استفتاءات
(بصیرتهای عاشورایی 4)
(روش بررسیهای تاریخی از نظر شیخ مفید قدسسره)
شیخ مفید (قدسسره) در جلد دوم ارشاد، صفحۀ دویست و شصت، میگوید: «وَذَكَرَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ الْأَخْبَارِ وَرُوَاةِ السِّيَرِ وَالْآثَارِ وَأَيَّامِ الْخُلَفَاءِ: أَنَّ الْمَأْمُونَ لَمَّا أَرَادَ الْعَقْدَ لِلرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى (علیه السلام) وَحَدَّثَ نَفْسَهُ بِذَلِكَ أَحْضَرَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلٍ فَأَعْلَمَهُ مَا قَدْ عَزَمَ عَلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ وَأَمَرَهُ بِالاجْتِمَاعِ مَعَ أَخِيهِ الْحَسَنِ بْنِ سَهْلٍ عَلَى ذَلِكَ فَفَعَلَ وَاجْتَمَعَا بِحَضْرَتِه، فَجَعَل الحسن يُعَظِّمُ ذلك عليه ويُعَرِّفه ما في إِخْراجِ الأمْرِ منِ أهْله عليه؛ و گروهى از تاريخنويسان و وقايعنگاران زمان خلفا روايت كردهاند كه چون مأمون تصميم گرفت وليعهدى خود را به حضرت رضا (علیهالسلام) واگذار كند، فضلبن سهل را طلبيد و او را از تصميم خود آگاه ساخت و به او دستور داد با برادرش حسنبن سهل نيز در اين باره گفتوگو كند. فضل نزد برادرش حسن رفت و هردو پيش مأمون آمدند. حسنبن سهل بزرگى اين كار را به مأمون گوشزد كرد… (ترجمۀ ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 251 و 252).» هرچند این واقعه را همۀ تاريخنويسان و وقايعنگاران ذکر نکردهاند، شیخ مفید در این متن به نقل گروهى از آنها اعتماد کردهاست.
ایشان در کتاب الفصول المختارة میگوید: «بل في قوله إن انشقاق القمر لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) كان ظاهرا في حياته و مشهورا في عصره و زمانه و قد أنكر ذلك جماعة من المعتزلة و غيرهم من أهل الملل و الملحدة و زعموا أن ذلك من توليد أصحاب السير و مؤلفي المغازي و ناقلي الآثار و ليس يمكنه أن يدعي على من خالف فيما ذكرناه علم الاضطرار و إنما يعتمد على غلطهم في الاستدلال فما يؤمنه أن يكون النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) قد نص على نبي من بعده و إن عرا من العلم بذلك على سبيل الاضطرار و بم يدفع أن يكون قد حصلت له شبهات حالت بينه و بين العلم بذلك كما حصل لخصومه فيما عددناه و وصفناه و هذا ما لا فصل فيه؛ بلکه از سخن قاضی چنین برمیآید که ماجرای شقالقمر در زمان پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) امری روشن و آشکار و معروف و مشهور بودهاست، هرچند گروهی از معتزله و برخی افراد از ملل و نحلل دیگر و برخی مشرکین و ملحدین این واقعه را نپذیرفته و گفتهاند این ماجرایی ساختگی و از برساختهای مورخان و واقعهنگاران و گزارشگرهای تاریخی است. بنابر سخن قاضی، این واقعه واقعهای معروف و مشهور بودهاست، ولی او مقابل منکران آن واقعه نمیتواند به معروف و مشهور و ضروری بودن آن استناد کند و سخن مخالفین و منکرین شقالقمر را با استناد به ضرورت آن نفی کند. او نیز در پاسخ به مخالفین به ضروری بودن واقعه استناد نکردهاست، بلکه اشتباه و مغالطۀ استدلال آنها و ناراستی آن را نشان دادهاست. براساس این، او چگونه مطمئن است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شخصی دیگر را، بعد از خودش، بهعنوان نبی معرفی نکردهاست، هرچند این مطلب برای او امری ضروری نیست؟ بهراستی او چگونه این مسئله را رد میکند که چهبسا این مسئله امری ضروری بوده و هست، ولی شبهاتی بین او و ضرورت این مسئله حائل شدهاست؟ همچنان كه بر خصمهای قاضى چنین شبهاتی در آنچه در قبل شمرديم، عارض شدهاست، در مسائلی مانند نص بر رجم زانى و غير آن. و هيچ تفاوتى ميان اين و آنچه در سابق گفتيم وجود ندارد (الفصولالمختارة، صص 20 و 21).»
شیخ مفید (قدسسره) شک و تردید دربارۀ واقعۀ مورداتفاقِ کتبِ تاریخی را جدلی از روی عناد میداند.
ایشان در جای دیگری از فصول مختاره میگوید: «على أن قصة ابن جرموز في قتل الزبير و المعنى الذي وجب له به النار معروف عند من سمع الأخبار غير مختلف فيه بين نقلة السير و الآثار و ذلك أنّ ابن جرموز كان يوم الجمل؛ با آنكه ماجرای ابنجرموز و چیزی كه به سبب آن، آتش بر آن واجب و حتمی و ضروری شدهاست، برای کسی که از اخبار و گزارشهای تاریخی آشنا باشد، مشهور و معروف است و او خلاف و اختلافى در نقل آن نمییابد و آن ماجرا این است که ابنجرموز در جنگ جمل با عایشه بودهاست (الفصولالمختارة، ص 144).»
ایشان در جای دیگری از کتاب یادشده گفتهاست: «فبين سبحانه أن ذوي الأرحام أولى بذوي أرحامهم من المهاجرين الذين لا رحم بينهم و من المؤمنين البُعَدَاءِ منهم في النسب ثم قال إلا أن تتبرعوا عليهم فتفعلوا بهم معروفا و هذا مما لا يختلف فيه من عرف الأخبار و نظر في السير و الآثار مع دلالة تتضمن الكلام؛ پس خداى سبحان بيان كردهاست كه خويشان نسبت به يکديگر از مهاجرين و مؤمنینی که خویشی ندارند، اولی هستند. سپس خداوند سبحان میفرماید مگر اينكه شخصی برای آنها وصيت كند و بخواهد در حق کسی غیر از خویشاوندانش خوبی کند.
این مسئله مسئلهای معروف و شناختهشده است و کسی که با اخبار و گزارشهای تاریخی آشنا باشد در این مسئله شک و تردید نمیکند (الفصولالمختارة، ص 174).»
براساس این تقریرها، شیخ مفید به آنچه در کتب تاریخی معروف و مشهور بودهاست، اعتماد کردهاست.
ایشان در موضع دیگری از همان کتاب میگوید: «وجدت أصحاب المقالات كافة يقولون إن أول خلاف وقع في الإسلام بعد وفاة رسول الله ص الخلاف في الإمامة بين المهاجرين و الأنصار و قد غلطوا في ذلك فإن أول خلاف حدث في الإسلام بعد وفاة الرسول ص خلاف عمر بن الخطاب في وفاة النبي ص فإنه ادعى حياته. و ذلك أنّ جميع أهل السّير و الآثار يقولونَ إنّ النّبيّ (صلی الله علیه و آله و سلم) لمّا قبضه اللّه عزّ و جلّ فخرج النّاعي ينعاه خرج عمر بن الخطّاب من منزله فقال و اللّه لا أسمع أحدا يقول مات رسول اللّه إلّا قتلته إنّ رسول اللّه لم يمت و إنّما غاب عنّا كما غاب موسى عن قومه أربعين ليلة و اللّه ليرجعنّ رسول اللّه إلى قومه كما رجع موسى إلى قومه و ليقطعنّ أيدي رجال و أرجلهم فلم يزل على ذلك يقول هذا القول في محفل بعد محفل؛ دیدم برخی از صاحبان تصنیف میگویند اولین اختلاف بین مسلمانان، بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و بر سر مسئلۀ امامت بود. مسلمانان، مهاجرین و انصار، بر سر مسئلۀ امامت و خلافت یکصدا نبودند و با هم اختلاف کردند در حالی که این دیدگاه دیدگاهی صحیح نیست. اختلاف بر سر امامت اولین اختلاف در میان مسلمانان نبود. اولین اختلاف بر سر وفات و زنده بودن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رخ داد و عامل این اختلاف و دودستگی عمر خطاب بود که مدعی بود پیامبر نمرده و زنده است. شرح سخن این است که همۀ تاریخ و سیرهنویسان و همۀ وقایعنگاران میگویند وقتی حضرت حق تعالی جان مبارک رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را گرفت، خبر درگذشت ایشان را پخش کردند. در این حال، عمربن خطاب از منزل خود بیرون آمد و گفت: “نبینم کسی میگوید پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مُرده است که اگر ببینم کسی چنین میگوید او را خواهم کشت! پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نمرده و فقط از پیش ما رفته و غائب شدهاست و بر خواهد گشت، همانطوری که موسی از پیش بنیاسرائیل رفت و غائب شد و برگشت. همانگونه که موسی برگشت، خداوند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را نیز برمیگرداند!” عمر در هر محفل و مجلسی چنین میگفت و سخن خود را پس نمیگرفت (الفصول المختارة، ص 240).»
شیخ مفید در کتاب الجمل و النصرة میگوید: «آیا نمیدانی به اجماع مورخان و وقایعنگاران و سیرهنویسان، طلحه و زبیر و عایشه اصرار بر خلع و حصر و قتل عثمان داشتند و حضرت امیر مؤمنان، علی (علیهالسلام)، به عثمان مهربانی و دلسوزی میکرد و آنها را از حصر و قتل او باز میداشت و میکوشید تا روابط میان عثمان را با منکران او و معترضان به او را اصلاح کند، منکرینی که بر عثمان خرده میگرفتند و او را قبول نداشتند؟! کسی که این سخن را انکار یا حتی در آن شک و تردید کند از تاریخ و منابع تاریخی بیخبر و از دانش تاریخی رویگردان است. آری، [اگر کسی از تاریخ و سیره آگاه باشد و باز آنچه را گذشت انکار کند]، چنین شخصی متکبر و لجوج است و میکوشد سخنان بیپایه و مضطرب بگوید!
آری، وقتی افرادی با اعتقادات مخالف هم وارد این مباحث میشوند باید با آگاهی از تاریخ و با اطلاع بر منابع تاریخی، همراه با انصاف، باشد و در غیر این صورت، بحث در چنین موضوعاتی، با افراد مخالف، خوب و پسندیده نیست و به سرانجام نمیرسد. برای چنین بحثهایی، اطلاع از تاریخ و وقایع تاریخی لازم و ضروری است و کسی که چنین علمی ندارد نباید وارد چنین مباحثی شود، اعم از اینکه متکلمی قوی و ناآگاه به مباحث تاریخی باشد یا فردی عامیای غافل و ناآگاه باشد یا شخص رفاهزدهای باشد که به لذات دنیایی مشغول است. چنین افرادی، حتی متکلمی قوی، ولی ناآگاه به مباحث تاریخی، نباید به این مباحث بپردازند، مباحثی که راه فهم آن شنیدن از دیگران و مراجعۀ به منابع تاریخی و نشستوبرخاست با علما و دانشمندان و یاد گرفتن از آنهاست (الجمل و النصرة، ص 136).»
براساس این متن میتوان به نکاتی دست یافت:
الف. از نظر شیخ مفید (قدسسره)، واقعه و جریانی و حادثهای که مورداتفاق مورخان و سیرهنویسان و واقعهنگاران باشد، یقینی و ضروری و حتمی است و انکار آن مکابره و عناد و لجاجت است.
ب. کسی که به فن کلام و مطالب آن اکتفا کند و به تاریخ و مباحث تاریخی نپردازد و منابع تاریخی را مطالعه نکند، ضروریات و امور بدیهی دینی را انکار خواهد کرد، زیرا [برخی ضروریات دینی امری تاریخی هستند و] راه فهم مباحث و مسائل تاریخی سمع و مراجعۀ به اخبار و کتب تاریخی است، نه حدسهای ذهنی.
ایشان در همان منبع (الجمل و النصرة) میگوید: «و هذا الخبر و الذي تقدمه مع ما ذكرناه من الأثر موجود في مصنفات أصحاب السير فقد أورده أبو مخنف لوط بن يحيى في كتابه الذي صنفه في حرب الجمل و جاء به الثقفي عن رجاله الكوفيين و الشاميين و غيرهم و لم يورد أحد من أصحاب الآثار نقيضه في معناه و لا أثبت ضده في فحواه و من تأمل ذلك علم أن القوم لم يكونوا فيما صنعوه على جميل طوية في الدين و لا نصيحة للمسلمين و أن الذي أظهروه من الطلب بدم عثمان إنما كان تشبيها و تلبيسا على العامة و المستضعفين و لو لا ما جعلوه من شعارهم بدعوى الانتصار بعثمان و التظاهر بتظليم قاتليه و خاذليه و الندم على ما فرط منهم فيه لما اختلف اثنان من العلماء و أتباعهم في صواب رأي المسلمين في عثمان و أنهم إنما اجتمعوا على خلعه و قتله باستحقاقه ذلك بالأحداث التي أحدثها في الدين و لكنهم ضلوا بما أظهروه و أفسدوا فسادا عظيما بما أضمروه و لم يؤثر في المستضعفين في هذا الباب إلا لنأيهم عن معرفة الأخبار و تدبر الآثار و اشتبه الأمر فيه على جماعة النظار بجهلهم بما أثبتناه في ذلك من الحديث و بعدهم عن معرفة طرقه و لعل جمهورهم لم يسمع بشيء منه فضلا عن تدبره و كل من ضل عن سبيل الحق إنما ضل بالتقليد و حسن الظن بمن لا يجب حسن الظن به و اعتقاد فضل من خرج عنه بسوء الرأي.
و طريق الإنصاف فيما ذكرناه و النظر فيما وصفناه و التأمل لما أثبتناه من الأخبار فيه و شرحناه و الرجوع إلى أهل السير على اختلافهم في الآراء و المذاهب و إلى كتبهم المصنفة في الفتن تعرف ذلك منهما و من تدبر الأمر يجده على ما وصفناه و الله سبحانه و تعالى ولي التوفيق؛ این خبر و خبر قبل از آن (خبر دربارۀ رفتن طلحه و زبیر به مکه و فراهم کردنِ مقدماتِ فتنۀ جمل) در آثار و مصنفات مورخان و واقعهنویسان آمدهاست. ابومخنف لوطبن یحیی کتابی دربارۀ جنگ جمل دارد و در آن کتاب این خبر را آوردهاست. ثقفی نیز از رجال کوفی و شامی این خبر را روایت کردهاست. این در حالی است که کسی این خبر را رد و خبری مناقض با آن را روایت نکردهاست. کسی که در این گزارشها دقت کند مییابد که آنها این کارها را از روی خیرخواهی و بهخاطر دین و دیانت انجام ندادند، بلکه خونخواهی عثمان را بهانهای برای رسیدن به اهدافشان کردند و دغل و نیرنگ بهکار بستند و مردم عامی و مستضعف را فریب دادند. آری، اگر این نیرنگ و فریبها نبود، اگر کمک به عثمان و خونخواهی او و گرفتن و بستن و به سزای اعمال رساندن قاتلان او شعار برخی افراد نمیشد، هیچکسی، اعم از عالم و عامی، در درستی خلع و حتی قتل عثمان شک و تردید نمیکرد و همه میگفتند عثمان بهسبب کارهای نامشروع و ناشایستش، بهسبب بدعتهایی که در دین به وجود آورد، لایق چنین عقوبتی بود، ولی با فتنه و نیرنگ مردم را فریفتند و ضلالت و گمراهیای بزرگ پدید آوردند و با فساد درون و مخفی خود، عالم را به فساد کشیدند. و پذیرش این گمراهی و فساد از سوی مردم فقط یک علت داشت و آن هم ناآشنایی آنها به تاریخ و رویگردانی آنها از اخبار و منابع تاریخی و عدم تأمل و تدبر در وقایع تاریخی بود. بر افراد عامیای که با جهل خود نظارهگر وقایع بودند، امر مشتبه شد و چهبسا جمهور مردم چیزی از این وقایع نشنیده بودند و از این وقایع بیخبر بودند، چه برسد به اینکه در این وقایع بخواهند فکر و تأمل و تدبر کنند که دلیل انحراف از راه حق تقلید کورکورانه و اعتماد و حسن ظن است، حسن ظن به کسی که شایستۀ حسن ظن نیست و اعتماد به کسی که بدفکر [و بدذات] است.
راه منصفانه و روش رسیدن به حقیقت چیزی است که گفتیم و نشان دادیم و اوصاف آن را برشمردیم. باید در اخبارِ [مورداجماع و اتفاق] که گفتیم و شرح دادیم تأمل و تدبر شود و به کتب تاریخی و کتبی که زندگینامۀ افراد را آوردهاست رجوع شود [و موارد مورداتفاق را از موارد مورداختلاف جدا شود و موارد مورداتفاق پذیرفته شود و] در موارد مورداختلاف، در مواردی که در کتب تاریخی و در گزارشهایی که دربارۀ زندگی افراد است مختلف گزارش شدهاست، تدبر و تأمل کرد که اگر چنین شود، محقق و پژوهشگر به آنچه گفتیم و شرح دادیم میرسد که خداوند سبحان توفیقدهنده است (الجمل و النصرة، صص 167 و 168).»
از این متن نیز نکاتی بهدست میآید:
الف. از نظر شیخ مفید (قدسسره)، رجوع به کتب تاریخی و زندگینامهها و پژوهش در آنها و رؤیت موارد مختلف و متعدد لازم و ضروری است، هرچند مذهبها و گزارشهای کتب مختلف، مختلف و متعدد باشد.
ب. خواندن کتب و منابع تاریخی باید با تأمل و تدبر و دقت نظر همراه باشد و قضایای مختلف تحلیل شوند.
ج. نخواندن و رویگردانی از تاریخ و منابع تاریخی و ترک فحص و پژوهش و بحث در این باره خطایی بزرگ است، همانطوری که اعتماد بیمورد به دیگران و آرا و نظرات آنها و حسن ظن بیمورد به گفتههای آنها و تقلید کورکورانه از آنها خطایی بزرگ و قدمی اشتباه است.
