل شدهاست و در دیگر کتب نیز گزارش شدهاست و کتب مختلف در نقل اصل واقعه متفق و همآهنگاند، ولی در ذکر خصوصیات و جزئیات آن واقعه با هم اختلاف دارند. به سخن دیگر، همۀ کتب در وقوع یا نفی واقعهای متفق هستند و با صراحت و با دلالت مطابقی یا با اشاره و دلالت التزامی واقعهای را گزارش میکنند، ولی آن واقعه در هر کتابی با خصوصیت یا خصوصیاتی ذکر شدهاست که با خصوصیت یا خصوصیات ذکرشده در دیگر کتب سازگار نیست. در این صورت، شخص به اصل تحقق واقعه مطمئن میشود، ولی به خصوصیات متختلفالذکر آن نه. خصوصیات متختلفالذکر نهتنها مورداطمینان نخواهند بود، بلکه مظنون نیز نخواهند بود.
البته در فرض یادشده، ممکن است اصل واقعه قطعی و یقینی [بالاتر از اطمینان] باشد و آن زمانی است که افراد زیادی اصل واقعه را گزارش کرده باشند بهطوری که به حد تواتر برسد. در این صورت اصل واقعه متفقعلیه است و بهصورت متواتر، اعم از تواتر لفظی یا معنوی، به دست ما رسیدهاست و درنتیجه قطعی و یقینی خواهد بود و جزئیات و خصوصیات آن مورداختلافاند و متفقعلیه نیستند و با خبر واحد نقل شدهاند و با تواتر به دست ما نرسیدهاند و درنتیجه یقینی نخواهند بود.
حصول علم و یقین منحصر به تواتر نیست و در صورتی دیگر نیز ممکن است به وقوع جامع [اصل واقعه] علم و یقین حاصل کرد و آن زمانی است که واقعهای نه با تواتر، بلکه با چندین خبر واحد نقل شده باشد، ولی ما بدانیم که یک یا چند خبر از آن اخبار از امام معصوم (علیهمالسلام) صادر شدهاست. به سخن دیگر، هرچند واقعهای با خبر واحد نقل شدهاست و هرچند تعداد اخبار گویای تحقق آن واقعه واقعاً کم باشد، ما میدانیم یک یا چند خبر از آن اخبار از امام معصوم صادر شدهاست. در این صورت، به تحقق اصل واقعه (جامع) یقین پیدا میکنیم و چنین علمی علم اجمالی خواهد بود، یعنی ما به مفاد هیچیک از اخبار علم و یقین نخواهیم داشت، ولی به جامع مشترک بین آنها یقین خواهیم کرد. نتیجه و ثمرۀ چنین علمی الف. قطع و یقین به وقوع جامع مشترک و ب. علم به وقوعِ مضمونِ روایتِ اخصمضموناً است.
فرض اخیر تواتر لفظی یا تواتر معنوی نیست، ولی یقینی است و از این جهت، حکم تواتر لفظی و تواتر معنوی را دارد و «تواتر اجمالی» نامیده میشود.
براساس آنچه گذشت، روشن میشود که علیرغم همۀ اختلاف در نقلها و مضطرب بودن گزارشها و ناسازگار و متنافی بودن گفتهها، استفادۀ علمی از کتب تاریخی و زندگینامهها برای افراد محقق و جویای حقیقت ممکن است. با توجه به شرایط، به تحقق یا عدم تحقق واقعهای میتوان علم و یقین حاصل کرد یا به آن مطمئن شد. آری، استفادۀ از این کتب ممکن است و تنها راه بررسی وقایع تاریخی است بهطوری که اگر این کتب را از حیّزانتفاع ساقط و آنها را نامعتبر بدانیم و بگوییم چون در نقلها و گزارشهای تاریخی اضطراب و اختلاف و ناهماهنگی وجود دارد، پس حجت نیست و نمیتوان به آنها استناد کرد، در این صورت راه علم و معرفت به قضایای تاریخی بسته خواهد شد، زیرا با عقل و استدلال و نیز با نظریه و استبعاد نمیتوان در مورد مسائل تاریخی حکم کرد و گفت براساس عقل، فلان واقعه واقع شدهاست یا واقع نشدهاست و نمیتوان گفت وقوع فلان واقعه مستبعد است، پس واقع نشدهاست. پس تنها راهِ بررسی وقایع تاریخی رجوع به کتب تاریخی و مطالعۀ آنهاست و ترک آن کتب و از حیّزانتفاع ساقط کردن آنها ظلم به آنها و ظلم به ماست، زیرا در این صورت حق حکومت آن کتب از سویی و حق استفادۀ ما از دیگر سو، تضییع میشود». ــ تمام ـــ
دربارۀ سخن آقا بزرگ تهرانی (رحمهالله) باید به نکاتی دقت شود:
1. نظر ایشان دربارۀ روش پژوهشهای تاریخی و ارتباط آن با دیگر علوم:
آنچه ایشان دربارۀ روش پژوهشهای تاریخی گفتهاند کاملاً صحیح است، ولی به تاریخ و پژوهشهای تاریخی اختصاص ندارد. روش یادشده، هم در تاریخ و هم در دیگر علوم و معارف حجیت دارد.
ایشان گفتهاند: «استفادۀ علمی از کتب تاریخی و زندگینامهها برای افراد محقق و جویای حقیقت ممکن است.» ایشان معتقدند با مطالعۀ کتب تاریخی، فرد میتواند به حقیقت دست پیدا کند و این سخنی صحیح است، ولی به تاریخ و مباحث تاریخی اختصاص ندارد و در همۀ علوم دینی جاری است. برای مثال، شیخ مفید (رحمهالله) در کتاب الإرشاد و نیز در دیگر کتب خود و نیز سید مرتضی (رحمهالله) و نیز شیخ طوسی (رحمهالله) و نیز بقیۀ اعلام و بزرگان گذشته، برای اثبات برخی معارف دینی، به تاریخ و کتب تاریخی و زندگینامهها استناد و براساس آنها، برخی معارف را اثبات کردهاست.
2. حصول علم و یقین در روش یادشده
از کلام گذشتۀ محقق آقا بزرگ تهرانی (رحمهالله) و نیز از کلامی که در ادامه از ایشان نقل خواهیم کرد به دست میآید که حصول علم و یقین [در فن تاریخ] از چند راه به دست میآید: الف. قرائن و شواهد بسیاری بر وقوع یا عدم وقوع مسئلهای شهادت دهند؛ ب. تواطؤ و همدستی بر کذب از سوی نقلکنندهها مختلف یا نقل یکی از آنها از دیگری محال باشد؛ ج. ناقلین واقعه انگیزهای برای دروغ گفتن نداشته باشند؛ د. واقعۀ نقلشده تواتر معنوی یا اجمالی داشته باشد.
در این صور، نقل تاریخی یقینی و قطعی خواهد بود و با حصول قطع و یقین، نمیتوان گفت منحصر به فن تاریخ است، بلکه در دیگر علوم دینی نیز موجب علم و یقین خواهد بود.
ایشان دربارۀ تواتر اجمالی میگوید: «حصول علم و یقین منحصر به تواتر نیست و در صورتی دیگر نیز ممکن است به وقوع جامع [اصل واقعه] علم و یقین حاصل کرد و آن زمانی است که واقعهای نه با تواتر، بلکه با چندین خبر واحد نقل شده باشد، ولی ما بدانیم که یک یا چند خبر از آن اخبار از امام معصوم (علیهمالسلام) صادر شدهاست. به سخن دیگر، هرچند واقعهای با خبر واحد نقل شدهاست و هرچند تعداد اخبار گویای تحقق آن واقعه واقعاً کم باشد، ما میدانیم یک یا چند خبر از آن اخبار از امام معصوم صادر شدهاست. در این صورت، به تحقق اصل واقعه (جامع) یقین پیدا میکنیم و چنین علمی علم اجمالی خواهد بود، یعنی ما به مفاد هیچیک از اخبار علم و یقین نخواهیم داشت، ولی به جامع مشترک بین آنها یقین خواهیم کرد. نتیجه و ثمرۀ چنین علمی الف. قطع و یقین به وقوع جامع مشترک و ب. علم به وقوعِ مضمونِ روایتِ اخصمضموناً است.
فرض اخیر تواتر لفظی یا تواتر معنوی نیست، ولی یقینی است و از این جهت، حکم تواتر لفظی و تواتر معنوی را دارد و “تواتر اجمالی” نامیده میشود.»
روش آقا بزرگ تهرانی (قدسسره) در پژوهشهای تاریخی
(بصیرتهای عاشورایی 2)
(روش آقا بزرگ تهرانی (قدسسره) در پژوهشهای تاریخی)
3. از نظر آقا بزرگ تهرانی (رحمهالله)، هرچند انسان به خصوصیات و جزئیات مورداختلاف، اطمینان نمیکند، به جامع مشترک بین نقلهای مختلف اطمینان حاصل میکند. ایشان در این باره میگوید: «فيحصل الاطمئنان بوقوعها؛ پس اطمینان به وقوع جامع مشترک حاصل میشود.»
4. «فحص» و «تدبر» دو اساس در این روش هستند.
ایشان «فحص» و «تدبر» را میزان و معیار پژوهش تاریخی میداند و روش خود را بر آن دو اساس پایهریزی کردهاست. ایشان میگوید: «وكلما يتتبع في مظانِّ ذكرها من سائر الكتب لا يرى ذكراً لها أو لما ينافيها ويناقضها فيحصل الاطمئنان بوقوعها، وقد يظفر الفاحص المتأمل في تلك الكُتُب على اختلافها …؛» پس فحص و تأمل دو رکن مهم و اساسی در این روش است.
5. حقیقت و تعدد دلالتهای متون تاریخی
برای فهم و دریافت رخدادهای تاریخی، دلالتِ مطابقیِ متونِ تاریخی و زندگینامهها ضروری نیست، بلکه علاوه بر دلالت مطابقی، میتوان از راه دلالت التزامی یا تضمنی یا حتی دلالت انضمامی به تاریخ و رخدادهای تاریخی رسید، مشروط بر اینکه دلالت، اعم از مطابقی و التزامی و تضمنی و انضمامی، روشن باشد. آری، میتوان به اصل وقوع رخدادی علم پیدا کرد یا به وقوع آن مطمئن شد، هرچند خصوصیات و جزئیات مورداختلاف مظنون نیز نباشند. آقا بزرگ تهرانی (رحمهالله) در این باره میفرماید: «وقد يظفر الفاحص المتأمل في تلك الكُتُب على اختلافها في بعض الخصوصيات بقضية واحدة موجبة أو سالبة قد اتفق الجميع في الدلالة عليها مطابقةً أو التزاماً بيِّناً ، لكنَّها منضمَّة في كل كتاب بخصوصياتٍ مخالفة لخصوصيات في غيره؛ گاهی پژوهشگر اصل واقعهای را در کتابی معتبر میبیند و در دیگر کتب نیز آن را مییابد، یعنی واقعهای در کتابی معتبر نقل و در دیگر کتب نیز گزارش شدهاست و کتب مختلف در نقل اصل واقعه متفق و همآهنگاند، ولی در ذکر خصوصیات و جزئیات آن واقعه با هم اختلاف دارند. به سخن دیگر، همۀ کتب در وقوع یا نفی واقعهای متفق هستند و با صراحت و با دلالت مطابقی یا با اشاره و دلالت التزامی واقعهای را گزارش میکنند، ولی آن واقعه در هر کتابی با خصوصیت یا خصوصیاتی ذکر شدهاست که با خصوصیت یا خصوصیات ذکرشده در دیگر کتب سازگار نیست… .»
6. اختلاف کتب تاریخی و تناقضها و ناسازگاریهای آنها با هم به این معنی نیست که این کتب از حیّزانتفاع ساقطاند و حتی بر قدر مشترک نیز دلالت ندارند.
اختلاف و اضطراب در کتب تاریخی و تنافی و ناسازگاری برخی نقلها با برخی دیگر به این معنی نیست که استناد به این کتب بیوجه است و در مباحث علمی، باید از این کتب اِعراض کرد و روبرگردان شد. ایشان در این باره میگوید: «فلوا ألغينا هذه الكتبَ أو أكثرها وعزلناها عن الحكومة في القضية التأريخية بمجرد وجود المخالفات والاضطرابات فيها لانسدَّ علينا بابُ معرفة أغلب تلك القضايا؛ استفادۀ از این کتب ممکن است و تنها راه بررسی وقایع تاریخی است بهطوری که اگر این کتب را از حیّزانتفاع ساقط و آنها را نامعتبر بدانیم و بگوییم چون در نقلها و گزارشهای تاریخی اضطراب و اختلاف و ناهماهنگی وجود دارد، پس حجت نیست و نمیتوان به آنها استناد کرد، در این صورت راه علم و معرفت به قضایای تاریخی بسته خواهد شد.»
مقصود ایشان از سخن یادشده این است که اختلاف و اضطراب و تنافی و تناقض در نقل راجعبه جزئیات و خصوصیات رخدادها و وقایع است، نه راجعبه اصل تحقق و وقوعِ رخدادها. نقلها و خبرهای ناسازگار و متنافی در رابطه با جزئیات یک واقعه به معنای نفی اصل واقعه یا به معنای اطمینانی نبودن اصل واقعه نیست. اصل وقایع متفقعلیه است و همه از آن خبر داده و آن را گزارش کردهاند. به سخن دیگر، نفی و موردشک و تردید بودن وقایع جزئی به معنی نفی و موردشک و تردید بودن اصل واقعه و رخداد نیست، هرچند دلالت متون تاریخی بر اصل واقعه به دلالتِ مطابقیِ صریح نباشد. این نکتهای مهم است که موردغفلت برخی بزرگان قرار گرفتهاست، بزرگانی که دربارۀ این موضوع تحقیق کردهاند.
1. آیۀ شریفۀ «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ؛ هركس پس از ايمان آوردن خود، به خدا كفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت] مگر آن كس كه مجبور شده و قلبش به ايمان اطمينان دارد، ليكن هركه سينهاش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برايشان عذابى بزرگ خواهد بود (سورۀ مبارکۀ نحل، آیۀ شریفۀ 106، ترجمۀ فولادوند)» تقیۀ در اصول را شامل میشود و درنتیجه تقیۀ در اصول، البته فقط تقیۀ زبانی، جایز است.
2. تقیه در اصول حتماً باید تقیۀ زبانی باشد، نه قلبی و تقیۀ زبانیِ در اصول فقط با رعایت شرایط تقیه جایز است، مانند: شخص با فشار و تهدید ظالمانه روبهرو باشد و مجبور به تقیه شود؛ تقیه تدریجاً موجب تغییر عقیدۀ شخص نشود؛ تقیه موجب گمراهی دیگران نشود.
1. اگر بقیۀ شرائط بیع رعایت شده باشد، بیع در صورت «الف» صحیح است.
2. اگر مبیع (خودرو در فرض سؤال) موجود باشد، بیع در صورت «ب» صحیح است.
3. اگر در بیع لاحق، مبیع (خودرو در فرض سؤال) موجود یا ثمن و پول نقد باشد، بیع در صورت «ج» صحیح است.
4. شرائط گفتهشده در مورد سه در صورت د نیز باید رعایت شود و با رعایت آنها، بیع در صورت «د» نیز صحیح است.
5. اگر موکل به وکیل برای اعطای مال [به آقای شمارۀ دو] اذن دهد، هر دو معاملۀ یادشده در صورت «ه» صحیح خواهد بود.
زیارت وارث و حضرت امام حسین علیهالسلام
1. وراثت بین پاکان و برگزیدههای الهی وراثتی معنوی است، نه وراثتِ معهودِ مادی و شناختهشده! هر پیامبری کتابی آسمانی دارد که از طرف خداوند بر او نازل شدهاست و درواقع کتاب نازلشده از سوی خداوند روحی از ارواح است که خداوند متعال در این باره فرمودهاست: «وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ همانگونه (که بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم) بر تو نیز روحی را به فرمان خود وحی کردیم. تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بهوسیلۀ آن هرکس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت میکنیم. و تو مسلّماً به سوی راه راست هدایت میکنی. (سورۀ مبارکۀ شوری، آیۀ شریفۀ 52 با ترجمۀ مکارم شیرازی).» خداوند متعال در آیهای دیگر میفرماید: «رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلَاقِ؛ او درجات (بندگان صالح) را بالا میبرد. او صاحب عرش است. روح (مقدّس) را به فرمانش بر هرکس از بندگانش که بخواهد القا میکند تا (مردم را) از روز ملاقات [= روز رستاخیز] بیم دهد (سورۀ مبارکۀ غافر، آیۀ شریفۀ 15).»
بنابراین کتابهای آسمانی روحهایی از عالم امر هستند و به آنها «ارواح امریه» گفته میشود. انتقال این اواح امریه از نبیای به نبیای یا از نبیای به وصیای وراثت معنویای است که در قبل از آن یاد کردیم. وراثت معنوی یادشده انتقال چیزی از مکانی به مکانی دیگر یا از جغرافیایی به جغرافیایی دیگر و بهسخن دیگر، انتقالی جسمانی نیست، بلکه وراثتی روحانی و مجرد است و از روح و روان نبی به روح و روان وارث منتقل میشود.
وراثت معنوی را نباید با تناسخ و امثال آن یکی دانست. وراثت معنوی مانند تعلق عقل ملکوتی به همۀ افراد بشر است که خداوند متعال به تعداد خلائق، برای آن، رئیس قرار دادهاست. برای توضیح بیشتر این سخن، میتوان از مثالی امروزی سود جست. امروزه رایانههای بسیاری با سِرورهای مختلف و متعدد به اینترنت وصل میشوند و از آن بهرهمند میشود. نه رایانهها و سِرورهای مختلف در هم حلول میکنند و نه هویتهای مختلف خود را از دستمیدهند و نه مقدار بهرهمندی آنها از اینترنت به یک اندازه است. رایانهها و سِرورهای مختلف با حفظ تعدد هویتی و شخصیتی، به اینترنت وصل میشوند.
با توجه به مثال گفتهشده، مسئلۀ وراثت معنوی تاحدودی روشن میشود. براساس توضیح ما، روشن شد که برخلاف عقیدۀ برخی صوفیه، وراثت معنوی ارتباطی با تناسخ در ارواح ندارد. ما به همینقدر اکتفا میکنیم و توضیح و تفصیل بیش از این را به محل خود واگذار میکنیم.
2. همۀ ائمه (علیهمالسلام) در وراثت معنوی شراکت دارند و این وراثت اختصاص به امامی خاص ندارد.
3. وراثت مستلزم بالایی و والایی موروث نیست، زیرا یکی از اسامی مبارک حضرت حق «الوارث» است و روشن است که کسی یا چیزی برتر از حضرت حق نیست [و او از همه بالاتر و والاتر است]. افزون بر آن، آنچه را امام به ارث میبرد فیض الهی است، نه فیض نبی، یعنی امام فیض و عطای الهی، فیض و عطای مضاف به خداوند، را به ارث میبرد، نه فیض و عطای نبی، فیض و عطای مضاف به نبی، را. این سخن نظیر «هدایت» و «ملت»ـی است که در دو آیۀ قرآن آمدهاست. خدای سبحان میفرماید: «أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ ۖ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ؛ آنها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده[است]. پس به هدایت آنان اقتدا کن (سورۀ مبارکۀ انعام، آیۀ شریفۀ ۹۰ با ترجمۀ مکارم شیرازی).» خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ سپس به تو وحی فرستادیم که از آیین ابراهیم ــ که ایمانی خالص داشت و از مشرکان نبود ــ پیروی کن (سورۀ مبارکۀ نحل، آیۀ شریفۀ ۱۲۳).»
مراد از «ملت» [در آیۀ ۱۲۳ از سورۀ نحل] همان توحید است که خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم وحی کرد و این توحید همان «هدایت الهی» است، [یعنی هرچند «ملة» در «اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا» به «ابراهیم» اضافه شدهاست، مراد از آن توحید و دین و ملت الهی است. بنابراین هرچند فیض و عطا به انبیای الهی اضافه شود، درواقع فیض و. عطای الهی است].
افزون بر آنچه گذشت، باید گفت لازمۀ وارثِ انبیایِ گذشته بودنِ اهلبیتِ عصمت و طهارت (علیهمالسلام) این است که خاتمالانبیا، حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، و خاندان پاک و معضوم او از همۀ انبیا و اوصیای گذشته والاتر و بالاتر هستند، زیرا هر پیامبری کمالی داشتهاست و این ذوات پاک و طاهر و نورانی همۀ کمالاتِ انبیا و برگزیدگان گذشته را، یکجا و با هم، دارند.
4. گذشت که وراثت معنوی مختص به امامی خاص نیست و همۀ اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) در این وراثت شریکاند.
5. زیارتنامههای ائمه، مثلاً زیارتنامههای حضرت امام حسین (علیهالسلام) متعدد هستند و این تعدد حکمتهایی دارد. از حکمتهای تعدد زیارتهای امام حسین (علیهالسلام) میتوان به این موارد اشاره کرد: مرتبط بودن شریعت و ابواب مختلف شرایع و مناسک با ولایت؛ یادآوری راه و روش و سیره و فعل بزرگ حضرت امام حسین (علیهالسلام) در مواطن و در زمانها و مکانهای مختلف؛ یادآوری این نکته که فرائض و شرایع دینی اقامهشدنی نیست مگر بهوسیلۀ راه و سیرۀ حضرت امام حسین (علیهالسلام)؛ و… .
(یادگیری تلاوت قرآن در نزد مربیهای سنیمذهب)
1. یادگیری تجوید و علومی مانند آن، که بین فریقین مشترک است، در نزد معلم و آموزگار سنی جایز است و اشکالی ندارد، همانطوری که یاد دادن این علوم به اهلسنت نیز صحیح و جایز است و اشکالی ندارد. و تعلیم و تعلم این علوم و اخذ آنها از مذهب مقابل سیره و سنت فریقین بودهاست.
2. البته رفتوآمد کودکان در این محافل موجب تأثیرپذیری آنها میشود. روشن است که نباید اجازه داد کودکان از اعتقادات این افراد تأثیر بپذیرند.
3. شایسته است خود مؤمنین چنین آموزشگاههایی را، با فضایی ایمانی، تأسیس کنند.
4. همچنین لازم است کودکان به مراکز و حسینیههای مؤمنان (شیعیان) بروند تا در فضای مکتب اهلبیت (علیهمالسلام) قرار گیرند و در آن فضا تربیت شوند که فضای تربیتی برای آنها متعادل شود.
(استفاده از اهرم مالی (لوریج) در معاملههای آتی و فارکس)
1. اهرم مالی* هرچند بهصورت قرض با شرط زیادت ربوی بهحسب اصل سرمایه (حاشیۀ مالی) است، حکم آن معاملههای متداول در بورس است.
2. فارکس (تجارت و مبادلۀ ارزهای خارجی که روزانه به مقدار بسیار زیاد در سطح بینالمللی انجام میشود) بیع دین به دین است و درنتیجه صحیح نیست و افزون بر بیع دین به دین بودن، حکم معاملههای متداول در بورس را دارد.
3. در پاسخ به سؤالات قبلی، حکمِ معاملههایِ متداولِ در بورس گذشت. معاملههایِ متداولِ در بورس بر دو قسم است:
الف. خرید و فروش سهام شرکتها و داراییهای خارجی؛ این معاملات اشکالی ندارند و جایز هستند.
ب. تبادل و خرید و فروشهایی براساس تورم در حالی که شخص بهاندازۀ معاملههای انجامگرفته در بورس، مال و دارایی و سرمایۀ واقعی و حقیقی ندارد. بیشتر معاملهها و خرید و فروشهای بورس از این قسم است در حالی که چنین معاملههایی صحیح نیست و باطل است، زیرا چنین معاملههایی یا قمارند یا قرض ربویاند یا معاملاتی وهمی و صوری و ساختگیاند که عوض و معوّض وهمی و ساختگیاند و وجود خارجی ندارند.
4. اما قراردادهای آتی** علاوه بر این که وجوهِ بطلانِ گفتهشده در قسمِ (ب) را داراست، وجهی دیگر برای بطلان را دارد و آن وجه عبارت از «استفاده کردن از اهرم مالی» است. در قراردادهای آتی از اهرم مالی استفاده میشود که در حقیقت معاملهای مجهول بر مقداری نامعلوم و مجهول است.
5. آری، وارد شدن در این عرصه و انجام ایندست از معاملات برای کسی که مطمئن است ضرر نمیکند، صحیح و جایز است. صحت و جواز یادشده یا به این دلیل است که شخص بر اموال مجهولالمالک دست میگذارد و اموال مجهولالمالک را بهدست میآورد یا به این دلیل است که اموال عمومی را از دست بیگانهها نجات میدهد و رها میکند یا به این دلیل است که از غیرمسلمان ربا میگیرد [و ربا گرفتن از شخص غیرمسلمان جایز است]. البته روشن است که این سخن به معنای صحیح و جایز بودنِ معاملههای یادشده نیست، بلکه این معاملهها معاملههایی صوری برای رسیدن به اهدافِ صحیحِ یادشده هستند.
[*: لوریج یا اهرم (Leverage) در معاملات ارز دیجیتال، به استفاده از پول قرضگرفتهشده برای انجام دادن ترید گفته میشود به این توضیح: شخصی که قدرت خرید یا فروش پایین دارد با قرض گرفتن رمزارز، قدرت خرید یا فروش خود را تقویت میکند.
**: در قرارداد آتی، فروشنده و خریدار با هم توافق میکنند که در موعدی معین و مشخص و با مبلغِ توافقشده، کالا یا بخشی از کالا به فروشنده تحویل داده شود.]
1. هیچیک از دو راه یادشده جایز نیست، زیرا الف. از سویی، تلقیح تخمک با اسپرمی غیر از اسپرم زوج جایز نیست و ب. از سوی دیگر، انتقال اسپرم شخص غریبه (غیر زوج)، [اعم از تلقیحیافته یا غیر آن]، به رحم زن اجنبی جایز نیست.
2. به سخن دیگر، زن نمیتواند تخمک یا رحم خود را در اختیار شخصی غیر از همسرش قرار دهد.
3. در اختیارِ اجنبی قرار دادن تخمک یا رحم حرام است و اگر زنی این فعل حرام را مرتکب شود، بچه از حرام متولد میشود، ولی زنازاده محسوب نـمیشود.
4. اگر تخمک زنی با اسپرم مرد اجنبی تلقیح و سپس به رحم او منتقل شود، نوزاد متولدشده فرزندِ صاحبِ اسپرم است، یعنی پدرِ نوزادِ متولدشده شخصِ صاحب اسپرم است، نه همسرِ زنِ صاحبِ رحم.
5. اگر اسپرم و تخمک زن و شوهری در محیط آزمایشگاهی تلقیح و سپس به رحم زن دیگری منتقل شود (فرض دوم در سؤال)، نوزادِ متولدشده دو مادر خواهد داشت. هم صاحب تخمک و هم صاحب رحم مادر نوزاد محسوب میشوند.
6. شما باید به مراکز دیگری که پزشکهای حاذقتری دارد، مراجعه کنید تا نابارویتان درمان و خودتان صاحب فرزند شوید
(بصیرتهای عاشورایی 4)
(روش بررسیهای تاریخی از نظر شیخ مفید قدسسره)
شیخ مفید (قدسسره) در جلد دوم ارشاد، صفحۀ دویست و شصت، میگوید: «وَذَكَرَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ الْأَخْبَارِ وَرُوَاةِ السِّيَرِ وَالْآثَارِ وَأَيَّامِ الْخُلَفَاءِ: أَنَّ الْمَأْمُونَ لَمَّا أَرَادَ الْعَقْدَ لِلرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى (علیه السلام) وَحَدَّثَ نَفْسَهُ بِذَلِكَ أَحْضَرَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ فَأَعْلَمَهُ مَا قَدْ عَزَمَ عَلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ وَأَمَرَهُ بِالاجْتِمَاعِ مَعَ أَخِيهِ الْحَسَنِ بْنِ سَهْلٍ عَلَى ذَلِكَ فَفَعَلَ وَاجْتَمَعَا بِحَضْرَتِه، فَجَعَل الحسن يُعَظِّمُ ذلك عليه ويُعَرِّفه ما في إِخْراجِ الأمْرِ منِ أهْله عليه؛ و گروهى از تاريخنويسان و وقايعنگاران زمان خلفا روايت كردهاند كه چون مأمون تصميم گرفت وليعهدى خود را به حضرت رضا (علیهالسلام) واگذار كند، فضلبن سهل را طلبيد و او را از تصميم خود آگاه ساخت و به او دستور داد با برادرش حسنبن سهل نيز در اين باره گفتوگو كند. فضل نزد برادرش حسن رفت و هردو پيش مأمون آمدند. حسنبن سهل بزرگى اين كار را به مأمون گوشزد كرد… (ترجمۀ ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 251 و 252).» هرچند این واقعه را همۀ تاريخنويسان و وقايعنگاران ذکر نکردهاند، شیخ مفید در این متن به نقل گروهى از آنها اعتماد کردهاست.
ایشان در کتاب الفصول المختارة میگوید: «بل في قوله إن انشقاق القمر لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) كان ظاهرا في حياته و مشهورا في عصره و زمانه و قد أنكر ذلك جماعة من المعتزلة و غيرهم من أهل الملل و الملحدة و زعموا أن ذلك من توليد أصحاب السير و مؤلفي المغازي و ناقلي الآثار و ليس يمكنه أن يدعي على من خالف فيما ذكرناه علم الاضطرار و إنما يعتمد على غلطهم في الاستدلال فما يؤمنه أن يكون النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قد نص على نبي من بعده و إن عرا من العلم بذلك على سبيل الاضطرار و بم يدفع أن يكون قد حصلت له شبهات حالت بينه و بين العلم بذلك كما حصل لخصومه فيما عددناه و وصفناه و هذا ما لا فصل فيه؛ بلکه از سخن قاضی چنین برمیآید که ماجرای شقالقمر در زمان پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) امری روشن و آشکار و معروف و مشهور بودهاست، هرچند گروهی از معتزله و برخی افراد از ملل و نحلل دیگر و برخی مشرکین و ملحدین این واقعه را نپذیرفته و گفتهاند این ماجرایی ساختگی و از برساختهای مورخان و واقعهنگاران و گزارشگرهای تاریخی است. بنابر سخن قاضی، این واقعه واقعهای معروف و مشهور بودهاست، ولی او مقابل منکران آن واقعه نمیتواند به معروف و مشهور و ضروری بودن آن استناد کند و سخن مخالفین و منکرین شقالقمر را با استناد به ضرورت آن نفی کند. او نیز در پاسخ به مخالفین به ضروری بودن واقعه استناد نکردهاست، بلکه اشتباه و مغالطۀ استدلال آنها و ناراستی آن را نشان دادهاست. براساس این، او چگونه مطمئن است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شخصی دیگر را، بعد از خودش، بهعنوان نبی معرفی نکردهاست، هرچند این مطلب برای او امری ضروری نیست؟ بهراستی او چگونه این مسئله را رد میکند که چهبسا این مسئله امری ضروری بوده و هست، ولی شبهاتی بین او و ضرورت این مسئله حائل شدهاست؟ همچنان كه بر خصمهای قاضى چنین شبهاتی در آنچه در قبل شمرديم، عارض شدهاست، در مسائلی مانند نص بر رجم زانى و غير آن. و هيچ تفاوتى ميان اين و آنچه در سابق گفتيم وجود ندارد (الفصولالمختارة، صص 20 و 21).»
شیخ مفید (قدسسره) شک و تردید دربارۀ واقعۀ مورداتفاقِ کتبِ تاریخی را جدلی از روی عناد میداند.
ایشان در جای دیگری از فصول مختاره میگوید: «على أن قصة ابن جرموز في قتل الزبير و المعنى الذي وجب له به النار معروف عند من سمع الأخبار غير مختلف فيه بين نقلة السير و الآثار و ذلك أنّ ابن جرموز كان يوم الجمل؛ با آنكه ماجرای ابنجرموز و چیزی كه به سبب آن، آتش بر آن واجب و حتمی و ضروری شدهاست، برای کسی که از اخبار و گزارشهای تاریخی آشنا باشد، مشهور و معروف است و او خلاف و اختلافى در نقل آن نمییابد و آن ماجرا این است که ابنجرموز در جنگ جمل با عایشه بودهاست (الفصولالمختارة، ص 144).»
ایشان در جای دیگری از کتاب یادشده گفتهاست: «فبين سبحانه أن ذوي الأرحام أولى بذوي أرحامهم من المهاجرين الذين لا رحم بينهم و من المؤمنين البُعَدَاءِ منهم في النسب ثم قال إلا أن تتبرعوا عليهم فتفعلوا بهم معروفا و هذا مما لا يختلف فيه من عرف الأخبار و نظر في السير و الآثار مع دلالة تتضمن الكلام؛ پس خداى سبحان بيان كردهاست كه خويشان نسبت به يکديگر از مهاجرين و مؤمنینی که خویشی ندارند، اولی هستند. سپس خداوند سبحان میفرماید مگر اينكه شخصی برای آنها وصيت كند و بخواهد در حق کسی غیر از خویشاوندانش خوبی کند.
این مسئله مسئلهای معروف و شناختهشده است و کسی که با اخبار و گزارشهای تاریخی آشنا باشد در این مسئله شک و تردید نمیکند (الفصولالمختارة، ص 174).»
براساس این تقریرها، شیخ مفید به آنچه در کتب تاریخی معروف و مشهور بودهاست، اعتماد کردهاست.
ایشان در موضع دیگری از همان کتاب میگوید: «وجدت أصحاب المقالات كافة يقولون إن أول خلاف وقع في الإسلام بعد وفاة رسول الله ص الخلاف في الإمامة بين المهاجرين و الأنصار و قد غلطوا في ذلك فإن أول خلاف حدث في الإسلام بعد وفاة الرسول ص خلاف عمر بن الخطاب في وفاة النبي ص فإنه ادعى حياته. و ذلك أنّ جميع أهل السّير و الآثار يقولونَ إنّ النّبيّ (صلی الله علیه و آله و سلم) لمّا قبضه اللّه عزّ و جلّ فخرج النّاعي ينعاه خرج عمر بن الخطّاب من منزله فقال و اللّه لا أسمع أحدا يقول مات رسول اللّه إلّا قتلته إنّ رسول اللّه لم يمت و إنّما غاب عنّا كما غاب موسى عن قومه أربعين ليلة و اللّه ليرجعنّ رسول اللّه إلى قومه كما رجع موسى إلى قومه و ليقطعنّ أيدي رجال و أرجلهم فلم يزل على ذلك يقول هذا القول في محفل بعد محفل؛ دیدم برخی از صاحبان تصنیف میگویند اولین اختلاف بین مسلمانان، بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و بر سر مسئلۀ امامت بود. مسلمانان، مهاجرین و انصار، بر سر مسئلۀ امامت و خلافت یکصدا نبودند و با هم اختلاف کردند در حالی که این دیدگاه دیدگاهی صحیح نیست. اختلاف بر سر امامت اولین اختلاف در میان مسلمانان نبود. اولین اختلاف بر سر وفات و زنده بودن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رخ داد و عامل این اختلاف و دودستگی عمر خطاب بود که مدعی بود پیامبر نمرده و زنده است. شرح سخن این است که همۀ تاریخ و سیرهنویسان و همۀ وقایعنگاران میگویند وقتی حضرت حق تعالی جان مبارک رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را گرفت، خبر درگذشت ایشان را پخش کردند. در این حال، عمربن خطاب از منزل خود بیرون آمد و گفت: “نبینم کسی میگوید پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مُرده است که اگر ببینم کسی چنین میگوید او را خواهم کشت! پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نمرده و فقط از پیش ما رفته و غائب شدهاست و بر خواهد گشت، همانطوری که موسی از پیش بنیاسرائیل رفت و غائب شد و برگشت. همانگونه که موسی برگشت، خداوند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را نیز برمیگرداند!” عمر در هر محفل و مجلسی چنین میگفت و سخن خود را پس نمیگرفت (الفصول المختارة، ص 240).»
شیخ مفید در کتاب الجمل و النصرة میگوید: «آیا نمیدانی به اجماع مورخان و وقایعنگاران و سیرهنویسان، طلحه و زبیر و عایشه اصرار بر خلع و حصر و قتل عثمان داشتند و حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، به عثمان مهربانی و دلسوزی میکرد و آنها را از حصر و قتل او باز میداشت و میکوشید تا روابط میان عثمان را با منکران او و معترضان به او را اصلاح کند، منکرینی که بر عثمان خرده میگرفتند و او را قبول نداشتند؟! کسی که این سخن را انکار یا حتی در آن شک و تردید کند از تاریخ و منابع تاریخی بیخبر و از دانش تاریخی رویگردان است. آری، [اگر کسی از تاریخ و سیره آگاه باشد و باز آنچه را گذشت انکار کند]، چنین شخصی متکبر و لجوج است و میکوشد سخنان بیپایه و مضطرب بگوید!
آری، وقتی افرادی با اعتقادات مخالف هم وارد این مباحث میشوند باید با آگاهی از تاریخ و با اطلاع بر منابع تاریخی، همراه با انصاف، باشد و در غیر این صورت، بحث در چنین موضوعاتی، با افراد مخالف، خوب و پسندیده نیست و به سرانجام نمیرسد. برای چنین بحثهایی، اطلاع از تاریخ و وقایع تاریخی لازم و ضروری است و کسی که چنین علمی ندارد نباید وارد چنین مباحثی شود، اعم از اینکه متکلمی قوی و ناآگاه به مباحث تاریخی باشد یا فردی عامیای غافل و ناآگاه باشد یا شخص رفاهزدهای باشد که به لذات دنیایی مشغول است. چنین افرادی، حتی متکلمی قوی، ولی ناآگاه به مباحث تاریخی، نباید به این مباحث بپردازند، مباحثی که راه فهم آن شنیدن از دیگران و مراجعۀ به منابع تاریخی و نشستوبرخاست با علما و دانشمندان و یاد گرفتن از آنهاست (الجمل و النصرة، ص 136).»
براساس این متن میتوان به نکاتی دست یافت:
الف. از نظر شیخ مفید (قدسسره)، واقعه و جریانی و حادثهای که مورداتفاق مورخان و سیرهنویسان و واقعهنگاران باشد، یقینی و ضروری و حتمی است و انکار آن مکابره و عناد و لجاجت است.
ب. کسی که به فن کلام و مطالب آن اکتفا کند و به تاریخ و مباحث تاریخی نپردازد و منابع تاریخی را مطالعه نکند، ضروریات و امور بدیهی دینی را انکار خواهد کرد، زیرا [برخی ضروریات دینی امری تاریخی هستند و] راه فهم مباحث و مسائل تاریخی سمع و مراجعۀ به اخبار و کتب تاریخی است، نه حدسهای ذهنی.
ایشان در همان منبع (الجمل و النصرة) میگوید: «و هذا الخبر و الذي تقدمه مع ما ذكرناه من الأثر موجود في مصنفات أصحاب السير فقد أورده أبو مخنف لوط بن يحيى في كتابه الذي صنفه في حرب الجمل و جاء به الثقفي عن رجاله الكوفيين و الشاميين و غيرهم و لم يورد أحد من أصحاب الآثار نقيضه في معناه و لا أثبت ضده في فحواه و من تأمل ذلك علم أن القوم لم يكونوا فيما صنعوه على جميل طوية في الدين و لا نصيحة للمسلمين و أن الذي أظهروه من الطلب بدم عثمان إنما كان تشبيها و تلبيسا على العامة و المستضعفين و لو لا ما جعلوه من شعارهم بدعوى الانتصار بعثمان و التظاهر بتظليم قاتليه و خاذليه و الندم على ما فرط منهم فيه لما اختلف اثنان من العلماء و أتباعهم في صواب رأي المسلمين في عثمان و أنهم إنما اجتمعوا على خلعه و قتله باستحقاقه ذلك بالأحداث التي أحدثها في الدين و لكنهم ضلوا بما أظهروه و أفسدوا فسادا عظيما بما أضمروه و لم يؤثر في المستضعفين في هذا الباب إلا لنأيهم عن معرفة الأخبار و تدبر الآثار و اشتبه الأمر فيه على جماعة النظار بجهلهم بما أثبتناه في ذلك من الحديث و بعدهم عن معرفة طرقه و لعل جمهورهم لم يسمع بشيء منه فضلا عن تدبره و كل من ضل عن سبيل الحق إنما ضل بالتقليد و حسن الظن بمن لا يجب حسن الظن به و اعتقاد فضل من خرج عنه بسوء الرأي.
و طريق الإنصاف فيما ذكرناه و النظر فيما وصفناه و التأمل لما أثبتناه من الأخبار فيه و شرحناه و الرجوع إلى أهل السير على اختلافهم في الآراء و المذاهب و إلى كتبهم المصنفة في الفتن تعرف ذلك منهما و من تدبر الأمر يجده على ما وصفناه و الله سبحانه و تعالى ولي التوفيق؛ این خبر و خبر قبل از آن (خبر دربارۀ رفتن طلحه و زبیر به مکه و فراهم کردنِ مقدماتِ فتنۀ جمل) در آثار و مصنفات مورخان و واقعهنویسان آمدهاست. ابومخنف لوطبن یحیی کتابی دربارۀ جنگ جمل دارد و در آن کتاب این خبر را آوردهاست. ثقفی نیز از رجال کوفی و شامی این خبر را روایت کردهاست. این در حالی است که کسی این خبر را رد و خبری مناقض با آن را روایت نکردهاست. کسی که در این گزارشها دقت کند مییابد که آنها این کارها را از روی خیرخواهی و بهخاطر دین و دیانت انجام ندادند، بلکه خونخواهی عثمان را بهانهای برای رسیدن به اهدافشان کردند و دغل و نیرنگ بهکار بستند و مردم عامی و مستضعف را فریب دادند. آری، اگر این نیرنگ و فریبها نبود، اگر کمک به عثمان و خونخواهی او و گرفتن و بستن و به سزای اعمال رساندن قاتلان او شعار برخی افراد نمیشد، هیچکسی، اعم از عالم و عامی، در درستی خلع و حتی قتل عثمان شک و تردید نمیکرد و همه میگفتند عثمان بهسبب کارهای نامشروع و ناشایستش، بهسبب بدعتهایی که در دین به وجود آورد، لایق چنین عقوبتی بود، ولی با فتنه و نیرنگ مردم را فریفتند و ضلالت و گمراهیای بزرگ پدید آوردند و با فساد درون و مخفی خود، عالم را به فساد کشیدند. و پذیرش این گمراهی و فساد از سوی مردم فقط یک علت داشت و آن هم ناآشنایی آنها به تاریخ و رویگردانی آنها از اخبار و منابع تاریخی و عدم تأمل و تدبر در وقایع تاریخی بود. بر افراد عامیای که با جهل خود نظارهگر وقایع بودند، امر مشتبه شد و چهبسا جمهور مردم چیزی از این وقایع نشنیده بودند و از این وقایع بیخبر بودند، چه برسد به اینکه در این وقایع بخواهند فکر و تأمل و تدبر کنند که دلیل انحراف از راه حق تقلید کورکورانه و اعتماد و حسن ظن است، حسن ظن به کسی که شایستۀ حسن ظن نیست و اعتماد به کسی که بدفکر [و بدذات] است.
راه منصفانه و روش رسیدن به حقیقت چیزی است که گفتیم و نشان دادیم و اوصاف آن را برشمردیم. باید در اخبارِ [مورداجماع و اتفاق] که گفتیم و شرح دادیم تأمل و تدبر شود و به کتب تاریخی و کتبی که زندگینامۀ افراد را آوردهاست رجوع شود [و موارد مورداتفاق را از موارد مورداختلاف جدا شود و موارد مورداتفاق پذیرفته شود و] در موارد مورداختلاف، در مواردی که در کتب تاریخی و در گزارشهایی که دربارۀ زندگی افراد است مختلف گزارش شدهاست، تدبر و تأمل کرد که اگر چنین شود، محقق و پژوهشگر به آنچه گفتیم و شرح دادیم میرسد که خداوند سبحان توفیقدهنده است (الجمل و النصرة، صص 167 و 168).»
از این متن نیز نکاتی بهدست میآید:
الف. از نظر شیخ مفید (قدسسره)، رجوع به کتب تاریخی و زندگینامهها و پژوهش در آنها و رؤیت موارد مختلف و متعدد لازم و ضروری است، هرچند مذهبها و گزارشهای کتب مختلف، مختلف و متعدد باشد.
ب. خواندن کتب و منابع تاریخی باید با تأمل و تدبر و دقت نظر همراه باشد و قضایای مختلف تحلیل شوند.
ج. نخواندن و رویگردانی از تاریخ و منابع تاریخی و ترک فحص و پژوهش و بحث در این باره خطایی بزرگ است، همانطوری که اعتماد بیمورد به دیگران و آرا و نظرات آنها و حسن ظن بیمورد به گفتههای آنها و تقلید کورکورانه از آنها خطایی بزرگ و قدمی اشتباه است.
(موسیقی و جلوههای صوتی)
1. استفادۀ از آلات موسیقی، بهصورت مطلق و کلی، حرام است، مگر چند استثنا، مانند زدن دف در عروسیها و کوبیدن بر طبل در جنگها و برخی موارد دیگر.
2. آری، برخی جلوههایِ صوتیِ* غیرِ مطرب ــ تا زمانی که آشکارا نغمۀ موسیقایی تلقی نشود ــ اشکال ندارد و جایز است.
3. افزون بر آن، شنیدنِ اصواتِ طبیعی و گوش سپردن به آنها نیز جایز است، صداهایی مانند صدای باد و صدایِ چکۀ آب و صدای برگ درختان [هنگام وزش باد] و صدای پرندگان مختلف. گوش دادن به این صداها و صدها صدایِ طبیعیِ دیگر که ما را احاطه کردهاند و در هرجا و هرکجا قابلشنیدند، جایز است.
4. هم شنیدن اصوات طبیعی جایز است و هم ترکیب آنها با همدیگر و هم ترکیب آنها با جلوهها و افکتهای صوتی.
[*: افکت (جلو): «مجموعۀ عوامل صوتی و تصویری که به قصد ایجاد تأثیر ویژه در تماشاگر یا برجسته کردنِ طرحِ کلیِ فیلم، بهکار گرفته میشود (فرهنگ بزرگ سخن، ج 1، ص 498)»].
(روایات در مذمت صوفیها)
1. شکی در آنچه در روایت شریفه گذشت نیست. البته این روایت و اعتقاد به مضمون آن به این معنی نیست که بین صوفیه و امویها و ناصبیها تفاوت و تمایزی نیست.
2. همانطوری که حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، بین خوارج و امویها تفاوت قائل بود.
3. برای تشخیص درصد صحیح و سقیم و سالم و فاسد در هریک از طوائف و گروهها، تمایز قائل شدن بین آنها لازم و ضروری است.
4. بدون شک صوفیه بر باطلاند، ولی در عین حال با ناصبیهایی مانند امویها و وهابیها، که دشمنان اهلبیت هستند، مخالفاند و در طول قرون مختلف، چون سدی بلند و قوی مقابل آنها ایستادهاند.
5. افزون بر آنچه گذشت، صوفیه از راه عقل و برهان و قلب و باطن و فطرت، به فضایل اهلبیت (علیهمالسلام) رسیده و فضایل آن ذوات قدسی را پذیرفتهاند.
6. همانطوری که برخی افراد منتسب به مذهب اهلبیت (علیهمالسلام) نیز دراثر انگیزههای مادی و دنیاطلبی، برخی معارف غیبی را انکار میکنند. این افراد نیز اهل حق مطلق نیستند.
7. ملاک و معیار و میزان حق کتابالله و عترت (علیهمالسلام) و بدیهیات عقلی و اولیات فطری است و برای همین، در مذهب حقۀ اثنیعشری، باب اجتهاد و نقد و بررسی مفتوح است.
1. اگر مقصود از «صیغهای بودن» زناکار بودن زن است، باید گفت زنا موجب عده نمیشود و لازم نیست شخص زناکار، بهخاطر زنا، عده نگه دارد و درنتیجه عقد و نکاح او و دخول به او صحیح و جایز است.
2. آری، لازم نیست شخص زناکار، بهخاطر زنا، عده نگه دارد، ولی بهتر است از روی احتیاط، چنین شخصی تا دیدن یک حیض، عقد و به او دخول نشود، یعنی بهتر است چنین شخصی تا دیدن یک حیض، استبرا شود.
1. بله، موالات در نمازهای نافله و مستحبی و دیگر اذکار نیز شرط است، خصوصاً در نمازهای نافله. موالات در اذکار نیز شرط است با این تفاوت که موالات اذکار وسیعتر است.
2. موالات اذکار بسیار وسیع و دارای مراتب و درجات عدیده است، ولی باید دانست که هر قدر مرتبۀ موالاتِ رعایتشده بالاتر باشد، عمل اجر و ثواب و تأثیر بیشتری دارد.
1. اگر مقصود از «صیغهای بودن» زناکار بودن زن است، باید گفت زنا موجب عده نمیشود و لازم نیست شخص زناکار، بهخاطر زنا، عده نگه دارد و درنتیجه عقد و نکاح او و دخول به او صحیح و جایز است.
2. آری، لازم نیست شخص زناکار، بهخاطر زنا، عده نگه دارد، ولی بهتر است از روی احتیاط، چنین شخصی تا دیدن یک حیض، عقد و به او دخول نشود، یعنی بهتر است چنین شخصی تا دیدن یک حیض، استبرا شود.
1. تقدیر الهی و معلوم بودن رزق و روزی هر شخص در علم خداوند سبحان به معنای مجبور بودن مخلوقات (انسان) نیست. آری، همه چیز در علم الهی مقدر است و آنچه مقدر شدهاست بی هیچ شکی، عیناً محقق خواهد شد، ولی با حفظ اختیار بندگان.
2. مختار بودن انسانها متعلَّق علم الهی است و محال است انسان مختار نباشد و مجبور باشد. تقدیر الهی به این تعلق گرفتهاست که انسان مختار باشد و کارهای خود را با اراده و اختیار خود انجام دهد و درنتیجه مختار نبودن انسان محال است. اگر انسان در انجام دادن کارها مجبور باشد، معلوم عینی (چیزی که در عالَم محقق میشود) با علم الهی و تقدیرات خدای توانا همخوان نخواهد بود و این محال است.
3. براساس آنچه گذشت، باید بین «تقدیر افعال انسانها» و «تسبیب افعال انسانها» تفاوت قائل شد. خداوند تعالی افعال انسان را مقدر و روشن کردهاست، ولی علت و سبب افعال [بهطوری که ارادۀ انسان در انجام فعل نقشی نداشته باشد] نشدهاست. پس باید گفت «تقدیر» مقابل «تسبیب» است.
4. آنچه گذشت در قرآن مورداشاره قرار گرفتهاست. خداوند میفرماید: «أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا؛
ترجمه: هركجا باشيد شما را مرگ درمىيابد، هر چند در بُرجهاى استوار باشيد. و اگر [پيشامد] خوبى به آنان برسد، مىگويند: اين از جانب خداست و چون صدمهاى به ايشان برسد، مىگويند: اين از طرف توست! بگو: همه از جانب خداست! [آخر ] اين قوم را چه شدهاست كه نمىخواهند سخنى را [درست] دريابند؟! (سورۀ مبارکۀ نسا، آیۀ شریفۀ هفتاد و هشت، ترجمۀ فولادوند).»
خداوند در آیهای دیگر میفرماید: «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا؛
ترجمه: هرچه از خوبیها به تو مىرسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مىرسد از خود توست. و تو را به پيامبرى، براى مردم فرستاديم، و گواه بودن خدا بس است (سورۀ مبارکۀ نسا، آیۀ شریفۀ هفتاد و نُه، ترجمۀ فولادوند)».
[منافقان هنگامی که برایشان پیشامدی خوب و نیک پیش میآمد، میگفتند اين پیشامد و رخداد از جانب خداست و چون صدمهاى به ايشان میرسید، مىگفند اين از طرف پیامبر است.] خداوند این نگرش را رد کرد و فرمود تقدیر هیچ کاری از قدرت و هیمنه و سیطرۀ الهی خارج نیست، تقدیر همۀ امور به دست خدا و براساس حکم خداست و [گذشت که] «تقدیر» با «تسبیب» متفاوت و با آن
تغایر است. براساس این، تحقق خیرها و نیکوییها و حسنات به خداوند سبحان منتسب است و شرها و کاستیها و سیئات به انسان.
5. [همانطوری که تقدیر با تسبیب متفاوت و با آن متغایر است]، «تسبیب» با «سلطه» و «سیطره» و «خارج از قدرت و حکم الهی نبودن» نیز متفاوت است. «تسبیب» و «سببیت» به معنای محقق کردن فعل و صادر کردن فعل است در حالی که «سلطه» و «سیطره» و «خارج از قدرت و حکم الهی نبودن» و «تحت قدرت و سلطۀ الهی بودن» به معنای «خارج نبودنِ فعلِ انسان از نظم و قانون عمومی است، نظم و قانونی که در راستای اهداف خداوند است».
6. حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) نیز در پاسخ به گستاخی و بیادبی یزید، سلطه و هیمنه و احاطۀ الهی را یادآور شد و در پاسخ به این گستاخی که: «خداوند با برادرت چه کرد»، فرمود: «ما رأيت إلا جميلا؛ جز زیبایی چیزی ندیدم.» مراد از «جمال» حُسن و زیباییای معمولی نیست، بلکه مراد نهایتِ گیرایی و کشش [به سوی حضرت حق] است. آری، آنچه یزیدیان در کربلا کردند شر محض بود، [ولی آنچه به خداوند منتسب است خیر و زیبایی و جمال است].
7. براساس آنچه گذشت روشن میشود که فقر و تنگدستی انسانها و دیگر شرورِ عالَمِ هستی از سیطره و قدرت حضرت حق خارج نیست، ولی خداوند سبب فقر و شرور نیست و درنتیجه فقر و دیگر شرور به ساحت مقدس و منزه ایشان منتسب نیست. شرور و سیئات برخاسته از کوتاهیهای انسان یا جامعه یا دولت یا… است و تا خودشان نخواهند و تا خودشان اراده نکنند، چیزی تغییر نمیکند که خداوند فرمودهاست: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ؛
ترجمه: خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. و هنگامی که خدا ارادۀ سوئی به قومی (بهخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت (سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ یازده).»
8. آری، خداوند متعال به سبب رحمت واسعۀ خود، شرور و بدیها و رنجها و بلاها را برای بندگان ضعیف خود به خیر و خوبی و نیکویی و منفعت تبدیل میکند.
9. هر آفریدهای رزقی دارد و این رزق ابعادی مختلف دارد. گاهی رزق مخلوقی در گرو برخی اسباب و عوامل مادی یا معنوی است، همانطوری که رزق و روزی هر شخصی مرهون تلاش و کوششِ خودِ شخص است.
هر شخصی رزقی دارد و باید برای بهدست آوردن آن تلاش کند، ولی سعی و تلاش شخص سبب و علت بهدست آمدن رزق نیست، بلکه معدّی است که شخص را شایستۀ افاضۀ خداوند میکند. رزق وابستۀ افاضۀ خداوند است. رزق را خداوند افاضه میکند و کار و کوشش انسان را شایستۀ افاضه قرار میدهد بهطوری که بدون تلاش و کوشش، شخص شایستگی دریافت فیض الهی را نخواهد داشت. و این سخن سخنی دقیق و عمیق و یکی از معانیِ «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» است. «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» به معنای مشارکت خدا و بندۀ خدا در انجام دادن و محقق کردن فعل نیست. خداوند در انجام دادن کارها و محقق کردن مخلوقات به مشارکت و کمک و یاری کسی نیاز ندارد و با کسی مشارکت نمیکند. «لا جبر و لا تفویض، بل أمر بین الأمرین» به این معنی است که مخلوق با سعی و تلاش، آمادۀ دریافت فیض الهی میشود و براساس استعداد و قابلیت خود، خداوند به او افاضه میکند.
10. پس دریافت فیض الهی، خصوصاً فیوضات دنیوی، در گروِ سعی و تلاش و کوششِ شخص است. هرکه ــ خصوصاً در دنیا ــ سعی و تلاش کند خداوند فیضش را به او ارزانی خواهد داشت، چه مؤمن باشد و چه کافر: «كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا؛ و ما به هر دو فرقه (از دنیاطلبان و آخرتطلبان) به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد، که لطف و عطای پروردگار تو از هیچکس دریغ نخواهد شد (سورۀ مبارکۀ اسرا، آیۀ شریفۀ 20، ترجمۀ الهی قمشهای)».
11. اما درمورد مرگ و میر در اثر فقر و نداری و گرسنگی، باید گفت که مرگ کودکان مستضعف و دیگر مستضعفان در اثر گرسنگی، از نظم عمومی خارج نیست، نظم عمومیای که اهداف آفرینش را تأمین میکند. نظمِ عمومیِ آفرینش هر آفریدهای را به کمالش میرساند و این افراد (افراد مستضعفی که در اثر فقر میمیرند، خصوصاً کودکان) نیز از این قاعده مستثنی نیستند. این افراد یا در همین دنیا به کمال خود میرسند و بعد میمیرند یا به هنگام رجعت، حیاتی دوباره خواهند یافت و در دنیایِ مادیِ بعد از رجعت، به کمالشان خواهند رسید.
1. جان انسانها محترم است، ولی احترام جان آدمی أ. امری ذومراتب است و ب. دارای معانی مختلف و متعدد است.
2. «حرام بودن کشتن» و «واجب بودن نجات از هلاکت» و مرگ» و «واجب بودن جلوگیری از ضرر و زیان و آسیب» و «واجب بودن تأمین خورد و خوراک و پوشاک و مسکن» و… از معانی «حفظ جان انسان» است.
3. معنای اول برای همۀ انسانها ثابت است، اعم از مسلمان و غیرمسلمانی که با مسلمانان در صلح است و سر جنگ و نزاع ندارد.
4. معنای دوم (نجات دادن جان انسان از مرگ) برای شخص مؤمن (شیعه) و غیرمؤمن مستضعف ثابت است و تعمیم آن برای افرادی غیر از دو مورد گفتهشده محل اشکال است، خصوصاً با توجه به اینکه خود مریض از کمک کردن و احیای قلبی منع کردهاست و کمک و احیای او برای خود پرستار منع قانونی دارد و موجب ضرر و زیان او میشود.
5. درنتیجه «وجوب نجات جان آدمی» منحصر در نجات مؤمن و نجات غیرمؤمنِ مستضعف است و دیگران را شامل نمیشود.
6. آری، نجاتِ جانِ مؤمن و نجاتِ جانِ غیرِمؤمنِ مستضعف واجب است، ولی اگر خود مریض از نجات و احیا منع کردهاست و از سوی دیگر، اگر نجات و احیای او برای نجاتدهنده (پرستارِ در فرض سؤال) تبعات قانونی سنگین داشته باشد که برای پرستار زیانبار و ناعادلانه باشد یا موجب جریمه با مبالغ زیاد و چشمگیر شود، در این صورت وجوبِ نجاتِ جان بهکلی، خصوصاً در غیرِمؤمنِ مستضعف، ساقط میشود و لازم نیست پرستار بیمار را را، خصوصاً اگر غیرِمؤمنِ مستضعف باشد، نجات دهد.
7. اگر پرستار به احیای قلبی بپردازد و در اثر احیای قلبی آسیبی به استخوانهای بیمار وارد شود، دیه و غرامت نخواهد داشت، چراکه در این غرض احیاگر (پرستار) محسن و نیکوکار است و راهی برای مؤاخذه و بازخواست نیکوکاران وجود ندارد: «مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ؛ بر نیکوکاران مؤاخذهای نیست (سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ نود و یک)».
1. اشکال یادشده بهخاطر کاستی یا ناراستی علم رجال نیست، بلکه برخاسته از ناآگاهی اشکالکننده از علم رجال و مکاتیب مختلف رجالی است.
2. مشکل این است که چنین مستشکلینی از مبنای مشهور در علم رجال ناآگاه است در حالی که زعیم بزرگ، حضرت آیتالله خوئی (قدسسره)، در مقدمۀ کتاب «معجم الرجال» خاطرنشان کردهاست که در بیشتر مسائل رجالی با مشهور همسو نیست و بیشتر مبانی مشهور را قبول ندارد.
3. اگر ما از مسلک مشهور چشم پوشیم و فقط به مسلک رجالی محقق خوئی (قدسسره) چشم دوزیم، باید گفت براساس مسلک ایشان نیز تبیینها و تقریرهای مختلف و متعددی وجود دارد که حجیت همۀ تراث را حفظ میکند و هیچ بخشی از تراث از دست نمیرود. البته رسیدن به چنین نتیجهای بر تضلع در علم اصول و مهارت و دقت در علم رجال بستگی دارد.
4. اعتبارِ اجمالیِ تراثِ روایی امری قطعی است و کسی در آن شک و تردید ندارد. به سخن دیگر، اعتبارِ اجمالیِ تراثِ روایی به علم رجال و قوانین رجالی وابسته نیست، همانطوری که اصولیین در ابتدای باب انسداد این مسئله مطرح کرده و پذیرفتهاند. ما چه انسداد را بپذیریم و چه انسداد را نپذیریم، تراث روایی اجمالاً حجیت دارند. آری، علمی اجمالی بر حجیت تراث وجود دارد که ما را به عمل کردن به تراث روایی ملزم میکند.
5. علمی اجمالی بر حجیت تراث وجود دارد که ما را به عمل کردن به تراث روایی ملزم میکند و نهتنها این علم اجمالی برآمده از ادلۀ حجیت خبر واحد و برآمده از حجیت ظنِ برخاسته از خبر واحد نیست، بلکه برعکس، ادلۀ حجیت خبر واحد از این علم اجمالی (علمِ اجمالی به معتبر بودن و حجت بودن تراث روایی) به وجود آمدهاند. [به سخن دیگر، ما علمی اجمالی داریم که رها و آزاد نیستیم و در شریعت به احکامی مکلف شدهایم و این احکام و تکالیف شرعی در روایات معصومین بازگو شدهاند و برای همین نمیتوان از همۀ تراث و از همۀ روایات چشم پوشید و به آنها عمل نکرد.] این علم اجمالی برخاسته از ادلۀ حجیتِ خبر واحد نیست، بلکه چون چنین علمی اجمالی وجود دارد، ما به عمل کردن براساس روایات ملزم میشویم. پس این علم اجمالی بر دلیل یا دلایل ظنی مقدم است، زیرا هم قطعی و یقینی است [و قطع و یقین بالاتر و والاتر از ظن است] و هم پایۀ حجیت ظن و دلایل ظنی است و بر آنها سیطره و هیمنه دارد.
6. افزون بر آنچه گذشت، باید گفت علمِ اجمالیِ یادشده پایۀ علم رجال نیز هست. علم رجال نیز برخاسته از همان علمِ اجمالیِ یادشده است. علمای رجالی میکوشند تا براساس قواعد و قرائنی و براساس خود روایات، احوال روات و محدثین در طبقههای مختلف را بررسی کنند تا از احوال و صفات و مذهب آنها مطلع شوند. به سخن دیگر، علمِ اجمالیِ یادشده رجالیها را ملزم به کاوشهای رجالی میکند، نه برعکس. چنین نیست که رجالیها بهخاطر مذهب حقۀ راوی و صداقت او به وجود تکلیف برسند، بلکه علمِ اجمالیِ به وجودِ تکلیف آنها را ملزم به کاوشهای رجالی میکند.
7. ادلۀ حجیتِ خبرِ واحد برای اعتبار تفصیلی، و در عین حال ظنیِ، اخبار و روایات است. ما علم اجمالی به وجود تکلیف داریم و این علم اجمالی تکالیف را اجمالاً منجز میکند و براساس ادلۀ حجیتِ خبرِ واحد، خبر واحد حجت است و مکلف باید مطابق ظن برآمده از خبر واحد عمل کند تا با عمل به آن، در مقابل تنجزِ علمِ اجمالیِ یادشده معذور باشیم. به سخن دیگر، علمِ اجمالیِ یادشده تکالیف را فیالجمله منجز میکند و ما برای معذوریت، به دنبال خبر واحد میرویم تا با عمل به آن، واقعِ منجزشده را از دست ندهیم، نه اینکه ابتدا حجیتِ خبرِ واحد را اثبات کنیم و سپس علم به وجود تکلیف داشته باشیم. این نکتهای مهم است که بسیاری از علمای اصول، در ابتدای بحث انسداد، آن را متذکر شدهاند و با این همه، موردغفلت بسیاری از افراد قرار میگیرد.
حاصل آنکه أ. علم اجمالی به حجیت تراث روایی منجز است. این علم اجمالی وابستۀ ادلۀ ظنی نیست و ب. خبر واحد و دلایل ظنی در رتبۀ پایینتر از علمِ اجمالیِ یادشده و معذر هستند.
8. بسیاری از متقدمین مانند شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ صدوق و شیخ کلینی و جناب نجاشی و جناب ابنغضائریِ پدر و پسر و نیز شیخ طوسی «صحت» را وصف طریق نمیدانستند، بلکه وصف محتوا و مضمون میدانستند. این بزرگان «صحیح بودن حدیث» را وصف سند حدیث نمیدانستند، بلکه مقصودشان از «صحت حدیث» این بود که حدیث بهلحاظ متن و محتوا صحیح است.
آری، باید درمورد «صحت حدیث» در زبان این بزرگان تحقیق و تفحص شود. وقتی در رجال نجاشی یا
طوسی یا غضائری یا حتی در کتب حدیثی، خصوصاً در کتب اربعه، روایتی «صحیح» خوانده میشود، باید در آن تعبیر دقت و مقصود فهمیده شود.
بزرگان یادشده «صحت حدیث» را در معنای گفتهشده بهکار میبردند و «صحت» را وصف متن میدانستند، نه وصف طریق و علاوه بر آن بزرگان، کسانی مانندابنبراج و ابنحمزه و ابنزهره و ابنادریس و حلبیون نیز چنین نگرشی داشتند و «صحت» را وصف متن میدانستند، نه وصف طریق، بلکه چنینی نگرشی مبنای ابنقبۀ معروف نیز بود.
9. پس از نظر متقدمین، مبنای صحت و اعتبار حدیث وثاقت راویان حدیث نیست، بلکه مبنا صحت متن و محتوای حدیث است. از نظر آنها چنین نیست که «روایت صحیح است، چون راویان آن ثقه هستند»، بلکه باید گفت «روایت صحیح است، چون متن و محتوای آن صحیح و پذیرفتنی است».
البته طریق حدیث از نظر متقدمین منحصر به سند حدیث نبود، بلکه از نظر آنها، طریق حدیث مجموعهای از قرائن و شواهد بود که با ضمیمۀ به هم، روایت را قابلاستناد میکرد.
10. آنچه از نظر این بزرگان مهم بود، مطابقت و همخوانی متن روایت با شبکۀ رواییِ آن باب بود. از نظر آنها، مهم این بود که خبری در باب خاص با دیگر اخبار باب همخوان و همراستا باشد و خبری شاذ و مخالف دیگر اخبار تلقی نشود. پس از نظر آنها، قانونی پیشینی، [مثلاً از راه سند روایت]، برای صحیح یا ضعیف خواندن روایات وجود ندارد، بلکه مهم این است که متن روایت در راستای مضمون دیگر روایات باشد. مهم این است که متن روایت با قوانین و قواعدی که از مجموعِ روایاتِ باب بهدست آمدهاست، همخوان و مطابق باشد. به سخن روشنتر، شرطِ پذیرفتنِ روایت، موافقت مضمون آن با محکمات کتاب و سنت است. اگر روایتی با محکمات کتاب و سنت مخالف نباشد، بلکه همخوان باشد، حجت است و باید به آن عمل شود چنین حجیتی که برآمده از همخوانیِ روایت با محکمات کتاب و سنت است، بالاتر و والاتر از حجیت برآمده از وثاقت راوی است.
11. مسلک متقدمین که شرح آن گذشت، با سیرۀ عقلا نیز مطابقت دارد. سیرۀ عقلا دربارۀ قوانین این است که قوانین تفصیلی و دستورهای جزئی نباید مخالف با اسناد و قوانین بالادستی (قوانین مادر مانند قانون اساسی) باشد. نهتنها از نظر عقلا، قوانین تفصیلی و دستورهای جزئی نباید مخالف با اسناد و قوانین بالادستی باشد، بلکه نباید با قوانین بالاتر از خود (و پایینتر از قوانین بالادستی) نیز مخالف و ناهماهنگ باشد. برای مثال، قوانین وزارتی باید با قوانین مجلس همراستا و همخوان باشد یا برای مثال، قوانین شهرداری با قوانین وزارتی یا قوانین مجلس با قوانین اساسی که بالاتر از آنهاست، باید همخوان باشد یا قوانین اساسی با مقدمۀ قانون اساسی که بالاتر از آنهاست، باید همراستا باشد. یعنی هر طبقه از قوانین باید با طبقۀ بالاتر از خود همخوانی داشته باشد و این همان صحتِ متن (مبنای متقدمین در صحت روایت) و ملاک بودن مضمون است.
12. وحید بهبهانی و طبقههای مختلف شاگردان ایشان (که انسدادی بودند و مبنای انسداد را بنا نهادند) همین مسلک را پذیرفته بودند. این بزرگان نیز «حجیت» را وصف متن حدیث میدانستند و معتقد بودند ملاک صحت روایت متن آن است، نه سند و احوال روات آن.
13. اما درمورد ضرورت و فایدۀ علم رجال باید گفت که علم رجال مانند علم تاریخ است. علم رجال شامل دلایل و شواهد و قرائن و داستانهای مختلف از زندگی افراد و احوال دورههای مختلف است که با توجه کردن به آنها، ما از کتب و تراث روایی اطالاعات مختلف و بسیار مفید بهدست میآوریم. با علم رجال، ما از کتب روایی و سال تألیف و چگونگی تألیف و میزان اعتبار و نسخ مختلف آنها مطلع میشویم و با روات و طبقات مختلف روات آشنا میشویم. دانستن این موارد موجب میشود دورنمایی روشن و واضح از روایات و کتب روایی داشته باشیم.
1. سقط جنین حرام است، ولی حرمت آن در حدِ حرمتِ سقطِ جنین در چهار ماه ابتدایی نیست.
2. [سقط جنین بهطور کلی حرام است]، ولی حرمت آن دارای مراتب است بهطوری که حرمت سقط جنین چهارماهه شدیدتر از حرمت سقط جنین سهماهه است و حرمت سقط جنین سهماهه شدیدتر از حرمت سقط جنین دوماهه است و حرمت سقط جنین دوماهه شدید سقط جنین یکماهه است.
3. وقتی چهار ماه جنین تمام و روح در آن دمیده شد، سقط آن مانند قتل یک انسان زنده است و دیۀ کامل دارد.
4. چهبسا بقای جنین و تولد آن موجب شود زندگی مشترک بین زوجین نیز مستحکم شود.
1. سقط جنین حرام است، ولی حرمت آن در حدِ حرمتِ سقطِ جنین در چهار ماه ابتدایی نیست.
2. [سقط جنین بهطور کلی حرام است]، ولی حرمت آن دارای مراتب است بهطوری که حرمت سقط جنین چهارماهه شدیدتر از حرمت سقط جنین سهماهه است و حرمت سقط جنین سهماهه شدیدتر از حرمت سقط جنین دوماهه است و حرمت سقط جنین دوماهه شدید سقط جنین یکماهه است.
3. وقتی چهار ماه جنین تمام و روح در آن دمیده شد، سقط آن مانند قتل یک انسان زنده است و دیۀ کامل دارد.
4. چهبسا بقای جنین و تولد آن موجب شود زندگی مشترک بین زوجین نیز مستحکم شود.
1. عبارت یادشده کلام آدمی نیست و موجب بطلان نماز نمیشود. «بحق الحسین» خطاب با خداوند و مناجات با حضرت حق و توسل به خداوند با تمسک به مقام والای اباعبدالله (علیهالسلام) در نزد خداوند، است.
2. براساس روایات، حضرت یوسف نیز در مناجاتش با خداوند، به آبا و اجداد خود، ابراهیم و اسحاق و یعقوب (علیهمالسلام)، توسل کردهاست. در «تفسیر قمی» از حضرت امام صادق (علیهالسلام) روایت شدهاست: «في قصة النبي يوسف ع في السجن:… قَالَ فَلَمَّا انْقَضَتِ الْمُدَّةُ وَ أَذِنَ اللَّهُ لَهُ فِي دُعَاءِ الْفَرَجِ، فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلَى الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ: “اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتْ ذُنُوبِي قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِي عِنْدَكَ، فَإِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِوَجْهِ آبَائِيَ الصَّالِحِينَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ”، فَفَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ. قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَ نَدْعُو نَحْنُ بِهَذَا الدُّعَاءِ؟ فَقَالَ ادْعُ بِمِثْلِهِ: “اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتْ ذُنُوبِي قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِي عِنْدَكَ، فَإِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ، نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله وسلم) وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام).
ترجمه: دربارۀ ماجرای یوسفِ نبی (علیهالسلام) در زندان وارد شدهاست: وقتی مدت زندانی بودن تمام شد و خداوند به یوسف اجازه داد تا برای خلاصی و رهاییاش دعا کند، یوسف گونهاش را بر زمین گذاشت و عرضه داشت: “بارالها، اگر گناهانم مرا در پیشگاه تو روسیاه و بیآبرو کردهاست، من با آبروی آبا و اجدادم، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب، به تو روی میآورم.” حضرت (علیهالسلام) در ادامه فرمود: بعد از این دعا، خداوند او را از زندان خلاص کرد.
روای میگوید به حضرت عرض کردم: فدایت شوم، ما نیز میتوانیم این دعا را بخوانیم؟
حضرت فرمود: شما چنین دعا کنید: بارالها، اگر گناهانم مرا در پیشگاه تو روسیاه و بیآبرو کردهاست، من با آبرویِ پیامبرِ رحمت، حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، و با آبروی حضرت علی و حضرت فاطمه و حضرت حسن و حضرت حسین و آبروی ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) به درگاه تو میآیم.
3. پس چنین نیست که نام بردن از نبی یا وصی حتماً سخن آدمی و تکلم با انسانها محسوب شود. وقتی [در مناجات یا در نماز یا…] نام نبی یا وصی را میآوریم، با نبی یا وصی سخن نمیگوییم و طرف خطاب ما نبی یا وصی نیست، بلکه ما با حضرت حق تعالی سخن میگوییم و خداوند را مخاطب قرار میدهیم و با او مناجات میکنیم و نام بردن از پیامبر یا امامان (علیهمالسلام) توسل به خداوند است با آبروی آن ذوات قدسی (علیهمالسلام).
4. پس روشن است که شهادت سوم (شهادت به ولایت حضرت امیر مؤمنان، علی ــ علیهالسلام) در نماز بههیچوجه کلام آدمی محسوب نمیشود. مخاطب ما هنگام ادای شهادت سوم حضرت حق تعالی است، نه امیرالمؤمنین. ما با خداوند سخن میگوییم و در سخن خود به جعل و نصب الهی اقرار میکنیم. ما با گفتن شهادت سوم، اقرار میکنیم که خداوند حضرت علی (علیهالسلام) را وصی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و خلیفه و جانشین ایشان قرار دادهاست، همانطوری که شهادت دوم (شهادت به رسالت حضرت محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم) کلام آدمی نیست و مخاطب ما هنگام ادای شهادت دوم، پیامبر نیست. ما هنگام ادای شهادت دوم، خداوند را مخاطب قرار میدهیم و با حضرت حق تعالی مناجات میکنیم و اقرار میکنیم که او حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را بهعنوان نبی مبعوث کرده و به سوی خلق فرستادهاست.
5. بهجز سلام دادن به پیامبر و ائمۀ اطهار و بهجز سلام دادن به انبیای الهی و ملائکۀ مقرب (علیهمالسلام) در تشهد دوم نماز، قبل از سلام آخر، همۀ نماز، از ابتدا تا انتها، خطاب با خداوند و مناجات با حضرت حق است و به صرف نام بردن از نبی یا وصی (علیهماالسلام)، نماز از مناجات با خداوند بودن خارج نمیشود. نام بردن از نبی یا وصی (علیهماالسلام) در نماز به این معنی نیست که طرف خطاب ما نیز نبی یا وصی (علیهماالسلام) است و ما نبی یا وصی را مخاطب قرار دادهایم. همانطوری که شهادت بر یگانگی خداوند (شهادت اول) مناجات با خداوند و اقرار به یگانگی او است، شهادت بر رسالت پیامبر و جانشینی امیر مؤمنان (شهادت دوم و سوم) نیز مناجات با خداوند و اقرار به فعل و نصب و جعل او است.
6. در روایتی که علیبن ابراهیم قمی (قدسسره) آن را روایت کردهاست، تشهد در اذان و اقامه چنین تفسیر شدهاست: «… وَ مَعْنَى قَوْلِهِ “أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ” إِقْرَارٌ بِالتَّوْحِيدِ وَ نَفْيُ الْأَنْدَادِ وَ خَلْعُهَا وَ كُلُّ مَا يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ مَعْنَى “أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ” إِقْرَارٌ بِالرِّسَالَةِ وَ النُّبُوَّةِ وَ تَعْظِيمٌ لِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: “وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ” أَيْ تُذْكَرُ مَعِي إِذَا ذُكِرْتُ؛
ترجمه: و “أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ” اقرار به توحید و یگانگی خداوند و نفی همتا و شریک برای او است و “أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ” تعظیم رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اقرار به رسالت و نبوت ایشان است و چنین اقراری، بعد از اقرار به توحید و یگانگی خداوند، پیروی از سخن و دستور خداوند است که فرمودهاست: “وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ (سورۀ مبارکۀ انشراح، آیۀ شریفۀ 4)”، یعنی هرگاه که یاد شدم همراه من یاد می شوی.»
دفتر مرجع عالیقدر، حضرت آیتالله شیخ محمد سند (دامظله)
در «کاملالزیارات» نقل شدهاست: «في ثواب من قتل في طريق زيارته (علیه السلام):… قُلْتُ: فَمَا لِمَنْ قُتِلَ عِنْدَهُ جَارَ عَلَيْهِ سُلْطَانٌ، فَقَتَلَهُ؟
قَالَ: أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ يُغْفَرُ لَهُ بِهَا كُلُّ خَطِيئَةٍ وَ تُغْسَلُ طِينَتُهُ الَّتِي خُلِقَ مِنْهَا الْمَلَائِكَةُ حَتَّى تَخْلُصَ كَمَا خَلَصَتِ الْأَنْبِيَاءُ المخلصين [الْمُخْلَصُونَ] وَ يَذْهَبُ عَنْهَا مَا كَانَ خَالَطَهَا مِنْ أَجْنَاسِ طِينِ أَهْلِ الْكُفْرِ وَ يُغْسَلُ قَلْبُهُ وَ يُشْرَحُ صَدْرُهُ وَ يُمْلَأُ إِيمَاناً فَيَلْقَى اللَّهَ وَ هُوَ مُخْلَصٌ مِنْ كُلِّ مَا تُخَالِطُهُ الْأَبْدَانُ وَ الْقُلُوبُ وَ يُكْتَبُ لَهُ شَفَاعَةٌ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ وَ أَلْفٍ مِنْ إِخْوَانِهِ وَ تَوَلَّى الصَّلَاةَ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ مَعَ جَبْرَئِيلَ وَ مَلَكِ الْمَوْتِ وَ يُؤْتَى بِكَفَنِهِ وَ حَنُوطِهِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُوَسَّعُ قَبْرُهُ عَلَيْهِ وَ يُوضَعُ لَهُ مَصَابِيحُ فِي قَبْرِهِ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ تَأْتِيهِ الْمَلَائِكَةُ بِالطُّرَفِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُرْفَعُ بَعْدَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ يَوْماً إِلَى حَظِيرَةِ الْقُدْسِ، فَلَا يَزَالُ فِيهَا مَعَ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ حَتَّى تُصِيبَهُ النَّفْخَةُ الَّتِي لَا تُبْقِي شَيْئاً فَإِذَا كَانَتِ النَّفْخَةُ الثَّانِيَةُ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ كَانَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُهُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) وَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ الْأَوْصِيَاءَ وَ يُبَشِّرُونَهُ وَ يَقُولُونَ لَهُ الْزَمْنَا وَ يُقِيمُونَهُ عَلَى الْحَوْضِ فَيَشْرَبُ مِنْهُ وَ يَسْقِي مَنْ أَحَبَّ؛
ترجمه: در ثواب کسی که در راه زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) میمیرد: به حضرت عرض کردم: کسی که در راه زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) است و حاکمی بر او ظلم و ستم میکند و او را میکُشد. چنین شخصی چه مقام و منزلتی دارد؟
حضرت فرمود: با اولین قطرۀ خونی که از او ریخته میشود، همۀ گناهان و لغزشهایش آمرزیده و روح آسمانی او از همۀ ناپاکیها و ناخالصیها پاک میشود، همانطوری که انبیای الهی (علیهمالسلام) از ناپاکیها و ناخالصیها پاک و طاهرند. این فرد از هر ناخالصی پاک میشود، از ناخالصیهایی که کافران به آنها همراهاند. آری، قلب او پاک و سینهاش فراخ و از ایمان به خداوند مملو میشود. درنتیجه او خداوند را زیارت میکند در حالی که به مقام مخلصین بار یافته و از هر ناپاکی پاک شدهاست. در حق او شفاعت برای خانوادهاش و شفاعت برای هزار نفر از دوستانش نوشته میشود. جبرئیل و عزرائیل بر او سلام و صلوات میفرستند و همراه با آن دو، بر او سلام و صلوات میفرستند و برای او، از بهشت کفن و کافور میآورند و قبر او را وسیع میکنند و چراغهایی روشن در قبر او میگذارند و دری به بهشت به روی او میگشایند و فرشتهها از بهشت نزد او میآیند و بعد از هجده روز، او را به حظیرۀ قدس (جایگاهی والا و مقدس) میبرند. او در حظیرۀ قدس همواره با اولیای الهی همدم و همنشین خواهد بود تا اینکه نفخۀ اول خواهد شد، نفخهای که همه چیز را فانی خواهد کرد و چیزی را باقی نخواهد گذاشت. پس هنگامی که زمان نفخۀ دوم فرا رسد و او از قبرش برخیزد، اولین کسانی که با او مصافحه خواهد کرد، رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، و دیگر امامان (علیهمالسلام) خواهد بود. [آری، او با این ذوات قدسی مصافحه خواهد کرد و] آنان به او بشارت خواهند داد و خواهند گفت با همراه شو و به او در کنارِ حوضِ [کوثر] جا میدهند. او از حوضِ [کوثر] مینوشد و به هر که بخواهد، مینوشاند (کاملالزیارات، ج 1، ص 123).»
آنچه در این روایت بهعنوان اجر و ثواب ذکر شده است، عبارت است از طیِ کمالاتِ عوالمِ رجعت و حتی طیِ برخی از کمالاتِ روزِ قیامت.
2. همچنین در روایتی دیگر وارد شدهاست: «في ثواب من مات في زيارة الحسين (علیه السلام):… قَالَ: فَمَا لِمَنْ مَاتَ فِي سَفَرِهِ إِلَيْهِ؟ قَالَ: تُشَيِّعُهُ الْمَلَائِكَةُ وَ تَأْتِيهِ بِالْحَنُوطِ وَ الْكِسْوَةِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ تُصَلِّي عَلَيْهِ إِذْ كُفِّنَ وَ تُكَفِّنُهُ فَوْقَ أَكْفَانِهِ وَ تَفْرُشُ لَهُ الرَّيْحَانَ تَحْتَهُ وَ تَدْفَعُ الْأَرْضَ حَتَّى تَصَوَّرَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ مَسِيرَةَ ثَلَاثَةِ أَمْيَالٍ وَ مِنْ خَلْفِهِ مِثْلَ ذَلِكَ وَ عِنْدَ رَأْسِهِ مِثْلَ ذَلِكَ وَ عِنْدَ رِجْلَيْهِ مِثْلَ ذَلِكَ وَ يُفْتَحُ لَهُ بَابٌ مِنَ الْجَنَّةِ إِلَى قَبْرِهِ وَ يَدْخُلُ عَلَيْهِ
رُوحُهَا وَ رَيْحَانُهَا حَتَّى تَقُومَ السَّاعَة؛
ترجمه: (در اجر و ثواب کسی که در راه زیارت حضرت امام حسین ــ علیهالسلام ــ میمیرد):
راوی میگوید به حضرت عرض کردم: کسی که در راه زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) میمیرد، چه اجر و ثوابی دارد؟
حضرت فرمود: فرشتگان الهی او را تشییع میکنند و از بهشت، برایش کافور و کفن میآورند و هنگامی که [مردم] او را کفن کردند، فرشتگان بر او نماز میگزارند و سپس علاوه بر کفن او، کفنی دیگر [با کفنی که از بهشت آوردهاند] و زیر قدمهای او، از ریحان فرش میکنند. آنگاه قبر او وسیع میشود بهطوری که گویی، هم فاصلۀ روبهروی و فاصلۀ پشت سر او و هم فاصلۀ بالای سر او و هم فاصلۀ زیر قدمهایش تا او سه فرسنگ ادامه دارد، [یعنی توگویی هر هر طرف، قبر تا سه فرسنگ فراخ میشود.] سپس دری از بهشت به قبر او باز میشود و تا قیام قیامت، نزد او مالامال از روح و ریحان میشود (کاملالزیارات، ج 1، ص 123).»
1. اگر زوج قبل از ازدواج در یکی از کشورهای غربی زندگی میکرد و زوجه به این مسئله آگاهی داشت و با هم قرار گذاشته بودند که بعد از ازدواج، به غرب بروند و در آنجا ساکن شوند، در این صورت زوجه باید سکونت در غرب را بپذیرد و در آنجا زندگی کند، مگر اینکه:
أ. زندگی در غرب در دینداری زوجه تأثیر منفی بگذارد؛
ب. زوجه تاب زندگی در غربت را نداشته باشد.
2. در دو صورت یادشده («أ» و «ب»)، نمیتوان زن را وادار به سکونت در غرب کرد. در این صورت، زوج و زوجه باید با هم به تفاهم برسند.
1. علمای امامیه و غیرامامیه فتوا دادهاند که اگر کفار تترس* کردند، یعنی از برخی افراد، مانند کودکان یا زنان یا…، بهعنوان سپر انسانی استفاده کردند، کشتن آنها، بهخاطر شکست دادن لشکر کفر و دستیابی به پیروزی، جایز است.
2. البته هم تترس کردن و هم کشتن افرادی که تترس شدهاند، بهلحاظ دینی، جایز نیست و مسلمانان از این کارها برئ هستند، ولی وقتی هدف بزرگتر و مهمتری بر این امر مترتب باشد و آن امر مهمتر از راهی دیگر قابلدستیابی نباشد، در این صورت کشتن افرادی که سپر انسانی قرار گرفتهاند جایز است. این مورد با اقدامِ مجاهدینِ در راه خدا قابلمقایسه است، مجاهدینی که جان خود را در این راه فدا میکنند.
3. همانطوری که در کشورهای مختلف، مانورهایِ مختلف و متعددِ نظامی، با سلاحهای واقعی، انجام میشود و معمولاً در چنین مانورهایی، افرادی کشته میشوند، ولی کشته شدن چند نفر در هر مانور در مقایسه با هدفی که بهخاطر آن هدف مانور انجام میشود، چیز بزرگی نیست و برای همین، کشته شدن افراد در مانورهای نظامی موجب نمیشود کشورها دست از انجام دادن آن بکشند و مانورهای نظامی را تعطیل کنند. این مانورها برای آموزش و آمادهسازی ارتش برای دفاع از کشور و مردمان کشور انجام میشود و این هدف هدفی بزرگ است و کشته شدن چند نفر در مقایسۀ به آن چیز زیادی نیست.
4. انسان امروزی [سقط جنین را امری عادی میداند و] حتی جنینی را که روح در آن دمیده شدهاست، سقط میکند در حالی که چنین کاری تهدیدی جدی برای مادر است و ممکن است به زندگی مادر پایان دهد.
5. در روایات وارد شدهاست زنده ماندن آن کودک بشریت را از نعمتِ وجودیِ هفتاد پیامبر محروم میکرد.
6. اما در مورد این سخن که جناب مسلمبن عقیل ابنزیاد را نکشت، باید گفت این کار مبتنی بر اندیشهای دیگر است، اندیشهای که از امیر مؤمنان، حضرت علی، و از حضرت امام حسن و از حضرت امام حسین (علیهمالسلام)، شروع شد و دیگر ائمه (علیهمالسلام) نیز پروردۀ همین مکتب و آیین و منش بودند. در این نگاه و اندیشه، تحکیم و تثبیت اصول از پیروزی موقت بالاتر و مهمتر است، خصوصاً از پیروزیِ موقتی که بر مردمان غافل آن دوره تأثیر چندانی نمیگذاشت و مردم در بهدست آوردنِ آن نقشی نداشتند.
7. باید توجه داشت که توازن میان اهداف و اغراض و، به اصطلاح، مقایسۀ مصالح و مفاسد و احراز آنها و احرازِ درجاتِ آنها نباید براساس حدس و گمان انجام شود. به سخن دیگر، با حدس و گمان و معیارهای ظنی و غیریقینی، نباید وجود مصلحت یا مفسده را احراز کنیم یا یکی از آنها را بر دیگری ترجیح دهیم. تشخیص مصالح و مفاسد و ترجیح آنها باید از روی علم و یقینی عقلانی یا وحیانی باشد.
8. اما نقل این ماجرا در قرآن کریم برای بیان مطابقت تشریع و تکوین است. قرآن کریم با بیان این ماجرا میگوید تشریع الهی مطابق تکوین او و تکوین او مطابق تشریع او است. به سخن دیگر، برنامههای حکومتِ مخفیِ الهی در این عالم که به دست مردانی آسمانی و خدایی انجام میشود، با قضاوقدر تکوینی هماهنگ و مطابق است.
[*: «تترس» در لغت به معنی پنهان شدن در زیر زره است و در اصطلاح فقهی هنگامی بهکار میرود که کافران افرادی را که کشتن آنها جایز نیست، سپر خود قرار دهند، افرادی مانند زنان، کودکان، اشخاص مسلمان و… .]
1. مسجدالنبی از مساحتی که در زمان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) داشت، چندین بار در زمان ائمه (علیهمالسلام) توسعه یافت و در روایات صادرشده از ائمه، احکام مسجدالنبی مکانهایی را که بعد از زمان پیامبر به آن افزوده شدهاست، شامل میشود.
2. این سخن در مورد مسجدالحرام نیز صدق میکند.
3. افزون بر آنچه گذشت، باید گفت احکام دو مسجد بر عنوان آن دو (مسجدالحرام و مسجدالنبی) بار شدهاست و درنتیجه تا جایی که عنوان صدق کند، احکام نیز جاری خواهد بود. این سخن در مورد «مکۀ مکرمه» و «مدینۀ منوره» و «کربلا» و تخییر مسافر در این سه مکان نیز صادق است، یعنی حکمِ تخییر در این سه مکان مقدس بر عنوان آن سه بار شدهاست و تا جایی که عنوان صدق کند، حکم نیز جاری خواهد بود.
1. اصل شفاعت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) امری قطعی و مسلم و بهلحاظ نقلی (آیات و روایات)، متواتر است.
2. شفاعت گاهی به فرد گناهکار تعلق میگیرد و گاهی برای افزون کردن اجر و پاداش و بالا بردن مقام و منزلت شخص است.
3. در روایات وارد شدهاست که حتی ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) نیز برای اینکه به مقام والای حضرت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) برسند، به شفاعت ایشان نیاز دارند و وقتی ائمه (علیهمالسلام) چنیناند، دیگر انبیای الهی (علیهمالسلام) بهطریق اولی نیازمند شفاعت پیامبر خواهند بود تا با شفاعت ایشان، به مقامات والاتری برسند.
4. همانطوری که در روایات وارد شدهاست اهوال قیامت (ترس و وحشتهای در قیامت) بهطوری سهمگیناند که هیچ نبیای از آن نجات نمییابد مگر با شفاعت سیدالانبیا، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم).
5. بلکه در روایات تفسیری وارد شدهاست که ایمان و عمل هیچ پیامبری پذیرفته نمیشود مگر با شفاعت سیدالانبیا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). شیخ صدوق (رحمهالله) روایت کردهاست: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ رَجُلٌ إِلَّا بِرَحْمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛
ترجمه: هیچکسی به بهشت نمیرود مگر در سایۀ لطف و رحمت خداوند عزوجل» (در برخی نسخ «بعمله» نیز آمدهاست و روایت چنین است: «لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ رَجُلٌ إِلَّا بِرَحْمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛
هیچکسی بهخاطر عملش به بهشت نمیرود مگر در سایۀ لطف و رحمت خداوند عزوجل»).
و «رحمت خداوند» سیدالانبیا، محمدِ مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، است.
6. البته دربارۀ خود این روایت باید گفت که مرسل است، ولی همانطوری که علامه مجلسی (رحمهالله) گفتهاست، مسلمانان این روایت را تلقی به قبول کردهاند. البته روایتی مشابه این روایت در مجمعالبیان، از طریحی، نقل شدهاست.
دربارۀ یادگیری فلسفه و عرفان توصیههایی از بزرگان ما رسیدهاست:
1. ابتدا باید شخص علوم دینی را بیاموزد و سپس به یادگیری فلسفه و عرفان روی آورد. شخص ابتدا باید فقه و تفسیر و کلام و نیز روایات معارفی را بیاموزد.
2. بعد از اینکه علوم دینی را آموخت، در قدم بعدی، باید اقوال فلاسفه و عرفا را بیاموزد. مدرس و معلم این علوم نیز باید تذکر دهد که فلسفه و عرفان وحی منزل و خطاناپذیر نیست، بلکه علومی بشری و حاصل تلاش و کوشش و تفکر انسانهاست.
3. باید هنگام آموزش فلسفه و عرفان کار تطبیقی کرد و به مکاتب دیگر معرفتی، مانند مکاتیب کلامی و تفسیری و حدیثی، توجه داشت و دانشپژوه و طلبه را با نقدهایی که به مطالب فلسفی و عرفانی مطرح شدهاند، آشنا ساخت.
4. باید دانست که نتیجۀ اندیشههای فلسفی و عرفانیِ بشر ــ تا زمانی که بشری و زمینی است ــ محدود است.
5. باید دانست که ممکن است نتیجۀ اندیشههای فلسفی و عرفانیِ بشر ــ تا زمانی که بشری و زمینی است ــ خطا و اشتباه باشد و برای همین فلاسفه با هم اتفاقنظر ندارند و در بیشتر مسائل و نظریهها اختلاف دارند بهطوری که فلاسفه دارای مکاتیب و مدارس فکری مختلف و متعدد هستند. این سخنان دربارۀ عرفان و مکاتیب مختلف عرفانی نیز صادق است.
6. آموختن فلسفه و عرفان ورزش ذهنی و تمرین فکری و کوشش قلبی و معنوی است، یعنی تمرینی برای احضار تصورات است.
7. اما دربارۀ تصدیقها، شخص باید به محکمات وحی و به سنتِ [قولی و فعلیِ] ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) و به بدیهیات عقلی و فطری مراجعه کند. شخص باید معارف دینی و وحیی را بیاموزد و آنها را و بدیهیات عقلی و فطری را تصدیق کند.
8. حاصل سخن این است که یادگیری فن فلسفه یا دانش عرفان و آگاهی داشتن به فلسفی و عرفانی مانند آگاهی داشتن از اقوال لغتدانان و واژهپژوهان است. همانطوری که سخن ادیبان و واژهپژوهان حجت نیست، سخن فلاسفه و عرفا نیز حجت نیست [و به صرف فلسفی بودن یا عرفانی بودن یک گزاره نمیتوان آن را تصدیق کرد و به آن معتقد شد.] آری، فلسفه و عرفان برای دست یافتن به تصدیقات سودمند نیست، ولی در اعطای تصورات کارساز است. ما با آموختن و اطلاع از این دو علم به تصورهایی میرسیم و برای تصدیق [یا رد آنها] به کتاب و سنت و دریافتهایِ بدیهیِ عقلی مراجعه میکنیم.
9. البته باید توجه کرد که همانطوری که سخن ادیبان و واژهپژوهان دربست موردقبول نیست و خطاهای بسیاری در اقوال لغویها وجود دارد، اشتباهها و خطاهای فراوانی در مباحث فلسفی و عرفانی نیز هست و لازم است این خطاها و اشتباهها گفته شود.
10. لازم است مدرس فلسفه و عرفان به دانشجویان و دانشپژوهان گوشزد کند که معارف بلند و سترگ اعتقادی در قرآن کریم و روایت اهلبیت (علیهمالسلام) مطرح شدهاست. معارف بلند قرآنی و روایی معارفی هستند که از راه وحی بهدست انسان رسیدهاند که برخی از آنها به زبان عقل و استدلال و براهین عقلی هستند [و عقل چنین معارفی را درمییابد] و برخی از آنها به زبان قلب و فطرت و وجدان هستند [و انسان آنها را با جان و روح و قلبش مییابد].
11. معارف بلند اعتقادیای که از راه وحی بهدست ما رسیدهاند، با حواس قابلدرک و دریافت نیستند و روشن است که تبیین و تقریری کاملاً حسی و مادی یا اجتماعی از این معارف بلند و سترگ ضایع کردن این معارف است.
12. [روی آوردن به حس و تجربه در تبیین معارف دینی و] دوری کردن از عقل و دریافتهای عقلی و دوری کردن از فطرت و دریافتهای قلبی، در حقیقت، محو کردن و ازبین بردن آن معارف غیبی و اعتقادی است.
13. باید توجه داشت که معارف دینی را میتوان با علوم مختلف و براساس زبان هر علم تبیین کرد. برای مثال، ما میتوانیم از دادههای غیبی و اعتقادی برداشتی فقهی یا اخلاقی یا برداشتی حسی و تجربی داشته باشیم. آری، هر علمی زبانی مخصوص به خود و اصطلاحی مخصوص به خود دارد و زبان و اصطلاح خود میتواند معارف [یا بخشی از آن] را تبیین کند.
14. همانطوری که علومِ عقلیِ بشری دارای راه و روش هستند و باید پژوهشگرِ این علوم براساس آن به تحقیق و پژوهش پردازند، علوم دینی نیز راه و روش دارند که طریق استدلال صحیح را در این علوم نشان میدهند و پژوهشگر و محققِ در این علوم باید براساس آن مسیر را طی کنند تا به نتیجه برسند.
علمی که روش استدلال در علوم دینی را نشان میدهد و استدلال سره را از ناسره و صحیح را از ناصحیح مشخص میکند فنِ شریفِ «اصولِ فقه» است. اصول فقه منطقِ علومِ دینی است و هرقدر پژوهشگر در اصول فقه مهارت داشته باشد و آن را به خوبی آموخته باشد، به همان اندازه در مباحث معرفتی و دینی قوی خواهد بود.
15. باید دانست علوم دینی، [در سایۀ مجاهدت عالمان بزرگ دینی]، گسترش یافتهاند و به رشته و شاخههای مختلف تقسیم شدهاند و ما امروزه با علوم مختلف و متعدد دینی روبهرو هستیم. علم توحید و علم معاد و علم امامت و خلافت و علوم مهدوی و علوم قرآنی و علم کلام و علم کلام جدید و علم ادیان و مذاهب و بسیاری از علوم دیگر از جمله علوم دینیاند.
16. مسئلۀ مهم در این میان ترجمان علوم و معارف سترگ دینی به زبان امروزی است. معارف بلند و سترگ دینی باید با زبان امروزی تبیین شوند تا برای انسان معاصر قابلدرک و دریافت باشد.
17. در اینجا ما چند کتاب اعتقادی را ذکر میکنیم که أ. معارف دینی و اعتقادات را براساس وحی و حتی با الفاظ بهکار رفته در قرآن و حدیث تبیین کردهاند و ب. میتوان آنها را متن درسی و محور برای آموزش در دورهای تحصیلی قرار داد. البته آنچه ما ذکر میکنیم به نحو استقصا و احصای کلی نیست و فقط به بخشی از کتبی که دو ویژگی یادشده را دارند، اشاره میکنیم.
کتاب الاعتقادات از شیخ صدوق (رحمهالله)؛
مقدمۀ کتاب الهدایه از شیخ صدوق (رحمهالله)؛
کتاب عیون اخبار الرضا (علیهالسلام) از شیخ صدوق (رحمهالله)؛
کتاب الاحتجاج از شیخ طبرسی (رحمهالله)؛
کتاب الفصول المهمة في أصول الأئمة (ج 1) از شیخ حر عاملی (رحمهالله)؛
کتاب الرجعت از شیخ حر عاملی (رحمهالله)؛
کتاب منهج الرشاد لمن أراد السداد از کاشفالغطا (رحمهالله)؛
این موارد به همراه کتبی که در حوزههای علمیه متن درسی هستند نمونههایی از کتب اعتقادیاند که در زمینۀ اعتقادات مفیدند و میتوانند محور آموزشی و متن درسی قرار گیرند.
مراد شیخ طوسی (رحمهالله) از «ینبغی» چیست؟ برای مثال، ایشان میگوید: شایسته است حمد و سوره در نماز صبح و مغرب و عشا با صدای بلند باشد. آیا چنین تعبیری (تعبیر به شایسته بودن یا ینبغی) بر وجوب دلالت دارد یا استحباب؟
اصطلاح دیگر «لاینبغی» است. مراد ایشان از تعبیر «لاینبغی» چیست؟ آیا چنین تعبیری بر حرمت دلالت دارد یا کراهت؟
(هیمنۀ سیدالانبیا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر همۀ مخلوقات)
1. اقرار کردن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به وصایت حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، به معنای برتری حضرت علی نسبتبه ایشان نیست، همانطوری که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به دیگر فرائض و مناسک دینی نیز اقرار کردهاست در حالی که از همۀ فرایض برتر و والاتر است.
2. خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ؛ پیامبر خود به آنچه از جانب پروردگارش به او نازل شده ایمان دارد (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ 285)» در حالی که پیامبر از قرآن و آیات قرآن و وحی الهی برتر و والاتر است. براساس معارف قرآنی دربارۀ پیامبر و مقام و منزلت ایشان، خود پیامبر وحیی برتر و مستمر و همیشگی است.
3. خداوند در خطاب به پیامبر میفرماید: «ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا؛ سپس به تو وحی فرستادیم که از آیین ابراهیم، که یکتاپرست و حقگرا بود، پیروی کن (سورۀ مبارکۀ نحل، آیۀ شریفۀ 123).» تبعیت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از حضرت ابراهیم (علیهالسلام) به معنای پیروی ایشان از وحی الهی و آیین یکتاپرستی است، نه پیروی از شخص ابراهیم خلیل (علیهالسلام).
4. تبیین مذکور دربارۀ آیۀ «أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ؛ آنان (پیامبران الهی) کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرد. پس به هدایت آنان اقتدا کن» نیز صادق است. در این آیۀ شریفه، مراد از «اقتدای پیامبر اکرم» اقتدا به وحی الهی و آیین یکتاپرستی است، نه اقتدا به خود انبیا و پیروی از آن ذوات قدس (علیهمالسلام).
5. در کتاب «بصائرالدرجات» روایتی نقل شدهاست که حضرت امیر مؤمنان (علیهالسلام) از گِلِ اضافیِ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) خلق شدهاست و ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) از گِلِ اضافیِ حضرت علی (علیهالسلام) خلق شدهاند و شیعیان از گِلِ اضافیِ ائمه (علیهمالسلام) خلق شدهاند.
6. همانطوری که در روایات وارد شدهاست که نور حضرت علی (علیهالسلام) از نور پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و نور حضرت فاطمۀ زهرا (علیهاالسلام) از نور پیامبر و حضرت علی و نور حسن و حسین از نور پیامبر و حضرت علی و حضرت فاطمۀ زهرا (علیهمالسلام) خلق شدهاست.
صدق و کذب خبری و مخبری
1. مطابقت خبر با واقع صدق خبری است و مخالفت آن با واقع کذب خبری، یعنی در این اصطلاح، «صدق» و «کذب» وصف خود خبر است [و خبر صادق یا کاذب است].
2. صدق و کذب خبری ارتباطی به اعتقاد گوینده ندارد. اگر خبر مطابق با واقع باشد، صدق خبری دارد، اعم از اینکه مطابق اعتقاد گوینده باشد یا مطابق اعتقاد گوینده نباشد. اگر خبر مطابق با واقع نباشد، کذب خبری دارد، اعم از اینکه مطابق اعتقاد گوینده باشد یا مطابق اعتقاد گوینده نباشد.
3. صدق و کذب یادشده صدق و کذب خبر بر حسب عقل نظری است.
4. مطابق بودن خبر با اعتقاد گوینده «صدق مخبری» و مطابق نبودن خبر با اعتقاد گوینده «کذب مخبری» است، یعنی اگر خبر با اعتقاد گوینده مطابق باشد، گوینده صادق است و اگر خبر با اعتقاد گوینده مطابق نباشد، گوینده کاذب است.
5. صدق و کذب یادشده صدق و کذب فاعلی و مخبری بر حسب عقلی عملی است.
6. پس با دو نوع صدق و کذبِ خبری و مخبری روبهروییم و ظاهراً تأیید و تصدیق قرآن نسبتبه کتب آسمانی قبلی یا تأیید کتب آسمانی نسبتبه همدیگر از نوع اول، یعنی از نوع صدق و کذب خبری بر حسب عقلی نظری، است. تصدیق قرآن نسبتبه کتب آسمانی قبلی یا تأیید کتب آسمانی نسبتبه همدیگر به این معنی است که سخنان آنها حق و مطابق با واقع است.
7. اما مراد از تصدیق و تأیید انبیا (علیهمالسلام) نسبتبه همدیگر و نیز مراد از عصمت انبیا و اوصیا (علیهمالسلام) مجموع دو معنای صدق است. [تأیید و تصدیق انبیا نسبتبه هم به این معنی است که هم سخن انبیا حق و مطابق با واقع و حقیقت است و هم انبیا به گفتههایشان باور داشتند.]
روشن است که این معنا از صدق (مجموع دو معنا) اصطلاحی دیگر در مقابل دو اصطلاح یادشده است.
8. ما در کتاب الرجال، ج 3، معانی دیگری را برای صدق و کذب بیان کردهایم که آن معانی در آیات و روایات بهکار رفتهاند.
9. چنانچه گذشت، «صدق» و «کذب» معانی مختلف و متعدد دارد و معنای این دو واژه منحصر در دو معنای یادشده نیست و برای همین، هنگام استعمال این دو در آیات و روایات، باید دقت کرد و هشیار بود تا معنای موردنظرِ در آیه یا روایت را به نیکی دریافت.
10. «حجیت روایت» گاهی به معنای اول، یعنی مطابقتِ متنِ حدیث و روایت با واقع، است. در این معنا، حجیتِ روایت بهلحاظ متن و محتوای روایت است و ارتباطی با راوی و وثاقت راوی ندارد.
علمایِ متقدمِ شیعه ــ بلکه علمایِ متقدمِ شیعه و سنی ــ و برخی بزرگان از متأخرین «حجیت» را در همین معنا (مطابقتِ متنِ حدیث و روایت با واقع) بهکار بردهاند.
11. «حجیت روایت» گاهی در معنای دوم، یعنی مطابق بودن متن خبر با اعتقاد متکلم، بهکار میرود. در این معنا، حجیت روایت با توجه به حال روای و وثاقت او است، یعنی براساس این معنا، روایتی حجت است که راوی آن ثقه باشد. این معنا از «حجیت» موردتوجه متأخرین قرار گرفتهاست و آنها «حجیت» را در این معنا بهکار بردهاند.
نص وحیانی بر امامت و تعیین امام و جایگاه معجزات در این بین
1. انبیای بزرگ الهی براساس عقل خود نمیتوانند کمالات امام را دریابند و شخص امام را تشخیص دهند و در این راه، نیازمند نصب و جعل الهی هستند و وقتی حالِ انبیایِ الهی (علیهمالسلام) چنین است، حال دیگر افراد معلوم است.
2. اما دربارۀ بقیۀ شرایطِ امام باید گفت:
أ. امامت حقیقتی منظومهوار و شگفت و خلقتی با بطون و لایههای مختلف است.
ب. از سویی، باید حلقههای مختلف این منظومه و لایههای متعدد این خلقت شناخته شود.
ج. از سوی دیگر، ارتباط این حلقهها با همدیگر و ارتباط آنها با امت موردشناسایی قرار گیرد.
د. باید دانست که امامت یک دلیل و برهان ندارد، بلکه براهین مختلف و متعددی بر این مسئله دلالت دارد که برخی از آن براهین تنصیص وحیانی است و برخی دیگر معجزات امام است. همانطوری که معجزه بودن وحیانی بودن و حجیت داشتن قرآن کریم را اثبات میکند، ارائۀ معجزه از سوی امام امامت او را اثبات میکند.
ج. تعدد براهین لغو نیست و در تحصیل یقین و شدت آن تأثیرگذار است. تعدد براهین بر شدت یقین میافزاید و فرد را به درجات بالای یقین، مانند علمالیقین یا حتی عینالیقین یا حتی حقالیقین، میرساند. البته هر یک از مراحل یادشده (علمالیقین و عینالیقین و حقالیقین) دارای مراتب و درجات بسیاری هستند که به شمارش درنمیآیند.
ماجرای رجعت و افرادی که در رجعت به دنیا بر خواهند گشت
1. رجعت مختصبه مؤمنان یا مسلمانان نیست و همۀ انسانها را شامل میشود. هر انسانی که مرده باشد یا به قتل رسیده باشد در رجعت به دنیا بر خواهد گشت.
2. آنچه در میان بزرگان امامیه مشهور شدهاست این است که افرادی که مؤمن محض یا کافر و مشرک محض باشند، در رجعت به دنیا برمیگردند در حالی که رجعت مختصبه دو دستۀ گفتهشده نیست و عام است و همۀ افراد را شامل میشود.
دلیل قول مشهور علما وجود روایاتی مستفیض در این باب است که ظهورِ [بدوی و اولیۀ] آنها موهم همین برداشت است در حالی که دستۀ دیگری از روایات این روایات را تبیین و تفسیر و مراد از «مؤمن محض» یا «کافر محض» را روشن میکنند. این دسته از روایات گویای این هستند که اصل رجوع به دنیا مقید به قید «ایمان محض» یا «کفر محض» نیست و رجعت مؤمنان محض و کافران محض برای حساب و کتاب است.
3. سخن ما با روایاتی که دربارۀ عالم قبر وارد شدهاست قابلمقایسه است. براساس روایات، به اعمال کسی در قبر حسابرسی نمیشود مگر اینکه فردی محض و خالص (ایمان محض یا کفر محض) باشد. روشن است که اصل وجود قبر و دفن افراد در قبر موضوع این روایات نیست و این روایات فقط حسابرسی در قبر را بیان میکنند.
4. حضرت محسن (علیهالسلام) و امثال ایشان از افراد برگزیده و در مرتبۀ دوم برگزیدگی هستند و در حکومتِ [حقگسترِ] ائمه (علیهمالسلام) بعد از رجعت منصب و جایگاه خواهند داشت
استعمالِ وصفِ «جلّجلاله» در شأن معصوم
1. این تعبیر در کتاب و سنت، در شأن و وصف معصومین (علیهمالسلام) بهکار نرفته و در سورۀ مبارکۀ الرحمن، در وصف اسم الهی استعمال شدهاست و لازمۀ چنین کاربردی این است که در شأن و وصف معصومین (علیهمالسلام) بهکار نرود، زیرا وصفی که برای اسم محض و مختص بهکار رود، در مورد طبقات پایینتر از آن اسم بهکار نمیرود.
2. از حضرت امام صادق (علیهالسلام) روایتی با این مضمون نقل شدهاست که ما دوست داریم مانند ما سخن بگویید؛ چیزی را که میگوییم بگویید و چیزی را که نمیگوییم نگویید.
3. افزون بر آنچه گذشت، باید توجه کرد که چنین تعبیری برای افراد عادی مبهم است. اگر این تعبیر معنایی غیرالوهی نیز داشته باشد، بسیاری از افراد گمان میکنند لازمۀ چنین تعبیری الوهیت است و درنتیجه از نظر بیشتر افراد، این تعبیر فقط دربارۀ حضرت حق بهکار میرود و درنتیجه بهکار بردن این تعبیر دربارۀ معصومین (علیهمالسلام) آنها را منحرف و گمراه میکند.
علم حضوری امام و معنای «أرواحكم في الأرواح»
1. این اشکال به علم حضوری از آن حیث که علم حضوری است و به همۀ مراتب علم حضوری وارد نیست.
2. علم حضوری دارای مراتب مختلفی است و هر مرتبۀ آن حکم خاص دارد و این اشکال فقط دربارۀ علم حضوریای قابل طرح است که برای نفس نازل و فرودین و برای غرائز نفسانی نازل حاصل میشود.
3. پس باید بین علم حضوریای که برای عقل یا برای قلب حاصل میشود با علم حضوریای که برای غرائز نازله حاصل میشود تفاوت قائل شد و حکم یکی از آنها را به دیگری تسری نداد.
4. حصول علم حضوری برای عقل یا قلب با علم ملائکه قابلمقایسه است. ملائکه به اعمال و افعال انسان علم دارند، ولی علم آنها موجب تحریک و برانگیختگی آنها نمیشود، چراکه آنها فاقد غرائزِ نازلِ انسانیاند.
5. ملائکه فاقدِ غرائزِ انسانی هستند و دراثر علم به افعال انسانها برانگیخته نمیشوند در حالی که جنها چنین نیستند و دراثر علم به همبستری و جماع انسان تحریک و برانگیخته میشوند. اگر هنگام همبستری و جماعِ انسان جنی حاضر باشد و مواقعۀ انسان را نظاره کند، برانگیخته و تحریک میشود و اگر شخص بسمله نگوید، در فعلِ همبستری و جماع شریک میشود. البته باید توجه داشت که علم جنها علم صوری و حسی است، نه علم حضوری.
6. در رجال کشی، در معرفی معلیبن خنیس، روایت شدهاست که حضرت امام صادق (علیهالسلام) زمین را برای معلیبن خنیس منطوی کرد و در هم پیچید و معلیبن خنیس طیالارض کرد تا خانوادهاش را ببیند و پس از دیدن خانوادهاش او را به مدینه برگرداند.
7. در روایت وارد شدهاست وقتی امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، میخواست قضای حاجت کند، قبل از ورود به مستراح، به دو فرشتۀ نگهبان و نگارندۀ اعمال میگفت از من دور شوید. خداوند را گواه میگیرم که قبل از خروج از مستراح، فعلی انجام ندهم [تا نیاز به نوشتن باشد].
8. بسیاری از افرادی که تجربۀ نزدیک به مرگ داشتهاند، در مصاحبههایی که از آنها منتشر شدهاست، گفتهاند حالتی را تجربه کردهاند که گویی قوای نفسانی شخصی زنده را دارند و احساسات آن شخص، اعم از آلام و حزن و اندوه و درد و رنج و شادی و خوشحالی و…، را درک میکنند.
9. البته آنچه در موردِ شمارۀ هشت گذشت ارتباطی با تناسخ باطل ندارد. روح انسان این توان و قدرت را دارد که با نفس نازل دیگر، که بدنی لطیف برای شخص دیگر است، ارتباط برقرار کند و در بدنِ لطیفِ شخصِ دیگر داخل شود.
10. انسان دارای مراتب مختلف است و جسمهایِ مختلفِ لطیف دارد که در شدت و ضعف با هم متفاوتاند. هر جسم لطیفی نسبت به جسم فرودین خود بهمثابۀ روح است و درنتیجه میتواند با جسم فرودین خود مرتبط شود و با در آن داخل شود.
11. داخل شدن روح لطیفتر در روحِ لطیفِ شخصِ دیگر علم صوری و حسی نیست، ولی هر علم حضوریای نیز فقط از راه داخل شدن روح لطیفتر در روحِ لطیفِ شخصِ دیگر حاصل نمیشود.
12. گذشت که علم حضوریای از راه داخل شدن روح در بدنی دیگر تناسخ نیست، بلکه روحی که لطیفتر و مرتبهاش فراتر است در روح دیگری داخل میشود، در روحی که لطیف و مرتبهاش از روح لطیفتر پایینتر است. به سخن دیگر، بدن لطیفتر با بدن لطیفی مرتبط و در آن داخل میشود و این سخن با تناسخ تفاوت دارد، زیرا در تناسخ روح به بدنی دیگر تعلق میگیرد و به آن هویت میبخشد [جسد را بدن میکند] و با آن یک فرد و یک هویت را تشکیل میدهد بهطوری که با بدن نفس میکشد و از آن جدا نمیشود مگر به مرگ در حالی که محل بحث ما چنین نیست.
13. در روایت وارد شدهاست که ائمه (علیهمالسلام) از درد و رنج و آلام شیعیان متألم و آزرده میشوند و این نیست مگر بهخاطر ارتباط خاص ارواح ائمه (علیهمالسلام) با ارواح شیعیان.
14. بلکه فراتر از آنچه گذشت این است که در روایت وارد شدهاست که گاهی دفعتاً به مؤمن غم و اندوه و ناراحتیای شدید میرسد در حالی که سبب و علت آن برای او روشن نیست و این غم و اندوه بهخاطر غم و اندوه و درد و رنجی است که در جایی دیگر، به مؤمنی دیگر عارض شدهاست و چون ارواح مؤمنان با هم مرتبط است، شخصِ مؤمنِ دیگر که در مکانی دیگر
(علم حضوری امام و معنای «أرواحكم في الأرواح»)
1. این اشکال به علم حضوری از آن حیث که علم حضوری است و به همۀ مراتب علم حضوری وارد نیست.
2. علم حضوری دارای مراتب مختلفی است و هر مرتبۀ آن حکم خاص دارد و این اشکال فقط دربارۀ علم حضوریای قابل طرح است که برای نفس نازل و فرودین و برای غرائز نفسانی نازل حاصل میشود.
3. پس باید بین علم حضوریای که برای عقل یا برای قلب حاصل میشود با علم حضوریای که برای غرائز نازله حاصل میشود تفاوت قائل شد و حکم یکی از آنها را به دیگری تسری نداد.
4. حصول علم حضوری برای عقل یا قلب با علم ملائکه قابلمقایسه است. ملائکه به اعمال و افعال انسان علم دارند، ولی علم آنها موجب تحریک و برانگیختگی آنها نمیشود، چراکه آنها فاقد غرائزِ نازلِ انسانیاند.
5. ملائکه فاقدِ غرائزِ انسانی هستند و دراثر علم به افعال انسانها برانگیخته نمیشوند در حالی که جنها چنین نیستند و دراثر علم به همبستری و جماع انسان تحریک و برانگیخته میشوند. اگر هنگام همبستری و جماعِ انسان جنی حاضر باشد و مواقعۀ انسان را نظاره کند، برانگیخته و تحریک میشود و اگر شخص بسمله نگوید، در فعلِ همبستری و جماع شریک میشود. البته باید توجه داشت که علم جنها علم صوری و حسی است، نه علم حضوری.
6. در رجال کشی، در معرفی معلیبن خنیس، روایت شدهاست که حضرت امام صادق (علیهالسلام) زمین را برای معلیبن خنیس منطوی کرد و در هم پیچید و معلیبن خنیس طیالارض کرد تا خانوادهاش را ببیند و پس از دیدن خانوادهاش او را به مدینه برگرداند.
7. در روایت وارد شدهاست وقتی امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، میخواست قضای حاجت کند، قبل از ورود به مستراح، به دو فرشتۀ نگهبان و نگارندۀ اعمال میگفت از من دور شوید. خداوند را گواه میگیرم که قبل از خروج از مستراح، فعلی انجام ندهم [تا نیاز به نوشتن باشد].
8. بسیاری از افرادی که تجربۀ نزدیک به مرگ داشتهاند، در مصاحبههایی که از آنها منتشر شدهاست، گفتهاند حالتی را تجربه کردهاند که گویی قوای نفسانی شخصی زنده را دارند و احساسات آن شخص، اعم از آلام و حزن و اندوه و درد و رنج و شادی و خوشحالی و…، را درک میکنند.
9. البته آنچه در موردِ شمارۀ هشت گذشت ارتباطی با تناسخ باطل ندارد. روح انسان این توان و قدرت را دارد که با نفس نازل دیگر، که بدنی لطیف برای شخص دیگر است، ارتباط برقرار کند و در بدنِ لطیفِ شخصِ دیگر داخل شود.
10. انسان دارای مراتب مختلف است و جسمهایِ مختلفِ لطیف دارد که در شدت و ضعف با هم متفاوتاند. هر جسم لطیفی نسبت به جسم فرودین خود بهمثابۀ روح است و درنتیجه میتواند با جسم فرودین خود مرتبط شود و با در آن داخل شود.
11. داخل شدن روح لطیفتر در روحِ لطیفِ شخصِ دیگر علم صوری و حسی نیست، ولی هر علم حضوریای نیز فقط از راه داخل شدن روح لطیفتر در روحِ لطیفِ شخصِ دیگر حاصل نمیشود.
12. گذشت که علم حضوریای از راه داخل شدن روح در بدنی دیگر تناسخ نیست، بلکه روحی که لطیفتر و مرتبهاش فراتر است در روح دیگری داخل میشود، در روحی که لطیف و مرتبهاش از روح لطیفتر پایینتر است. به سخن دیگر، بدن لطیفتر با بدن لطیفی مرتبط و در آن داخل میشود و این سخن با تناسخ تفاوت دارد، زیرا در تناسخ روح به بدنی دیگر تعلق میگیرد و به آن هویت میبخشد [جسد را بدن میکند] و با آن یک فرد و یک هویت را تشکیل میدهد بهطوری که با بدن نفس میکشد و از آن جدا نمیشود مگر به مرگ در حالی که محل بحث ما چنین نیست.
13. در روایت وارد شدهاست که ائمه (علیهمالسلام) از درد و رنج و آلام شیعیان متألم و آزرده میشوند و این نیست مگر بهخاطر ارتباط خاص ارواح ائمه (علیهمالسلام) با ارواح شیعیان.
14. بلکه فراتر از آنچه گذشت این است که در روایت وارد شدهاست که گاهی دفعتاً به مؤمن غم و اندوه و ناراحتیای شدید میرسد در حالی که سبب و علت آن برای او روشن نیست و این غم و اندوه بهخاطر غم و اندوه و درد و رنجی است که در جایی دیگر، به مؤمنی دیگر عارض شدهاست و چون ارواح مؤمنان با هم مرتبط است، شخصِ مؤمنِ دیگر که در مکانی دیگر
است نیز آن را ادراک میکند. آری، روحها و قلبها با هم مرتبطاند و روحهای لطیف و پاک همدیگر را ادراک میکنند. البته توجه روحی به روحی دیگر نیز موجب ارتباط ارواح با همدیگر میشود.
15. چنانکه گذشت، علم حضوری انواع مختلف و مراتب متعدد دارد که در شدت و ضعف با هم متفاوت هستند و هر نوع و هر مرتبه حکمی خاص و ویژه دارد و نباید حکم نوعی خاص و مرتبهای ویژه را به دیگر انواع و مراتب تسری داد.
16. علم حضوری و انواع مختلف و مراتب متعدد آن با وحی الهی قابلمقایسه است. وحی الهی نیز انواع مختلف و مراتب غیرقابلشمارش دارد. انواع و مراتب وحی قابلاحصا و شمارش نیست و یکی از اشتباههای متکلمین حصر وحی در شنیدن صوت یا دیدن در رؤیاست.
انواع و مراتب وحی قابلشمارش نیست و یکی از مراتب ذلت و حقیقت قرآن (روحِ از عالَمِ امر) است که خداوند آن مرتبه را در ذات حضرت نبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نهاد. خداوند در سورۀ مبارکۀ شوری به این حقیقت اشاره کردهاست.
17. در روایات وارد شدهاست که از انجام دادن برخی افعال، عرش الهی به لرزه میافتد و این به معنای علم و ادراک داشتنِ روحِ عرشِ الهی نسبتبه ارواح مادون خود است.
18. روشن است که روحهای عالیه و مقدس در طبقات بالای هستی شهوت و غضب حیوانی ندارند و از این اوصاف مبرا هستند. آنها از این قوای مادی، از شهوت و غضب حیوانی، پاک و منزه هستند و درنتیجه دراثر کارهای انسانها، برانگیخته و تحریک نمیشوند.
19. در روایات وارد شدهاست که ائمۀ اطهار (علیهمالسلام) روحهای مختلفی، مشابه با ارواح دیگر انسانها، دارند و علاوه بر روحهای مشابه با ارواح آدمیان، روحی از عالم امر دارند که این روح خاص به این ذوات قدسی است و دیگر انسانها فاقد این روحاند. خداوند به این حقیقت والا اشاره کردهاست: «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ؛ من بشری مانند شما هستم که به من وحی میشود (سورۀ مبارکۀ کهف، آیۀ شریفۀ صد و ده)».
دیدگاه میرزای نائینی ــ رحمهالله ــ دربارۀ حکومت دینی
1. در اندیشۀ میرزای نائینی، فقها بهمثابۀ هیئتهای چندگانه و بهمنزلۀ وزرایِ یک سلطان و حاکم، یعنی وزرایِ حضرتِ حجتبنِ الحسن (عجاللهفرجه)، هستند. این نظریه با حکومتهای فدرال با ایالتهای مختلف یا با حکومتهای مختلفی که کنفدراسیون را تشکیل دادهاند، قابلمقایسه است.
2. در این نظریه، دیدگاهها و نظرها و نظریههای متخصصین موردتوجه قرار گرفتهاست. دیدگاه متخصصین در محدودۀ تخصصیشان معتبر و دارای جایگاه است و فقیه باید به نظرها و دیدگاههای متخصصین در محدودۀ تخصصیشان توجه کند.
3. حضرت آیتالله خوئی، در کتاب «منهاجالصالحین، باب جهاد، به امور مرتبط با فقیه و افراد خبره و متخصص در حیطۀ تخصصیشان، اشاره کردهاست
اهداف وقف و حد و مرز تصرفات متولی در موقوفه
1. اگر این خسارت از وقف و درآمد ملک وقفی پرداخت نشود، بلکه برای جبران خسارت شخص یا شرکتی که ملک را اجاره کرده بود و از مازادِ سودِ ملکِ وقفی پرداخت شود، جایز است.
2. به سخن دیگر، این سود بهعنوانِ «سودی که برای جبران ضرر و زیان مستأجر قبل باید پرداخت شود» نیست و درنتیجه به اصل وقف و به منافع و سود حاصله از وقف آسیبی نمیزند و با اهداف وقف مخالفتی ندارد. این غرامت فقط برای کاستن از ضرر و زیانِ شخص مؤمن است، ضرر و زیانی که ناخواسته بر او تحمیل شدهاست.
1. معاطات در ازدواج جایز نیست و درنتیجه ازدواج معاطاتی وجود ندارد.
2. فرزندِ حاصل از همبستریِ قبل از ازدواج ولدالزناست، ولی این مسئله منافی حلیتِ عقدِ نکاحِ لاحق نیست. به سخن دیگر، نوزاد متولدشده ولدالزناست، ولی زن و مرد میتوانند عقد نکاح را انشا کنند.
3. فعل زن و مرد قبل از انشای عقد، حلال نبود، بلکه حرام و ظلم و تعدی از حق بودهاست.
4. آری، اگر زن و مرد قبل از ارتکاب فعل، دربارۀ ازدواج سخن گفته و تصمیم گرفته باشند و گمان کرده باشند که سخن در این باره و عزم بر ازدواج موجب حلال شدن همبستری میشود، در این فرض، فعل آنها حرام و نوزاد متولدشده ولدِ شبهه خواهد بود، نه ولدِ زنا. البته باز تأکید میکنیم که این سخن در فرضی است که واقعاً امر بر آن دو مشتبه شده باشد و آنها با شبهه این فعل را مرتکب شده باشند.
5. پس اول دیدار و علاقهمندی و همبستری آنها حرام و تعدی از حق است و آخر آن نکاح حلال.
اگر مادۀ اسپریشده وارد دهان و با آب دهان مخلوط و در آن حل شود و شخص روزهدار آن را ببلعد، این افطار محسوب میشود و روزه را باطل میکند، ولی اگر شخص روزهدار مضطر به استفاده از آن است یا بدون استفادۀ از آن تنگی نفس میگیرد و نفس کشیدن برایش سخت و دشوار میشود، در این صورت جایز است از آن استفاده کند. در این صورت، روزۀ شخص باطل میشود و باید بعداً قضای آن را به جا آورد. البته با اینکه روزۀ شخص باطل میشود، ولی احوط آن است که از بقیۀ مفطرات اجتناب کند.
1. ابتدای کوه صفا و کوه مروه، قبل از خاکبرداری و قبل از برداشتن و ازبین بردن امتداد آن دو کوه، موضعِ شروعِ صعودِ سعی است.
2. بنای صعود اشاره به امتداد کوه صفا و مروه است که امروزه برداشته شدهاست. برخی از کسانی که در سالیان قبلتر به حج رفته بودند، به امتداد دو کوه شهادت دادهاند.
3. دربارۀ عرض مسعا نیز باید گفت که عرض آن براساسِ امتدادِ عرضیِ دو کوه صفا و مروه و از عرض مسعای کنونی بیشتر است.
وصیت به وقف زمین برای مسجد
1. وصیت وقتی نافذ و لازمالاجراست که بهاندازۀ یکسومِ ماترک [یا کمتر از آن] باشد.
2. اگر تنها دارایی میت یک خانه است و دارایی دیگر ندارد، وصیت به وقف برای مسجد، بهاندازۀ یکسومِ آن خانه نافذ خواهد بود، نه بیش از آن، ولی اگر میت علاوهبر خانه، دارایی دیگری داشته باشد، وصیت بهاندازۀ یکسومِ کل داراییِ میت نافذ خواهد بود.
3. اگر ساخت مسجد، حتی با کمک گرفتن از مردم و خیرین یا حتی با کمک گرفتن از ادارۀ اوقاف، ممکن نباشد، میتوان مقداری از زمین موردوصیت را، فروخت و با پول آن، زمین باقیمانده را ساخت.
راه دیگر برای اجرای وصیت این است که کل زمین وصیتشده فروخته شود و با پول حاصل از فروش زمین، در جایی ارزانتر، زمین خریداری شود و با باقیماندۀ پول، مسجد ساخته شود.
به سخن دیگر، باید از هر راه ممکن، به وصیت عمل شود.
4. اگر احداث مسجد از هیچ راهی ممکن نباشد، اعم از اینکه ورثه تمکن مالی نداشته باشند و از دیگران نتوانند یاری بجویند یا در صورت داشتن تمکن مالی، راضی به هزینه کردن برای احداث مسجد نباشند یا به هر علت دیگری ساخت مسجد ممکن نباشد، در این صورت مبلغی بهاندازۀ ارزش یکسومِ ماترک باید در صدقۀ جاریهای هزینه شود. برای مثال، با مبلغی بهاندازۀ ارزش یکسومِ ماترک میتوان در احداث مسجدی دیگر یا در احداث حسینیهای یا… مشارکت کرد.(وصیت به وقف زمین برای مسجد)
1. وصیت وقتی نافذ و لازمالاجراست که بهاندازۀ یکسومِ ماترک [یا کمتر از آن] باشد.
2. اگر تنها دارایی میت یک خانه است و دارایی دیگر ندارد، وصیت به وقف برای مسجد، بهاندازۀ یکسومِ آن خانه نافذ خواهد بود، نه بیش از آن، ولی اگر میت علاوهبر خانه، دارایی دیگری داشته باشد، وصیت بهاندازۀ یکسومِ کل داراییِ میت نافذ خواهد بود.
3. اگر ساخت مسجد، حتی با کمک گرفتن از مردم و خیرین یا حتی با کمک گرفتن از ادارۀ اوقاف، ممکن نباشد، میتوان مقداری از زمین موردوصیت را، فروخت و با پول آن، زمین باقیمانده را ساخت.
راه دیگر برای اجرای وصیت این است که کل زمین وصیتشده فروخته شود و با پول حاصل از فروش زمین، در جایی ارزانتر، زمین خریداری شود و با باقیماندۀ پول، مسجد ساخته شود.
به سخن دیگر، باید از هر راه ممکن، به وصیت عمل شود.
4. اگر احداث مسجد از هیچ راهی ممکن نباشد، اعم از اینکه ورثه تمکن مالی نداشته باشند و از دیگران نتوانند یاری بجویند یا در صورت داشتن تمکن مالی، راضی به هزینه کردن برای احداث مسجد نباشند یا به هر علت دیگری ساخت مسجد ممکن نباشد، در این صورت مبلغی بهاندازۀ ارزش یکسومِ ماترک باید در صدقۀ جاریهای هزینه شود. برای مثال، با مبلغی بهاندازۀ ارزش یکسومِ ماترک میتوان در احداث مسجدی دیگر یا در احداث حسینیهای یا… مشارکت کرد.
1. معاطات در ازدواج جایز نیست و درنتیجه ازدواج معاطاتی وجود ندارد.
2. فرزندِ حاصل از همبستریِ قبل از ازدواج ولدالزناست، ولی این مسئله منافی حلیتِ عقدِ نکاحِ لاحق نیست. به سخن دیگر، نوزاد متولدشده ولدالزناست، ولی زن و مرد میتوانند عقد نکاح را انشا کنند.
3. فعل زن و مرد قبل از انشای عقد، حلال نبود، بلکه حرام و ظلم و تعدی از حق بودهاست.
4. آری، اگر زن و مرد قبل از ارتکاب فعل، دربارۀ ازدواج سخن گفته و تصمیم گرفته باشند و گمان کرده باشند که سخن در این باره و عزم بر ازدواج موجب حلال شدن همبستری میشود، در این فرض، فعل آنها حرام و نوزاد متولدشده ولدِ شبهه خواهد بود، نه ولدِ زنا. البته باز تأکید میکنیم که این سخن در فرضی است که واقعاً امر بر آن دو مشتبه شده باشد و آنها با شبهه این فعل را مرتکب شده باشند.
5. پس اول دیدار و علاقهمندی و همبستری آنها حرام و تعدی از حق است و آخر آن نکاح حلال.
مشروط نبودنِ صدق «کثیرالسفر» به مباح بودن سفر
1. سفر تفریحی مانند سفر معصیت یا مانند سفر برای صید کردن نیست و مانع شکسته شدن نماز نمیشود، یعنی در سفر تفریحی نماز باید شکسته خوانده شود. همۀ فقها گفتهاند که سفر تفریحی سفری مباح و جایز است و نماز را در سفر تفریحی باید شکسته خواند.
2. دربارۀ سفر برای کار باید گفت شخصی که کارش سفر کردن است، [مانند شخصی که راننده یا خلبان یا کاپیتان یا ملوان کشتی است]، باید نماز را کامل بخوانده، نه شکسته.
3. اگر سفر کار شخص باشد، [مانند شخصی که راننده یا خلبان یا کاپیتان یا ملوان کشتی است]،در سفری که کار شخص محسوب میشود، باید نماز را کامل بخواند و فرقی نمیکند سفرش سفری مباح و جایز یا سفری حرام (سفر معصیت) باشد. به سخن دیگر، اگر سفر کار شخص باشد، باید نماز را کامل به جا آورد. پس کثرت سفر به خاطر کار عاملی دیگر، در کنار سفر معصیت، است برای شکسته خوانده شدن نماز.
حکم نماز کسی که مسافتی طولانی را میپیماید بدون اینکه مقصدی معین داشته باشد
حکم قسم خوردن به غیرخداوند
تصرفِ ناقلِ مشتری در زمان خیار
1. ما در منهاج به تفصیل قائل شدهایم.
2. اگر در خیار شرط، مشتری به رد عین و برگرداندن آن به بایع ملتزم شده باشد، تصرف ناقل جایز نخواهد بود، ولی اگر مقصود از شرط سلطنت و توانایی بر فسخ عقد و قرارداد باشد، تصرف ناقل جایز خواهد بود.
3. اما دربارۀ دیگر خیارات باید گفت خیار مجلس و خیار حیوان مانند خیار شرط است و حکم آن را دارد و درنتیجه تفصیل یادشده در این دو خیار هم میآید.
4. در دیگر خیارات، مانند خیار عیب و خیار غبن و خیار رؤیت و خیار تأخیر و…، اقوا جوازِ تصرفات ناقل است. پس در این خیارات ازبین رفتن یا ازبین بردن عین (کالا) مانعی ندارد و شخص میتواند تصرفات ناقل انجام دهد.
5. اگر شرط بین بایع و مشتری اجمال و ابهام داشته باشد و روشن نباشد مقصود از شرط رد عین بودهاست یا صرف تسلط و توانایی بر فسخ عقد و قرارداد، در این صورت تصرف ناقل جایز است و اشکالی ندارد. نهایت چیزی که در این فرض میتوان گفت این است که درصورت باقی بودنِ عین (کالا)، طرفین میتوانند مصالحه و بین هر دو حق جمع کنند، یعنی اگر عین (کالا) باقی باشد و ازبین نرفته باشد، صاحب خیار میتواند تصرف ناقل را فسخ کند.
لزوم احراز مسلمان بودن زن قبل از ازدواج کردن با او
خروج به سوی عرفات و رجوع به حرم و لزوم احرام
1. اگر شخص به قصد عرفات از حرم خارج شود و بازگشت و در ماه بعد به حرم برگردد، احرام واجب خواهد بود.
2. ولی اگر در همان ماهی که از حرم خارج شد و به عرفات رفت، به حرم باز گردد و در همان ماه به حرم وارد شود، احرام مجدد لازم نیست.
3. تکرار ورود و خروج تفاوتی در حکم گفتهشده ایجاد نمیکند و حکم همان است که گذشت.
تعامل با امام معصوم و مشورت دادن به او و سازگاری آن شأن امام
1. در روایات، در فضیلت امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، وارد شدهاست که ایشان خیرخواه برای خدا و رسول خدا بودهاست و به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مشورت میداد. در روایات، چنین فضیلتی (خیرخواه خدا و رسول خدا بودن) در حق دیگر ائمه (علیهمالسلام) نیز وارد شدهاست، همانطوری که در روایات، در حق حضرت عباس (علیهالسلام) وارد شدهاست که ایشان خیرخواه خداوند و خیرخواه مشاور اصحاب کسا (علیهمالسلام) بودهاست.
2. براساس روایات، مؤمن باید خیرخواه امام باشد و به امام مشورت دهد و او را راهنمایی کند، هرچند قبول و عمل براساس نظر و مشورت شخص بر امام واجب نیست. مؤمن باید خیرخواه امام باشد و به امام مشورت دهد و در عین حال، اگر امام با نظر او مخالفت کند، باید مطیع و فرمانبر باشد.
3. در نهجالبلاغه آمدهاست: «وَ قَالَ (علیه السلام) لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، وَ قَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ فِي شَيْءٍ لَمْ يُوَافِقْ رَأْيَهُ: لَكَ أَنْ تُشِيرَ عَلَيَّ وَ أَرَى، فَإِنْ عَصَيْتُكَ فَأَطِعْنِي؛
ترجمه: هنگامى كه ابنعباس نظر خود را بهعنوان مشاور در محضر امام (عليهالسلام) ارائه كرد، امام (عليهالسلام) با عقيده او موافقت ننمود و فرمود:
تو حق دارى نظر مشورتى خود را به من بگويى و من روى آن بينديشم و تصميم نهايى را بگيرم، اما اگر با تو مخالفت كردم (و نظر تو را نپذيرفتم) بايد از من اطاعت كنى (نهجالبلاغه، حکمت 321، ترجمۀ مکارم شیرازی)».
4. در روایات وارد شدهاست حضرت امام موسای کاظم و حضرت امام رضا (علیهماالسلام) از اصحاب و از خادمان خود مشورت میخواستند و برخی از اصحاب و خادمان، با توجه به شأن و مقام و منزلت امام، به حضرت اعتراض میکردند [که ما چگونه میتوانیم به شخصیتی والا مانند شما مشورت دهیم] و حضرت به آنها پاسخ میداد [و میفرمود خیرخواهی و مشورت دادن هیچ اشکالی ندارد]. در صحیحۀ معمّربن خلّاد آمدهاست:
«هَلَكَ مَوْلًى لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیهالسلام) يُقَالُ لَهُ سَعْدٌ فَقَالَ أَشِرْ عَلَيَّ بِرَجُلٍ لَهُ فَضْلٌ وَ أَمَانَةٌ فَقُلْتُ أَنَا أُشِيرُ عَلَيْكَ فَقَالَ شِبْهَ الْمُغْضَبِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) كَانَ يَسْتَشِيرُ أَصْحَابَهُ ثُمَّ يَعْزِمُ عَلَى مَا يُرِيدُ؛
ترجمه: یکی از غلامان حضرت امام رضا (علیهالسلام)، به نام «سعد»، از دنیا رفت. حضرت به فردی جلیلالقدر و با فضیلت خطاب کرد و فرمود: مرا نصیحت کن. آن شخص عرض کرد: آیا من شما را نصیحت کنم؟!! حضرت (علیهالسلام) در حالی که گویا غضبناک است فرمود: حتی رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نیز از اصحاب خودش نصیحت و مشورت میخواست، سپس [با لحاظ جوانب امر] تصمیم میگرفت و مصمم میشد».
5. در صحیحۀ فضیلبن یسار وارد شدهاست: «اسْتَشَارَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَرَّةً فِي أَمْرٍ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ مِثْلِي يُشِيرُ عَلَى مِثْلِكَ قَالَ نَعَمْ إِذَا اسْتَشَرْتُك؛
ترجمه: یک بار حضرت امام صادق (علیهالسلام) دربارۀ موضوعی از من مشورت خواست و نظرم را راجعبه آن موضوع پرسید. من گفتم آیا فردی مثل من میتواند به شخصی مانند شما مشورت دهد و شخصی مانند شما را راهنمایی کند؟!! حضرت (علیهالسلام) پاسخ داد: آری، [حتی شخصی مانند من] اگر از تو مشورت بخواهد و نظر تو را جویا شود، باید نظرت را بگویی و به او مشورت دهی.
6. احمدبن محمد از علیبن مهزیار روایت کردهاست: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَنْ سَلْ فُلَاناً أَنْ يُشِيرَ عَلَيَّ وَ يَتَخَيَّرَ لِنَفْسِهِ فَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَجُوزُ فِي بَلَدِهِ وَ كَيْفَ يُعَامِلُ السَّلَاطِينَ فَإِنَّ الْمَشُورَةَ مُبَارَكَةٌ قَالَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ – فَإِنْ كَانَ مَا يَقُولُ مِمَّا يَجُوزُ كَتَبْتُ أُصَوِّبُ رَأْيَهُ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ رَجَوْتُ أَنْ أَضَعَهُ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
ترجمه: حضرت امام باقر (علیهالسلام) به من نوشت که به فلانی بگو به من مشورت دهد و مرا راهنمایی کند که او با عرف و فرهنگ شهرش بیشتر آشناست و بایدنبایدهای شهرش را بهتر میداند. او آگاهی دارد که با سلاطین و حاکمان چگونه تعامل کند. آری، مشورت امری شایسته و مبارک است. خداوند در کتابش، قرآن کریم، به رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرمودهاست: «وَشاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ؛ و در کارها، با آنها مشورت کن و چون تصمیم گرفتی، به خداوند توکل کن (سورۀ مبارکۀ آلعمران، آیۀ شریفۀ صد و پنجاه و نُه).»
[او به من مشورت دهد و مرا راهنمایی کند.] پس اگر رأی و نظر او امری جایز باشد، با نامهای، نظر او را تصویب میکنم و اجازه میدهم تا انجام شود و اگر رأی و نظر او امری جایز نباشد، انتظار دارم آن نظر را دور اندازد و سراغ آن کار نرود، انشاءالله.
سپس راوی میگوید حضرت (علیهالسلام) دربارۀ «وَشاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» فرمود مراد از آن نظرِ خیرخواهانۀ کسی را جویا شدن است.
7. در روایت موثق حسنبن جهم آمدهاست: كُنَّا عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَذَكَرْنَا أَبَاهُ ع فَقَالَ كَانَ عَقْلُهُ لَا يُوَازِنُ بِهِ الْعُقُولُ وَ رُبَّمَا شَاوَرَ الْأَسْوَدَ مِنْ سُودَانِهِ فَقِيلَ لَهُ تُشَاوِرُ مِثْلَ هَذَا قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى رُبَّمَا فَتَحَ لِسَانَهُ قَالَ فَكَانُوا رُبَّمَا أَشَارُوا عَلَيْهِ بِالشَّيْءِ فَيَعْمَلُ بِهِ مِنَ الضَّيْعَةِ وَ الْبُسْتَان؛
ترجمه: ما در نزد حضرت اباالحسن، امام رضا (علیهالسلام)، بودیم و پدر ایشان، حضرت امام موسای کاظم (علیهالسلام)، را یاد کردیم. حضرت امام رضا (علیهالسلام) فرمود عقل پدرم از همۀ عقول بالاتر بود، ولى با اینهمه، ایشان با خدمتكاران خود مشورت میكرد. برخی به ایشان اعتراض کردند که آیا با اینها، با این خدمتکارها، مشورت میکنی!! حضرت امام موسای کاظم (علیهالسلام) پاسخ داد چهبسا خداوند متعال بر زبان او سخنى جارى كند كه به حال ما مفيد و راهگشا و كارگشا باشد. آری، گاهی خدمتکارانِ حضرت به ایشان دربارۀ مسائل كشاورزی و باغ و مزرعه مشورت میدادند و حضرت به نظر آنها عمل میکرد.
8. حاصل سخنان گذشته این است که مشورت دادن و راهنمایی کردن امام معصوم (علیهالسلام) از سوی مردم عادی به این دلیل است که گاهی خداوند وحی و راهنمایی و سخنش را از طریق مردم به امام منتقل میکند. آری، مردم عادی افرادی غیرمعصوماند، ولی امام معصوم درمییابد سخن و راهنمایی شخص وحیی از سوی خداوند تبارک و تعالی است.
9. سخن ما قابلمقایسه است با ماجرای قابیل و کلاغی از سوی خداوند مأمور شد تا قابیل را راهنمایی کند. خداوند تبارک و تعالی در این باره میفرماید:
«فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَٰذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ؛
ترجمه: سپس خداوند زاغی را فرستاد که در زمین، جستوجو (و کندوکاو) میکرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن کند. او گفت: “وای بر من! آیا من نتوانستم مثل این زاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟!” و سرانجام (از ترس رسوایی، و بر اثر فشار وجدان، از کار خود) پشیمان شد (سورۀ مبارکۀ ملئده، آیۀ شریفۀ سی و یک، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
کلاغ یادشده در آیۀ شریفه نه از ملائکۀ مقرب و نه پیامبری معصوم و مبعوث از سوی خداوند و نه روحی از عالم امر بودهاست و با این حال، حامل رسالت و پیامی از سوی حضرت حق بود. خودِ کلاغ از این رسالت و مضمون پیام اطلاعی نداشت، ولی مخاطبِ پیام (قابیل) بهوضوح و بهروشنی پیام را دریافت کرد و آن را فهمید.
10. در واقعۀ جنگ خندق، جناب سلمان (رضیاللهعنه) پیامبر و مسلمانان را به حفر خندق راهنمایی کرد. آیا این واقعه با علمِ پیامبرِ عظیمالشأنِ اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) منافات دارد؟!
11. سخن ما با ماجرای افک و بهتان به ماریه و فحص حضرت امیر مؤمنان (علیهالسلام) نیز قابلمقایسه است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) امیر مؤمنان، حضرت امام علی (علیهالسلام)، را مأمور کرد که دربارۀ ماریۀ قبطیه و بهتانی که به او زدهاند تحقیق کند.
امیر مؤمنان، حضرت امام علی (علیهالسلام)، به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عرض کرد: «أكون في أمرك كالسكة المحماة في الأرض أم الشاهد يرى ما لا يرى الغائب، فقال (صلی الله علیه وآله وسلم) له : بل يرى الشاهد ما لا يرى الغائب؛
ترجمه: در این مأموریت مانند نوک گاوآهن خواهم بود و قضایا را زیر و رو و حقیقت را آشکار خواهم کرد یا مانند شاهدی خواهم بود که قضایای را که از چشم غائبان پوشیدهاست، دیدهاست.»
پیامبر سخن حضرت امام علی (علیهالسلام) را تأیید کرد و فرمود: «بل يرى الشاهد ما لا يرى الغائب؛ آری، شخص حاضر و شاهد چیزهایی را میبیند که شخص غائب از آنها اطلاع ندارد.»
در صحیحۀ جناب زراره از حضرت امام باقر (علیهالسلام) چنین آمدهاست: «ثُمَّ قَالَ (علي علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِذَا بَعَثْتَنِي فِي الْأَمْرِ أَكُونُ كَالسِّكَّةِ الْمُحْمَاةِ تَقَعُ فِي الْوَبَرِ أَوْ أُثَبِّتُ، فَقَالَ ثَبِّت؛ حضرت امام علی (علیهالسلام) عرض کرد: ای پیامبر خداوند، حال که ما را برای این کار مأمور کردی، مانند نوک گاوآهنی خواهم بود که در زمین فرو رفته و آن را شخم میزند و خاک را زیر و رو میکند تا اینکه حقیقتِ امر را اثبات کنم. پیامبر فرمود: چنین کن.»
12. از آنچه گذشت میتوان دریافت که نصیحت و راهنمایی فردی عادی و غیرمعصوم به شخص معصوم به معنای وجود نقص در معصوم نیست، بلکه آنچه را غیرمعصوم در نصیحت و راهنمایی و ارشاد معصوم میگوید نصرتی الهی و پیامی از سوی خداوند است برای معصوم، بدون اینکه افضلیت و برتریای برای شخص غیرمعصوم در مقایسه با امام معصوم اثبات کند. راهنمایی فرد غیرمعصوم نسبتبه معصوم مصداق نصرت و یاری الهی است که خداوند فرمودهاست: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ؛ اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری و گامهای شما را در راه حق استوار میکند (سورۀ مبارکۀ محمد، آیۀ شریفۀ هفت).»
خداوند تبارک و تعالی از سویی میگوید: اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری و گامهای شما را در راه حق استوار میدارد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» و از سوی دیگر، یاری و کمک و نصرت را به نزد خود منحصر میکند و میگوید هر نصرت و یاریای از خداوند است: «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ؛ هیچ و فتح و پیروزی نیست مگر از سوی خداوند (سورۀ مبارکۀ آلعمران، آیۀ شریفۀ صد و بیست و شش)» و از سوی سوم، نصرت و پیروزیِ از جانب خداوند را به عملکرد مؤمنان مشروط میکند و میگوید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند (سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ یازده، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
براساس آیۀ یازدهِ سورۀ رعد، تغییر و نصرت و پیروزی از جانب حضرت حق است، ولی نصرت الهی و فتح از جانب او به این مشروط است که مؤمنان وظایف دینی و مسئولیتهای شرعی خود را انجام دهند. پس خداوند فتح و پیروزیای را که موجب کنار گذاشتن و نادیده گرفتن امت باشد، نصیب امام معصوم نمیکند.
13. در تفسیر عیاشی، از فضلبن ابیقرة، روایت شدهاست: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَقُولُ: أَوْحَى اَللَّهُ إِلَى إِبْرَاهِيمَ أَنَّهُ سَيُولَدُ لَكَ، فَقَالَ لِسَارَةَ فَقَالَتْ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ؟! فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَيْهِ أَنَّهَا سَتَلِدُ وَ يُعَذَّبُ أَوْلاَدُهَا أَرْبَعَمِائَةِ سَنَةٍ بِرَدِّهَا اَلْكَلاَمَ عَلَيَّ قَالَ فَلَمَّا طَالَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ اَلْعَذَابُ ضَجُّوا وَ بَكَوْا إِلَى اَللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَى مُوسَى وَ هَارُونَ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) يُخَلِّصُهُمْ مِنْ فِرْعَوْنَ فَحَطَّ عَنْهُمْ سَبْعِينَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ هَكَذَا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اَللَّهُ عَنَّا فَأَمَّا إِذْ لَمْ تَكُونُوا فَإِنَّ اَلْأَمْرَ يَنْتَهِي إِلَى مُنْتَهَاهُ؛
ترجمه: از حضرت امام صادق (علیهالسلام) شنیدم که میگفت خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم (علیهالسلام) وحی کرد که بچهدار خواهد شد. حضرت ابراهیم (علیهالسلام) این پیام را به ساره گفت و ساره گفت آیا منِ پیرزن بچهدار میشوم؟!! خداوند وحی کرد که آری، بچهدار خواهی شد و فرزندان و نوادگان تو سخن مرا رد خواهند کرد و برای رد سخن من، چهارصد سال به عذاب گرفتار خواهند شد.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) ادامه داد که وقتی عذاب بر بنیاسرائیل طولانی شد، آنها تا چل روز، گریه کردند و ضجه زدند و خدا را خواندند تا اینکه خداوند تبارک و تعالی حضرت موسی و هارون (علیهماالسلام) را مبعوث کرد تا بنیاسرائیل را از دست فرعون و از ظلم و ستمهای او نجات دهند.
حضرت امام صادق (علیهالسلام) فرمود: دربارۀ شما نیز چنین است. اگر به وظایف و مسئولیتهای خود قیام کنید و وظایف و مسئولیتهایتان را انجام دهید و به درگاه الهی گریه و انابه کنید، خداوند فرج ما را نیز میرساند، ولی اگر به وظایف خود عمل نکنید، امر همین خواهد بود تا اینکه به آخر خود برسد (تفسیر عیاشی، ج 2، ص 154).»
14. امت و توجه به آنها و درنظر گرفتن دیدگاهها و نظرات آنها، در فتح و پیروزی و امداد از سوی خداوند تأثیر دارد، ولی این به معنای برتری امت بر امام معصوم (علیهالسلام) نیست، بلکه مراد این است که چون ادارۀ جامعه و رسیدگی به امورات مسلمانان به مسلمانان مرتبط است، پس امت و توجه به آنها در امداد و یاری و نصرت از سوی خداوند نقش دارد.
خلل در نماز جمعۀ امام
1. اگر امام زود ملتفت مسئله شده باشد و برای رکوع هیچ مکث نداشته باشد و بدون اینکه لحظهای در رکوع بماند، به سجده برود، قصد سابق (خم شدن به قصد رکوع) آسیبی به نماز نمیرساند [و نماز صحیح است].
2. اگر بعد از خم شدن برای رکوع، حتی لحظهای مکث کند و سپس به سجده برود، [«رکوع» صدق میکند و درنتیجه] نماز به علت اتیان رکن اضافی (رکوع اضافی) باطل است.
3. اگر مأمومین نیز لحظهای در رکوع مکث کنند و سپس به سجده روند، نمازشان باطل خواهد بود، ولی اگر مکث نکنند و و بدون اینکه لحظهای در رکوع بمانند، به سجده بروند، برای صحت نمازشان وجهی وجود دارد.
بقای بر تقلید میت و حکم موارد عدول
1. در هر مسئلهای که از میت عدول شدهاست، نمیتوان دوباره به میت رجوع کرد و به فتوای او در آن مسئله عمل کرد.
2. در این بین فرقی ندارد که عدول از مجتهد میت صحیح و بهجا بوده باشد یا نه. حتی اگر مجتهد میت در مسئله یا مسائلی اعلم بوده باشد و با این همه، شخص در آن مسائل به مجتهد زنده رجوع کرده باشد، نمیتواند دوباره به فتوای مجتهد میت در آن مسئله یا مسائل رجوع کند.
3. همانطوری که فرقی ندارد که شخص از فتوایِ مجتهدِ اعلمِ میت به فتوایِ مجتهدِ زنده عدول کرده باشد یا اینکه مجتهدِ اعلمِ میت در مسئلهای به احتیاط واجب معتقد شده باشد و شخص به فتوایِ فالأعلمِ زنده عمل کرده باشد. در هر دو صورت نمیتوان به فتوایِ مجتهدِ میت رجوع و به آن عمل کرد.
4. به سخن دیگر، اگر شخص در مسئله یا مسائلی، از مجتهد میت به مجتهد زنده، رجوع کرده باشد، بههیچوجه رجوع دوباره به فتوایِ مجتهدِ میت در همان مسائل صحیح نیست، [اعم از اینکه عدول صحیح و بهجا بوده باشد یا نه و اعم از اینکه شخص از فتوایِ مجتهدِ میت به فتوایِ مجتهدِ زنده عدول کرده باشد یا در مسئلهای که مجتهد میت به احتیاط واجب قائل شدهاست، به فتوای فالأعلمِ زنده عمل کرده باشد].
حکم روزه و افطار در فرضی که هلال با تأخیر رؤیت شود
1. اگر اول ماه اعلام نشده باشد و شخص آن روز را روزه نگرفته باشد، سپس اول ماه بودن ثابت و اعلام شود، بعد از اعلامِ اولِ ماه، باید امساک و از مبطلات روزه پرهیز کند و بعد از ماه مبارک رمضان، روزۀ یک روز را قضا کند. برای شخص فقط قضای یک روز واجب است و کفارهای بر ذمۀ او نیست.
اگر شخص قبل از اعلامِ اولِ ماه بودن، به نیت ماه شعبان روزه گرفته باشد، بعد از اعلامِ اولِ ماه و بعد از اطلاع شخص از آن، باید نیت خود را به روزۀ ماه مبارک رمضان تغییر دهد و روزهاش صحیح است.
اگر شخص قبل از اعلامِ اولِ ماه بودن، به نیت ماه شعبان روزه گرفته باشد و، حتی بعد از اعلامِ اولِ ماه، از حلولِ ماهِ رمضان بیخبر باشد [و درنتیجه نیت خود را به روزۀ ماهِ رمضان تغییر ندهد]، روزهاش صحیح و بهعنوان روزۀ ماهِ مبارکِ رمضان محسوب میشود، نه روزۀ ماهِ شعبان.
2. شخص میتواند یومالشک را روزه بگیرد و میتواند روزه نگیرد و افطار کند، یعنی روزۀ احتیاطی در یومالشک واجب نیست، هرچند شخص ظن قوی بر حلولِ ماهِ مبارکِ رمضان داشته باشد. آری، افضل این است که شخص در روز یومالشک روزه بگیرد.
[آنچه گفته شد، دربارۀ صورتی است که شخص ظن، هرچند ظن قوی، به حلولِ ماهِ مبارکِ رمضان داشته باشد.] اگر شخص اطمینان داشته باشد که هلال دیده خواهد شد، لازم است از روی احتیاط و به نیت ماه شعبان، روزه بگیرد.

فارسي