استفتاءات
فارسي
1. همبستر شدن در حالی که انگشتر عقیق یا فیروزه در دست کردهاید، اشکالی ندارد، ولی اگر در نگین انگشتر اسمی از اسمای الهی یا چیزی مانند آن نوشته شده باشد، باید از نجس شدن آن جلوگیری کرد.
2. مجامعتِ بعد از مجامعت، بدون غسل جنابت، جایز است، ولی اگر مجامعت دوم برای انعقاد نطفه و به منظور بچهدار شدن باشد، مکروه است.
همبستری بعد از اتمام دورۀ قاعدگی همسر و بدون اینکه ایشان غسل کند جایز، ولی مکروه است.
حکم کسی که بدون احرام به محدودۀ حرم وارد و از آن خارج میشود
وقف مسجد و حکم توابع مسجد
1. اگر طبقۀ بالای مسجد زائرسرا و ملکی تابع مسجد باشد، اشکالی ندارد. طبقۀ بالا تابع مسجد است، ولی مسجد نیست و حکم مسجد را ندارد.
2. اگر طبقۀ بالای مسجد ملکی تابع مسجد نباشد و ورثه بخواهند آن را تملک کنند یا دستکم مختصبه آنها باشد و فقط آنها از آن استفاده کنند، چنین چیزی جایز نیست، زیرا طبقۀ بالا ملکی است تابع وقف مسجد.
توسل به اهلبیت عصمت و طهارت و شفاعت آن ذوات قدسی ــ علیهمالسلام
1. متوسل شدن به پیامبر و اهلبیت ایشان (علیهوعلیهمالسلام) شرط هر عبادتی است و هیچ عبادتی بدون این شرط پذیرفته نمیشود. خداوند در آیات مختلفی این حقیقت را بازگو کردهاست. برای مثال، خداوند در آیۀ
2. متوسل شدن به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شرط هر عبادتی است و هیچ عبادتی بدون این شرط پذیرفته نمیشود، همانطوری که شفاعت ایشان شرط هر عبادتی است و هر عمل و هر عبادتی بدون شفاعت ایشان مردود و باطل است.
3. پس باید گفت توسل به پیامبر و اهلبیت ایشان (علیهوعلیهمالسلام) دو شرط قبولی و صحت اعمال و عباداتاند، یعنی هر عمل و عبادتی و هر ذکر و وردِ زبانی و قلبیای مشروط به دو شرط یادشده است و بدون آن دو شرط، هیچ عمل و عبادت و ذکری قبول نمیشود و صحیح به جا آورده نمیشود و استغفار نیز یکی از اعمال و عبادات و اذکار است و از این حکم مستثنا نیست.
پس میتوان گفت پیامبر و اهلبیت ایشان (علیهوعلیهمالسلام) همان بسملهای هستند که هر عمل و ذکری و هر تقربی به خداوند با آنان آغاز میشود.
غسل جبیرهای دادن به میت
مراد از «ممتحنة» در زیارت حضرت فاطمۀ زهرا سلاماللهعلیها
1. «یا ممتحنة» در زیارت حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) وارد شدهاست و احتمال دارد قرائت آن با کسره (صیغۀ فاعلی) صحیح باشد، هرچند سیاق زیارت قرینهای است که قرائت با فتحه (صیغۀ مفعولی) صحیح است.
2. در هر صورت، اهلبیت (علیهمالسلام) معلمان و آموزگاران و مربیان مردم و وجهالله و عینالله و یدالله و اُذُنالله در میان مردم هستند. روشن است که با وجود این ویژگیها، آنها مایۀ امتحان مردم خواهند بود و مردم را امتحان خواهند کرد.
3. مقام امتحان خلق یکی از وجوهِ «مقامِ شهادتِ» آن ذوات قدسی (علیهمالسلام) است.
4. امتحان مردم و فیضرسانی به آنها بر حسب قابلیتها و ظرفیتهایشان از مقتضیات هدایت و تربیت تکوینی آن ذوات قدسی (علیهمالسلام) است.
5. امتحان اهلبیت (علیهمالسلام) نسبتبه شیعیان و دوستدارانشان یک نوع مشخص و معین ندارد، بلکه بهاندازۀ گستردگی امتحانات الهی، گستره و متنوع است.
6. در خطبۀ دوم حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) آمدهاست:
«وَاللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیَاکُنَّ، قَالِیَةً لِرِجَالِکُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ؛ من از دنیای شما سیر و بیزارم و از مردان شما کراهت دارم. من آنها را بعد از اینکه آزمایششان کردم، دور انداختهام.»
روشن است که «لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ؛ آنها را بعد از اینکه آزمایششان کردم، دور انداختهام» به معنای امتحان و آزمایش مهاجرین و انصار است.
7. خداوند سبحان دربارۀ حضرت موسای کلیم فرمودهاست: «وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي * إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَىٰ أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا؛
ترجمه: و من محبتی از خودم بر تو افکندم تا در برابر دیدگان [= علم] من، ساخته شوی (و پرورش یابی). * در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه میرفت و میگفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت میکند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود و غمگین نگردد. و تو یکی (از فرعونیان) را کشتی؛ اما ما تو را از اندوه نجات دادیم و بارها تو را آزمودیم (سورۀ مبارکۀ طه، آیات شریفۀ سی و نه و چهل، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
خداوند در این آیه فرمودهاست: «وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا؛ و بارها تو را آزمودیم.»
خدای سبحان در جای دیگر و در شأن حضرت نوح میفرماید: «وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا؛ و (اکنون) در حضور ما و طبق وحی ما، کشتی بساز (سورۀ مبارکۀ هود، آیۀ شریفۀ سی و هفت، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
وقتی خداوند دربارۀ این دو پیامبرِ بزرگِ الهی چنین میگوید، وضعیت دیگر افراد روشن است.
ازدواج دختر بدون اذن ولی؛ حکم ازدواج و حکم فرزندان
1. اگر حادثۀ [منجر به فوت یا جرح] عمدی یا شبهعمدی یا حتی خطایی باشد، به راننده منتسب و درنتیجه دیه ثابت است، ولی اگر به قضا و قدر الهی مربوط و از اراده و اختیار راننده خارج بوده باشد، دیهای بر راننده نیست.
باید دانست که تعیین نوع حادثه، اینکه عمدی یا شبهعمدی یا خطایی یا امری خارج از اراده و اختیار راننده بودهاست، برعهدۀ کارشاسان تصادفات رانندگی است.
2. [چهبسا حوادثی که مردم آنها را از قضا و قدر الهی میدانند در حالی که از سهلانگاری و کمکاری راننده است.] برای مثال، در بسیاری از موارد، ترکیدن لاستیک بهعلت سهلانگاری راننده در تعویض آن است.
1. عیاشی، با سند خود، در تفسیرش و طبریِ شیعه (ابنرستم طبری) در کتاب المسترشد از زراره و او از حضرت امام صادق (علیهالسلام) و شیخ مفید، با سند خود، در الاختصاص و کشی با سند خود از حضرت امام صادق (علیهالسلام) و ابنشهرآشوب در المناقب و طبرسی در الاحتجاج و بسیاری از بزرگان دیگر در مصادر قدیمی روایت یادشده را نقل کردهاند و روایت از این جهت ثابت است، ولی باید دانست مراد از «نشرالشعر؛ باز کردن مو» نشان دادن آن، خصوصاً به نامحرم، نیست.
مراد از «نشرالشعر؛ باز کردن مو» باز کردن آن مقابل نامحرم و نشان دادن آن به نامحرم نیست، هملنطوری که در زیارت ناحیۀ مقدسه «ناشراتالشعور؛ در حالی که موهایشان را باز و پریشان کرده بودند» وارد شدهاست. مراد از این عبارتها باز کردن و پریشان کردن مو است، نه نشان دادن آن به کسی، خصوصاً به نامحرم. «نشرالشعر» یعنی باز کردن و پریشان کردن مو، هرچند در زیر روسری یا چادر باشد.
با توجه به معنایی که گذشت، معنای عبارت بعدی آن، در در نقل کشی آمدهاست، روشن میشود. در نقل کشی، در ادامۀ روایت آمدهاست: «ولأضعن قميص رسول الله على رأسي ولأصرخن إلى الله تعالى؛ پیراهن رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را بر سرم خواهم گذاشت و خدا را خواهم خواند و از خداوند یاری خواهم خواست». در برخی روایات وارد شدهاست حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) میخواست این کار را در کنارِ مضجعِ شریفِ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) انجام دهد، [نه در مقابل چشم نامحرمان].
مراد از «نشرالشعر» نشان دادن آن نیست، بلکه به معنای پریشان کردن آن است. زنان برای نشان دادن ماتم و عزا معمولاً چنین کاری میکنند، همانطوری که این حالت برای زنان، هنگام دعا و تضرع به درگاه حضرت حق مستحب است. پس تهدید حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) به نشر و باز کردن مو تهدید به نفرین کردن است.
2. شکی نیست که امور معنوی و غیرمادی سهم عمدهای در در توانایی بدنی و قوای مادی دارد، هرچند عوامل مادی و بدنی نیز در توانایی بدنی تأثیر دارد. خداوند فرمودهاست: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ المُؤمِنينَ عَلَى القِتالِ إِن يَكُن مِنكُم عِشرونَ صابِرونَ يَغلِبوا مِائَتَينِ وَإِن يَكُن مِنكُم مِائَةٌ يَغلِبوا أَلفًا مِنَ الَّذينَ كَفَروا بِأَنَّهُم قَومٌ لا يَفقَهونَ؛
ترجمه: ای پیامبر، مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن. هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه میکنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز میگردند، چراکه آنها گروهی هستند که نمیفهمند (سورۀ مبارکۀ انفال، آیۀ شریفۀ 65).» خداوند در این آیۀ شریفه به این نکته اشاره کردهاست که صبر، که امری معنوی و عاملی غیرمادی است، تأثیر بهسزایی در جنگ و در توانایی در جنگ و در نتیجۀ جنگ دارد. علاوه بر آیۀ یادشده، آیات دیگری نیز بر تأثیر عوامل معنوی و غیرمادی در توانایی و قدرت و نیرو دلالت دارد. از سوی دیگر، در روایت وارد شدهاست «ما ضعف البدن عما قويت عليه الروح؛ هيچ بدنى در انجام آنچه روح انسان بر آن قوى است، ناتوان نيست».
افزون بر آنچه گذشت باید گفت «شجاعت» صفتی معنوی و غیرمادی است و بهصرف توانایی بدنی و قوی بودن عضلات، شخص «شجاع» خوانده نمیشود. برای همین گفته میشود که جنگ روانی و رسانهای مهمتر از جنگ تنبهتن یا جنگ با اسحله و ابزار است. جنگ روانی و رسانهای هشتاد درصد و دیگر عوامل فقط بیست درصد در پیروز شدن تأثیر دارند. البته این سخن به معنای بیارزشی یا کمارزشی عوامل مادی نیست. براساس وحی، ما باید تا جایی که میتوانیم خود را، حتی از جهت مادی، آماده کنیم.خداوند در این باره میفرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ؛
ترجمه: هر نیرویی در قدرت دارید برای مقابله با آنها [= دشمنان]، آماده سازید. و (همچنین) اسبهای ورزیده (برای میدان نبرد) تا بهوسیلۀ آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید. و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمیشناسید و خدا آنها را میشناسد (سورۀ مبارکۀ انفال، آیۀ شریفۀ شصت).»
آری، عامل معنوی و مادی، هردو، مهم و تأثیرگذارند و نباید بهبهانۀ پرداختن به یکی، از دیگر غافل شد، ولی با این همه، عامل معنوی مهمتر است و سهم بهسزایی در جنگ و پیروزی دارد.
تخییر استمراری در اماکن تخییر
1. در نحوۀ خواندن هر نماز چهاررکعتی مخیر است، یعنی هر نماز چهاررکعتی را میتواند کامل یا شکسته بخواند. برای مثال، میتواند نماز ظهر را کامل و نماز عصر را شکسته یا، برعکس، نماز ظهر را شکسته و نماز عصر را کامل بخواند.
2. افزون بر آنچه گذشت، باید گفت شخص مسافر میتواند در اماکن تخییر، همۀ نوافل نماز ظهر و عصر را بخواند، اعم از اینکه خود نماز ظهر یا عصر [یا هردو] را کامل یا شکسته به جا آورد.
اعتقادات تقسیم میشوند به:
1. اساسها؛
2. اصلها؛
3. ضروریها؛
4. یقینیها و قطعیها؛
5. ظنیها به ظن معتبر.
هریک از موارد پنجگانه گاهی بهلحاظ اسلام ظاهری مطرح میشود و گاهی بهلحاظ اسلام واقعی و باطنی که همان اسلام و ایمان حقیقی است.
بنابر آنچه گذشت، اساسها همان چیزی است که داخل شدن در دایرۀ اسلام (ظاهری یا واقعی) به آنها بستگی دارد، مانند اقرار به شهادتین نسبتبه اسلام ظاهری و مانند شهادتهای سهگانه نسبتبه ایمان و اسلام حقیقی.
اصلها چیزهایی هستند که با انکار آنها، شخص از اسلام ظاهری یا اسلام حقیقی خارج میشود، مانند معاد که انکار آن منجر به خروج از اسلام ظاهری است و مانند ولایت که انکار آن موجب خروج از ایمان و اسلام حقیقی است.
ضروریها چیزهایی هستند که دلایل قطعی و یقینی بر آنها دلالت دارند و محقق متأمل آنها را در شریعت، بهصورت یقینی و قطعی، ثابتشده مییابد، مانند وجوب نماز و وجوب روزه و وجوب دیگر ارکان فروعات. اصل نماز و روزه و… ارکانالفروعاند و رکنالفرع رکن است، نه فرع.
هرچند همۀ ضروریها با دلایل قطعی و یقینی اثبات شدهاند، دارای مراتب مختلف و متعددند و هر مرتبه آثار مختص به خود را دارد. برای همین، مانند عدهای از بزرگان متقدم، ما نیز در احکام ضروریها به تفصیل قائل شدهایم.
تضمین تورم در قرض و وام
آری، با رعایت شرطی که میآید، جایز است و آن شرط این است که:
1. مبلغ یا مالی که قرض داده میشود عوض از طلا یا عوض از ارزی خاص باشد که أ. معمولاً ارزش آن در بازار سرمایه ثابت است و ب. آن ارز در بازار سرمایه، ملاک و معیاری برای ارزش و قیمت اشیا و کالاهاست. بر اساس این، خود مبلغ قرضدادهشده ملاک اصلی نیست، بلکه آنچه مبلغ قرضدادهشده عوض از آن است، ملاک است.
2. در این قرض دادن، ملاک اصلی همان طلا یا ارز معین است و مبلغ قرض که با پول ملی یا محلی است، باید به مقدار طلا یا ارز معین تبدیل شود.
3. و تورم با توجه به تفاوتِ قیمتِ روزِ طلا یا ارز معین با قیمتِ مالیِ سابقِ آنها محاسبه میشود.
سپردهگذاری در بانک به منظور قرعهکشی و بردن جایزه
حکم موسیقی فیلم
1. تماشای این فیلمها، تا زمانی که مستهجن یا برای ترویج امری باطل نباشند، جایز است.
2. درمورد موسیقی متن فیلم باید گفت استماع آن حرام است، ولی سماع آن حرام نیست، یعنی آگاهانه گوش دادن و تمرکز بر موسیقی حرام است، ولی شنیدن آن، بدون اینکه شخص به آن گوش دهد و بر آن تمرکز کند، حرام نیست.
3. تماشای این فیلمها و دانلود آنها و پرداخت هزینۀ دانلود جایز است.
هزینۀ اینترنت و برق و استفادۀ آن دو در امور محرم)
1. استماع و آگاهانه گوش دادن و تمرکز بر روی موسیقی حرام است، نه سماع (شنیدن) آن. اگر صدای موسیقی به گوش کسی برسد و شخص آن را بشنود، ولی به آن التفات و توجه نداشته باشد و آگاهانه به آن گوش ندهد اشکالی ندارد و حرام نیست.
2. اگر شخصی با اینترنت یا از تلویزیون به غنا و موسیقی گوش دهد، [خودِ گوش دادن به غنا و موسیقی حرام است، ولی] پرداخت اجرت و هزینۀ اینترنت و تلویزیون حرام نیست، زیرا منفعت اینترنت و تلویزیون منفعتی حلال است، هرچند شخص آن دو را در عملی حرام به کار بگیرد.
عکس و فیلم و موازین قضایی
1. با این امور حکم قضایی اثبات نمیشود، زیرا این موارد علمآور نیستند و اطمینان نیز کافی نیست.
2. خصوصاً با برنامههای خاص و پیشرفته، امکان دستکاری در عکس وجود دارد.
3. ممکن است با بررسی شرایط و با در نظر گرفتن قرائن و شواهد مختلف، دربارۀ صدور فعلی به اطمینان برسیم. در این صورت، نهایت چیزی که اطمینان اثبات میکند تهمت به شخص و شک و شبهۀ دربارۀ او است و [چنین شک و شبهه و تهمتی دارای ثمره است]. برای مثال، در قتل، دیه را اثبات میکند.
1. حکم پیوند رحم همان حکم پیوند دیگر اعضاست. پیوند اعضا با توجه به ذات و ماهیت عمل، جایز است و اشکالی ندارد.
2. حکم پیوند تخمدانها که تابع رحماند، همان حکم پیوند رحم است.
3. لقاح تخمک با منیِ مردی که نسبتبه صاحبِ قبلیِ تخمک (نسبتبه فرد اهداکننده) اجنبی است اشکال دارد، بلکه با توجه به اینکه رحمِ صاحبِ قبلیِ تخمک (رحمِ فردِ اهداکننده) برای مرد اجنبی حرام است، تلقیح تخمک او با منی مرد اجنبی نیز قطعاً حرام خواهد بود.
4. با پیوند رحم، رحم از اعضایِ بدنِ زنی است که عمل پیوند را انجام دادهاست.
5. پس فرزند متولدشده فرزند زن دوم است، زنی که عمل پیوند را انجام دادهاست، زیرا رحم از اعضایِ بدنِ آن زن است و او صاحب فعلی رحم است.
6. اما تخمدانها به صاحب قبلیشان (زنی که رحم و تخمدانها از او گرفته شدهاست) منتسب است و درنتیجه صاحب تخمدانها (زنی که رحم و تخمدانها از او گرفته شدهاست) مادر نوزاد متولدشده خواهد بود.
7. به سخن دیگر، نوزاد متولدشده دو مادر خواهد داشت.
8. حکم اخذ رحم از شخصی دیگر، مرده یا زنده، تفصیل و بستگی دارد به مسلمان بودن و مؤمن بودن و غیرمسلمان بودن شخصی که رحم از او گرفته میشود. اگر فردی که رحم از او گرفته میشود مسلمان نباشد و در صورت زنده بودن، به اهدای رحم اقدام کرده باشد، اخذ رحم و پیوند آن جایز است.
9. پیوند رحم مادر به دخترش، اگر همراه با پیوند تخمدانها باشد، در این صورت صاحب تخمکها مادر زوجه خواهد بود و درنتیجه لقاح آنها با منی زوج بهلحاظ تکلیفی اشکال خواهد داشت، زیرا مادرزن حرث و کشتزار شخص نیست.
10. پیوند رحم خواهر به خواهرش فینفسه جایز است، هرچند شخصی که رحمش را اهدا میکند (خواهرِ شخصِ پیوندگیرنده) با ازبین بردن رحم و خارج کردن آن از بدنش مرتکب حرام میشود.
11. در همۀ موارد اشکالی مشترک وجود دارد و آن تلقیح منی زوج با تخمک زن اجنبی است. آری، تلقیح منی زوج با تخمک زن اجنبی اشکال دارد، ولی نوزاد متولدشده حلالزاده و منتسب به صاحب منی (زوج) است و صاحب تخمک و صاحب رحم دو مادر نوزاد محسوب میشوند، یعنی نوزاد متولدشده دو مادر خواهد داشت، صاحب رحم و صاحب تخمک.
11. البته اگر صاحب تخمک از افرادی باشد که برای زوج حراماند، در حلالزادگیِ نوزادِ متولدشده اشکال وجود دارد.
تتمۀ پیوند رحم از زنی به زن دیگر
1. آنچه در شمارۀ (1) گفتهاید صحیح است.
2. در فرض سؤال، پیوند رحم جایز است.
3. دربارۀ آنچه در شمارۀ (3) گفتهاید باید بگویم که جمع بین دو خواهر در ازدواج جایز نیست، یعنی شخص نمیتواند با هر دو خواهر ازدواج کند بهطوری که دو خواهر همزمان در عقد شخص باشند. این سخن به پیوند رحم ارتباطی ندارد و پیوندِ رحمِ خواهر از این حیث بیاشکال است، زیرا بعد از پیوند، رحمْ رحم زوجه محسوب میشود، نه رحم خواهرش. هر عضوی بعد از پیوند، از اعضای بدن شخصی محسوب میشود که پیوند اعضا را انجام دادهاست، همانطوری که این سخن دربارۀ قلب و کلیه و دست نیز صادق است، وقتی که این اعضا از شخص کافر گرفته شود و به بدن فرد مسلمان پیوند زده شود.
قلب و کلیه و دستی که از کافر گرفته شده و به فرد مسلمان پیوند داده شدهاست، به فرد مسلمان منتسب است، نه به شخص کافر و از اعضای فرد مسلمان است، نه از اعضای فرد کافر.
اما حکمِ پیوندِ تخمدانها حکم پیوند از شخص اجنبی است، زیرا منع از ازدواج با خواهرزن منعی ابدی نیست [و فقط تا زمانی که زوجه در عقد نکاح با زوج است، خواهرش بر زوج حرام است].
حکمِ ازدواجِ دومِ زن در صورت بطلان طلاق
1. باید منشأ بطلان طلاق اثباتشده باشد و بهصرف ادعای زوج سابق، بطلان طلاق ثابت نمیشود. زوج سابق زن را طلاق داده و به طلاق آن اقرار کردهاست و درنتیجه ادعای بطلان از سوی او پذیرفته نمیشود و بنا بر صحت طلاق گذاشته میشود.
2. اگر بطلان طلاق اثبات شود و شخص دوم با زن همبستر شده باشد، شخص بر زن حرام ابدی میشود و باید از هم دوری کنند، زیرا عقد نکاح باطل و آنها به هم حرام ابدیاند. چون در ازدواج دوم، شبهۀ موضوعیه وجود دارد، بنابر احتیاط مستحب، بهتر است مرد دوم زن را طلاق دهد.
تذکیۀ حیوانات حرامگوشت
حکم اجارۀ سرمایه
1. چیزی که امروزه بهعنوان اجارۀ سرمایه از آن یاد میشود قرض ربوی است و قرض ربوی (شرط زیادت در قرض) حرام است.
2. میتوان قرارداد را چنین منعقد کرد: با مبلغی که بهعنوان سرمایه به شرکت داده میشود ماشینآلات یا مصالح ساختمانی یا چیزی مانند آن خریداری شود و سود بهدستآمده از پیمانکاری بین طرف یا اطراف قرارداد با کسی که سرمایهگذاری کردهاست تقسیم شود. در این قرارداد، سودی معین وجود ندارد و شرکتِ طرفِ قرارداد ملزم به پرداخت سود مشخصی نیست، بلکه درصدی [معین] از سود بهدستآمده از پیامانکاری به شخص داده میشود.
برخی احکام ازدواج موقت
1. معنوی بودن کاری به معنای ارزش مالی نداشتن نیست. کارهای معنوی، ازجمله آنچه در سؤال ذکر شدهاست (صلوات فرستادن و اهدای آن به امام زمان)، دارای ارزش مادی است. پس معنوی بودن کاری به معنای نفی ارزش مالی و اجرت و دستمزد نیست.
2. برخی امور معنوی، مانند احترام به پدر و مادر و رعایت ادب در پیشگاه آنها، مالیت ندارند و درنتیجه فاقد ارزش مالیاند و مهریه قرار دادن چنین اموری مشکل و باطلکنندۀ عقد است. چنین امور فاقد ارزش مالی را نمیتوان مهریه قرار داد، ولی تعیین آنها بهعنوان شرط اشکالی ندارد و جایز است.
3. اگر آنچه بهعنوان مهریه قرار داده شدهاست ارزش مالی نداشته باشد، عقد باطل خواهد بود و درنتیجه دوباره خواندن عقد اشکالی نخواهد داشت.
4. فسخ عقد موقت به بخشیدن مدت از طرف زوج است. اگر زوج باقی مدت را ببخشد، عقد منقطع فسخ میشود. برای بخشیدن باقی مدت، تماس صوتی یا ارسال صوت ضبطشدۀ دال بر فسخ عقد و بخشش باقی مدت کافی است.
حکمِ ازدواجِ دومِ زن در صورت بطلان طلاق
. باید منشأ بطلان طلاق اثباتشده باشد و بهصرف ادعای زوج سابق، بطلان طلاق ثابت نمیشود. زوج سابق زن را طلاق داده و به طلاق آن اقرار کردهاست و درنتیجه ادعای بطلان از سوی او پذیرفته نمیشود و بنا بر صحت طلاق گذاشته میشود.
2. اگر بطلان طلاق اثبات شود و شخص دوم با زن همبستر شده باشد، شخص بر زن حرام ابدی میشود و باید از هم دوری کنند، زیرا عقد نکاح باطل و آنها به هم حرام ابدیاند. چون در ازدواج دوم، شبهۀ موضوعیه وجود دارد، بنابر احتیاط مستحب، بهتر است مرد دوم زن را طلاق دهد.
خلل در نماز جمعۀ امام
1. اگر امام زود ملتفت مسئله شده باشد و برای رکوع هیچ مکث نداشته باشد و بدون اینکه لحظهای در رکوع بماند، به سجده برود، قصد سابق (خم شدن به قصد رکوع) آسیبی به نماز نمیرساند [و نماز صحیح است].
2. اگر بعد از خم شدن برای رکوع، حتی لحظهای مکث کند و سپس به سجده برود، [«رکوع» صدق میکند و درنتیجه] نماز به علت اتیان رکن اضافی (رکوع اضافی) باطل است.
3. اگر مأمومین نیز لحظهای در رکوع مکث کنند و سپس به سجده روند، نمازشان باطل خواهد بود، ولی اگر مکث نکنند و و بدون اینکه لحظهای در رکوع بمانند، به سجده بروند، برای صحت نمازشان وجهی وجود دارد.
مقامات معنوی و شئوون روحانی «صدّیق» و «صدّیقه» عناوینی عام یا مختص به برخی افراد؟
1. کمالات و فضائل عاماند و هر کسی میتواند به کمالها و فضلیتها متصف شود، ولی هر کمال و فضیلتی دارای مراتب و درجه است و قلۀ مراتب و درجات به اصطفا و برگزیدگی ختم میشود [و اصطفا و برگزیدگی عام و همگانی نیست].
2. مقام اصطفا و برگزیدگی آخرین مراتب کمالها و فضیلتهاست، ولی خود این مقام دارای مراتب و درجات فراوان است. برگزیدگان الهی از دیگران برترند، ولی چنین نیست که همۀ برگزیدگان الهی در یک حد و یک سطح باشند! مقام برگزیدگان با هم متفاوت است. برخی بالا و والا و برخی بالاتر و والاترند، همانطوری که دیگر افراد نیز در یک سطح از کمالات و فضائل نیستند و در کمال و فضلیت، با هم تفاوت دارند.
3. دربارۀ مراتب مختلف کمال و فضیلت میتوان گفت برخی درجات و مراتب آن اکتسابی است و برخی درجات و مراتب آن اعطاییِ لدنی است و برخی مراتب آن اعطاییِ اصطفایی (برگزیدگی) است. [مراتبِ اعطاییِ اصطفایی نیز لدنیاند (منعندالله هستند)، ولی برتر از قسم قبل و مختص به برگزیدگان الهیاند.]
4. مراتب و درجات اعطاییِ لدنیِ اصطفایی مختص برگزیدگان الهی و از دسترس دیگر افراد خارج است. افراد عادی نمیتوانند به درجات و مراتب اعطاییِ لدنیِ اصطفایی دست یابند، ولی مراتب و درجاتِ اعطاییِ لدنیِ ملکوتی (غیراصطفایی) برای دیگران نیز ممکن است و همه، به شرط مجاهدت و رعایت تقوای الهی و عمل به وظائف و تکالیف دینی، میتوانند به این مراتب و درجات برسند. این سخن دربارۀ مراتب و درجاتِ اعطاییِ لدنیِ ملکوتیِ علم و حکمت صادق است و مقام «صدّیق» و «صدّیقه» و نیز مقام حضور لدنی نیز همین حکم را دارد، همانطوری که بلعم باعورا به برخی از این مراتب و درجات رسیده بود.
5. همانطوری که اکتساب کمالات و فضائل لدنی ملکوتی (غیراصطفایی) ممکن است، سلب شدن و از دست دادن آنها نیز ممکن است. همانطوری که شخص با مجاهدت و تقوای الهی به کمالات و فضائل لدنی ملکوتی (غیراصطفایی) دست مییابد، با به عقب برگشتن و با از دست دادن تقوا و با سر باز زدن از انجام وظائف، از دست میروند. این سخن نهتنها دربارۀ کمالات و فضائل لدنی ملکوتی (غیراصطفایی) صادق است، بلکه دربارۀ کمالات و فضائل لدنی اصطفایی نیز صدق میکند. گاهی برخی برگزیدگان الهی دراثر ترک اولی برخی مقامات و درجات اصطفائی خود را از دست دادهاند.
6. «صدق» و «صدّیق» و «صدّیقه» مقامی والا و بلند و اعم از اصطفایی و غیراصطفایی است. برخی مراتب و درجات آن اصطفایی و دور از دسترس افراد عادی است و برخی مراتب و درجات آن غیراصطفایی و برای افراد عادی، ممکن است.
7. حضرت حق تعالی میفرماید:
«وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ؛
ترجمه: کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدّیقین و شهدا نزد پروردگارشاناند. برای آنان است پاداش (اعمال)شان و نور (ایمان)شان (سورۀ مبارکۀ حدید، آیۀ شریفۀ نوزده).»
دستهای از روایات در تفسیر این آیۀ شریفه وارد شدهاست. برقی در «محاسن»، باب «مؤمن صدّیق و شهید است»، نقل کردهاست:
«عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَیهِما السَلامُ) قَالَ: مَا مِنْ شِيعَتِنَا إِلَّا صِدِّيقٌ شَهِيدٌ! قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، أَنَّى يَكُونُ ذَلِكَ وعَامَّتُهُمْ يَمُوتُونَ عَلَى فِرَاشِهِمْ؟! فَقَالَ: أَ مَا تَتْلُو كِتَابَ اللَّهِ فِي الْحَدِيدِ: “وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ”؟ قَالَ: فَقُلْتُ: كَأَنِّي لَمْ أَقْرَأْ هَذِهِ الْآيَةَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَطُّ. قَالَ: لَوْ كَانَ الشُّهَدَاءُ لَيْسَ إِلَّا كَمَا تَقُولُ لَكَانَ الشُّهَدَاءُ قَلِيلا؛
ترجمه: زیدبن ارقم از حسینبن علی، حضرت اباعبدالله (علیهالسلام)، روایت کردهاست که حضرت فرمود: همۀ شیعیان ما «صدّیق» و «شهید» هستند. راوی میگوید به حضرت (علیهالسلام) عرض کردم: چگونه ممکن است همۀ شیعیان صدّیق و شهید باشند در حالی که بیشتر آنها در رختخواب و به مرگ طبیعی از دنیا میروند؟! حضرت (علیهالسلام) فرمود: آیا سخن خداوند تبارک و تعالی را در سورۀ حدید ندیدهای؟ خداوند در سورۀ حدید میفرماید: «کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدّیقین و شهدا نزد پروردگارشاناند. برای آنان است پاداش (اعمال)شان و نور (ایمان)شان». راوی میگوید: عرض کردم گویا من تابهحال با این آیه برخورد نداشتهام!حضرت فرمود: مطابق گفتۀ تو، مصادیق شهدا [در آیۀ شریفه] افراد قلیلی خواهند بود.
در روایتی دیگر، ابویوسف، یعقوببن یزید از محمدبن ابیعمیر و او هم از عمروبن عاصم و او هم از منهال قصاب روایت میکند که به حضرت امام صادق (علیهالسلام) عرض کردم: به درگاه حضرت حق دعا کن که شهادت را نصیب من گرداند. حضرت صادق (علیهالسلام) فرمود: مؤمن هرگاه بمیرد، شهید محسوب میشود. مگر سخن خداوند تبارک و تعالی را نشنیدهای که فرمودهاست:
«وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ؛
ترجمه: کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدّیقین و شهدا نزد پروردگارشاناند».
این دو روایت در تبیین و تفسیر آیۀ شریفه وارد شدهاست و غیر از این دو، روایات دیگری نیز در این معنا از اهلبیت (علیهمالسلام) وارد شدهاست.
8. از ادله برمیآید که «صدّیق» و «شهید» دو مقام کمالی و فضیلتی والا و عام دارای مراتب مختلف است که مراتب و درجات برین و والای این دو کمال و فضیلت تا مقام اصطفا و برگزیدگی بالا میرود.
9. «صدّیق» و «شهید» دو مقام کمالی و فضیلتی دارای مراتب است. برخی از مراتب و درجات این دو مقام عام و در دسترس همگان است و برخی از مراتب و درجات آن مختص به مقام اصطفا و برگزیدگی است. فقط برگزیدگان الهی به درجات مختص به مقام اصطفا متصف میشوند.
10. «صدّیق» و «صدّیقه» مقامی است که شخص به وسیلۀ صدق و راستی با حضرت حق به این مقام میرسد و صدق و راستی با خدای سبحان با اطاعت از او حاصل میشود. کسی که با تمام وجود، با جوارح و جوانح، از حضرت حق تعالی اطاعت کند به مقام «صدق معالله» رسیدهاست و «صدّیق» یا «صدّیقه» است. «صدق معالله»، هم دربارۀ جوارح، [مثل دست و پا و چشم و..]، مطرح است و هم دربارۀ جوانح، مانند قلب و جان. صدق قلب همان اقبال به حضرت حق تعالی است.
11. آنچه در زیارت حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) وارد شدهاست (إِنْ كُنَّا «صَدَّقْنَاكِ»)، ظاهراً مشدد است، هرچند مشدد نبودن آن هم توجیه دارد و غلط نیست.
(نماز جماعت و فضیلت وقت)
1. درصورت امکان، بهتر است نماز جماعت دوبار خوانده و با گروه اول و دوم تکرار شود، هرچند بهخاطر تکرار، تعداد نفرات یکی از جماعتها یا هر دوی آنها کاهش پیدا کند.
2. تکرار نماز جماعت در برخی مناطق مرسوم است.
|3. اگر تکرار نماز ممکن نباشد، میتوان روزهای هفته را تقسیم کرد و در برخی روزها مطابق خواست گروه اول، نماز جماعت را با تأخیر اقامه کرد و در برخی روزها، مطابق خواست گروه دوم، نماز جماعت را در وقتِ فضیلتِ نماز اقامه کرد.
1. چنین حسابی جایز نیست. طلبکار نمیتواند مبلغی اضافه بر مبلغ قرض را بهعنوان سود و منافع از بدهکار بگیرد.
2. البته بدهکار بهخاطر تعلل و کمکاری در پرداخت قرض خود، گناهکار و ذمهاش، تکلیفاً و نه وضعاً، مشغول است. به سخن دیگر، با پرداخت مبلغ بدهی، بدهکار بدهیاش را ادا میکند و از این جهت (جهت وضعی)، به طلبکار بدهیای ندارد، ولی با این همه، بهخاطر تعلل و کمکاری در پرداخت قرض، گناه کردهاست و باید از طلبکار حلالیت بگیرد.
3. اگر بهخاطر تورم ارزش پول پایین آمده باشد، [پرداخت اصل بدهی (دو هزار دینار در فرض سؤال) کافی نیست و] بدهکار ضامن تفاوت خواهد بود.
4. جایز نبودنِ گرفتنِ سودِ پول راجعبه زمانی است که طلبکار پول نقد قرض داده باشد. اگر طلبکار در اصل مواد اولیه یا کالا قرض داده باشد، یعنی از اول، طلبکار مواد اولیه یا کالا را به شخص بدکار داده باشد و از همان اول، قرار بر پرداخت مواد اولیه یا کالا باشد، در این صورت، بدهکار باید قیمتِ روزِ آن ماده یا کالا را بپردازد، نه قیمتِ زمانِ قرض کردن (سیزده سال قبل) را.
5. جایز نبودنِ گرفتنِ سودِ پول راجعبه زمانی است که طلبکار پول را قرض داده باشد. اگر دین بهعنوان قرض نباشد، بلکه با عنوان مضاربه باشد و مدیون آن را برای مضاربه گرفته باشد، طلبکار حق اخذ سود را دارد.
1. از اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) وارد شدهاست که مراد از «خلود و ماندگاری در آتش» بیان جزای کسی است که مؤمنی را بهخاطر عداوت و دشمنی با ایمان او، بکُشد.
2. بنابراین کسی که بهخاطر نزاعهای دنیوی مؤمنی را میکُشد به عقوبت خود خواهد رسید، ولی مصداق این آیه نیست و این آیه چنین فردی را شامل نمیشود.
(نیابت در عمرۀ مفرده)
1. چنین چیزی صحیح نیست. شخص نمیتواند مناسک حج را از طرف خود و از طرف شخصی دیگر به جا آورد.
2. البته اهدایِ [ثواب و فضیلتِ] عمل به شخص یا گروهی دیگر جایز است. شخص میتواند [ثواب و فضیلتِ] مناسکِ انجامشده را به شخصی دیگر یا به اشخاصی دیگر اهدا کند.
3. اتیان مناسک مستحب [و نه واجب] از طرف اشخاص دیگر جایز است، یعنی حاجی میتواند مناسک مستحب را از طرف افراد زیادی انجام دهد.
4. ولی مناسک واجب را فقط به نیابت از یک نفر میتواند انجام دهد.
5. در نیابت از مناسک واجب، شخص فقط نائب یک منوبعنه میتواند باشد، ولی افراد زیادی میتوانند نائب یک منوبعنه باشند.
اعتبارات دولتی و مسئلۀ خمس
غسل جبیرهای
باید همۀ مواضع غسل، بهجز جایی که زخم است، شسته شود. اما دربارۀ زخم باید گفت اگر بتوان جبیرهای، [پوششی مانند پارچه یا مانند آن]، روی آن گذاشت و روی جبیره را مسح کرد [بهطوری که آب به زخم نرسد]، باید چنین کرد. اگر مسح جبیره [غسل جبیرهای] نیز ممکن نباشد، شستن موضع زخم لازم نیست و شستن دیگر مواضع کفایت میکند.
امام جماعت شدن کسی که نقصعضو دارد، ولی افعال نماز را کامل و صحیح به جا میآورد
گفتارهای عقائدی توقيفی است ؛ خودسرانه نسازیم ...
1- نبايد مؤمنان عزيز عباراتی از خود اختراع كنند ؛ بلكه فقط باید از نصوص قرآن وعترت راهنمایى بگيرند و اقتباس کنند .
2- امام ششم علیه السلام فرمود : ما دوست داريم آنچه می گويم بگوئيد وآنچه نگفتيم نگوئيد .
3- گفتارهای شعائری، بار عقيدتى دارند و واژه های شعائری ؛ انعکاس آرمانهای مذهب و بازتاب عقاید دين است .
اين شعارها نبايد خودسرانه باشد بلکه بايد از روايات ائمه عليهم السلام گرفته شود و کاملا از آن ها تبعيت شود ؛ چون اينها آرمان دين است ودين از غير قرآن وعترت گرفته نمی شود .
4- ما در شعائر دینی و مذهبی ، خودسرانه عمل نمی كنيم بلكه فقط از واژه ها وعنوان های وارد شده در كتاب وروايات عترت اهلبيت علیهم السلام تبعیت می کنیم .
5- شعایر دینی و تعابیر آن ها، رموز دين خداوند است و نمی توان با عقل ناقص بشرى به آن ها رسيد بلكه فقط به واسطه قرآن وسنت معصومين علیهم السلام باید به آن ها رسید . بنا بر اين بايد از گفتارهای وحى الهی و نصوص اهل بیت پیامبر تبعیت کرد .
6-بدترين كجروی اينست كه انسان از تبعيت از قرآن وسنت معصومين علیهم السلام دور شود و از ساخته های خود پيروى كند .
7- ترويج ونشر نور اهلبيت علیهم السلام این نيست که تعابیر من در آوردی بسازیم و به خیال خود نشر معارف دهیم ، بلكه این نشر و ترویج فقط از راه گفتارهای وحیانی صورت می گیرد که ریشه در وحی منبعث از قدرت لایزال الهی دارد .
8- متأسفانه این قبیل شعارهاى خود ساخته ، چهره ای منفی از مذهب امامان اهلبيت علیهم السلام نشان می دهد و مسئولیتش بر دوش سازندگان آن است .
9- براى تعظيم اهلبيت علیهم السلام و نشر مفاهیم عالی دینی؛ باید همان حقايق آيات قرآن و روايات مستفيض فضائل آنها را تبيين كرد ؛
و چه بسا همین ، بزرگترين وسيله برای ترويج فضائل این خاندان باشد .
10-آيات و روايات فضائل اهل بیت علیهم السلام بسيار است اما مهم آن ست كه اين فضائل به زبان روز تبيين ونشر گردد .
همچنين بايد به شیوه ای گیرا و متین ؛ دلايل مظلوميت اهلبيت علیهم السلام و علوم وحكمتهای معجز آميز آنان را گسترش داد که همین ، وباعث جذب عقول نخبگان و دانشمندان وپژوهشگران است .
اگر ریتم آن مشابه ریتم آهنگ و موسیقی باشد، حکم موسیقی را دارد [و اشکال دارد]، ولی اگر ریتم آن مشابه ریتم آهنگ و موسیقی نباشد، جائز، ولی مکروه است، چنانچه خدای سبحان در اشاره به این مطلب میفرماید: «وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ؛
ترجمه: و نماز و دعایشان در کنار خانه [یِ خدا] چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود. پس به کیفر کفری که همواره میورزیدید، عذاب [دنیا و آخرت را] بچشید (سورۀ مبارکۀ انفال، آیۀ شریفۀ سی و پنج، ترجمۀ انصاریان).»
در روایات وارد شدهاست که دست زدن از کارهای قوم لوط بودهاست.
لطمه زدن در عزاداری برای امالبنین
واقعۀ کربلا و مصیبت حضرت امام حسین (علیهالسلام) دارای وجوه مختلف و ابعاد متعدد است و عزاداری برای حضرت امالبنین عزاداری برای اباعبدالله (علیهالسلام) و لطمه زدن در عزای امالبنین لطمه در عزای اباعبدالله (علیهالسلام) است. سیرۀ شیعیان در دهۀ محرم نیز این سخن را تأیید میکند. شیعیان هر یک از شبها و روزهای دهۀ محرم را به یکی از ستارههای درخشان و اسوههای صبر و وفاداریِ کربلا اختصاص میدهند و در آن روز و شب، مصائب و جنگآوری و دلاوریهای آن اسوه را ذکر میکنند، زیرا یادِ یارانِ وفادارِ اباعبداللهالحسین (علیهالسلام) یاد آن حضرت است و عزاداری برای آنها عزاداری برای حضرت است. همۀ این وقایع و حوادث، همۀ این مصائب و صبر و شکیباییها، همۀ این حماسهها و دلاوریها، همۀ این رزمها و جنگآوریها، حول حضرت امام حسین (علیهالسلام) متمرکز است و یاد آنها یاد حضرت امام حسین (علیهالسلام) است.
این سخن با آنچه در زیارتهایِ حضرتِ حسین (علیهالسلام) وارد شدهاست مطابقت دارد. مخاطبِ زیاراتِ مأثورۀ حضرتِ اباعبداللهالحسین (علیهالسلام) خودِ حضرت است، ولی با این همه، در آن زیارات فرزندان و نوادگان حضرت (علیهوعلیهمالسلام) و مصائب آنان و نیز افراد دیگری از بنیهاشم و مصائب آنان و نیز اصحاب حضرت و مصائب آنان ذکر شدهاست.
لعنِ قاتلینِ ائمه و قاتلین شعیان آن ذوات قدسی نیز در امتداد یاد حضرت (علیهالسلام) است. در زیارتها، قاتلینِ حضرتِ امام حسین (علیهالسلام) و قاتلین فرزندان و نوادگان و قاتلین یاران و قاتلین شیعیان ایشان لعن شدهاند و این لعن و نفرینها چیزی مجزا از یاد حضرت و ذکر مصیبت ایشان نیست.
عقاید و توقیفی بودن بیان آن
1. مؤمنان نباید از چنین تعبیرهایی استفاده کنند. در این موضوعات، باید از تعابیری استفاده شود که در نصوص روایات و زیارات به کار رفتهاست.
2. از حضرت امام صادق (علیهالسلام) روایت شدهاست که در شأن و مدح ما، آنچه خود ما گفتهایم بگویید و آنچه را نگفتهایم نگویید.
3. چنین سخنانی به اعتقادات مرتبط است و سخن از اعتقادات از شعائر دینی است و شعائر دینی نمای دین است. افراد در مواجهۀ اول با دین شعائر دینی را میبینند و آن را درمییابند. برای همین، نمیتوان در بیان اعتقادات از تعابیر بیاساس و مندرآوردی استفاده کرد. در این باره، حتماً باید به قرآن و اهلبیت (علیهمالسلام) رجوع کرد و از آنچه در قرآن و روایات اهلبیت (علیهمالسلام) وجود دارد استفاده کرد.
4. حاصل سخن این است که ما در این باره باید از دستورات و اوامر و سخنان اهلبیت (علیهمالسلام) تبعیت کنیم و بههیچوجه از آن ذوات قدسی (علیهمالسلام) پیشی نگیریم.
5. در روایات وارد شدهاست که نمیتوان با عقل بشری به دین الهی رسید و حتماً در این باره باید به وحی رجوع کرد.
6. خطرناکترین انحراف و گمراهی و لغزش پیروی از هوای نفس در امور دینی، خصوصاً در امور اعتقادی دینی، است. خطرناکترين انحراف اين است كه انسان در امور دین به جای تبعیت از وحی الهی، از هوای نفس، از آنچه خوشش میآید، پيروی كند.
7. ترویج و تبلیغ و نشرِ مذهبِ حقۀ اثنیعشری با الفاظ و ترکیبهای بیاساس و ساختگی ممکن نیست. ما در این مورد باید از تعابیر دینی، از تعابیری که در قرآن و روایات و زیارات به کار رفتهاست، استفاده کنیم.
8. نهتنها ترویج و تبلیغِ مذهبِ حقۀ اثنیعشری با ترکیبهای بیاساس و ساختگی ممکن نیست، بلکه چنین تعابیر و سخنانی اثر سوء و تأثیر منفی دارند و چهرۀ دین و مذهبِ حقه را وارونه نشان میدهند.
9. برای ترویج و تبلیغ دين حق، بهترين روش بيان مقامات و فضائل واردشده در شأن و مقام اهلبيت (عليهمالسلام) است.
10. نه شأن و مقام و معجزات اهلبیت (عليهمالسلام) پایین است و نه آیات و روایات بیانکنندۀ شأن و مقام آن ذوات قدسی (عليهمالسلام) کم است. آن ذوات قدسی و نورانی (عليهمالسلام) مقامی رفیع و بلند دارند و آیات و روایات فراوانی شأن و مقام و معجزات آن بزرگواران (عليهمالسلام) را بازگو کردهاست. ما باید از تعابیر ساختگی و بیاساس پرهیز کنیم و تا آنجا که میتوانیم از این گنجینههای دینی که رهآورد وحی الهی است استفاده کنیم. باید حقایق را از قرآن و روایات بگیریم و با زبان روز و بیانی قابلفهم و هضم برای انسان امروزی تبیین کنیم تا تشنگان حقیقت به حق و حقیقت رسند و سیراب شوند. ما باید در قرآن و سخنان اهلبیت (عليهمالسلام) تأمل کنیم و آنها را بفهمیم و سپس با بیانی شیوا و گیرا و قابلفهم برای انسان معاصر، به دیگران عرضه کنیم تا محققین و پژوهشگران، کسانی که دل در گرو حق و حقیقت دارند و تشنۀ علم راستین و خواهان حکمت حقیقیاند، به حقیقت رسند و سیراب شوند. بهراستی اگر معارف قرآنی و دینی به جامعۀ نخبگانی ارائه شود، موجب حیرت عقلها میشود.
خلع قبل از طلاق
1. اگر دست کشیدن از حقوق و بخشیدن آن در مقابل این بود که زوج او را طلاق دهد و حق رجوع نداشته باشد، این طلاق طلاقِ خلع است و طلاق خلع یکی از اقسام طلاق بائن است و درنتیجه زوج حق رجوع به زوجه را ندارد و طلاق فسخ نمیشود.
2. اگر شرط یادشده ثابت باشد، یعنی اگر زوجه از حقوق خود بگذرد تا زوج او را طلاق دهد و حق رجوع نداشته باشد، ازدواج زن با همسر دومش صحیح است و اشکالی ندارد.
3. اگر زوج زوجه را طلاق دهد و بعد از طلاق، زوجه همۀ حقوق خود را ببخشد تا زوج از حق رجوع خود بگذرد و به زوجه رجوع نکند، در این صورت طلاق طلاق رجعی است، نه بائن، و حق رجوع برای زوج ثابت است و زوج میتواند در ایام عده رجوع کند و در صورتِ رجوعِ زوج، ازدواجِ دومِ زن باطل است و اگر زن با شخص دوم همبستر شده و دخول صورت گرفته باشد، برای هم حرام ابدی میشوند.
1. اگر مقصود از «صیغهای بودن» زناکار بودن زن است، باید گفت زنا موجب عده نمیشود و لازم نیست شخص زناکار، بهخاطر زنا، عده نگه دارد و درنتیجه عقد و نکاح او و دخول به او صحیح و جایز است.
2. آری، لازم نیست شخص زناکار، بهخاطر زنا، عده نگه دارد، ولی بهتر است از روی احتیاط، چنین شخصی تا دیدن یک حیض، عقد و به او دخول نشود، یعنی بهتر است چنین شخصی تا دیدن یک حیض، استبرا شود.
1. آنچه تسویه شدهاست خمس دارد و آنچه هنوز تسویه نشدهاست خمس ندارد، [یعنی نصفِ مبلغِ قبضشده خمس دارد، نه کل آن].
2. اگر مابقی مبلغ در دست شخص بماند و آن را در مئونه خرج نکند، از مئونه محسوب نمیشود و خمس دارد، زیرا صرفِ بدهکار بودنِ نصفِ مبیع (کالای موردمعامله) موجب نمیشود مبلغ بدهکاری از مئونه باشد.
*: بیع سلف بیعی است که مبیع کلیِ در ذمه و ثمن نقد و معلوم است. در این بیع، فروشنده مبلغِ موردمعامله را میگیرد و متعد میشود در زمانی مشخص، کالا را تحویل دهد.
توثیقات شیخ صدوق قدسسره و دلالت آن
1. مشهور علما در برخورد با قرائن توثیق و تضعیف یک قرینه و دلالت آن را مستقلاً در نظر نمیگیرند، بلکه به مجموع قرائن و دلالت آنها توجه میکنند. ممکن است یک قرینه بهخودیخود و با غضنظر از دیگر قرائن، ثقه بودن شخصی را اثبات نکند، ولی وقتی با دیگر قرائن در نظر گرفته میشود، دلالتی ظنی بر وثاقت شخص میکند. در این نگرش، هر قرینه به وثاقت شخص بهصورت ظنی دلالت میکند و با در نظر گرفتن دیگر قرائن و دلالت آنها، ظن رفتهرفته قویتر میشود تا اینکه به مرتبۀ اطمینان میرسد.
2. توجه به مجموع قرائن و دلالت آنها نکتهای مهم است که از نگاه عالم بزرگی مانند آیتالله خوئی (قدسسره) پوشیده ماندهاست. مشهور برخی قرائن را بهعنوان قرائن توثیق تلقی کردهاند در حالی که چنین تلقیای مورداشکال آیتالله خوئی (قدسسره) قرار گرفتهاست. محقق خوئی گمان کردهاست از نظر مشهور، قرائن یادشده مستقلاً بر توثیق دلالت دارد و چنین برداشتی را نقد کردهاست در حالی که مشهور نگاه انضمامی دارند و هر قرینه را منضم با دیگر قرائن در نظر میگیرند. هر قرینه موجب شدیدتر شدن ظن میشود تا اینکه ظن به مرتبۀ اطمینان برسد و اطمینان حجت است.
3. همۀ قرائن و به تبع آن، ظن بهدستآمده از هر قرینه در یک حد و مرتبه نیستند. به حسب عوارض و حالات قرائن، قرینهای قوی و ظن برآمده از آن نیز قوی است و قرینۀ دیگری متوسط و ظن برآمده از آن نیز متوسط است و قرینۀ دیگری ضعیف و ظن برآمده از آن نیز ضعیف است.
4. یکی از قرائنی که باید با دیگر قرائن در نظر گرفته شود ترضیهای شیخ صدوق (قدسسره) است. ترضی صدوق به تنهایی ثقه بودن را اثبات نمیکند، ولی وقتی با دیگر قرائن در نظر گرفته شود، ممکن است ثقه بودن شخص اثبات شود، خصوصاً هنگامی که صدوق مکرراً درمورد کسی ترضی بهکار ببرد. ترضی مکرر درمورد شخصی گویای تبجیل و بزرگداشت آن شخص از سوی صدوق است.
5. وقتی ترضی شیخ صدوق با قرائن دیگر در نظر گرفته شود، قرائنی مانند [تکرار ترضی درمورد شخص] و کثرت روایت شیخ صدوق از آن شخص و شیخ اجازه بودن آن شخص و قرائنی از این دست، [به ثقه بودن شخص اطمینان حاصل میشود].
6. اما این اشکال که ترضیهای صدوق (قدسسره) از خود او نیست و ناسخ آن را افزوده است یا این اشکال که نسخ مختلف در این باره اختلاف دارند، در برخی نسخ ترضی آمدهاست و در برخی نسخ ترضی نیامدهاست، وارد نیست. ترضیها از خود صدوق است و کسی آن را نیفزودهاست و اگر در برخی موارد، در بین نسخ، اختلافی در این باره باشد، [چیزی عجیب نیست و] مانند اختلاف نسخ در دیگر موارد است و باید براساس قوانین و موازین ضبط و ترجیح نسخ عمل کرد.
7. [در برخی موارد، به جای «رضیاللهعنه» «ره» بهکار رفتهاست.] رمزِ «ره» نیز همان ترضی است، زیرا رمزِ «ره» [به معنای «رحمهالله» یا «رحمةاللهعلیه» است و] ترحم و ترضی یک معنی دارند.
8. حاصل این است که اختلاف نسخههای چاپی با نسخههای خطی یا با چاپهای سنگی، در محل بحث، مانند اختلاف نسخه در موارد دیگر است و باید به قوانین و موازین ترجیح نسخه رجوع شود.
[*: بهکار بردن عبارت «رحمهالله» یا «رحمةاللهعلیه» بعد از نام شخص.
**: بهکار بردن عبارت «رضیاللهعنه» بعد از نام شخص.]
ضابطۀ وهن شعائر دینی
مشروعیت برخی شعائر و مناسک برآمده از ادلۀ عام است و برخی دیگر برآمده از ادلۀ خاص].
1. اگر مشروعیت عملی با دلیل یا ادلۀ عام اثبات شدهاست، ملاک در صدقِ «وهنِ» این عمل حکمت و وجوه واقعی است، نه سخنان مندرآوردی و وجوه ساختگی دشمنان.
2. اگر مشروعیت عملی دلیل خاص داشته باشد، به صرف استهزا دشمنان، نمیتوان از آن عمل دست کشید و آن را عملی نامشروع و غیرشرعی دانست، مگر اینکه عنوان ثانویهای بر عمل منطبق شود که در این صورت به مقدار ضرورت، باید از انجام دادن آن پرهیز کرد.
3. اما درمورد قمهزنی باید بگویم که قمهزنی نمادی برای ایثار و شهادت و مظلومیت است. این نماد مختص به مسلمانان یا شیعیان نیست و مسیحیان نیز چنین علامت و نمادی را بهکار میگیرند. حضرت مسیح به زعم مسیحیان به صلیب کشیده شدهاست و آنها در روز مصلوب شدن مسیح ــ بنابر اعتقاد خودشان ــ آیین خون را به جا میآورند.
4. ما در کتاب «شعائر حسینی»، جلد چهارم، بیان کردهایم که روایات متواتر بر نماد بودن خون دلالت دارند.
علاج وسواس و چشمزخم و سحر و جادو و جنزدگی
1. وسواس از ضعف نفس در مقابل وسوسهها و القائات شیاطین نشئت میگیرد.
2. انسان هر قدر در مقابل وسوسههای شیاطین منفعل و اثرپذیرتر باشد، حالش بدتر و بحرانیتر و سیطرۀ شیطان یا شیاطین بر او قویتر و مستحکمتر خواهد بود.
3. [شیطان به حدی خاص از سیطره قناعت نمیکند.] هر قدر انسان مقابل او منفعل باشد و به وسوسهها و القائات او توجه کند و خیالاتی را که مدنظر شیطان یا شیاطین است در نظر خود مجسم کند و به آنها وقع نهد و بها دهد، شیطان به سیطرهای بیش از آن طمع میکند و درنتیجه سیطرۀ خود را گسترش میدهد تا اینکه در اعتقادات شخص و همۀ شئون حیاتی او حکم میراند و در این حیطهها به وسوسه میپردازد.
4. راه علاج تمرد و عصیان انسان مقابل شیطان و القائات او است. انسان باید در مقابل وساوس و خیالاتی که شیطان القا میکند تمرد کند و آنها نپذیرد. چنین تمرد و عصیان و بیتفاوتیای باید دائمی و همیشگی باشد.
5. همانطوری که راه علاج اهانت و گستاخیِ شیاطین به مقدسات دینی تکریم و تقدیس مقدسات و اشتغال به حمد و ذکر و ثنای الهی و یاد اسمای حسنای الهی است.
6. انسان باید بداند که در نبردی روحی و دائمی و همیشگی با شیاطین است. انسان نباید غفلت کند و باید با تمرد و عصیان مقابل وسوسهها و القائات شیطانی با آنها مبارزه کند و بر آنها پیروز شود.
7. تسلط بر اعتقادات و مباحث اعتقادی از سویی، و تبحر در مسائل فقهی از سوی دیگر سلاحی قوی برای مبارزه با شیاطین و وسوسهها و القائات شیطانی است. انسان با اشتغال به مباحث اعتقادی و فقهی نیرویی ارادی و قوی و تأثیرگذار دست پیدا میکند و با این نیروی کسبشده میتواند در جنگ با شیاطین پیروز شود.
8. نیرو [و ملکۀ برآمده از اشتغال به مباحث فقهی و اعتقادی] در معالجۀ سحر و جادو و چشمزخم و جنزدگی نیز تأثیرگذار است و این امراض روحی را نیز ازبین میبرد.
9. ما فایلی منتشر کردهایم که حاوی توصیههای فقهی برای درمان بیماریهای روحی و معنوی است.
اشتراط لحاظ تورم در تسویۀ قرض
1. اشتراط لحاظ تورم در تسویۀ قرض جایز است به شرطی که تورم در ارز بهسبب پوشش مالی باشد، نه بهسبب عرضه و تقاضای ارز (عرضه و تقاضا همان قدرت خرید است).
2. تفصیل یادشده (تورم بهلحاظ پوشش مالی و تورم بهلحاظ قدرت خرید) به قرض و تسویۀ آن اختصاص ندارد و در همۀ بدهکاریها در هر نوع معاملهای جاری است.
1. مادر از زمین زراعیای که مال پسرش بودهاست ارث میبرد.
2. خود زمین زراعی مال دولت است، ولی سرقفلی آن (حق اجاره دادن یا حق استفاده کردن از آن) ملک میت بودهاست و درنتیجه مطابق قانون ارث، بین ورثه تقسیم میشود. بنابراین هم حق سرقفلی و هم درختان کاشتهشده در آن زمین ارث است و مطابق قانون ارث، بین وراث تقسیم میشود.
حج مستحبی به نیابت از چند نفر
1. اجازۀ از فقیه برای گرفتن وامهای بانکی واجب نیست، زیرا بنابر مبنای ما، الف. ملک بودن بیتالمال معنادار و صحیح است و ب. اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) تعامل با سیستمهای اجتماعی را اجازه دادهاند.
2. بنابر نظر صحیح، بانکهای خصوصی حکمِ بانکهای دولتی و نیمهخصوصی را دارد.
3. آری، برای رها شدن از قرض ربوی و پرهیز از حرام، شخص نباید التزامِ قلبی و جدی بر پرداخت زیادۀ از مبلغ وام داشته باشد.
وسواس در وضو
انتقال جسد
عالم قبر و برزخ و سؤال و جواب
تعقیبات نماز
نماز به نیابت از شخص میت
حکومت در دیه و معنای آن
ارث زوجه از منقول و غیرمنقول
1. از نظر ما، اگر زوجه از زوج دارای فرزند باشد، از جمیع ماترکِ زوج، چه منقول و چه غیرمنقول، ارث میبرد، همانطوری که دیدگاه مشهور در میان متقدمین همین بودهاست.
2. اگر زوجه از زوج دارای فرزند نباشد، از منقولات ارث میبرد، ولی از زمین هیچ بهرهای نمیبرد، اعم از اینکه زمین تجاری باشد یا مسکونی باشد. اگر زوجه از زوج دارای فرزند نباشد، زوجه نه از خود زمین و نه از قیمت زمین ارث نمیبرد و فقط از آنچه در زمین بنا یا کاشته شدهاست، مانند ساختمان و درخت و ابزار و وسایل در آن، ارث میبرد و ورثه باید قیمت این موارد را به زوجه بدهند.
علم ابجد و حروف و حکم استفادۀ از آن
ممکن نبودن طهارت تام و کامل دراثر عمل زیبایی
اعظمية الولاية لايعني التفريط ببقية اركان الفروع"
إن من الموازين القسط للاستقامة والهداية أن تستعمل الفاظ الوحي والعناوين الواردة في الآيات والروايات ومرادفاتها وتوصيتهم عليهم السلام ان نقول ما قالوا ولا نتكلف موازين من قريحة انفسنا .
نعم لاتقرن ولاية اهل البيت (ع) بالصلاة والحج وبقية اركان فروع الدين إذ هي اعظمهن وكذلك ما يرتبط بها لكن اعظمية الولاية لايعني التفريط ببقية اركان الفروع
كما أن الاهتمام ببقية الاركان لايعني تساويها في الاهمية والرتبة .
فالتوازن في الرؤية والنظرة ضروري نظير ضابطة قوله تعالى : ((لانفرق بين أحد من رسله )).
وقوله تعالى ((وتلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض)) .
فالاعتقاد بكل الرسل من دون تفريط ببعضهم لايستلزم جعلهم في رتبة ومقام متساوي، كما ان تفاضلهم لايعني التفريط بالمفضول، كما ان الاهتمام بالمفضول لايعني تسويته في الرتبة والاهمية بالفاضل وبالأفضل.
فهذه توازنات لابد من رعاية كلا طرفيها .
ونظير ان الصلاة عمود الدين بلحاظ الصوم والحج والزكاة ووو لكن ذلك لايعني التفريط بالحج والزكاة والصوم ،كما أن الاهتمام بالبقية لايعني تسويتها مع الصلاة في الاهمية والرعاية .
فلابد من التوازن وحفظ كل شيء في مرتبته ورتبته من دون افراط ولا تفريط .
كما ان تجلي التوحيد في توحيد الله تعالى في الطاعة بولاية خليفة الله اعظم من تجلي التوحيد في الصلاة كما ان أهل الجاهلية كانوا يصلون ويحجون ويطوفون وو بادعائهم انهم يستقيمون على منهاج النبي ابراهيم (ع)،
و الحال انهم فاقدون لولاية خاتم الانبياء (ص) فوصف الله اعمالهم وصلاتهم وطوافهم وحجهم انها نجس فلايقربوا بها المسجد الحرام ،مما ينبه على اهمية الولاية ومركزيتها بعد التوحيد والنبوة .
لكن ذلك لايعني التفريط ببقية اعمال العبادات كما ان الاهتمام بالبقية لايعني صحة تلك الاعمال بدون الولاية بل لابد من التوازن وحفظ كل ذي حق في رتبته .
ثم انه لايتكل في النجاة على الولاية من دون عمل كما لايتكل على الاعمال من دون الولاية فلكل مقام ورتبة .
فلايصح الاستخفاف بالذنوب كما لايصح الاستخفاف بالولاية تحت ذريعة خطورة الذنوب فلكل مقام ورتبة .
نعم ورد في الحديث القدسي انه تعالى يبتلي المؤمن بصدور الذنوب لئلا يتعالى.
احکام نماز جمعه
1. وقت دو خطبه به آنچه در متن سؤال گذشت (چهل دقیقه) محدود نیست. دو خطبه تا زمانی که سایۀ هر شیئی به اندازۀ آن شیء شود وقت دارد.
2. رسیدن اندازۀ سایۀ هر چیزی به اندازۀ آن چیز وقتِ فضیلتِ نمازِ ظهر است که نزدیک دو ساعت (کمی بیشتر یا کمتر) است.
3. تأخیر در شروع خطب اشکالی ندارد. بلکه میتوان خطبۀ اول را بیش از ده دقیقه، تا زمانی که سایۀ اشیا بهاندازۀ خود اشیاء نرسیده باشد، به تأخیر انداخت.
4. تعجیل در شروع خطبۀ اول لازم نیست، همانطوری که اتمام دو خطبه در کمتر از یک و ساعت و ربع ضروری نیست. نه تعجیل در ابتدای خطبۀ اول ضروری است و نه تمام کردن دو خطبه در کمتر از یک ساعت و ربع.
5. کیفیت نماز جمعه به این صورت است:
دو رکعت است مانند نماز صبح با این تفاوت که قبل از شروع نماز، باید دو خطبه خوانده شود و هریک از دو خطبه باید موارد در پیآمده را شامل شود:
أ. حمد و ثنای خداوند سبحان؛
ب. سلام و صلوات بر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام)؛
ج. وعظ و توصیۀ به تقوای الهی و اموری مانند آن؛
د. خواندن سورهای کوچک (البته در خطبۀ دوم، میتوان به جای خواندن سورۀ کامل، آیهای خواند که دارای فائده و مهنایی کامل است، مانند «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ؛ خداوند به عدل و احسان فرمان میدهد ــ سورۀ مبارکۀ نحل، آیۀ شریفۀ نود». البته خطبۀ دوم ویژگی دیگری نیز دارد و آن سلام و صلوات فرستادن بر امامان معصوم (علیهمالسلام) و نام بردن آنهاست)؛
ه. احوط ــ البته اگر اقوی نباشد ــ این است که در هر دو خطبه برای مؤمنین و مؤمنات دعا شود. بهتر است در خطبۀ اول بر حمد و ثنای الهی و تقدیس و تسبیح خدای سبحان تمرکز شود و در خطبۀ دوم، آنچه به مصلحت جامعه است و آنچه منافی مصالح جامعه است بازگو شود. بهتر است در خطبۀ دوم، مردم را از اوضاع و احوال و حوادثی که برایشان پیشآمده یا پیش خواهد آمد و در دین و دنیایشان مضر یا سودمند است آگاه کرد و در اطراف وقایع و لوازم آنها و چگونگی رویارویی با آنها یا واکنش در مقابل آنها سخن گفت.
غبن در صلح
1. قراری که برادرها در میان خود گذاشتهاند مصالحۀ در تقسیم ارث است.
2. اگر طرفهایی که مصالحه کردهاند أ. مالیات و… را تخمین زده و ب. به مبلغی حدودی رسیده باشند و ج. براساسِ رقمِ تخمینی مصالحه کرده باشند در حالی که د. رقم واقعی با رقم تخمینی اختلاف فاحش دارد و بسیار کمتر از رقم تخمینی است بهطوری که ه. اگر طرف مصالحه از رقم واقعی خبر داشت، هیچگاه تن به چنین مصالحهای نمیداد، غبن متحقق شدهاست. به سخن دیگر، در فرض سؤال، سه برادر گمان میکردند رقمی که برای مالیات و… باید پرداخت شود رقمی هنگفت است و براساس گمان خود، چنین مصالحهای را انجام دادهاند در حالی که هزینههای مالیاتی و… بسیار کمتر از حدس و تخمین مصالحهگران بودهاست و اگر سه برادر از هزینههای واقعی مالیات و… آگاه بودند، هرگز تن به چنین مصالحهای نمیدادند. در این فرض، غبن در مصالحه اتفاق افتادهاست.
3. از نظر ما، دیدگاه صحیح این است که غبن در هر نوع معاوضه و معاملهای مطرح است و بنابراین در تقسیمِ زمینِ موروثی، «غبن در صلح» صدق میکند و درنتیجه خیار فسخ ثابت است.
4. اگر صلح را فسخ کنند، [تقسیم ارث باطل میشود و] باید دوباره آن را تقسیم و بر آن صلح کنند.
5. [گذشت که فسخ صلح درصورتی است که طرفهایی که مصالحه کردهاند أ. مالیات و… را تخمین زده و ب. به مبلغی حدودی رسیده باشند و ج. براساسِ رقمِ تخمینی مصالحه کرده باشند در حالی که د. رقم واقعی با رقم تخمینی اختلاف فاحش دارد و بسیار کمتر از رقم تخمینی است بهطوری که ه. اگر طرف مصالحه از رقم واقعی خبر داشت، هیچگاه تن به چنین مصالحهای نمیداد.] اما اگر حدس و گمان آنها با هزینههای واقعی مالیات و… تفاوت فاحش نداشته باشد یا افراد مصالحهگر (برادرها) به رقم واقعی توجه داشته و آن را محتمل میدانستند، [«غبن» صدق نمیکنند] و حق فسخ صلح را ندارند.
6. اگر برادرها بر سر مصالحه با هم اختلاف و نزاع داشته باشند، میتوانند دوباره با هم توافق و مصالحه کنند.
مشخص نبودن مدت در ازدواج موقت
1. اگر مدت در عقد ذکر نشود، علیالأظهر عقد به عقد دائم تبدیل میشود.
2. اما در فرض سؤال، اگر انجام دادنِ مراحلِ قانونی و رسمیِ ازدواجِ دائم عرفاً زمانی مشخص و معین داشته باشد، عقد موقت صحیح واقع شدهاست. به سخن دیگر، اگر مدت در عقد ذکر شود و نهایت مدت ازدواج دائمی باشد، به این معنی که تا انجام دادن مراحل رسمی و قانونیِ عقد دائم، عقد موقت پابرجا باشد، عقد موقت صحیح و بیاشکال است. البته در این صورت، باید انجام دادنِ مراحلِ قانونیِ ازدواجِ دائم عرفاً زمان مشخصی داشته باشد.
3. به هر حال، اگر شخص بخواهد احتیاط کند، باید مدت را به زن ببخشد و او را طلاق دهد. در این صورت، اگر زن و مرد همبستر نشده و دخولی صورت نگرفته باشد، طلاق بائن است. پس از طلاق، باید عقد دائم بخوانند.
الوقف للأرض المشاعة
١- يصح مع القبض ولو بنحو اليد المشتركة .
٢- طبعا القبض عندنا هو التسجيل في الطابو ونحوه مما يسلط من يكتب باسمه .
٣- الإنشاء اللفظي لا ينجز الوقف لكنه على أي حال يقع وصية بالوقف إذا مات الواقف قبل أن يحصل القبض .
٤- أما رفض الشريك للأرض فلا يثبت له حق الشفعة في وقف حصة شريكه ، إنما الشفعة إذا بيع أو جرت معاوضة مالية على حصة شريكه .
1. تماشای این فیلمها، تا زمانی که مستهجن یا برای ترویج امری باطل نباشند، جایز است.
2. درمورد موسیقی متن فیلم باید گفت استماع آن حرام است، ولی سماع آن حرام نیست، یعنی آگاهانه گوش دادن و تمرکز بر موسیقی حرام است، ولی شنیدن آن، بدون اینکه شخص به آن گوش دهد و بر آن تمرکز کند، حرام نیست.
3. تماشای این فیلمها و دانلود آنها و پرداخت هزینۀ دانلود جایز است.
سعی و نماز طواف
حکم سلفی گرفتن در حال احرام
قضای نماز میت
طولانی کردن سجده در نماز
مهدیبن حمیده
1. هرچند «حمیده» نامِ مادرِ حضرتِ موسیبنِ جعفر (علیهماالسلام) است، ممکن است یکی از نامهای نرجس خاتون، مادر امام زمان، حجتبن الحسن العسکری (عجاللهفرجه)، نیز باشد.
2. احتمال دیگر این است که مراد از «ابنحمیده» حضرت حجتبن الحسن العسکری (عجاللهفرجه) باشد، ولی نه به این لحاظ که «حمیده» یکی از اسامی نرجس خاتون باشد، بلکه به لحاظ اینکه مادر حضرت موسیبنِ جعفر (علیهماالسلام) جد آن حضرت و ایشان از نوادگان آن خانم است.
3. احتمال دیگر این است که مراد از آن حضرت موسیبنِ جعفر (علیهماالسلام) در بعد از رجعتشان باشد.
4. احتمال دیگر این است که مراد از آن حضرت موسیبنِ جعفر (علیهماالسلام) [در قبل از رجعت] باشد، ولی در مهدی آلمحمد بودن آن حضرت بدا رخ داده باشد.
تبرج و مراتب آن
1. تبرج (جلوهگری) مراتب مختلفی دارد. مراتب مختلف تبرج بهحسب مقدار تبرج و نیز بهحسب اندام پوشیدهنشده است.
2. برای همین، تبرج [در همۀ شرایط] حکم یکسانی ندارد. اینکه فردی غریبه یا فردی مَحرم یا فردی همجنس حضور داشته باشد موجب اختلاف حکم میشود.
3. موضوع دیگری نیز موجب اختلاف در حکم تبرج میشود و آن استمرار تبرج و اصرار فرد بر آن و مستمر نبودن آن و مصر نبودن فرد است.
4. موضوع دیگری که موجب اختلاف در حکم تبرج میشود فتنهانگیز بودن یا فتنهانگیز نبودن آن است.
کثیرالسفر و حکم سفرهای غیرکاری
خمس و حقوق بازنشستگی
1. بله، بهمحض دریافت حقوق بازنشستگی، پرداخت خمس آن واجب است و شخص باید خمس آن را بپردازد، زیرا شخص بازنشسته از چند سال قبل آن را بهدست آورده و مالک آن است، هرچند بهلحاظ رسمی و قانونی هنوز آن را قبض نکردهاست.
2. شخص بازنشسته از چند سال قبل مالک حقوق بازنشستگی است، ولی تا قبل از بازنشستگی آن را دریافت نکردهاست. درنتیجه خمس آن از چند سال قبل واجب شدهاست، ولی پرداخت آن تا قبل از دریافت واجب نیست و بهمحض دریافت، پرداخت خمس آن نیز واجب میشود. به بیان دیگر، ملاک وجوب خمس، زمان تملک است، نه زمان قبض و دریافت.
3. این حکم درمورد حقوق بازنشستگی است و اعطائات دیگر دولتی را [تحت هر عنوانی که باشد، مانند هدیه، کمک معیشتی، سبد خرید و…] شامل نمیشود.
طواف و نماز طواف
بهلحاظ تکلیفی، نماز طواف باید بلافاصله بعد از طواف به جا آورده شود، ولی اتیان فوری شرط صحت طواف یا شرط صحت نماز طواف نیست (یعنی واجب است نماز طواف بلافاصله بعد از طواف به جا آورده شود و اگر نماز طواف بلافاصله بعد از طواف خوانده نشود، شخص مرتکب گناه شدهاست، ولی به صحت طواف یا نماز طوافش آسیبی نمیرسد).
مقام ابراهیم و نماز طواف
ازدواج و دادن حق طلاق و... به زوجه
1. تفویض حق طلاق به زوجه و شرط آن در عقد نکاح صحیح نیست، ولی اشتراط وکالت از طرف زوج برای زوجه در امر طلاق صحیح است، [یعنی زوج نمیتواند حق طلاق را به زوجه تفویض کند و زوجه حق طلاق داشته باشد، ولی میتواند أ. زوجه را از طرف خودش، وکیل در امر طلاق کند و بگوید در فلان شرائط و مواقع، شما وکیل من در امر طلاق هستی و ب. وکیل بودن زوجه را در متن عقد نکاح شرط کند].
با شرط وکالت در امر طلاق، زوجه میتواند با محقق شدن شرائط گفتهشده در عقد ازدواج از زوج طلاق بگیرد.
شرطِ وکالت زوجه برای طلاق در شرائطی خاص، از نظر حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله)، شرطی لازم است و زوج بعداً نمیتواند زوجه را از وکالت عزل کند، ولی از نظر ما، چنین شرطی لازم نیست و زوج میتواند وکالت طلاق را فسخ و زوجه را از وکالت عزل کند. البته زوج هنگام عقد نکاح، تعهد کردهاست که به شرط یادشده (وکالت زوجه) وفادار بماند و مطابق آن عمل کند و درنتیجه با عزل زوجه از وکالت، زوج از عهد و پیمان خود تخلف کرده و مرتکب گناه شدهاست.
2. اگر شرطِ دومِ یادشده به این منظور است که زوج بدون اجازه و رضایت زوجه، حق ازدواج نداشته باشد و نتواند دومرتبه ازدواج کند، چنین شرطی صحیح و لازمالوفا نیست.
3. اما شرط سوم شرطی صحیح است و میتوان آن را در عقد شرط کرد. البته بدون آن شرط نیز زوج مؤظف است منزلی مستقل برای زندگی زوجه مهیا کند.
خرید اوراق قرضۀ دولتی
1. اصلِ خریدِ اوراقِ قرضۀ دولتی جایز است.
2. اما شرط سود معین و متعهد شدن دولت به سود مشخص محل اشکال، بلکه حرام است، زیرا عنوان «ربح» و «سود» به سرمایهگذاری اشاره دارد و «خرید اوراق قرضه» به معنی سرمایهگذاری و خرید خود اوراق و اسناد است و «سند دولتی بودن» به معنی تضمین اصل مبلغ خرید و سود آن از سوی دولت است. بنابراین شرط سود معین [پنج درصد در فرض سؤال] ربوی و حرام است. [به بیان دیگر، عنوان معامله «خرید اوراق قرضه» است و شخص با خرید اوراق، مالک آنها و مالک ارزش آنها میشود، ولی دولت، علاوه بر ارزش آنها، پنج درصد سود را تضمین میکند و هنگام فروش آنها، پنج درصد به شخص سود میدهد. این سود تضمینشده افزون بر ارزش اوراق و ربوی است.]
3. پس هرچند سود در متن قرارداد ذکر شده باشد، شخص نباید قصد جدی نسبتبه شرط سود داشته باشد.
4. [شخص نباید نسبتبه شرط زیادت قصد جدی داشته باشد، ولی این به این معنی نیست که گرفتن سود تضمینشده مطلقاً حرام است.] شخص میتواند سود یادشده را نه بهخاطر عمل کردن به شرط ربوی، بلکه بهخاطر استحقاق از بیتالمال اخذ کند.
خرید و فروش طلا با طلا
نماز طواف
کیفیت نماز نشسته)
1. کیفیت سجده به همان نحوی است مؤمنین آن را به جا میآورند، یعنی باید نمازگزار دو دست خود را بر تختۀ روبهروییاش و پیشانی خود را بر خاک و تربت (مُهر) روی تخته بگذارد.
2. بنابر روایات، سجدۀ نمازگزار در حال نشسته، تا جای ممکن، باید به سجدۀ کامل و عادی شباهت داشته باشد. تشبه به سجدۀ کامل مقدم بر ایما و اشاره است.
مقام ابراهیم و نماز طواف
کثیر السفر و حکم سفرهای غیرکاری
حکم روزه و افطار در فرضی که هلالِ ماهِ مبارکِ رمضان با تأخیر دیده شود
1. روزۀ افرادی که امروز را به نیت آخر شعبان روزه گرفتهاند [صحیح است و] روزۀ ماه رمضان محسوب میشود. اگر این افراد در اثنای روز، چه قبل از زوال و چه بعد از زوال، به حلولِ ماهِ رمضان آگاهی بیابند، باید نیت خود را از روزۀ ماهِ شعبان به روزۀ ماهِ رمضان تغییر دهند.
2. کسی این روز را روزه نگرفته و افطار کردهاست، [بعد از اعلامِ اولِ ماه]، باید امساک و از مبطلات روزه پرهیز کند و بعد از ماه مبارک رمضان، روزۀ یک روز را قضا کند. برای شخص فقط قضای یک روز واجب است و کفارهای بر ذمۀ او نیست.
3. [پاسخ سؤال سوم نیز از آنچه گذشت روشن میشود.] اگر شخص آن روز را روزه نگرفته و افطار کرده باشد، [بعد از آگاهی از حلولِ ماهِ مبارکِ رمضان]، باید بقیۀ روز را امساک و از مبطلات روزه پرهیز کند. اگر آن روز را روزه گرفته باشد، [بعد از آگاهی از حلولِ ماهِ مبارکِ رمضان]، باید نیت خود را به روزۀ ماهِ رمضان تغییر دهد.
فاطمة ع روحي التي بين جنبي
إجمالاً هو بيان إلى أن أصحاب الكساء أركان لسيد الانبياء في دعوته وتشييده للدين .
أما العينان فللإعتزاز بهما ونفاستهما لدى النبي ص ، وأن البصيرة لاستقامة الدين هي بالتمسك بالسبطين ع .
وأما كونه ع كاليدين للنبي ص فلأن كل ما قام به ص من إقامة الدين فبتوسط أمير المؤمنين ع .
وأما كون فاطمة ع كالقلب من الجسد فهو نظير ما ورد عن النبي ص أن فاطمة روحي التي بين جنبي أي حياة هذا الدين وحياة الوحي النبوي بدور فاطمة ع ، ومقام حجيتها وولايتها .
با تأخیر ثابت شدنِ اولِ ماهِ رمضان
1. در فرض سؤال اول، وظیفۀ شخص این است که بقیۀ روز را امساک و از مبطلات روزه پرهیز کند و بعد از ماهِ مبارکِ رمضان، روزۀ امروز را قضا کند. فقط قضای روزه بر شخص واجب است و کفارهای بر ذمۀ او نیست.
اگر کسی به حکم امساک و پرهیز از مبطلات در این فرض جاهل بوده باشد و درنتیجه بقیۀ روز را امساک نکند، همین حکم را دارد، [یعنی باید روزۀ امروز را قضا کند و کفارهای بر او نیست].
2. در فرض سؤال دوم، روزۀ شخص بهعنوان روزۀ اولِ ماهِ رمضان محسوب میشود، نه روزۀ قضایِ ماهِ رمضان گذشته. بنابراین شخص بعد از ماهِ مبارکِ رمضان، باید روزهای را که از ماهِ رمضانِ سالِ گذشته بر ذمه داشت قضا کند و بهخاطر تأخیر در قضای روزه، یک مد گندم یا طعام فدیه دهد.
زوال حمرۀ مشرقیه
1. در پاسخ قبل گذشت که دوازده بعد از استتار [و غروب حسیِ] خورشید حمرۀ مشرقیه زائل میشود (استتار [و غروب حسیِ] خورشید زمانِ غروب و وقت اذان مغرب در نزد دیگر مذاهب است). البته برخی بزرگان معتقدند حمرۀ مشرقیه ده دقیقه بعد از استتار خورشید زائل میشود، ولی قول اول (دوازده دقیقه) احوط است.
2. چنانچه گفتیم زوال حمرۀ مشرقیه ده یا دوازده دقیقه بعد از استتار [و غروب حسیِ] خورشید است در حالی که اذان شیعیان در کشورهای خاورمیانه هیجده یا بیست دقیقه بعد از استتار [و غروب حسیِ] خورشید است. [درنتیجه کسی که دو دقیقه قبل از اذان شیعیان افطار کرده باشد، بعد از زوال حمرۀ مشرقیه افطار کرده و روزهاش صحیح است.]
طواف و نماز طواف
1. همانطوری که در آیات و روایات مستفیض اشاره شدهاست، همۀ ملائکه و فرشتگان و ارواحی که از امر حضرت حقاند در زندگی مؤمنان نقش دارند و در جان و روح آنها تأثیر میگذارند و الطاف و رحمت حضرت حق را در قلب و جان آنها نازل میکنند.
2. ولی ارتباط ملائک و ارواح امریه با مؤمنان به پاِیۀ ارتباط آنها با معصومین (علیهمالسلام) نمیرسد.
3. ارتباط ملائک با معصومین (علیهمالسلام) نیز در یک سطح نیست و با برخی افراد معصوم شدید و با برخی دیگر از معصومین شدیدتر است. برای مثال، ارتباط روحالقدس با حضرت عیسای نبی (علیهالسلام) در حد تأیید بودهاست در حالی که ارتباط او با سیدالانبیا، محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، و اهلبیتِ معصومِ ایشان (علیهمالسلام) مانند قوه و قدرتی بود که در جان و روح آن ذوات قدسیه نهفتهاست. چنین ارتباطی مخصوص به روحالقدس نبود و دیگر ارواح نیز چنین ارتباطی با آن ذوات مقدسه داشتهاند. روحالقدس و سایر ارواح، بدون اینکه قائل به تناسخ شویم، مانند نیرو و قوهای در جان و روح پیامبر اکرم و اهلبیت ایشان (علیهوعلیهمالسلام) بودند.
4. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در روایتی دربارۀ حسانبن ثابت، زمانی که او موالی و تابع پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت ایشان (علیهمالسلام) بود، فرموده بود در برخی از اشعار حسان، روحالقدس از زبان حسان سخن گفتهاست. در روایات، چنین مضمونی دربارۀ خزاعی نیز وارد شدهاست. حضرت امام رضا (علیهالسلام) دربارۀ یکی از ابیات خزاعی که درمورد قائم آلمحمد (عجاللهفرجه) بود فرمود روحالقدس از زبان تو سخن گفتهاست.
نماز خواندن با مانتوی سیاه مکروه نیست، زیرا مانتو و امثال آن بهمثابۀ جامه هستند. اما نماز خواندن با پیراهن سیاه مکروه است. البته پوشیدن پیراهن سیاه به منظور عزاداری برای مصائب اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) کراهتی ندارد.
[برخی ادله گویای کراهت نداشتن نماز خواندن در لباس سیاه به منظور عزاداری اهلبیت (علیهمالسلام)اند. بنابر این ادله، لباس سیاه پوشیدن برای مصائب اهلبیت کراهتی ندارد.] این ادله یا ادلۀ کراهت نماز خواندن در لباس سیاه را تخصیص میزند یا، بنابر نظر برخی بزرگان، بر آنها ترجیح داده میشود.
یکی از دلایلی که کراهت پوشیدن لباس سیاه برای مصائب اهلبیت (علیهمالسلام) را نفی میکند روایتی است که برقی در «المحاسن»، ج 2، ص 420، نقل کردهاست:
عنه، عن الحسن بن طريف بن ناصح، عن أبيه، عن الحسين بن زيد، عن عمر بن علي بن الحسين، قال: لما قتل الحسين بن علي (عليه السلام) لبسن نساء بني هاشم السواد والمسوح وكن لا يشتكين من حر ولا برد، وكان علي بن الحسين (عليه السلام) يعمل لهن الطعام للمأتم؛
ترجمه: عمربن علیبن حسین نقل کردهاست: هنگامی که حسینبن علی (علیهالسلام) کشته شد، زنان بنیهاشم سیاه پوشیدند و از سرما و گرما شکایت نکردند و حضرت علیبن الحسین (علیهالسلام) بهخاطر عزاداری آنها برایشان غذا تهیه میکرد.
روایات دیگری نیز به این مضمون وارد شدهاست.
اخیراً کتابهای متعددی چاپ شدهاست در بیان مصادر و منابع قدیمی و معتبری که حضرت رقیه، بنتالحسین (سلاماللهعلیهما)، و ظلم و ستمهایی که بر ایشان رفته و دفن ایشان در دمشق در آنها بیان شدهاست. تاریخ نوشتن این کتب و مصادر و منابع به قرن سه و چهار و پنج و بعد از قرن پنجم برمیگردد. البته بیشتر این کتب و مصادر به زبان فارسی نوشته شدهاست و باید به زبان عربی ترجمه شود.
ضابطۀ کثیرالسفر برای سفرهای کاری و حکم نماز و روزۀ شخص
1. اگر شخص پانزده روز پیوسته در خدمت نظام است و پانزده روز پیوسته در وطن خود مستقر است، حکم کثیرالسفر را ندارد، زیرا سفر او با اقامت دهروزه منقطع میشود و چنین شخصی کثیرالسفر محسوب نمیشود.
2. شخص همانطوری که در وطن خود روزه میگیرد، باید در محل خدمت خود نیز روزه بگیرد. اگر شخص قبل از زوال خورشید به محل خدمتش برسد و تا آن لحظه امساک کرده و از مبطلات روزه پرهیز کرده باشد، روزهاش صحیح است.
3. اگر شخص بعد از زوال آقتاب، از محل خدمتش، حرکت کند و به وطنش برود، روزهاش صحیح است، همانطوری که اگر بعد از زوال آفتاب، از وطنش حرکت کند و به محل خدمتش برود، روزهاش صحیح است.
4. حکمِ کثرتِ سفرِ کاری بهلحاظ اتمام سفر است و قوانین آن با قوانین محل کار متفاوت است.
5. ملاک کثیرالسفر کاری تعداد سفر نیست. چنین نیست که اگر تعدادِ سفرهایِ کاریِ شخص زیاد باشد، کثیرالسفر محسوب شود. ملاک و ضابطۀ کثیرالسفرِ کاری این است که اقامت دهروزه بین سفرها فاصله نشود و شخص قبل از اتمام ده روز باز به سفر برود، یعنی شخص نه در محل خدمت ده روز اقامت کند و نه در وطنش.
1. بله، رؤیتِ هلالِ اولِ ماه با دوربینهایِ دوچشمیِ معمولی کافی است و اول ماه با آن اثبات میشود. ین حکم موردقبول محقق خوئی (قدسسره) نیز بود.
2. رؤیت با دوربینهای معمولی بهمثابۀ رؤیت با چشم قوی است و درنتیجه رؤیت هلال با آن اول ماه را اثبات میکند، ولی چشم مسلح چنین حکمی ندارد و اول ماه با رؤیت بهوسیلۀ چشم مسلح اثبات نمیشود.
3. ما در «اجوبة الاستفتائات» متعرض سخن محقق خوئی (قدسسره) شدهایم و نشان دادهایم که از نظر ایشان، رؤیت با دوربینهای معمولی بهمنزلۀ رؤیت با چشم قوی است.
حکم استفاده از قطرۀ چشم در ماهِ مبارکِ رمضان
1. شخصِ بیمار میتواند از قطرۀ چشم استفاده کند، هرچند قطره دارای طعم باشد و شخص هنگام استفاده، طعم آن را در دهان احساس کند.
2. اگر استفاده نکردن از قطره موجب از دست رفتن بینایی شود، نهتنها استفادۀ از قطره برای شخص جایز است، بلکه بر شخص واجب و لازم است که از آن استفاده کند.
3. [اگر طعم قطره به حلق برسد، روزه را باطل میکند و] نهایتاً شخص در افطار روزه معذور است و درنتیجه اگر بعد از ماه رمضان، عذر و بیماری شخص برطرف شود، باید تا قبل از ماه رمضان بعدی، قضای روزهها را به جا آورد.
4. اگر عذر و بیماری شخص تا ماهِ رمضانِ سالِ بعد ادامه داشته باشد، قضای روزه از او ساقط میشود و برای جبران آن، باید به ازای هر روز، یک مد گندم یا یک مد طعام بدهد.
5. اعم از اینکه شخص مبتلا تا ماه رمضان بعدی امکان قضا داشته باشد و روزهها را قضا کند یا عذر و بیماری او ادامهدار باشد و درنتیجه تا ماه رمضان بعدی، امکان قضا نداشته باشد، در هر دو صورت، باید یک یا دو مد برایِ افطارِ روزههایِ ماهِ مبارکِ رمضان بدهد.
وحی و راههای نزول آن به معصومین علیهمالسلام
1. سخن یادشده در روایاتِ استحبابِ استشاره (مستحب بودن مشورت و همفکری) ذکر شدهاست.
2. براساس روایات، گاهی خداوند راه هدایت و سخن حق را از طریق مشورتدهندۀ غیرمعصوم و از زبان او به شخص معصوم میرساند، هرچند شخص غیرمعصوم از این ایصالِ الیالحق آگاهی ندارد.
3. ماجرای کلاغ و قابیل مثالی برای سخن ماست. [در این ماجرا، خداوند راه رهایی از جسد هابیل را بهوسیلۀ کلاغ، به قابیل نشان داد، ولی خود کلاغ از این ارائۀ الهی آگاهی نداشت.]
1. در موارد مدارا با اهلسنت یا در موارد ترس و خوف، فقط باید متابعت صوری و ظاهری با امام جماعت داشت. شخص باید حمد و سوره را قرائت کند، هرچند بهصورت آرام، اگرچه در نمازهایی که باید حمد و سوره بلند خوانده شود.
2. اما دربارۀ نماز پشت سر شخص مؤمن (شیعه)، اگر قرینه و شاهدی، هرچند ظنی، دال بر دیانت و صلاحیت او باشد، کفایت میکند و نیازی به اطمینان قلبی نیست. اگر هیچ قرینه و شاهدی، هرچند ظنی، در میان نباشد، شخص میتواند بدون اینکه به او اقتدا کند، پشت سر او نماز بخواند و فقط متابعت طوری و ظاهری از او داشته باشد. در این صورت، شخص باید حمد و سوره را بخواند، هرچند بهصورت آرام، اگرچه در نمازهایی که باید حمد و سوره بلند خوانده شود.
از کلام مبارک امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، برمیآید که اصل در روابط با انسانها احترام و تکریم و پاسداشت آنهاست. البته احترام و تکریم درجات متفاوت و متعدد دارد و تکریم مسلمان با کافرِ غیرحربی و نیز احترام و تکریم مؤمن (شیعه) با مسلم (سنی) در یک سطح نیست و درجات با هم تفاوت دارد. نهتنها درجات تکریم مؤمن و مسلم با هم تفاوت دارد، بلکه درجاتِ تکریمِ مؤمنان نیز با هم متفاوت است و هرکس ایمان قویتری داشته باشد، احترام بیشتری دارد.
با همۀ اختلاف در درجات، بهجز در شخص محارب، اصل احترام و تکریم برای همۀ ابنای بشر ثابت است.
حکم استفاده از اسپریها در حال روزه
خطبههای نماز عید فطر در زمان غیبت
1. درصورتِ وجوبِ نمازِ عیدِ فطر، خطبههای آن جزء نمازند [و درنتیجه باید در خطبهها حاضر شد و آنها را استماع کرد]. این حکم دربارۀ نماز جمعه نیز صادق است.
2. ولی درصورتِ استحبابِ نمازِ عیدِ فطر، حضور در خطبهها و استماع آنها مستحب است، نه واجب. البته در این صورت، برای اقامۀ نماز، اجازۀ فقیه لازم است.
3. در زمان غیبت، حضور در خطبهها و استماع آنها واجب نیست و شخص میتواند حضور در خطبهها یا استماع آنها را ترک کند.
شایسته است در خطبههایِ نمازِ عیدِ فطر، دربارۀ زکات فطریه و مسائل مربوط به آن و در خطبههای نماز عید قربان، دربارۀ قربانی و مسائل مربوط به آن سخن گفت.
زکات فطریه برای سید هاشمی
وامهای دولتی و تعلق خمس به حقوق ماهانه
1. قرض (وام) گرفتن از دولت جایز است به شرطی که شخص قصد جدی به پرداخت زیادۀ ربوی نداشته باشد و فقط ملتزم به پرداخت اصل وام باشد [بهطوری که اگر راه فرار از پرداخت زیادۀ ربوی باشد، زیاده را پرداخت نکند و فقط اصل وام را تسویه کند].
2. اگر حقوق ماهانه برای مخارج و هزینههای زندگی خرج نشود، به آن خمس تعلق میگیرد.
3. اگر حقوق ماهانه به حساب بانکی واریز شود، ملک شخص محسوب میشود و به آن خمس تعلق میگیرد، هرچند کارتِ اعتباریِ الکترونیکیِ آن به شخص تسلیم نشده باشد.
زکات فطریۀ افرادی که در خانهها کار میکنند
زکات فطریۀ کسی که نانخور دو نفر یا بیشتر از دو نفر است
تیمم به جای غسل برای روزه
حرام بودن غیبت کردن از میت
1. در نصوص روایات وارد شدهاست که حرمت و احترام شخص مرده مانند حرمت و احترام شخص زنده است. این قاعدهای است که در ابواب مختلف فقه تبیین شدهاست.
2. نهتنها حرمت و احترام شخص مرده مانند حرمت و احترام شخص زنده است، بلکه براساس برخی روایات، حرمت میت شدیدتر است.
3. در مرآةالعقول آمدهاست که امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام) فرمودهاست: «اذكروا محاسن موتاكم؛ خوبیها و نیکیهای مردههایتان را بگویید.» در روایت دیگری میفرماید: «لا تقولوا في موتاكم إلا خيرا؛ دربارۀ مردههایتان بهجز خیر و خوبی و نیکوییشان چیز دیگری نگویید، [یعنی به بدی از آنها یاد نکنید و فقط خوبی آنها را بگویید].»
رجعتهای ابلیس و جنیان
1. ابلیس چندین بار کشته خواهد شد و چندین بار به دنیا بر خواهد گشت. ابلیس و افراد شرور از انس و جن چندین رجعت و چندین مرگ خواهند داشت.
2. در روایات وارد شده است همزمان با صیحه، قبل از ظهور حضرت ولیعصر (عجاللهفرجه)، انصار بزرگوار آن حضرت (عجاللهفرجه) و نیز دشمنان آن حضرت (عجاللهفرجه) رجعت خواهند کرد.
فروختن وقف ذری (وقف بر اولاد
1. اگر درصورت نفروختن زمین موجب نزاع و دعوا و ناسازگاری بین موقوفعلیهم میشود و انتفاع از زمین را برای آنها منتفی میکند و فروش آن به همین علت بودهاست، فروش زمین و انتفاعِ همۀ موقوفعلیهم از آن اشکالی ندارد. یکی از مواردِ جوازِ فروشِ وقفِ ذری (وقف بر اولاد) همین مورد (دوری از نزاع و دعوا و جلوگیری از انعدام فائده) است.
2. [از نظر ما، برای دوری از دعوا و نزاع و برای جلوگیری از انعدام فایدۀ موقوفه، میتوان وقف ذری را فروخت، ولی] اگر این مورد را مسوِّغ و مجوزی برای فروش موقوفه ندانیم، باز میتوان فروش موقوفه را از راه دیگری تصحیح کرد. در بدترین حالت، فروش موقوفه به معنای فروش سرقفلی آن است [و فروش سرقفلی موقوفه جایز است]. در فروش سرقفلی، عین موقوفه منتقل نمیشود و همچنان بر موقوفه بودن خود باقی میماند.
3. فروش سرقفلی مانند فروش خود کالا (اعم از زمین و…) است.
1. راهحل منحصر در نقلِ سخنِ دوستِ همسرش و آگاه کردن او از آنچه دربارهاش گفتهشده نیست.
2. زن بدون اینکه سخنِ دوستِ شوهرش را نقل کند، میتواند به شوهرش هشدار دهد و به او بگوید مراقب سخنان و عملکردش در پیش دیگران باشد و هر سخنی را پیش هر کسی نگوید یا میتواند بهصورت خاص درمورد دوستِ شوهرش تذکر دهد و بگوید چهبسا فلان دوستت چنین دیدگاهی داشته باشد. بهتر است در نزد او با احتیاط بیشتری رفتار کنی و سخن بگویی.
3. با این راهکارها و راهکارهای مشابه آن، هم میتواند شوهرش را آگاه سازد و حق شوهرش را به جا آورد و هم میتواند از غیبت و سخنچینی دوری کند.
4. باید بین احتیاط و توصیۀ به آن با سوءظن داشتن تفاوت قائل شد. احتیاط کردن و دعوت به آن بهصرف احتمال ممکن است و لازم نیز شخص یقین داشته باشد.
(سادات و بزرگان بهشت که از بنیهاشماند)
1. در این روایت متواتر اصناف مختلف بنیهاشم ذکر شدهاست، ولی باید دانست که مراد از تصنیف در روایت تصنیف نوعی است، نه حصر عددی.
2. در این روایت، ابتدا پنج تن آلعبا (علیهمالسلام) و سیادت و بزرگی و سروری آنها ذکر شدهاست و سپس به مقام مهدی و جایگاه والای ایشان پرداخته شدهاست. [این بزرگان و بزرگواران در حلقۀ اولِ برگزیدگی هستند و از دیگر حلقات برگزیدگی برتر هستند.] در این روایت علاوه بر حلقۀ اول، حلقۀ دومِ برگزیدگان نیز آمدهاست.
3. در روایات فریقین، «منصور» و «سفاح» و مقام این دو ذکر شدهاست.
4. بنیعباس این القاب و عناوین را به سرقت بردند و برای خود برگزیدند و خود را با این القاب و عناوین نامیدند [تا بگویند ما موعود زمان هستیم؛ ما همانهایی هستیم که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آمدن آنها را وعده داد!]
تعلق خمس به زمینی که برای سکونت خریداری شدهاست
وجود تکلیف در عالم برزخ
1. تکالیف دینی و شرعی، هم در عالم برزخ و هم در رجعت و هم در عالم برزخ بعد از رجعت وجود دارد و انسان در این عوالم نیز مکلف است و باید به وظائف و تکالیف دینی و شرعی عمل کند. تکالیف دینی و شرعی تا روز قیامت، تا نفخ صور، ادامه دارد و بعد از نفخ صور، شریعت تمام میشود و فقط وظائف دینی میماند.
2. [بین شریعت و دین و بین تکالیف شرعی و وظائف دینی تفاوت وجود دارد.] وظائف دینی همواره وجود دارد و ازبین نمیرود. این وظائف در قیامت کبری و در بعد از قیامت، حتی در بهشت و جهنم، وجود دارد.
3. سخن یادشده (وجود وظائف دینی) در عوالم قبل از دنیا نیز صادق است. [وظائف دینی در عوالم قبل از دنیا نیز وجود داشتهاست.]
4. «شرع» در لغت به معنای ابتدا کردن و شروع کردن است در حالی که «دین» به معنای نظام ارتباط بندگان با خداوند است.
5. خصوصاً که دین بیشتر از امور اعتقادی همراه با ارکان تشکیل شدهاست و عقیده و اعتقاد نه به جن و انس اختصاص دارد و نه به دار دنیا. اعتقاد برای ملائکه و در عالم ملائکه وجود دارد و بالاتر از این، برای همۀ مخلوقات الهی مطرح است.
6. [آیات زیادی به شعور مخلوقات و معتقد بودن آنها اشاره دارد.] خداوند در سورۀ مبارکۀ اسرا، آیۀ شریفۀ چهل و چهار، میفرماید:
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبعُ وَالأَرضُ وَمَن فيهِنَّ وَإِن مِن شَيءٍ إِلّا يُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَلكِن لا تَفقَهونَ تَسبيحَهُم إِنَّهُ كانَ حَليمًا غَفورًا
ترجمه: آسمان های هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح می گویند، و هیچ چیزی نیست مگر اینکه همراه با ستایش، تسبیح او می گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید. یقیناً او بردبار و بسیار آمرزنده است (سورۀ اسرا، آیۀ 44، ترجمۀ انصاریان).»
7. در ارشادالقلوبِ دیلمی، از امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، نقل شدهاست که حضرت فرمودهاست برزخ جایی در روی زمین است. در روایتی دیگر از حضرت امام صادق (علیهالسلام) دربارۀ برزخ پرسیدهاند و حضرت با اسم اشاره، به مکانی خاص اشاره فرمودهاست. البته روایات در این باره مستفیض، بلکه متواتر است و فقط به دو یا چند روایت محدود نیست. روایات مستفیض و متواتر بر این دلالت دارد که 1. عالم برزخ مادون آسمان اول است، نه برتر و بالاتر از آن و 2. عالم برزخ آخرت ابدی نیست و فقط آخر عالم دنیا و پایان آن است.
حکم نماز زوجه در زادگاهش
زادگاه و وطن خویشاوندان (وطن پدر و مادر و خانواده و طایفه) با ازدواج زن ازبین نمیرود و بعد از ازدواج نیز همچنان وطن شخص محسوب میشود، بلکه وطنی برای تداوم پیوندهای زندگی در آن باقی می ماند، زیرا زادگاه محل پیوندها و علقهها و دلبستگیهای شخص است و ریشۀ شخص در آنجاست. بنابراین شخص باید روزه بگیرد و نماز را تمام بخواند.
حکم استفاده از اسپری بینی یا اسپری تنفسی در حال روزه
بازی پینتبال
1. ما دربارۀ شهادت ثالثه در تشهد نماز احتیاط نکردهایم و فتوای به وجوب دادهایم. از نظر ما، گفتن شهادت ثالثه در تشهد نماز واجب است و این فتوا مطابق نظر هفت تن از فقهای بزرگ و استوانههای فقه و فقاهت از متقدمین و متأخرین است.
2. از نظر ما، گفتن شهادت ثالثه در تشهد نماز واجب است و غایت چیزی که در این باره میتوان گفت این است که از نظر ما، وجوب وجوه مختلفی دارد.
3. البته بسیاری از علمای امامیه برخی وجوه وجوب را مطرح کرده و به آن وجوه ملتزم شدهاند.
4. نهتنها بیشتر علمای امامیه، بلکه همۀ مسلمین، شیعه و سنی، به برخی وجوه وجوب ملتزم شدهاند.
5. هرچند همۀ افراد به این وجوه آگاهی تفصیلی ندارند و از جزئیات و تفصیلات آن غافلاند.
6. علاوه بر وجوه مختلف وجوب، چگونگی گفتن شهادت ثالثه در تشهد نیز مختلف و متنوع است و میتوان آن را با عبارتهای مختلف ادا کرد. برای مثال، درصورت سختی و مشقت زیاد یا در حال تقیه، میتوان شهادت ثالثه را آهسته گفت یا به سلام و صلوت بر محمد و آلمحمد (علیهوعلیهمالسلام) اکتفا کرد.
7. کفایت صلوات بر محمد و آلمحمد برای شهادت ثالثه از این رو است که صلوات بر آن ذوات قدسی (علیهمالسلام) با عقائد حقۀ دینی مرتبط است و معنا و مفهوم آن چیزی نیست جز اقرار و پذیرش برگزیدگی و والایی و بالایی محمد و آلمحمد (علیهوعلیهمالسلام).(شهادت ثالثه در تشهد نماز)
1. ما دربارۀ شهادت ثالثه در تشهد نماز احتیاط نکردهایم و فتوای به وجوب دادهایم. از نظر ما، گفتن شهادت ثالثه در تشهد نماز واجب است و این فتوا مطابق نظر هفت تن از فقهای بزرگ و استوانههای فقه و فقاهت از متقدمین و متأخرین است.
2. از نظر ما، گفتن شهادت ثالثه در تشهد نماز واجب است و غایت چیزی که در این باره میتوان گفت این است که از نظر ما، وجوب وجوه مختلفی دارد.
3. البته بسیاری از علمای امامیه برخی وجوه وجوب را مطرح کرده و به آن وجوه ملتزم شدهاند.
4. نهتنها بیشتر علمای امامیه، بلکه همۀ مسلمین، شیعه و سنی، به برخی وجوه وجوب ملتزم شدهاند.
5. هرچند همۀ افراد به این وجوه آگاهی تفصیلی ندارند و از جزئیات و تفصیلات آن غافلاند.
6. علاوه بر وجوه مختلف وجوب، چگونگی گفتن شهادت ثالثه در تشهد نیز مختلف و متنوع است و میتوان آن را با عبارتهای مختلف ادا کرد. برای مثال، درصورت سختی و مشقت زیاد یا در حال تقیه، میتوان شهادت ثالثه را آهسته گفت یا به سلام و صلوت بر محمد و آلمحمد (علیهوعلیهمالسلام) اکتفا کرد.
7. کفایت صلوات بر محمد و آلمحمد برای شهادت ثالثه از این رو است که صلوات بر آن ذوات قدسی (علیهمالسلام) با عقائد حقۀ دینی مرتبط است و معنا و مفهوم آن چیزی نیست جز اقرار و پذیرش برگزیدگی و والایی و بالایی محمد و آلمحمد (علیهوعلیهمالسلام).
وراثت حضرت علی و حضرت فاطمه (سلاماللهعلیهما) از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)
1. براساس قوانین عام ارث، حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) بهطور کلی مانع ارث بردن حضرت علی (علیهالسلام) از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نمیشود، زیرا در اموری که ذکوریت (مرد بودن) شرط است (اموری که به اِعمال ولایت نیاز دارد) حضرت علی (علیهالسلام) اولین وارث است و مانع افراد دیگر در طبقات دیگر میشود. این بحث در باب تجهیز میت و مبحث ولایت در تجهیز آمدهاست و فقها بهتفصیل به آن پرداختهاند.
2. این مورد با «وصیت عهدی»* و «وصیت تملیکی»** قابلمقایسه است. وصیت عهدی به سلطنت داشتن میت نسبتبه شئون خودش برمیگردد و وصیت تملیکی به سلطنت داشتن میت نسبتبه اموال و املاکش برمیگردد.
3. در تجهیز میت، ذکوریت (مرد بودن) شرط است. اگر در طبقۀ متقدم فقط اناث باشد، تجهیز میت را یک مرد، هرچند از طبقۀ متأخر، باید برعهده بگیرد.
برای توضیح و تفصیل بیش از این، میتوان به بحثِ «احکامِ میتِ» عروه رجوع کرد.
[*: «وصیت عهدی» یعنی شخصی یک یا چند نفر را برای انجام کار یا تصرفات دیگری مأمور کند.
**: «وصیت تملیکی» یعنی وصیتی که به موجب آن مالی به دیگری تملیک شود.]
1. بین مقام «امامت» با مقام «نبوت» و «رسالت» تلازمی وجود ندارد. امامت مقامی مجزاست و برای اینکه پیامبری امام شود، به جعلی مجزا نیاز دارد.
2. پیامبر عظیمالشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، هم مقام نبوت و رسالت را داشت و هم مقام امامت را. ایشان، هم نبی و رسول بود و هم امام امت.
3. برخی پیامبران الهی علاوه بر مقام نبوت، به مقام امامت نیز رسیدند، ولی باید دانست که مرتبۀ امامتِ پیامبران ، بهجز پیامبر خاتم، پایینتر از مرتبۀ امامتِ دوازده معصوم (علیهمالسلام) است.
4. مرتبۀ امامتِ پیامبر خدا محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از مرتبۀ امامتِ دوازده معصوم (علیهمالسلام) بالاتر و والاتر است.
5. هر شأن و مقام و جایگاه و مرتبه و کمالی برای ائمۀ معصومین (علیهمالسلام) اثبات شود بهطریق اولی برای حضرت ختمیمرتبه محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به نحو بالاتر و والاتر و راقیتر ثابت است.
6. همانطوری که امامتِ حضرتِ ختمیمرتبه (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از امامتِ ائمۀ معصومین (علیهمالسلام) بالاتر و والاتر است، امامتِ حضرتِ امیرِ مؤمنان، علی (علیهالسلام) از امامت دیگر ائمه (علیهمالسلام) بالاتر و والاتر است.
7. «الرد إليه» درمورد امام مطرح است و پیامبری که به مقام امامت بار نیافته باشد، «الرد إليه» درمورد او مطرح نیست.
8. امامت مدیریت عمومی و سراسری است و این مقام گامبهگام در همۀ مسئولیتها و در همۀ امور و شئون مطرح میشود.
9. این مسئله با مسئله استنباط نیز مرتبط است. در مقام استنباط، نباید به ادله و قوانین عامه اکتفا کنیم و حتماً باید به ادلۀ خاصه و روایت ائمۀ معصومین (علیهمالسلام) نیز مراجعه کنیم و از راهنماییهای آن ذوات قدسی (علیهمالسلام) بهرهمند شویم.
10. شیخ مفید (قدسسرهالشریف) در «مقنعه» میفرماید اگر سلطان جور به فقیه شیعه اجازه دهد و فقیه توانایی یابد و بر مسند قضا نشیند، باید خود را رخصتیافته از سلطان حق بداند، نه سلطان جور، یعنی باید چنین قصد کند که با اجازه و رخصتِ حضرتِ امامِ زمان (عجاللهفرجه) و به نیابت از ایشان بر مسند قضا نشستهاست، نه با اجازه و رخصتِ سلطانِ جور.
11. چنین نگرشی در قضا انحصار ندارد و در مقام افتا و در قبول هر مسئولیتی و در انجام دادن هر فعالیتی مطرح میشود. شخص، چه در مقام قضا و چه در مقام افتا و چه در هر مقام و مسئولیتی، باید رضایت حضرتِ حجتبنالحسن (عجاللهفرجه) را درنظر داشته باشد و خود را مأذون از طرف ایشان و نائب ایشان بداند.
12. «الرد إلی الإمام» عام است و منحصر در امور علمی نیست. انسان باید در همۀ امور دنیوی و اخروی و دینی «رد إلی الإمام» کند.
13. در تبیین پایینترین مرتبۀ معرفت به امام باید بین همۀ ادله جمع کرد و حاصل آن را پایین مرتبۀ معرفت دانست. بنابراین همۀ آنچه در روایات مختلف بهعنوان «ادنی مرتبۀ معرفت به امام» معرفی شدهاست شرطِ لازمِ تحققِ چنین معرفتی است و با فقدان هریک از آنها ادنی معرفت به امام حاصل نشدهاست
1. اعمال منا در ایام تشریق واجب است و ترک برخی اعمال منا، علاوه بر قضا، موجب کفاره میشود و شخص باید گوسفندی قربانی کند، ولی این اعمال، علیرغم وجوب، داخل در ماهیت حج و از اجزای نیستند و درنتیجه با ترک آنها، به صحت حج آسیبی نمیرسد.
2. اگر زائر بهتنهایی قادر به ماندن در منا نباشد، مثلاً نتواند راه منا پیدا کند و چیزهایی از این قبیل، معذور است [و لازم نیست مرکز اقامتش منا باشد].
3. درصورت امکان، حاجی باید مرکز حضور و اقامتش را منا قرار دهد و اگر این امکان وجود نداشته باشد، مخصوصاً برای کسی که راهها و مکانها را نمیشناسد، معذور است و لازم نیست مرکز اقامتش منا باشد.
4. «مرکز حضور و اقامت» به این معنی نیست که در تمام اوقات باید در منا باشد [و حق خارج شدن از آن مکان را بههیچوجه ندارد]، بلکه به این معنی است علاوه بر مبیت و علاوه بر رمی جمرات، در منا باشد و تا حدودی به منا تردد کند، هرچند رفت و آمد و تردد در خیمهها و چادرهای تعیینشده یا موضع دیگری از منا باشد.
محل وقوف اهل عراق و خلیج در مزدلفه
1. علائمی که در حد فاصل مزدلفه و عزیزیه نصب شدهاست و حدود و ثغور آن دو منطقه را مشخص میکند مبتنی بر شواهد حسی نیست و چنین حدودی سینهبهسینه از ساکنان آن مناطق نقل نشدهاست. این علائم مبتنی بر اجتهادات و استنباطهای ارگانهای رسمی است.
2. در کتابها و نشریههایِ چاپشدۀ ارگانهایِ رسمیِ یادشده تصریح شدهاست با حدود و ثغور تعیینشده با علائم، منطقۀ مزدلفه توسعه یافتهاست و این توسعه با تحقیقات صاحبنظران مطابق است.
3. بدون شک حدود و ثغور مشاعر امری توقیفی است، همانطوری که محدوده و وسعت مطاف و محدوده و وسعت مسعا و… توقیفی است و امور توقیفی را باید شریعت تبیین کند. به سخن دیگر، حدود و ثغور مشاعر از موضوعات مستنبطه است و فقها، براساس ادلۀ شرعی، باید محدوده و وسعت آن را تبیین کنند و درنتیجه نظر دیگران در این باره حجت نیست. بنابراین شخص یا باید خود مجتهد باشد و در این باره اجتهاد کند یا باید در این باره از مجتهد جامعالشرائط تقلید کند یا احتیاط کند.
4. نقشههای بهجامانده از دورۀ امپراتوریِ عثمانیِ ترکیه با وسعتِ گستردۀ امروزیِ مزدلفه از سمت عزیزیه مکه جدید همخوان نیست و آن را رد میکند.
5. در مصادر و منابع قدیمیای، دربارۀ مزدلفه «صعود از طرف محسِّر» آمدهاست و مزدلفه به «مرتفع بودن» وصف شدهاست.
6. آنچه در مصادر و منابع قدیمی آمدهاست (صعود از طرف محسِّر و مرتفع بودن) با روایات ما همخوان و مطابق است. در روایات ما، آمدهاست که رفتن به مزدلفه با بالا رفتن از منطقۀ محسر و حیاض و زمینهای مسطح شروع میشود و تا عرفات و مأزمین ادامه مییابد.
7. به مسئولین محترم حج و زیارت توصیه میکنم که با مقامات عربستانی در این رابطه توافق کنند که اتوبوسها، بهقدری که محقق رکن باشد، از راه مأزمین عبور کنند، هرچند بلافاصله از مزدلفه به سمت عزیزیه بروند. اگر از مزدلفه، حتی در شب، عبور کنند، رکن محقق میشود و حرکت به سمت عزیزیه اشکالی ندارد.
تأخیر در محاسبۀ خمس
شما میتوانید با این راهکار سال خمسیتان را از ماه محرم به ماه ربیعالاول منتقل کنید: در محرم خمس خود را محاسبه و پرداخت کنید، ولی محاسبه و پرداختِ خمسِ سالِ بعد را تا محرم به تأخیر نیندازید، بلکه در ربیعالاولِ سالِ بعد خمس آن سال را محاسبه و پرداخت کنید. با این روش، از سال بعد، سال خمسی شما از محرم به ربیعالاول منتقل میشود.
از نظر ما، شهر جده محاذی میقات است. البته ما «محاذات» را در معنایی غیر از معنای مدنظر اعلام بهکار میبریم. از نظر ما، «محاذات مواقیت بودن» به معنی قرار گرفتن در منطقهای است که مرزهای مواقیت تعیینشده، بهعنوان «منطقۀ میقات»، به وجود میآورد و بنابر این مبنا، شهر جده بر روی محیط این منطقه قرار گرفتهاست و درنتیجه احرام بستن از آن شهر صحیح است. این حکم درمورد کل شهر جده، بهجز قسمتِ جنوبیِ آن، صادق است.
وجوبِ تراشیدن سر در حج صروه
سجده در حال نشسته روی صندلیهای مخصوص
تعلل ورثه از عمل به وصیت میت
1. قضای نماز و روزه، بهاندازهای قطعی و یقینی است، دین محسوب میشود و از اصل ماترک محاسبه و هزینه میشود. شما باید یکسومِ مبلغِ قضایِ نماز و روزۀ قطعی را از سهم خود بپردازید.
2. وصیت مادر به اینکه بخشی از خانه بهعنوان حسینیه وقف شود و نیز وصیت به قضای نماز و روزۀ پدر وصیت است و بهقدرِ یکسومِ ماترک یا کمتر از آن، نافذ است.
3. شما باید یکسوم از یکسومِ مابقیِ ترکه را برای وصیت مادر اختصاص دهید، یعنی یکسوم از یکسومِ مابقی ترکه را برای قضای نماز و روزۀ پدرتان و سپس برای وقف حسینیه اختصاص دهید.
4. یکسوم از یکسومِ مابقیِ ترکه بعد از محاسبۀ هزینۀ قضایِ نماز و روزۀ مادرتان است، یعنی از کل ماترک باید هزینۀ قضایِ نماز و روزۀ مادرتان را خارج کنید و سپس از یکسومِ مابقیِ ترکه، هزینۀ قضایِ نماز و روزۀ پدرتان و نیز هزینۀ وقف حسینیه را بپردازید. اگر بقیۀ ورثه به وصیت عمل نکنند، شما باید یکسومِ سهمِ خودتان (یکسوم از یکسومِ مابقیِ ترکه) را برای عمل به وصیت مادرتان (قضایِ نماز و روزۀ پدرتان و وقف حسینیه) قرار دهید.
5. شما باید هزینۀ مربوط به حسینیه را بهعنوان امانت، تا زمانی که بقیۀ ورثه به وصیت عمل و حسینیه را وقف کنند، در نزد خود نگه دارید.
حکم خروج حاجی از مکه
1. بعد از انجام دادن عمرۀ تمتع، خروج از مکه جایز است به این شرط که ماه خروج از مکه با ماهی که شخص دوباره به مکه برمیگردد یک ماه باشد.
2. به سخن دیگر، خروج از مکه جایز است به شرطی که در همان ماهی که از مکه خارج شد به مکه برگردد.
3. با رعایت این شرط، عمرۀ تمتع از حج جدا نمیشود و آسیبی به حج و عمرۀ حاجی نمیرسد.
حکم خروج از مکه
1. حکم عام است و اختصاص به مناسک خاصی ندارد. پس همۀ مناسک، همۀ اقسام حج و همۀ اقسام عمره، را شامل میشود.
2. باید توجه داشت که ملاک صحت یکی بودن ماه خروج از مکه با ماه برگشت به مکه است، یعنی خروج و ورود دوباره و یکی بودن ماه ورود و خروج مهم است، نه ماهی که حاجی اعمال را در آن ماه شروع کردهاست و نه ماهی که حاجی در آن ماه اعمال را به جا آوردهاست و نه ماهی که حاجی اعمال را در آن ماه به اتمام رساندهاست. هیچیک از این موارد در محل بحث اهمیتی ندارد و آنچه مهم است یکی بودن ماه خروج و ورود دوباره است. اگر ماه خروج و ورود دوباره یکی باشد، هنگام داخل شدن به مکه، نیازی به احرام جدید نیست.
اگر حج بر او واجب شده باشد، نهتنها مانعی از حج وجود ندارد، بلکه باید به حج برود، ولی اگر حج واجب نباشد، الف. طلاق زن طلاق بائن است: در این صورت میتواند به حج مستحبی برود؛ ب. طلاق زن طلاق رجعی است و زن در عده است: در این صورت زن فقط با اذن همسرش میتواند به حج مستحبی برود، زیرا مطلقۀ رجعی در حکم همسر است.
از نظر ما، استطاعت شرط مشروعیت حج نیست، بلکه شرط تنجز است، یعنی چنین نیست که با نبود استطاعت، شخص نتواند حج واجب به جا آورد. استطاعت منجز تکلیف است و درصورت مستطیع بودن، ترک حج عقوبت دارد. پس شخص میتواند با استطاعت یا بدون آن حج به جا آورد و این حج از حج واجب کفایت میکند.
اما بنابر مسلک مشهور، استطاعت شرط وجوب است و برای اینکه حج از حج واجب کفایت کند، شخص باید قبل از حج یا نهایتاً هنگامِ عقدِ احرام برای عمرۀ تمتع مستطیع باشد. البته بنابر مسلک مشهور نیز راهی برای تبیین اجزای این حج از حج واجب وجود دارد.
1. نیت پرداخت خمس لازم و واجب است تا شخص از تمرد و تجری دوری کند، ولی صرف نیت برای ابرای ذمه کافی نیست. شخص میتواند پارچۀ احرام را بهصورت نسیه بخرد و پول آن را بدهکار شود و سپس با مال غیرمخمّس بدهی خود را تسویه کند. در این صورت احرام شخص صحیح است و اشکالی ندارد، هرچند احوط این است که ابتدا خمس پول را کنار بگذارد [و سپس اقدام به خرید یا تسویۀ دین و بدهکاری کند].
2. اما اینکه آیا بدون احتساب و پرداخت یا کنار گذاشتن خمس شخص مستطیع محسوب میشود یا نه، باید گفت از نظر ما، استطاعت شرط مشروعیت حج واجب نیست، بلکه شرط تنجز حج است و درنتیجه شخص، چه مستطیع باشد و چه نباشد، میتواند حج واجب به جا آورد. اما بنابر دیدگاهی که استطاعت را شرط مشروعیت حج واجب میداند، باید گفت اگر مقدارِ مالِ مخمّس موجب استطاعت شخص شود، حج واجب بر ذمۀ شخص میآید.
3. اگر حاجی در حج قادر بر مصالحه باشد، مصالحه مقدم بر «صرفِ نیتِ پرداختِ خمس» است.
1. صدق «مجلس واحد» بر آن محل تأمل و اشکال است و طلاق یادشده از این جهت اشکال دارد.
2. از طرف دیگر، تحمل شهادت باید از تقلب و تزویر و ابهام و فریب ایمن باشد در حالی که در ارتباطهای مجازی از طریق اَپها و پیامرسانها، این امور منتفی نیست.
3. آری، اگر ارتباط اینترنتی کنترلشده باشد بهطوری که دو مشکل یادشده پیش نیاید، میتوان گفت به چنین ارتباطی «مجلس واحد» صدق میکند.
۱. بین «خلاف ظاهر» و «خلاف واقع» تفاوت وجود دارد. وقوف با اهلسنت در این سال (۱۴۴۵) را نمیتوان خلاف واقع دانست.
۲. در خلاف واقع ما قطع و یقین به مخالفتِ روزِ اعلامیِ آنها با واقعیت داریم [در حالی که در اینجا چنین قطع و یقینی وجود ندارد].
۳. بین دو قسم (خلاف ظاهر و خلاف واقع) تفاوت بسیاری وجود دارد، ولی گاهی برخی افراد بین آنها خلط میکنند و حکم دو قسم بر آنها مشتبه میشود.
۴. وقوف امسال (سال ۱۴۴۵) مندرجِ تحتِ «خلاف ظاهر» است که در اصطلاح فقها، «وقوف با اهلسنت در صورت شک» نامیده میشود، نه مندرجِ تحتِ «خلافِ واقع» که همان قطع به خلاف است. [به سخن دیگر، در وقوف امسال ما علم به واقع نداریم و به مخالفتِ قطعیِ وقوف، در تاریخِ رسمیِ اعلامی، علم نداریم. ما شک به خلاف واقع بودن چنین وقوفی داریم و حکم صورت شک با حکم صورت قطع و یقین متفاوت است.] پس محل بحث از مصادیق خلافالظاهرِ مشکوکالواقع است، یعنی به خلاف ظاهر بودن علم داریم، ولی به خلاف واقع بودن شک داریم که حکم این صورت کفایت و اِجزای وقوف است.
ما به این مبحث در بحث «هلال و استهلال» اشاره کردهایم.
١- علم الباري تعالى بذاته علم بكل الأشياء الصادرة خلقة منه .
٢- وذاته حاضرة لذاته وغير غائبة .
٣- قد تقرر في مباحث المعقول أن العلم بالفصل الأخير للشيء يحتوي العلم بجنسه وأجناسه وفصوله المتوسطه فقوام هوية الإنسان بروحه وعقله لا ببدنه الغليظ ، فمن ثم مع تبدل خلايا بدن الإنسان أو تلف بعض أعضائه لا تتبدل هوية حقيقة الإنسان ، وكذلك عند موته وانفصال روحه عن بدنه الغليظ ، فإن ذاته وهوية حقيقته باقية .
٤- فالعلم بالفصل الأخير للشيء علم بكل طبقات ذات الشيء وأجزائه .
٥- وهذا يبين أن العلم بالأكمل علم بما دونه من الكمالات بنحو مطوي تنطوي تفاصيل الكمالات المحدودة في محض الكمال المطلق ، وبعبارة أخرى أن تكثر الكمالات لحدودها وانتهائها فلو أزيلت الحدود لتمحض الكمال المطلق عن حدود الكثرات ، فالمحض كمالاً يشمل كل الكمالات المحدودة ولا يحدد بحدود نقائصها .
٦- فالواحد المحض من الكمال هو كل الكمالات لا بحدودها المتكثرة فالعلم به علم بكلها من دون توقف على وجود الكثرات المحدودة .
٧- العلم بالشيء يتقوم بالعلم بحقيقته وحقيقته إنما هي كماله لا أعدامه فحدود الشيء وهي تناهيات كماله وأعدامه ليست هي من الحقائق ولا حقيقته بعد كون العدم هو البطلان لا التحقق والوقوع
فكماله المحدود من حيثية الكمال حقيقة للشيء لا من تناهي تلك الكمالات وزوالها ، وعلى ذلك فالعلم بمحض الكمال علم بكل كثرات الأشياء .
٨- تقرر في مباحث المعقول أن تعريف الشيء بالعلة الفاعلية أي السبب الموجد له أو بغايته أجلى حقيقة من تعريفه بفصله الأخير وبجنسه ، وذلك لكون فاعل وجوده أعظم تأثيراً وتقويماً للمخلوق من قوامه بجوهريته بفصله وجنسه وبصورته الجوهرية ومادته الجوهرية ، ولعله أحد معاني قول أمير المؤمنين ع : (إلهي كفى بي عزاً أن أكون لك عبداً وكفى بي فخراً أن تكون لي رباً) ومحصله أن إضافة ونسبة المخلوق للخالق أعظم تعريفاً وتقويماً وكمالاً للمخلوق من فصله وجنسه الماهوي .
٩- وعلى ضوء النقطة الأخيرة فعلم الخالق بذاته علم بكل المخلوقات أكمل من تعلق العلم بالمخلوقات متكثرة مفصلة في الوجود الخارجي العيني .
١٠- وبهذا البيان من النقاط السابقة يتضح أن المسمى للذات الإلهية أعظم كمالاً من الأسماء الإلهية متكثرة وأن واحدها وموحدها الذات الإلهية وكذلك الشأن في الصفات الإلهية مع الذات .
1. مشهور موافق مبنای صاحبقوانین (رحمهالله) نیستند و سخن ایشان را نپذیرفتهاند. البته علامه مجلسی (رحمهالله) قبل از صاحبقوانین (رحمهالله)، مبنای یادشده را مطرح کرده و پذیرفتهاست.
2. مشهور اَعلام و بزرگان منکر ضروری مذهب را از اسلام ظاهری خارج نکردهاند. از نظر این بزرگان منکر ضروری مذهب از اسلام حقیقی خارج است، ولی از اسلام ظاهری نه.
3. البته اگر ادلۀ مسئلهای قطعی و شخص از آن ادله آگاه باشد و باز هم آن را انکار کند، در این صورت شخص حتی از اسلام ظاهری نیز خارج است [و کافر محسوب میشود].
1. مبیت شبانه در مزدلفه (مشعرالحرام) واجب است، زیرا رکن حج، وقوف در مزدله (مشعرالحرام) با مبیت شبانه محقق میشود و درصورت ترک آن، رکن حج به جا آورده نمیشود.
حکم یادشده (وجوبِ مبیتِ شبانه در مشعرالحرام) مقتضای ادلۀ شرعی و مطابق ظاهر سخنان علمای سابق است.
2. وقوف در مزدلفه (مشعرالحرام) بعد از فجر کافی و مجزی است و کفاره هم لازم نیست، زیرا مبیت شبانه در مزدلفه (مشعرالحرام) مقدور شخص نبوده و اتیان نشدهاست.
1. عبداللهبن جعفر طیار در یکی از زیارتهایِ حضرتِ امام حسین (علیهالسلام) مدح شدهاست. در زیارتی نقلشده در کتاب شریف «مصباحالزائر»، ص 236، ایشان به «الناشئ في حجر رسول الله؛ پروردهشده و رشدیافته در محضر رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)» وصف شدهاست و چنین وصفی مشعر به برگزیدگی و طیب و طاهر بودن موصوفش دارد.
2. عبدالله فرزند جناب جعفر طیار (سلاماللهعلیه) است [و این امارهای بر پاکی ایشان است].
3. عبداللهبن جعفر طیار همسرِ حضرتِ زینبِ کبری (سلاماللهعلیها) بود [و این گواهی دیگر بر پاکی ایشان است].
4. فرزندان عبدالله در واقعۀ جانسوزِ کربلا شهید شدند [و این گواهی دیگر بر پاکی ایشان است].
5. ایشان بعد از شهادتِ حضرتِ امامِ حسین (علیهالسلام) به مرجعی مهم در دفاع از اهلبیت (علیهمالسلام) تبدیل شد و علمدار دفاع از اهلبیت (علیهمالسلام) گشت [و این گواهی دیگر بر پاکی ایشان است].
6. ایشان در محضرِ حضرتِ امام حسن مجتبی و حضرتِ امام حسین (علیهماالسلام) درمقابل معاویه از اهلبیت (علیهمالسلام) و مقام و منزلت آن ذوات نوری دفاع میکرد و احتجاجات زیادی با معاویه داشت [و این گواهی دیگر بر پاکی ایشان و علو مقام ایشان است].
7. در منابع و تراجم اهلسنت آمدهاست که ایشان از افراد تأثیرگذار در تربیت عمربن عبدالعزیز بود بهطوری که دشمنی و خصومت با اهلبیت (علیهمالسلام) در وجود عمربن عبدالعزیز مهار شد.
8. ماجرای عبدالله در تأدیب و برخورد با خادمش به علت ناسزا گفتن و جسارت کردن خادم به حضرت امام حسین (علیهالسلام) معروف و مشهور است.
9. حاصل این است که امور فراوانی، نهتنها بر پاکی و جلیلالقدر بودن ایشان دلالت دارد، بلکه ایشان را بهعنوان مدافع حریم اهلبیت (علیهمالسلام) مطرح میکند بهطوری که گویی ایشان بازوی اجرایی و زبان گویای اهلبیت (علیهمالسلام) بود.
10. آری، ایشان در واقعۀ جانسوزِ کربلا حضور نداشت و حضرت امام حسین (علیهالسلام) را در آن واقعه یاری نکرد، ولی باید دانست که برای حضور نیافتن در کربلا و یاری نرساندن به حضرت امام حسین (علیهالسلام) میتوان وجوه فراوانی برشمرد که منافی شأن و منزلت ایشان نباشد. پس حضور نیافتن در کربلا وجوه گفتهشدۀ قبل را نفی نمیکند. آن وجوه به قوت باقی است و بر جلالت قدر ایشان دلالت دارد
(تشکیل حکومت مهدوی و جایگاه اراده و خواست و عملکرد مردم)
۱. اشتیاق و عطشِ فطریِ انسانها برای [آمدن] مصلح کل نسل به نسل بیشتر شده و امروزه به اوج خود رسیدهاست.
۲. این اشتیاق و اضطرار روحی به مصلح کل و منجی آخرین در قلوب انسانها، دلیلی فطری بر لزوم و وجوب جعل خلیفه از سوی خداوند تبارک و تعالی است که فرمودهاست: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛ من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ سی).» خداوند تعالی در روی زمین خلیفه و جانشین قرار داد تا جلو افساد و تباهی و خونریزی انسانها را بگیرد.
۳. افساد و تباهی و خونریزی نتیجۀ طغیانِ جوامع و لجامگسیختگیِ فرمانرواییهاست که بر روح و جان انسانها ظلم و ستم میکنند.
۴. اینها در حالی است که زمین دوران باشکوهی دارد که در آن دوران خلیفه و جانشین الهی بر روی کرۀ زمین حکمرانی خواهد کرد.
۵. شأن مهم و لازم و ضروریِ خلیفۀ الهی جلوگیری از سقوط نسل بشر در ورطۀ فساد و تباهی و نابودی کامل است.
۶. صدفه و اتفاق ذاتاً محال است و درنتیجه رسیدن به دورانِ باشکوهِ حکومتِ خلیفۀ الهی دراثر صدفه و اتفاق نیست. چنین نیست که جوامع بشری در زمانی خاص و کاملاً تصادفی و اتفاقی به آن دوران باشکوه نائل شود!
برای رسیدن به آن دوران باشکوه، عامل انسانی نیز تأثیرگذار است و چنین نیست که انسانها در رسیدن به آن هیچ نقشی نداشته باشند. شوق و اشتیاق رفتن و رسیدن و نائل شدن به آن دوران در نهان و نهاد هر انسانی هست و هرکسی فطرتاً آن را میطلبد.
۷. ناگزیر قیامِ فراگیر و تشکیل حکومت جهانی، برای جلوگیری از افساد و تباهی انسانها، فقط از آنِ خلیفه و جانشین و برگزیدۀ الهی است.
۸. زیرا چنین قیام فراگیر و تشکیل حکومت جهانی از عهدۀ فقها و بزرگان دینی یا از عهدۀ جوامع بشری برنمیآید و حتماً باید شخصی که برگزیدۀ الهی است و از سویِ حضرتِ حق برای این امر انتخاب شدهاست قیام کند و حکومت تشکیل دهد. روشن است که دیگران، خصوصاً علما و بزرگان دینی، باید حضرت را در این امر یاری دهند.
۹. [لزومِ قیامِ شخصی که برگزیدۀ الهی است و لزومِ یاریِ دیگران، خصوصاً علما و بزرگان دینی، با توجه به دو اصل قابلتبیین است.] سنت الهی چگونگی سرنوشت و تغییر آن را به دست بشر سپردهاست و تا بشر برای خود کاری نکند و در راه بهتر شدن و تغییر سرنوشت تلاش نکند، خداوند چیزی را تغییر نمیدهد:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ؛
ترجمه: خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند (سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ یازده، ترجمۀ مکارم شیرازی)»؛
«إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ؛
ترجمه: اگر خدا را یاری کنید، خداوند نیز شما را یاری میکند (سورۀ مبارکۀ محمد، آیۀ شریفۀ هفت)».
خداوند از سویی میگوید سرنوشت و تغییر آن و نیز یاری خداوند متعال بستگی به عملکرد خود انسانها دارد و از سوی دیگر، هر فیض و نصرتی را منحصر در اعطای خودش میداند و میفرماید:
«وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ؛
ترجمه: پیروزی تنها از جانب خداوند توانای حکیم است (سورۀ مبارکۀ آلعمران، آیۀ شریفۀ صد و بیست و شش)»؛
«فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ ۚ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ؛
ترجمه: این شما نبودید که آنها را کشتید، بلکه خداوند آنها را کشت و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی، بلکه خدا انداخت! (سورۀ مبارکۀ انفال، آیۀ شریفۀ هفده، ترجمۀ مکارم شیرازی)
«أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ * أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ؛
ترجمه: مرا خبر دهید آنچه را میکارید * آیا شما آن را میرویانید یا ما میرویانیم؟ (سورۀ مبارکۀ واقعه، آیات شریفۀ شصت و سه و شصت و چهار، ترجمۀ انصاریان).
۱۰. چنین حکومتی که بخواهد مقابل ظلم و فساد و تباهی بایستد، چه در بالاترین حد خود باشد و چه در پایینتر حد خود، باید بهوسیلۀ خلیفه و جانشین الهی تشکیل شود.
۱۱. اختلاف در سطح و حدِ حکومتِ خلیفۀ الهی، [اینکه در بالاترین حد خود اِعمال شود یا در پایینترین حد خود یا…]، به انسانها و عملکرد آنها بستگی دارد که در قبل به آن اشاره کردیم و گفتیم یکی از سنن الهی این است که سرنوشت و تغییر سرنوشت به انسانها و عملکرد آنها بستگی دارد.
۱۲. از اینجا میتوان به جایگاه بلند و مهم و تأثیرگذار انسانها در زمینهچینی و آمادهسازی و تشکیلِ حکومتِ الهی پی برد.
۱۳. جایگاهِ بلند و مهم و تأثیرگذارِ انسانها فقط در تشکیل و تا حین تشکیل حکومت الهی نیست، بلکه پس از تشکیل حکومت و در ادامۀ حکومت و در هر حد و سطحی از حکومت انسانها و عملکرد آنها مهم و تأثیرگذار است.
جعفر, [11/07/2024 04:28 م]
۱۴. برای همین، انذار و هشدار قرآنی برای ما نازل شدهاست که:
«وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ ۚ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ؛
ترجمه: و هنگامی که از طرف خداوند کتابی برای آنها آمد که موافق نشانههایی بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزی بر کافران میدادند (که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند.) با این همه، هنگامی که این کتاب و پیامبری را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او کافر شدند! لعنت خدا بر کافران باد! (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ هشتاد و نه، ترجمۀ مکارم شیرازی)».
در روایات وارد شدهاست: «والله لتمحصن والله لتميزن والله لتغربلن حتى لا يبقى منكم إلا الأندر؛ به خدا سوگند غربال خواهید شد، به خدا سوگند متمایز خواهید شد و به خدا سوگند غربال خواهید شد تا چیزی جز کمیاب از شما باقی نماند».
در روایتی دیگر وارد شدهاست: «لا بد للناس من أن يمحصوا ويميزوا ويغربلوا وسيخرج من الغربال خلق كثير؛ ناگزیر مردم باید الک شوند و [پاک و ناپاک] از هم باز شناخته شوند! مردم باید غربال شوند [و وقتی غربال شدند] بسیاری از مردمان از غربال خواهند افتاد!».
در روایتی دیگر وارد شدهاست: «وَاَللَّهِ لَتُمَيَّزُنَّ وَ اَللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ وَاَللَّهِ لَتُغَرْبَلُنَّ كَمَا يُغَرْبَلُ اَلزُّؤَانُ مِنَ اَلْقَمْحِ؛ به خدا قسم حتما بايد تميّز يابيد! به خدا قسم حتما بايد پاک شويد! به خدا قسم حتما بايد غربال شويد، همانطوری كه گندم را از زؤان (دانۀ كوچكى كه در ميان گندمها مىرويد) غربال میكنند!»
خواب دیدن جناب امسلمه پیامبر را و دفن اجساد
جمعبندی بین دو دسته از روایات یادشده از چند وجه ممکن است:
1. عالم برزخ گاهی در قوس صعود است (برزخ صاعد) و گاهی در قوس نزول (برزخ نازل). در برزخ نازل امور و حوادث عالم مادی، قبل از وقوع در عالم مادی، مقدر میشود و قضای الهی تعلق میگیرد. نظیر این را میتوانیم در خوابهای [صادقی] ببینیم که قبل از وقوع حادثهای دیده میشود.
2. انسان در این دنیا دو بدن، بلکه بیش از دو بدن، دارد (مراد از «دنیا» در اینجا عام و مقابل قیامت است [و فقط امور محسوس مراد نیست]). یک بدن انسان دیدنی و قابلمشاهده است و احکام ویژۀ خود را دارد. بدن دیگر انسان امری تکوینی و واقعی است، ولی دیدنی و محسوس نیست و احکام آن بدن با احکام بدن قابلمشاهده متفاوت است. [با این بیان، بهراحتی میتوان بین دو دسته از روایات جمعبندی کرد.] چهبسا پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، در روز عاشورا، بدن غیرمحسوس را دفن کرده و حضرت امام سجاد (علیهالسلام)، در سیزدهم محرم، بدن قابلمشاهده را.
3. این وجه نزدیک به وجه اول است، به این توضیح که: خواب امسلمه و اِخبار پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به دفن بدنِ مطهرِ حضرتِ امام حسین (علیهالسلام) و سایر شهدای کربلا (سلاماللهعلیهم) تمثلی حکائی است از آنچه قرار است واقع شود. [براساس این وجه، خواب امسلمه حاکی از امری واقعشده نیست، بلکه بهعنوان رویای صادقه، از امری که واقع خواهد شد خبر میدهد. این توضیح با توجه به اینکه اهلبیت (علیهمالسلام) جان و نفس پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) هستند و بین آن ذوات نورانی فرقی نیست، تأیید میشود، یعنی دفن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در خواب امسلمه همان دفن حضرت امام سجاد (علیهالسلام) است در دنیای واقعی.]
این وجه نزدیک به وجه اول است و فرق بین آن دو در این است که در وجه اول، خواب امسلمه از امری واقعی و جوهری حکایت دارد و در وجه دوم از امری واقعی، ولی عرضی و ذهنی.
با هر یک از این سه وجه، میتوان بین دو دسته از روایات جمعبندی کرد و چهبسا وجوه دیگری نیز باشد که بتوان با توجه به آنها، بین روایات جمعبندی کرد.
1. براساس آیات قرآن و نیز براساس سنت و روایات، روشن است که وحی اعم از نبوت است، [نه مختص به نبی].
2. براساس آیات قرآن و نیز براساس سنت، روشن است که حضرت مسیح، عیسای نبی (علیهالسلام)، و حضرت ادریس نبی و حضرت خضر نبی (علیهمالسلام) [زندهاند و] بعد از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) زندگی میکنند. از این سخن به دست میآید که ختم نبوت و خاتمالنبیین بودن پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به معنی انقطاع وحی نیست؛ به این معنی نیست که هیچ پیامبری و هیچ سفیر الهیای بعد از ایشان نخواهد آمد و هیچ پیامبری هیچ سفیر الهیای بعد از ایشان نخواهد بود، بلکه به معنای هیمنه و سیطره و سلطنت پیامبری و دین و شریعت است. «ختم نبوت» و «خاتمالنبیین بودن پیامبر اسلام» به این معنی است که دین و شریعت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مهیمن و مسیطر و مسلط بر همۀ ادیان و مذاهب است و با هیچ دین و شریعتی نسخ نخواهد شد.
3. در قرآن کریم، «بعثت» به امام و پیشوای جامعه اطلاق شدهاست [و درنتیجه مختص به نبی و مقام نبوت نیست.] برای مثال، در شأن طالوت «بعث» به کار رفتهاست:
«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا؛
ترجمه: و پیامبرشان به آنها گفت: خداوند (طالوت) را برای زمامداری شما مبعوث (و انتخاب) کردهاست (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ دویست و چهل و هفت، ترجمۀ مکارم شیرازی».
خداوند دربارۀ نزول اوامر و فرامین به مادر حضرت موسی و مأموریتهای ایشان میفرماید:
« وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ؛
ترجمه: و به مادر موسى وحى كرديم كه: او را شير ده، و چون بر او بيمناک شدى او را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمىگردانيم و از [زمرۀ] پيمبرانش قرار مىدهيم (سورۀ مبارکۀ قصص، آیۀ شریفۀ هفت، ترجمۀ فولادوند)».
در این آیۀ شریفه «وحی» به مادر حضرت موسی نسبت داده شدهاست [و این گویای این است که وحی اختصاص به نبی ندارد و شئون نبوت نیست، بلکه به غیرنبی نیز ممکن است وحی شود.]
فرشتۀ الهی (جبرئیل) بر حضرت مریم نازل شد و مأموریت الهی را به او ابلاغ کرد:
« فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا؛
ترجمه: و جدا از آنان پوشش و پرده ای برای خود قرار داد. و ما روح خود را به سوی او فرستادیم، پس برای او [به صورت] بشری خوش اندام و معتدل نمودار شد (سورۀ مبارکۀ مریم، آیۀ شریفۀ هفده)».
[از این آیه به دست میآید که نزول جناب جبرئیل مختص به انبیا نیست و ممکن است ایشان بر غیرنبی نیز نازل شود.]
4. براساس آیات قرآن و نیز براساس سنت، روشن است که امامت امری فرعی و فقهی نیست، بلکه منصبی الهی و آسمانی و اصل سوم از اصول اعتقادی دین است.
(صحت قرض و بطلان زیاده در قرض ربوی)
(هدیه گرفتن از کسی که بیشتر اموالش از راهِ غیرِشرعی به دست آمدهاست)
1. در آیات و روایات وارد شدهاست که انسان با اعمال و طاعاتش به خداوند و به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و به اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) تقرب میجوید و نزدیک میشود.
2. البته معبود فقط خداوند تبارک و تعالی است و هیچکسی شریک او در عبادت نیست.
3. تقرب به خداوند تبارک و تعالی غایت نهایی و مقصود آخرین است. تقرب به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) راه تقرب به خداوند و وسیلهای برای نزدیک شدن به خداوند است. پیامبر و اهلبیت هیچگاه و بههیچوجه معبود نیستند. فقط و فقط خداوند تبارک و تعالی معبود است و در معبودیت هیچ شریکی ندارد.
4. شفیع و شریک با هم تفاوت دارند، همانطوری که راه و وسیله با جبت و طاغوت تفاوت دارد. [وسیله ما را به هدف میرساند و ما با طی سبیل به هدف میرسیم در حالی که] جبت و طاغوت راه را میبندد و مسیر را مسدود میکند و انسان را از هدف باز میدارد. ما برای تقرب و نزدیک شدن به خداوند تبارک و تعالی به راه و وسیله نیاز داریم و راه و وسیله برای تحقق این منظور لازم و ضروری است [که فرمودهاست: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیلهای برای تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید! (سورۀ مبارکۀ مائده، آیۀ شریفۀ سی و پنج، ترجمۀ مکارم شیرازی)»].
برای تقرب و نزدیک شدن به خداوند راه و وسیله لازم و ضروری است در حالی که جبت و طاغوت ما را از خداوند دور میکند و مانع تقرب است و باید از آن دوری کرد.
5. تقرب به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) در طول تقرب به خداوند متعال است، در عرض آن، یعنی تقرب به رسولالله و آل ایشان وسیلۀ تقرب به خداوند متعال است. [به سخن دیگر، شخص بههیچوجه نباید تقرب به پیامبر و اهلبیت ایشان را در عرض تقرب به خداوند و مستقل از تقرب به خداوند بداند و در نظر گیرد و همواره باید طولی بودن تقرب به پیامبر و اهلبیت را در نظر داشته باشد.]
6. خداوند تبارک و تعالی اطاعت از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اطاعت از اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) را با اطاعت از خودش همراه کردهاست. خداوند بعد از بیان اطاعت از خودش، اطاعت از پیامبر و اهلبیت را مطرح میکند، همانطوری که ولایت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و ولایت از اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) را با ولایت خودش همراه و بعد از بیان ولایتالله، ولایت آن ذوات مقدس و نورانی را مطرح کردهاست.
چنین اقتران و همراهیای به این معنی است که الف. تقرب به آن ذوات قدسی و نورانی (علیهمالسلام) راه عبادت حضرت حق تعالی است و ب. تنها راه تقرب به خداوند پیامبر اکرم و اهلبیت مکرم ایشان است. تقرب و نزدیک شدن به آن بزرگواران موجب میشود که عبادات ما خالصاً لوجه الله باشد.
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
« إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ؛
ترجمه: کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و دربرابر آن تکبّر ورزیدند (هرگز) درهای آسمان به رویشان گشوده نمیشود و (هیچگاه) داخل بهشت نخواهند شد، مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد!! این گونه گنهکاران را جزا میدهیم! (سورۀ مبارکۀ اعراف، آیۀ شریفۀ چهل، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
خداوند متعال در این آیه، تصدیقِ آیاتِ ناطقه (حجج الهی) و خضوع مقابل آنها، با اطاعت کردن و گوش سپردن به فرامینشان، را طریق و سبیلِ صعودِ اعمال و صعود ایمان و باب ورود به بهشت معرفی کردهاست.
7. الف. خداوند در آیۀ دیگری میفرماید:
« وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ ۚ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ ۚ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛
ترجمه: گروهی (دیگر) از عربهای بادیهنشین، به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند و آنچه را انفاق میکنند، مایۀ تقرّب به خدا و دعای پیامبر میدانند. آگاه باشید اینها مایۀ تقرّب آنهاست! خداوند بهزودی آنان را در رحمت خود وارد خواهد ساخت. به یقین، خداوند آمرزنده و مهربان است! (سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ نود و نُه، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
این آیۀ شریفه بر اخذ تقرب به خدا و تقرب به پیامبر و تقرب به اهلبیت در نیتِ عبادات دلالت دارد. بیان سخن این است که در این آیۀ شریفه، نیت عبادت و نیت صدقات مایۀ تقرّب به خدا و صلوات و دعای پیامبر معرفی شدهاست و صلوات و دعای پیامبر همان شفاعت ایشان است و شفاعت به این معنی است که مؤمنان به پیامبر اکرم تقرب جستهاند و به ایشان نزدیکاند و بهوسیلۀ ایشان، به خداوند متعال متوسل شدهاند.
ب. خداوند تبارک و تعالی در آیۀ دیگری میفرماید:
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛
ترجمه: از اموال آنها صدقهای (بهعنوان زکات) بگیر، تا بهوسیلۀ آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی! و (به هنگام گرفتن زکات،) به آنها دعا کن که دعای تو مایۀ آرامش آنهاست. و خداوند شنوا و داناست! (سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ صد و سه).»
این آیۀ شریفه نیز از آیات سورۀ توبه است و چندین آیه بعد از آیۀ قبل است. این آیه مفاد آیۀ قبل را تأکید میکند و گویای این است که غایت و هدف صدقه محقق نمیشود، مگر با شفاعت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم).
ج. خداوند تبارک و تعالی در آیۀ دیگری میفرماید:
« وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا؛
ترجمه: ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای اینکه به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. و اگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم میکردند (و فرمانهای خدا را زیر پا میگذاردند)، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند. (سورۀ مبارکۀ نسا، آیۀ شریفۀ شصت و چهار، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
توبه و بازگشت به سوی حضرت حق تعالی عبادت است و در این آیۀ شریفه، ابتدا و شروع توبه توسل به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و توجه به ایشان مطرح شدهاست.
د. خداوند تبارک و تعالی در آیۀ دیگری میفرماید:
« رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ؛
ترجمه: پروردگارا، من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بیآب و علفی، در کنار خانهای که حرم تو است، ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند. تو دلهای گروهی از مردم را متوجّه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزی ده! شاید آنان شکر تو را به جای آورند! (سورۀ مبارکۀ ابراهیم، آیۀ شریفۀ سی و هفت، ترجمۀ مکارم شیرازی).»
در این آیۀ شریفه، هدف و غایت عبادتِ حجْ توجهِ قلب و جانِ مردم به ذریه و نسل حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهماالسلام) معرفی شدهاست.
این آیات و آیات دیگر که بسیار است، بر این دلالت دارد که تقرب به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) و توجه و توسل به آن ذوات قدسی راه عبادت حضرت حق تعالی است.
افزون بر آیات قرآن، روایات فراوانی نیز به این مطلب دلالت دارد. برای مثال، روایاتی که بر مستحب بودن توجه به پیامبر و اهلبیت عصمت و طهارت، در ابتدای نماز، قبل از تکبیرهای احرام یا در اثنای آنها، دلالت دارد، بر مدعا ما نیز دلالت میکند.
در زیارت عاشورا ــ هم در زیارت عاشورای معروفه و هم در زیارت عاشورای غیرمعروفه ــ وارد شدهاست:
«يا أبا عَبدِ اللهِ، إنّي أتَقَرَّبُ إلى اللهِ وَإلى رَسُولِهِ وَإلى أمِيرِ المُؤمِنِينَ وَإلى فاطِمَةَ وَإلى الحَسَنِ وَإلَيكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالبَراءَةِ مِمَّنْ قاتَلَكَ وَنَصَبَ لَكَ الحَرْبَ؛
ترجمه: یا اباعبدالله، من به خداوند متعال و به رسولالله و به امیر مؤمنان و به فاطمه و به حسن و به شما تقرب میجویم بهوسیلۀ موالات و دوستی شما و بهوسیلۀ برائت و دشمنی با کسانی که آتش جنگ با تو را افروختند و تو را کشتند».
همچنین در زیارت عاشورا وارد شدهاست:
«وَأتَقَرَّبُ إلى اللهِ ثُمَّ إلَيكُم بِمُوالاتِكُم وَمُوالاةِ وَلِيِّكُم وَالبَراءَةِ مِن أعدائِكُم وَالنَّاصِبِينَ لَكُم الحَربَ؛
ترجمه: من به خداوند و سپس به شما تقرب میجویم بهوسیلۀ موالات و دوستی شما و دوستی با دوستداران شما و با برائت از دشمنان شما و از کسانی که آتش جنگ با شما را افروختند».
1. صحت کتاب با صحت طریق و صدور و نیز با صحت مضمون متفاوت است. صحت کتاب چیزی مجزا از صحت طریق و صدور است، همانطوری که صحت مضمون چیزی مجزا از آن دو است.
2. از نظرِ بیشترِ علمایِ امامیه (رحمهمالله)، غالبِ روایاتِ کتبِ اربعه صحت مضمونی دارد، یعنی از نظرِ بیشترِ علمایِ امامیه (رحمهمالله)، مضمونِ غالبِ روایاتِ کتبِ اربعه صحیح است.
3. از نظر ما، نمیتوان به صحتِ طریقِ همۀ روایاتِ کتب اربعه قائل شد، همانطوری که نمیتوان ادعا کرد همۀ روایاتِ آن کتب قطعاً و حتماً از معصوم (علیهمالسلام) صادر شدهاست. بزرگان اخباری همۀ روایاتِ کتبِ اربعه را بهلحاظ طریق صحیح و بهلحاظ صدور از معصوم قطعی و حتمی میدانستند. محدث بزرگ، میرزای نوری (رحمهالله) و اصولی و فقیه بزرگ، میرزای نائینی (رحمهالله) در خصوص کتاب کافی، چنین دیدگاهی داشتهاند. از نظر ایشان، همۀ روایاتِ کتابِ شریفِ کافی بهلحاظ طریق صحیح و بهلحاظ صدور از معصوم قطعی و حتمی است. فقیه و اصولی بزرگ، محقق خوئی (رحمهالله) در خصوص کتاب کاملالزیارات و تفسیر قمی چنین دیدگاهی داشتهاست.
ما این دیدگاهها را محل تأمل میدانیم و قبول نداریم. نمیتوان گفت همۀ روایات کتب اربعه یا همۀ روایات برخی از کتب اربعه بهلحاظ طریق صحیح و بهلحاظ صدور قطعی است.
4. قدما وصف «صحت» را در معنایی غیر از معنای مرسوم امروزی به کار میبردند. آنها «صحت» در وصف متن و مضمون روایت یا در وصف کتاب روایی به کار میبردند، نه در وصف طریق روایت و سند روایت. البته چنین استعمالی عام بود و مختص به علمای امامیه نبود. قدما، اعم از عامه و خاصه، «صحت» را در وصف متن و مضمون روایت یا در وصف کتاب روایی به کار میبردند.
5. ما در این باره تحقیق و تتبع کردیم. ما سطربهسطر سخنان نجاشی را و خطبهخط سخنان شیخ طوسی در الفهرست را و واوبهواو سخنان ابنغضائری در رجالی که به ایشان منسوب است را بررسی کردیم، [ولی نیافتیم که حتی یکبار هم «صحت» را بهعنوان وصف طریق و سند به کار برده باشند!]
6. ما چنین تتبع و استقصای خطبهخط و سطربهسطر را در کتب اربعه و دیگر کتب قدما نداشتهایم، ولی در آنها نیز به چنین کاربردی برنخوردهایم. ما، نه در کتب اربعه و نه در دیگر کتب قدما، تا به حال ندیدهایم «صحت» وصف طریق و سند قرار بگیرد.
7. مرادِ صاحبانِ کتبِ اربعه، شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی (رحمهمالله)، از «صحت»، صحت مضمون بودهاست، نه صحت طریق و سند، همانطوری که ابنقولویه در کاملالزیارات و علیبن ابراهیم قمی در تفسیرش و حزاز قمی در کفایةالأثر «صحت» را بهعنوان وصف متن و مضمون به کار بردهاند، نه بهعنوان وصف طریق و سند. مراد همۀ این بزرگان و اَعلام از «صحت»، صحت مضمون بودهاست، نه صحت طریق و سند.
8. قدمای اهلسنت نیز صحت را بهعنوان وصف طریق و سند نمیگرفتند. «صحیح» در« صحیح بخاری» یا «صحیح مسلم» وصف کتاب است، نه وصفِ طرقِ مطرحشدۀ در این دو کتاب.
9. قدما «صحت» را وصف متن و مضمون خبر یا وصف کتاب میگرفتند، ولی در قرن هفتم، بهصورت همزمان، این اصطلاح در معنای دیگری غیر از این دو معنی به کار رفت. شیعه و سنی بعد از قرن هفتم، «صحت» را در وصف طریق و سند به کار بردند و از اینجا، «صحت» معنای جدیدی یافت و در اصطلاحی جدید به کار رفت.
10. همانطوری که صدور نیز در دو معنا به کار میرود. «صدور» گاهی در صدور متن به کار میرود [که در این معنا، همان صدور و سند و طریق مراد است] و گاهی در صدور جعل و وضع و تشریع به کار میرود که در این معنا، بر صحت مضمون منطبق است.
11. [ما «صحت» را در معنایی که قدما به کار میبردند به کار میبریم و معتقدیم «صحت» به معنای صحت مضمون است و در این معنا مهم و ارزشمند است.] ملاک و معیار در صحت حدیث و روایت این است که مضمون آن با اصول تشریع و با قوانین قطعی و بالادستیِ شریعتِ غرّا و با محکمات دینی، با محکمات کتاب و سنت معصومین (علیهمالسلام) و با ضرورتهای دینی و شرعی و با اخبار متواتر و مستفیض مطابق و همخوان باشد و آنها را نفی نکند. پس تعیین صحیح بودن یا صحیح نبودن روایت و حجت بودن و حجت نبودن آن و نیز برای عمل کردن و عمل نکردن به آن باید به منظومۀ دینی (اصول تشریع و محکمات دینی و سایر اخبار و روایات، خصوصاً اخبار متواتر و مستفیض) نگاه کنیم و براساس نگاه منظومهای، صحیح بودن یا نبودن و حجت بودن یا نبودن آن را تبیین کنیم. به سخن دیگر، برای ارزیابی روایات و تعیین صحیح بودن یا نبودن آن، نگاه آحادی و تکگزارهای [که امروزه روش مقبول و مرسوم است] صحیح نیست. نباید تکگزاره و سند آن ملاک ارزیابی روایات باشد.
12. با این تبیین معنای «عمل نکردن قدما به خبر واحد» روشن میشود. قدما خبر واحد را حجت نمیدانستند و به آن عمل نمیکردند. معنای این سخن این است که آنها نگاه تکگزارهای نداشتن و روایتها را براساس سند به صحیح و حجت متصف نمیکردند، بلکه نگاهی منظومهای داشتند و روایات را در منظومۀ دین، میدیدند و تبیین میکردند.
13. روشی که بین متأخرین، اعم از متأخرین اخباری یا اصولی، رایج و دارج شد و تا به امروز ادامه یافتهاست، بررسی تکگزارهها و تمرکز روی اسناد روایات است. در این نگاه، صدور طریقی و سندی مهم است [و اگر روایتی سند قابلاتکایی داشته باشد، حجت است و باید مطابق آن عمل کرد و اگر روایتی سند قابلاتکایی نداشته باشد، حجت نیست و مطابق آن نمیتوان حکم داد و عمل کرد.] چنین نگاهی نگاه آحادی و تکگزارهای است و برخی روایات و حجتها را از برخی دیگری جدا و سوا میکند [و سپس در صحت آنها، به بحث مینشیند]. در این دیدگاه، به منظومۀ روایات نگاه نمیشود و منظومۀ روایات ارزش چندانی ندارد.
تراث و اخبار و روایات در عرض هم و در مقابل همدیگر نیستند. اخبار و روایات طبقهطبقه است و برخی طبقات بر برخی طبقات هیمنه و سیطره دارد. برخی طبقاتروایات برتر از برخی طبقات است و همدیگر را تأیید و تسدید و تأکید میکنند در حالی که در نگرش رایج و دارج امروزی، در نگرش تکگزارهای و آحادی، اخبار و روایات همرتبه و همطبقه و درنتیجه در عرض همدیگر و در مقابل همدیگر هستند در حالی که نمیتوان به چنین تقابلی بین روایات قائل شد.
1. در آیۀ شریفۀ صد و سیِ سورۀ مبارکۀ صافات، اختلاف قرائت وجود دارد. در برخی قرائات، این آیۀ شریفه «سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ» است و در برخی قرائات «سَلَامٌ عَلَىٰ آلِ يَاسِينَ» است. از روایات نیز چیزی بهروشنی متعین نمیشود. اینک کسی که آیه را بهصورت جمع (آل یاسین) میخواند ضمایر مفرد در قبل و بعد آیه را باید به چه شکلی بخواند؟ آیا میتواند ضمایر مفرد را به جمع تبدیل کند؟ برای مثال، آیا جایز است «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ» را «إِنَّهُم مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ» بخواند؟
خداوند در این سوره دربارۀ حضرت نوح (علیهالسلام) میفرماید:
«سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ * إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛
ترجمه: سلام بر نوح در میان جهانیان * به راستی ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم. * بیتردید او از بندگان مؤمن ما بود.» (سورۀ مبارکۀ صافات، آیات شریفۀ 79 تا 81، ترجمۀ انصاریان)
سپس دربارۀ حضرت ابراهیم (علیهالسلام) میفرماید:
«سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ * كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛
سلام بر ابراهیم. * [ما] نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم. * بیتردید او از بندگان مؤمن ما بود.» (سورۀ مبارکۀ صافات، آیات شریفۀ 109 تا 111، ترجمۀ انصاریان)
سپس دربارۀ حضرت موسی و حضرت هارون و حضرت الیاس (علیهمالسلام) میفرماید:
«سَلَامٌ عَلَىٰ مُوسَىٰ وَهَارُونَ * إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛
ترجمه: سلام بر موسی و هارون. * ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم. * بیتردید هر دو از بندگان مؤمن ما بودند.» (سورۀ مبارکۀ صافات، آیات شریفۀ 120 تا 122، ترجمۀ انصاریان)
سپس دربارۀ حضرت الیاس [یا آل یاسین] میفرماید:
وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ… * سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ * إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ؛
ترجمه: و بیتردید الیاس از پیامبران بود… . * سلام بر آل یاسین. * ما نیکوکاران را این گونه پاداش میدهیم. * بیتردید او از بندگان مؤمن ما بود.» (سورۀ مبارکۀ صافات، آیات شریفۀ 123 و آیات 130 تا 132، ترجمۀ انصاریان)
2. سؤال دوم این است که خداوند سبحان حضرت نوح را یاد میکند و به ایشان سلام و درود میفرستد؛ حضرت ابراهیم را یاد میکند و به ایشان سلام و درود میفرستد. آیا هنگامی که حضرت الیاس را یاد میکند، به ایشان سلام و درود میفرستد؟ آیا در آیۀ « سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ يَاسِينَ»، به حضرت الیاس سلام و درود میفرستد یا به کسی غیر از ایشان؟
پاسخ
1. ما آیۀ شریفه را چه با کسر (إل یاسین) بخوانیم و چه با فتح (آل یاسین)، آیه جمع است. مراد از «إل یاسین» / «آل یاسین» حضرت الیاس نبی (علیهالسلام) نیست، زیرا نام مبارک ایشان یا و نون جمع ندارد (نام ایشان «الیاس» است، نه «اِلیاسین» یا «اِل یاسین»).
2. کلمۀ در آیه «یاسین» است و قبل از آن یا «اِل»، به معنای اهل رحِم و خویشاوند است یا «آل» به معنای قربا و طایفه.
«اِل» به معنای رحِم و خویشاوند در سورۀ مبارکۀ توبه به کار رفتهاست:
« لَا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ؛
ترجمه: در حق هیچ مؤمنی رعایتِ [پیوندِ] خویشاوندی و پیمانی را نمیکنند و آنان همان تجاوزکاراناند (سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ 10).
3. بنا بر هر دو قرائت، معنای آیه یکی است و «اِل» و «آل» به یک معنی است و این لفظ به لفظ «یاسین» اضافه شدهاست و «یاسین» اسمِ مبارکِ پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است.
4. از احتجاجِ حضرتِ امام رضا (علیهالسلام) در مجلس مأمون عباسی و در حضور علمای بزرگ اهلسنت، بهوضوح و روشنی به دست میآید که هر دو قرائت معنای واحد دارد و منظور از آن «قربا و خویشاوندان پیامبر (اهلبیت و عترت پیامبر)» است و سلام و درود به آن ذوات مقدس (علیهمالسلام) فرستاده شدهاست.
5. اما پاسخ به پرسش سیاق ضمایر و مطابق مرجع ضمیر بودن یا نبودن ضمایر این است که همانطوری که علمای فریقین گفتهاند، ترتیب در جمعِ مصحفِ شریف مطابق ترتیب نزول نیست. برای مثال، در موارد متعدد، آیۀ ناسخ قبل از آیۀ منسوخ آمدهاست و این نشان میدهد که ترتیبِ جمعِ مصحف با ترتیبِ نزولِ آن مطابق نیست و با آن تفاوت دارد. [اگر ترتیب جمع با ترتیب نزول مطابق بود، باید ابتدا آیۀ منسوخ میآمد و سپس آیۀ ناسخ، زیرا در نزول، ابتدا آیۀ منسوخ نازل شدهاست و سپس نسخ شده و آیۀ ناسخ نازل شدهاست.]
6. از همینجا میتوان فهمید که برای استظهار معنی، نمیتوان بر سیاق تکیه کرد و آیه را براساس سیاق معنی کرد، خصوصاً اگر قرینۀ لفظیای نیز وجود داشته باشد، زیرا قرینۀ لفظی مقدم است بر سیاقی که اضعف قرائن است.
7. برخی از اَعلام و بزرگان دربارۀ معنی این آیه نوشتهای نوشته و تصریح کردهاند که مخاطب این آیه قربا و خویشاوندان (اهلبیت) نبی است.
1. اختیار اموال غیرمنقول، مانند زمین و امثال آن، که قانوناً به اسم شخص و مال آن شخص است، در گرو قانون است و مالک برای دخل و تصرف در آن و نیز برای ثبت کردن آن باید جهات قانونی را در نظر بگیرد بهصورتی که اگر اقدامی و دخل و تصرف و ثبتنامی قانونی نباشد، شخص نسبت به آن اقدام، سلطه و سلطنت ندارد.
2. اگر وقف زمین بهعنوان مسجد قانونی نباشد، پس اقباض که شرط تحقق وقف است، محقق نشدهاست.
3. منع قانونی از وقف به معنای ممانعت از اقباض است و اقباض شرط تحقق وقف است. پس در فرض سؤال، وقف محقق نشدهاست. وقتی وقف زمین بهعنوان مسجد منع قانونی دارد، مجرد نماز خواندن در آن مکان به قصد و نیت مسجد بودن، نه به معنی قبض است و نه محقِّق آن.
4. بنابر آنچه گذشت روشن میشود که وقف زمین بهعنوان مسجد از ابتدا محقق نشدهاست و لازم نیست مالک [واقف در فرض سؤال] زمینی دیگر را به جای آن، بهعنوان مسجد، وقف کند، هرچند وقف زمینی دیگر مطابق احتیاط مستحب است.
1. تقسیم و توزیع و تعداد و تعیین حد و مرز آیات شریفه مبتنی بر وحی است و با وحی تعیین شدهاست، همانطوری که تقسیم و توزیع و تعیین حد و مرز سورهها امری وحیانی و مبتنی بر وحی است.
2. آری، هر آیه و هر سورهای حقیقتی ملکوتی دارد. به این مطلب روایات مستفیض دلالت دارد.
3. وحدت در هر آیه و سوره محور منظومهای و خوشهای دارد که این محور در معانی جملهها و ترکیبها و کلمهها حضور دارد. این محور به مثابۀ [معنایِ] محکمی است که تفاصیل و جزئیات بر آن عرضه میشود و بر آن تکیه میکند و براساس آن معنا مییابد. البته نباید این وحدتِ محورِ حاضر در معانی را با وحدت سیاق خلط کرد. بیشتر مفسرین وحدت محور را با وحدت سیاق خلط کرده و به اشتباه و خطا رفتهاند، هرچند تعدادی از آنها به تفاوت بین آن دو التفات و توجه کردهاند.
4. کشف و فهم این محور در فهم معنا و تفسیر آیه و سوره و خصوصاً در تأویل آیه و سوره اهمیتی وصفنشدنی دارد.
1. بسنده کردن به سورۀ حمد و نخواندن سورهای بعد از آن در هر نماز مستحبیای جایز است، ولی بهتر است شخص بعد از حمد، سوره نیز بخواند، هرچند از سورههای کوتاه باشد. این حکم همۀ نمازهای مستحبی را شامل میشود، اعم از اینکه نمازِ مستحبیِ مطلق باشد یا نمازِ مستحبیِ خاص.
2. در برخی نمازهای مستحبی کیفیت خاصی برای ادای آن بیان شدهاست، [مثلاً بعد از حمد، ده بار فلان سوره خوانده شود.] اکتفای به سورۀ حمد در این نمازهای مستحبی نیز جایز است، ولی آن نماز، فاقدِ آثار و اثرات خاصی خواهد بود که برای آن نماز گفته شدهاست.
اکتفا به سورۀ حمد در نمازهای مستحبی
1. بسنده کردن به سورۀ حمد و نخواندن سورهای بعد از آن در هر نماز مستحبیای جایز است، ولی بهتر است شخص بعد از حمد، سوره نیز بخواند، هرچند از سورههای کوتاه باشد. این حکم همۀ نمازهای مستحبی را شامل میشود، اعم از اینکه نمازِ مستحبیِ مطلق باشد یا نمازِ مستحبیِ خاص.
2. در برخی نمازهای مستحبی کیفیت خاصی برای ادای آن بیان شدهاست، [مثلاً بعد از حمد، ده بار فلان سوره خوانده شود.] اکتفای به سورۀ حمد در این نمازهای مستحبی نیز جایز است، ولی آن نماز، فاقدِ آثار و اثرات خاصی خواهد بود که برای آن نماز گفته شدهاست.
1. نه به جبر و نه به تفویض، بلکه سنت الهی بر امربینالامرین تعلق گرفتهاست. پس نه سخن از اعجاز محض است و نه اهمال محض.
2. سنت الهی در دو آیۀ قرآنِ کریم بیان شدهاست:
«إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (ترجمه: اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد. سورۀ مبارکۀ محمد، آیۀ شریفۀ 7)؛
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (ترجمه: خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ 11).
3. خداوند از سویی سرنوشت و تعیین سرنوشت را در اختیار بشر قرار دادهاست و از سویی میفرماید:
«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ» (ترجمه: خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز میشویم، چراکه خداوند قوی و شکستناپذیر است! سورۀ مبارکۀ مجادله، آیۀ شریفۀ 21).
در آیۀ دیگری وارد شدهاست:
«يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» (ترجمه: کافران میخواهند که نور خدا را با دهانشان (به نَفَس تیره و گفتار جاهلانه خود) خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند، هرچند کافران ناراضی و مخالف باشند. سورۀ مبارکۀ توبه، آیۀ شریفۀ 32، ترجمۀ الهی قمشهای).
در آیۀ دیگری وعده داده شدهاست که:
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (ترجمه: اوست خدایی که رسولش، محمد مصطفی صلیاللهعلیهوآله، را به هدایت خلق و ابلاغ دین حق فرستاد تا آن را هرچند مشرکان خوش ندارند، بر همۀ ادیان عالم غالب گرداند. (سورۀ مبارکۀ صف، آیۀ شریفۀ 9، ترجمۀ الهی قمشهای).
4. خداوند این وعدهها را داده و عاقبت را از آنِ متقیان دانسته و فرمودهاست:
«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ» (ترجمه: ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم! (سورۀ مبارکۀ قصص، آیۀ شریفۀ 5، ترجمۀ مکارم شیرازی).
ولی وراثت مستضعفین به این معنی نیست که آنها بدون تلاش به این مرحله میرسند، بلکه:
«كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا» (ترجمه: هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت، بهره و کمک میدهیم؛ و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) منع نشده است. سورۀ مبارکۀ اسرا، آیۀ شریفۀ 20، ترجمۀ مکارم شیرازی).
خداوند تبارک و تعالی خوبان و بدان را با اسباب اختیاری یاری میدهد تا حجت بر آنها تمام شود و امتحان پس دهند و آزموده شوند.
[اگر خوبان مجبور به خوبی یا مجبور به انجام دادن وظیفه بودند یا آنچه میخواستند و آنچه به آنها وعده داده شدهاست، بهراحتی و بدون تلاش و کوشش، به آنها برسد یا اگر بدها مجبور به بدی کردند بودند یا اگر همۀ نعمتها و یاریها از آنها منقطع میشد، زمینۀ امتحان و آزمون الهی برچیده میشد.] امتحان الهی فرع این است که هر دو فرقۀ خوب و بد موردآزمایش و در دوراهیها قرار گیرند و با انتخاب و اختیار خود یکی از راهها را برگزینند:
«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ» (ترجمه: و همچنین ما هر پیغمبری را از شیطانهای انس و جن دشمنی در مقابل برانگیختیم که آنها برخی با برخی دیگر برای اغفال مؤمنان سخنانِ آراستۀ ظاهرفریب اظهار کنند و اگر پروردگار تو میخواست چنین نمیکردند، پس اینها را با دروغشان واگذار. (سورۀ مبارکۀ انعام، آیۀ شریفۀ 112، ترجمۀ الهی قمشهای).
5. در پرتو این بیانات، از حضرت امام صادق (علیهالسلام) نقل شدهاست که در غلبه و پیروزی و تشکیل حکومتِ حضرتِ مهدی (عجاللهفرجه)، همۀ امور با معجزه اداره نخواهد شد و با اعجاز و کنفیکون پیش نخواهد رفت، بلکه بعد از ابتلای عظیم و جهاد بزرگ محقق خواهد شد، همانطوری که جد ایشان، حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نیز چنین بود و نصر و پیروزی برای ایشان بعد از جهاد بزرگ محقق شد.
6. بنابراین میتوان گفت سلاح حضرت مهدی (عجاللهفرجه) سلاحهای مدرن خواهد بود، ولی توانایی و توانمندیشان، از سویی، و جهد و تلاش و کوشششان، از سوی دیگر، بسیار بیشتر از دیگران خواهد بود، همانطوری که توانایی و تدبیر جدشان، محمد مصطفی و حضرت امیرالمؤمنین و پداران بزرگ و بزرگوارشان (علیهمالسلام)، در جنگها و در ادارۀ نهضت اسلامی و حکومت دینی، بر دیگران تفوق و برتر داشت.
7. برای همین، خداوند تبارک و تعالی مسئولیت کمک و یاری و زمینهسازی را بر عهدۀ مؤمنان قرار داده و فرمودهاست: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ» (ترجمه: و شما (ای مؤمنان) در مقام مبارزه با آن کافران خود را مهیا کنید و تا آن حد که بتوانید از آذوقه و تسلیحات و آلات جنگی و اسبانِ سواریِ زینکرده برای تهدید و تخویف دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم سازید و نیز برای قوم دیگری که شما بر (دشمنی) آنان مطلع نیستید (مراد منافقاناند که ظاهراً مسلم و باطناً کافر محضاند) و خدا بر آنها آگاه است. ــ سورۀ مبارکۀ انفال، آیۀ شریفۀ 60، ترجمۀ الهی قمشهای).
در بسیاری از روایات و زیارات، به حمایت و یاری اهلبیت (علیهمالسلام) ترغیب شدهاست. جناب ابیبصیر (قدسسره) از حضرت امام صادق (علیهالسلام) نقل کردهاست:
«لَيُعِدَّنَّ أَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ اَلْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى إِذَا عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ يُنْسِئَ فِي عُمُرِهِ حَتَّى يُدْرِكَهُ فَيَكُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ؛
ترجمه: ابو بصير از حضرت امام صادق (عليهالسلام) نقل کردهاست: هر يک از شما براىِ خروجِ قائم (عجاللهفرجه)، باید هر آنچه میتواند، هرچند یک تیر، را آماده کند. اگر خداوند متعال نيت او را بداند [یعنی اگر شخص چنان قصد و نیتی داشته باشه]، اميد دارم كه در عمر او تأخير اندازد تا آنکه قائم را درک كند و از ياران و ياوران و حامیان او باشد.»
«آماده کردن تیر» کنایه است از تأمین سلاح و ابزارآلات و نیروهای جنگی و…. «آماده کردن تیر» بهطور کلی هر چیزی را شامل میشود، چیزهایی که برای تشکیل و گسترش حکومت عدل الهی و برای پیشبرد برنامهها و نقشههای حضرت ولیّعصر (عجاللهفرجه) لازم است یا آن را تسریع یا تسهیل میکند.
حکم گوشتهای وارداتی از کشورهای غیرمسلمان
1. اگر خریدار گوشت مسلمان است و اگر شرکتِ واردکنندۀ گوشت مسلمانی بیمبالات است و حرف و حدیث و گمانهزنی در پشت سرش زیاد است، در اینصورت اگر گوشتها از کشورهای غیرمسلمان وارد شود، نمیتوان به گفتار و تصدیق و گواهی واردکننده اعتماد کرد.
2. اما اگر [از جایی دیگر، جز گواهی و شهادت واردکننده] بداند که افرادی مسلمان بر فرایند ذبح و رعایت قوانین شرعی نظارت داشتهاند و آن افراد به بیمبالاتی متهم نیستند، میتوان بنا را بر تذکیه و طاهر بودن گوشتها گذاشت.
توسل به خداوند متعال از طریق توسل به برگزیدگان الهی که در محدودۀ دومِ برگزیدگی و اصطفا هستند
1. توسل به هر فردی که در نزد خداوند تبارک و تعالی وجاهت و شأن و جایگاه دارد و از مقربان درگاه الهی است رجحان شرعی دارد و ادلۀ فراوانی به وجاهت و جلالتقدر و شأن و جایگاه حضرت اباالفضل العباس (علیهالسلام) دلالت دارد. مقتضای وجاهت و قرب الهی این است که ما میتوانیم به آن بزرگ توسل کنیم و ایشان را در درگاه الهی شفیع قرار دهیم و از این طریق به حضرت حق توجه کنیم و تقرب جوییم.
2. خداوند تبارک و تعالی به این مسئلهای که عقلی نیز است، اشاره کردهاست:
«أُولَٰئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَىٰ رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا» (ترجمه: آنهایی که (کافران به خدایی) میخوانند آنان خود به درگاه خدا وسیله تقرب میجویند ــ تا که مقربتر باشد ــ و امیدوار به رحمت و ترسان از عذاب اویند، که البته از عذاب پروردگارت باید سخت هراسان بود. ــ سورۀ مبارکۀ اسرا، آیۀ شریفۀ 57، ترجمۀ الهی قمشهای).
3. آیۀ مودت افزون بر برگزیدگانِ در محدودۀ اولِ برگزیدگی، برگزیدگان در محدودۀ دوم را نیز، به تبع برگزیدگان محدودۀ اول، شامل میشود. نصوص قرآن و اخبار و روایت برگزیدگیِ در محدودۀ دوم را بهلحاظ کبروی و نیز برگزیدگانِ در محدودۀ دوم را بهلحاظ صغروی تبیین کردهاست، [یعنی هم چیستی و هستی و لوازمِ برگزیدگیِ محدودۀ دوم را تبیین کردهاست و هم مصادیقِ برگزیدگانِ در این محدوده را معرفی کردهاست]. به هر حال، آیۀ مودت برگزیدگانِ در محدودۀ دوم را نیز، به تبع برگزیدگان محدودۀ اول، شامل میشود و براساس تعالیم قرآنی و روایی و دادههای عقلانی، مقتضای مودت مطرحشده در آیه وسیله بودن آن ذوات نورانی (علیهمالسلام) برای طی طریق و رسیدن به خداوند متعالاند.
4. توسل به آن ذوات نورانی (علیهمالسلام) و شفیع قرار دادن آنها در زیارات شریف ایشان وارد شدهاست. ما در زیارت این بزرگواران، مانند زیارت حضرت ابیالفضل العباس و حضرت علیاکبر و حضرت فاطمۀ معصومه و نیز در زیارت حضرت حمزهبن عبدالمطلب و جناب ابراهیمبن محمد و فاطمه بنت اسد و جناب نرجس خاتون و دیگران، به آنها توسل میکنیم و آنها را شفیع در نزد خداوند قرار میدهیم. همۀ این بزرگواران افرادی برگزیده و در محدودۀ دومِ برگزیدگیاند.
5. اهلسنت روایت کردهاند که مسلمانان به همراه خلیفۀ دوم برای بارش باران به عباس، عموی پیامبر، توسل کردند.
6. ما این بحث را بهصورت تفصیلی در کتاب امامت الهیه، جلدهای 4 و 5 مطرح کردهایم.
ارجحیت نماز فرادا در حرم یا نماز جماعت در بیرون از حرم
مصرف صدقات در شعائر حسینی ــ علیهالسلام
تدبر و تأمل در قرآن و تفسیر آن
1. تفسیر به رأی تفسیری است که فقط به استحسان و قیاس مبتنی باشد و کاملاً ذوقی باشد. به سخن دیگر، تفسیر به رأی تفسیری است که نه براساس موازین و ضوابط علوم لغوی و ادبی باشد و نه به حدیث و روایت اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) مستند باشد و شاهد و مؤیدی از دیگر آیات قرآن کریم داشته باشد و نه شاهد و قرینۀ بیّنِ عقلی داشته باشد و نه مطابق ضرورت دینی و شرعی باشد.
2. اگر تفسیر به یکی از وجوه گفتهشدۀ بالا مستند باشد، تفسیر به رأی نیست.
3. برای صحت تفسیر، ذکر آن در اقوال علمای سلف شرط نیست. شاهد تفسیر و مؤید صحت آن در روایات ذیل آن آیه نیز منحصر نیست. چنین نیست که تفسیر فقط از یک راه تأیید و تقویت شود و آن هم آمدن آن در روایات ذیل آیه باشد. بلکه هر چیزی که صلاحیت حجیت داشته باشد مؤید تفسیر و قرینه و دلیلی بر آن خواهد بود. اینکه چه چیزهایی صلاحیت حجیت دارد و چه چیزهایی صلاحیت حجیت ندارد در بحثِ حججِ علمِ شریفِ اصولِ فقه مطرح شدهاست.
4. «تدبر» با «تفسیر» تفاوت دارد. در تدبر ما معنی یا معانی آیه را احتمال میدهیم. ممکن است در تدبر و احتمال معنایی ویژه، دلیل و شاهد معتبری نداشته باشیم و قرینه و شاهدی غیرمعتبر استناد کنیم. در این صورت میتوانیم مجموع قرائن و شواهد را کنار هم بگذاریم و مجموع قرائن و شواهد را در نظر بگیریم. با انضمام شواهد، احتمال صادق بودن معنای احتمالدادهشده بالا و بالاتر میرود.
5. به سخن دیگر، گاهی شاهد و قرینه اعتبار زیادی دارد و بهعنوان دلیل و مدرک ارائه میشود و ما براساس آن معنایی ویژه را برای آیه تصدیق میکنیم. این اعتبار تصدیقی است [و حاصل آن تفسیر است]. گاهی قرینه و شاهد ما اعتبار زیادی ندارد و بهعنوان دلیل و مدرک مطرح نمیشود. در این صورت، معنایی احتمالی برای آیه تصدیق نمیشود و در حد احتمال باقی میماند و رهاورد آن تصور است، نه تصدیق. این اعتبار تصوری است که احتما معتدبه عقلایی دارد.
6. تدبر صرفِ طرحِ احتمال است و جزم و تصدیقی در آن نیست. شخص هنگام تدبر معنایی خاص را برای آیه تصدیق نمیکند.
7. با توجه به آنچه گذشت، تفاوت بین تدبر و تفسیر و نیز تفاوت بین تفسیر مقبول و معقول با تفسیر به رأی دانسته میشود. تفسیر به رأی تفسیری است که فقط بر قیاس و استحسان یا دیگر موارد غیرمعتبر [و منهیعنه] مبتنی باشد و هیچ شاهد و قرینۀ معتبری آن را تأیید نکند.
حکمِ استمنایِ زوج با تصویر یا فیلم زوجه
حکم ازدواج زن شیعه با مردی از اهلسنت
1. اگر مرد سنی با اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) دشمنی ندارد یا دشمنی خود را اظهار نمیکند، ازدواج خانم شیعه با او صحیح و جایز است. البته احوط این است که مرد سنی عداوت باطنی نیز با اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) نداشته باشد.
2. آنچه گذشت در صورتی است که خوفی بر دین خانم شیعه وجود نداشته باشد. اگر خوفی بر دین او باشد، ازدواج با مرد سنی حرام تکلیفی است. [یعنی ازدواج صحیح است و باطل نیست، ولی فرد مرتکب حرام شدهاست.]
حکم غسل بدون رعایت ترتیب
ملاک «گرانقیمت بودن هدیه» در بحث خمس
1. گرانقیمتی هدیه به حسب وضعیت مالی و شأن و جایگاه اجتماعی هر شخص تعیین میشود و به حسب افراد متفاوت است [ممکن است هدیهای نسبت به شخصی گرانقیمت محسوب شود و خمس داشته باشد، ولی نسبت به شخص دیگری گرانقیمت محسوب نشود و خمس نداشته باشد].
ملاک در تشخیص این است که آیا قیمت هدیه موجب تحول نسبی در زندگیِ معیشتی و اقتصادیِ فرد میشود یا نه! برای مثال، کسی که توانایی خرید خودرو ندارد، اگر یک خودرو یا مبلغ آن را هدیه بگیرد، این هدیه برای او گرانقیمت محسوب میشود و خمس دارد یا اگر کارمند یا کارگری به اندازۀ چند ماه حقوق خود هدیه بگیرد، این هدیه گرانقیمت است و خمس دارد.
2. اگر کسی با ملاکی که گذشت، هدیۀ ارزشمندی بگیرد و آن را تا پایانِ سالِ خمسی مصرف نکند، باید خمس آن را، از باب بخشی از سود مازاد سال، بپردازد.
کار در بانکهایی که در رمز ارزها (ارزهای دیجیتال) سرمایهگذاری میکنند
1. اگر بانک در کشور غیراسلامی است و بیشتر مشتریهای آن غیرمسلمان هستند، کار کردن در این بانکها اشکالی ندارد. البته جوار کار کردن در این بانکها با دو شرط یادشده از این باب نیست که خرید و فروش رمز ارز و ارزهای دیجیتال شرعاً جایز است و اشکالی ندارد، بلکه از باب الزام آنها (غیرمسلمانان) به چیزی است که خودشان آن را قبول دارند و پذیرفتهاند و به آن ملتزماند.
2. اگر معاملۀ رمز ارز در جامعۀ اسلامی باشد، اعم از بانک یا مؤسسات مالی و اعتباری یا مؤسساتی که فقط برای این منظور (معاملۀ رمز ارز) پدید آمدهاست، ولی بیشتر مشتریان آن غیرمسلمان باشند، در این صورت نیز کار در آن بانک یا مؤسسه مالی و اعتباری و معاملۀ رمز ارز در آن جایز است.
مضامین اشعاری که در نزد معصوم خوانده شدهاست و تقریر معصوم
1. اگر شرایط تقریر باشد، چنین برداشتی صحیح است، مثل مثالی که در سؤال مطرح شد یا در مواردی که قصائدی در نزد ائمه (علیهمالسلام) خوانده شده و ایشان به شاعر صله و ارمغانی دادهاند، مانند آنچه در قصیدهسرایی و قصیدهخوانی فرزدق و حمیری و دیگران اتفاق افتادهاست.
2. علامه امینی (رحمهالله) برای نشان دادن واقعۀ غدیر و اثبات آن به اشعار و قصائدی که در آن واقعه، توسط شعرای حاضر در آن، انشاد شدهاست، استناد کردهاست.
3. در روایات وارد شدهاست که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به حضرت رضا (علیهالسلام) فرمودهاست که پیروان و دوستداران خود را به حفظ قصیدۀ حمیری امر کن و هرکس قصیدۀ حمیری را حفظ کند چنان و چنین اجر و ثواب دارد.
4. از چیزهایی که گویای تحقق تقریر در این مورد است تصحیح مضامین برخی اشعار توسط معصومین (علیهمالسلام) است. معصومین (علیهمالسلام) نسبت به مضامین اشعار ساکت نمیماندند و اگر شعری مضمونی باطل و اشتباه میداشت، آن را تصحیح میکردند. برای مثال، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در چندین مورد به تصحیح مضامین اشعار پرداختهاست.
مقامات پیامبر اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)
حضرت امام صادق (علیهالسلام) در تفسیر این آیه فرمودهاست: صلوات فرستادن خداوند تبارک و تعالی برای پیامبر، رحمت است و صلوات فرستادن ملائکه برای پیامبر، تزکیه است و صلوات فرستادن مردم برای پیامبر، دعاست.
اما اینکه خداوند فرمود: «وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» به معنای تسلیم بودن و گردن نهادن مردم به فرمودهها و رهنمودهایِ وحیانیِ پیامبرِ اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است.
بنابر آنچه گذشت، روشن میشود که صلوات خداوند برای پیامبر اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، به معنای رحمت و اِنعام و فضل و فیض الهی برای آن حضرت است.
1. بذل مال برای صدقه دو گونه است:
الف. گاهی ما مالی از اموالمان را جدا میکنیم و کنار میگذاریم تا بعداً آن را صدقه بدهیم. در این فرض، ما نیت صدقه نکردهایم و صدقه ندادهایم و فقط مال را برای صدقه دادن کنار گذاشتهایم.
ب. گاهی ما فقط مالی از اموالمان را جدا نمیکنیم، بلکه آن را به متولیِ شرعیِ یک نهادی، اعم از نهاد وقفی یا نهاد خیریهای، اعطا میکنیم. در این فرض، تصدق فعلی صدق میکند (یعنی ما صدقه دادهایم) و مال از ملکیت ما خارج میشود، هرچند آن مبلغ یا آن مال هنوز در مورد صدقه، استفاده نشود.
2. انداختن پول در صندوقصدقات از نوع دوم (نوع ب) است، یعنی با انداختن پول در صندوقصدقات، تصدق فعلی صدق میکند و مبلغ از ملکیت شخص خارج میشود
1. [غسل جنابت حدث اکبر (چیزی که موجب غسل جنابت میشود) و حدث اصغر را معاً رفع میکند.] اگر در اثنای غسل جناب، از شخص حدث اصغر صادر شود، غسل رافعیتِ حدث اکبر را خواهد داشت، ولی رافعیتِ حدثِ اصغر را نه، [یعنی در فرض یادشده، غسل جنابت حدث اکبر را رفع میکند و دیگر غسل جنابتی بر گردن شخص نخواهد بود، ولی حدث اصغر را رفع نمیکند و شخص برای کارهایی که به وضو نیاز دارد، باید وضو بگیرد.]
2. وقتی اثنای غسل جناب، حدث اصغر صادر شود، شخص بین دو کار مخیر است:
الف. همان غسل را ادامه دهد و به پایان رساند و برای کارهایی که به وضو نیاز دارد، وضو بگیرد؛
ب. غسل را اعاده کند. در صورت دوم، غسل او رافع حدث اکبر و حدث اصغر معاً خواهد بود و لازم نیست برای نماز و امثال آن، وضو بگیرد.
دفتر مرجع دینی حضرت آیتالله شیخ محمد سند (دامـظله)
1. نهتنها حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) ولایت دارد، بلکه ولایت ایشان مهیمنِ بر ولایت فرزندان معصومشان (یازده امام) است. این مسئله روشن است و اگر مستشکل به کتاب «مقامات فاطمة علیها السلام» مراجعه کند، این مطلب را مییابد و تصدیق میکند.
2. مستشکل میگوید معنای «ولایت» در محل بحث با معنای آن در «ولایت خویشاوندان پیامبر و اهلبیت ایشان» متفاوت است در حالی که این ادعا صحیح نیست. قرآن در بیشتر موارد از «امامت» با «ولایةالقربی (ولایت خویشاوندان پیامبر و اهلبیت ایشان)» یاد میکند و قُرَبا و اهلبیت پیامبر (علیهو علیهمالسلام) از پنج تن آلعبا شروع میشود و همۀ نُه امام معصوم از فرزندان حضرت اباعبدالله را شامل میشود.
3. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در اخبار و روایات متواتر از عترت و اهلبیت سخن گفتهاست و مطرح کردن عترت و اهلبیت سیرۀ پیامبر بودهاست، همانطوری که در آیۀ تطهیر نیز سخن از «اهلبیت» است و «اهلبیت» عام است و حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) را نیز شامل میشود: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛ جز این نیست که همواره خدا میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهلبیت برطرف نماید و شما را چنانکه شایسته است [از همۀ گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند».
مستشکل حدیث غدیر را کامل نخوانده یا توجه نکردهاست تا بداند پیامبر این سیره را در حدیث متواتر غدیر نیز حفظ کردهاست. در حدیث غدیر، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فقط نامِ مبارکِ حضرتِ امیرالمؤمنین را نیاوردهاست، بلکه اسامی چهارده معصوم (علیهمالسلام) را ذکر کردهاست. پس با توجه به حدیث غدیر و اینکه نام چهارده معصوم (علیهمالسلام) در آن ذکر شدهاست، آیۀ شریفۀ «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیغمبر اولی و سزاوارتر به مؤمنان است از خود آنها (یعنی مؤمنان باید حکم و اراده او را مقدم بر ارادۀ خود بدارند و از جان و مال در اطاعتش مضایقه نکنند)» بر قُرَبا و اهلبیت پیامبر نیز تطبیق میکند.
4. فدک مال حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) بود. از شأن نزولهایی که برای آیۀ فیء گفته شدهاست، همین مسئلۀ فدک است. این شأن نزول نهتنها موردقبول شیعیان، بلکه موردقبول اهلسنت نیز هست. البته با غضنظر از شأن نزول، نص آیه نیز بر این مسئله دلالت دارد. در این آیه، «وَلِذِي الْقُرْبَى» آمدهاست و «ذِي الْقُرْبَى» قطعاً حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) را شامل میشود:
«مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛
ترجمه: آنچه خدا از [دارایی] ساکنان آن قریهها عاید پیامبرش گردانید، از آنِ خدا و از آنِ پیامبر [او] و متعلق به خویشاوندان نزدیک [وی] و یتیمان و بینوایان و درراهماندگان است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت بازایستید و از خدا پروا بدارید که خدا سختکیفر است (سورۀ مبارکۀ حشر، آیۀ شریفۀ 7).
5. منزلت و مرتبه در مراتب اصطفا و برگزیدگی مطرح است، نه در ابعاد دیگر.
6. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به حضرت فاطمه وصیت کرد و به حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) امر کرد در مواردی که حضرت فاطمه نظری میدهد، سخن و نظر ایشان را بپذیرد.
7. اینکه گفته شود ما دوازده امام داریم، نه سیزده امام، صحیح نیست. «دوازده امام» به معنای حضر تعداد ائمه نیست. به سخن دیگر، دوازده امام بودن ائمه منافیِ امامتِ رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نیست. در برخی نقلها، دوازده امام آمدهاست. در برخی نقلها، پنج تن آل عبا مطرح شدهاست، مانند آیۀ تطهیر و آیۀ مباهله. در برخی نقلها، چهارده معصوم آمدهاست، مانند آیۀ مودت و در برخی نقلها، نُه امام از فرزندان و نوادگانِ حضرتِ امام حسین (علیهالسلام) آمدهاست.
1. گاهی به زیارت آن جناب رفتن آسان است و سختی و مشقتی ندارد و شخص صحت بدن و وقت کافی و توان مالی برای رفتن به زیارت حضرت معصومه را دارد. در این صورت، ترک زیارت آن جناب گونهای جفا در حق ایشان است.
2. اما اگر زیارت حضرت معصومه موجب سختی و مشقت باشد در حالی که زیارت حضرت رضا آن سختی و مشقت را ندارد، فرصت را غنیمت شمارد و زیارت حضرت امام رضا (علیهالسلام) را از دست ندهد.
1. إذا كانت هذه الأشياء مفيدة [حلال] وتسبب ضررًا وخسارة وخسارة من جانبها أو قد تؤدي إلى ضرر وخسارة من جانبها، ففي هذه الحالة، ستتحمل هذه الأضرار المال وشرائها وبيعها نتيجة لهذا الهدف لا شيء.
2. إن شروط هذه جوازات السفر تجعل الحصول على المزيد من المال والمصاريف أكثر ضررًا وخسارة أو ضررًا على جانبها من المنتج أو إلى حد أقل. [بعد ذلك، إذا تم عرض مسار عمل خاص للحصول على جزء من قطع الغيار أو عرضه بشكل سليم، فيتعين عليك توفير المزيد من الإرشادات والمواد وطرحها على الفور.]
1. فتوای شیخ طوسی (رحمهالله) در الخلاف و طبرسی (رحمهالله) در المؤتلف و کیدری در الاصباح این است که سلام و صلوات فرستادن بر پیامبر و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهوعلیهمالسلام) در تشهد رکن نماز است و از عبارات علامه حلی (رحمهالله) تقریرِ فتوایِ علامه به دست میآید.
2. هرچند سلام و صلوات بر بر پیامبر و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهوعلیهمالسلام) قالب و صیغۀ تشهد را ندارد، درواقع متضمن شهادت ثالثه است و شهادت ثالثه محسوب میشود. در این باره روایات مختلفی وارد شدهاست.
3. اخبار و روایاتی گویای این است که ماهیت و قوام تشهد به شهادت ثالثه است و مراد از تشهدی که در نماز باید گفته شود، شهادتهای سهگانه (شهادت به وحدانیت خداوند تبارک و تعالی و شهادت به نبوت رسولالله و شهادت به ولایت حضرت امیرالمؤمنین) است. لازمۀ این سخن این است که اگر شخص عمداً در تشهد نماز شهادت ثالثه را ترک کند، باید قضا کند و اگر سهواً ترک کند، بنابر احوط باید قضا کند. البته در برخی موارد، مانند تقیه، ترکِ شهادتِ ثالثه اشکالی ندارد و لازم نیست قضا شود، مشروط بر اینکه از صلوات بر رسولالله و اهلبیت (علیهوعلیهمالسلام) شهادتهای سهگانه را قصد کند.
4. اگر شخص شهادتین را بگوید و بر رسولالله و اهلبیت ایشان (علیهوعلیهمالسلام) صلوات بفرستد، ولی شهادت ثالثه را فراموش کند و قبل از اتمام نماز، در حین گفتن صلوات یا بعد از آن، یادش بیاید، باید شهادت ثالثه را بگوید.
1. حضرت فاطمۀ زهرا و حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیهماالسلام) معصوماند و بین دو معصوم نزاع و دعوایی نیست. آنچه در روایت عللالشرائع و مانند آن آمدهاست با ماجرای حضرت موسی و حضرت هارون (علیهماالسلام) و گفتوگوی آن دو پیامبرِ بزرگِ الهی قابلمقایسه است.
2. حضرت موسی و حضرت هارون (علیهماالسلام) دو پیامبرِ بزرگ و والامقام بودند، ولی کسی که آیۀ نود و چهارِ سورۀ طه را بخواند، در نگاه اول، گمان میکند بین آن دو پیامبر دعوا و نزاعی رخ دادهاست. خداوند تبارک و تعالی ماجرا و گفتوگوی آن دو پیامبر عظیمالشأن را چنین نقل میکند:
«أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي * قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي؛
ترجمه: از اینکه مرا [در برخورد شدید با گمراهان] پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟ * گفت: ای پسر مادرم، نه ریش مرا بگیر و نه سرم را!! من ترسیدم که بگویی: میان بنیاسرائیل تفرقه و جدایی انداختی و سفارش مرا [در حفظ وحدت بنیاسرائیل] رعایت نکردی!!» (سورۀ مبارکۀ طه، آیات شریفۀ 93 و 94، ترجمۀ انصاریان)
3. کسی که آیۀ سیِ سورۀ بقره را میخواند، در نگاه ابتدایی، از آن آیه، اعتراض و سرپیچی ملائکۀ الهی را برداشت میکند. قرآن کریم گفتوگوی خداوند تبارک و تعالی با ملائکه و پاسخ ملائکه را چنین توصیف میکند:
«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ؛
ترجمه: و آن زمان را یاد آر که پروردگارت به فرشتگان گفت: به یقین جانشینی در زمین قرار می دهم. گفتند: آیا موجودی را در زمین قرار میدهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خونریزی کند و حال آنکه ما تو را همواره با ستایشت تسبیح میگوییم و تقدیس میکنیم؟!! [پروردگار] فرمود: من [از این جانشین و قرار گرفتنش در زمین اسراری] میدانم که شما نمیدانید. (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ 30، ترجمۀ انصاریان)
4. افزون بر آنچه گذشت، در مورد سؤال، احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن این است که حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیهما) معصوماند، ولی راویِ ماجرا و روایت معصوم نیست. راوی واقعهای را دیده و گفتوگویی را شنیده و مطابق برداشت خود، آن را نقل کردهاست و چهبسا در فهم و تحمل و نقل آن واقعه و گفتوگو اشتباه کرده باشد!! این سخن به محل بحث اختصاص ندارد و در موارد متعددی مطرح است. در موارد زیادی، از روایات شیعه و سنی، راوی فهم درستی از فعل معصوم نداشته و همان فهم ناصحیح و ناقص خود را روایت کردهاست.
چنین شرکتهایی معمولاً شرکتهایی ساختگی است و به منظور کلاهبرداری و پولشویی تأسیس میشود. این شرکتها سرمایههای مردم را میگیرند و در طول چند ماه، مبلغی اندک از همین پولها را بهعنوان سود ماهانه به افراد میدهند و بعد از جلب اعتماد مردم و جذب سرمایهای هنگفت، اعلام ورشکستگی و به این بهانه، سرمایههای مردم را تصاحب میکنند.
امامتِ حضرت علی و حضرت فاطمه ــ سلاماللهعلیهما ــ و معنای آن
1. حجیتِ اصطفائیه و برگزیدگی که از عصمت برمیخیزد، اعم از امامت است. بزرگوارانی مانند حضرت مریم و مادرِ حضرت موسی و حضرت خدیجه و حضرت زینب و جناب [ام]کلثوم معصوم و حجت و برگزیده بودند، [ولی به مقام امامت نائل نشده بودند و امام نبودند].
2. امامت اخص از حجیت اصطفائیه و برگزیدگی است، ولی خود مقام امامت ذومراتب است و درجات مختلف دارد، همانطوری که رسالت و نبوت نیز ذومراتب است و درجات مختلف دارد و برخی انبیا از برخی انبیا افضلاند.
3. امامتِ حضرتِ امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، به معنای امامت بر انبیا و اوصیا (بهجز پیامبر عظیمالشأن اسلام ــ صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است. در اخبار و زیارات، حضرت امیرالمؤمنین با چنین اوصافی وصف شدهاست: «امام مخلصین، مقتدا و پیشوای صادقان، مقتدا و پیشوای صدیقین، ولیِّ اولیایِ الهی، عصمتِ اولیایِ الهی، رکن اولیا، رکن اوصیا، عصمتِ دین، وصیِّ اوصیا، سید و بزرگ اوصیا، عماد اصفیا، تکیهگاه برگزیدگان، امام و رهبر صالحان، و… . این اوصاف به این معناست که حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیهالسلام)، امامِ ائمه و امامِ انبیا و اوصیا و امامِ رسولان الهی است و امور آن ذوات قدسی را تدبیر میکند. این در حالی است که شخصیت بزرگ و عظیمالشأنی مانند حضرتِ ابراهیمِ خلیل (علیهالسلام)، امام و رهبر و پیشوای مردمِ همعصر خود بود.
4. [مقام امامت و نبوت و رسالت مراتب دارد]، همانطوری که مقام شاهد و شهادت نیز مراتب دارد. انبیا و رسولان الهی (علیهمالسلام) شاهد امتهای خود هستند. انبیا و رسولان الهی بر امتهایشان نظارت میکنند و بر افعال و کردار آنها شهادت خواهند داد و، به نص و تصریح قرآن، در سوری مانند سورۀ بقره و سورۀ حج و دیگر سور قرآنی، اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) شاهد انبیا و رسولان الهی هستند و رسول عظیمالشأن اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شاهدِ اهلبیتِ عصمت و طهارت و شاهد اعمال آن ذوات قدسی است.
5. مقام بالا و والای امامت طبقات و درجات و انواع دارد. پیامبر خدا، حضرت ابراهیم خلیلالله (علیهالسلام)، بعد از اینکه به نبوت مبعوث شد و سپس به مقام خلّت و دوستی با حضرت حق تعالی رسید و سپس به مقامِ والایِ امامت بار یافت، از خداوند تبارک و تعالی درخواست کرد که باز لطف و رحمت خود را بر او نازل کند و او را به مراتبِ بالاتر و والاترِ امامت برساند و او را از اهلبیتی قرار دهد که رسول خاتم از آنهاست. [حضرت ابراهیم از خداوند تبارک و تعالی درخواست کرد که او را به صالحان (اهلبیت عصمت و طهارت) ملحق کند و از زمرۀ آنها قرار دهد: «رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ؛
ترجمه: پروردگارا، به من حکمت بخش و مرا به شایستگان ملحق کن» (سورۀ مبارکۀ شعرا، آیۀ شریفۀ 83، ترجمۀ انصاریان)
خداوند در سورۀ مبارکۀ بقره، درخواست ابراهیم خلیل (علیهالسلام) را چنین بازگو میکند: «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛
ترجمه: و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد. پس او همه را بهطور کامل به انجام رسانید. پروردگارش [به خاطر شایستگی ولیاقت او] فرمود: من تو را برای همۀ مردم پیشوا و امام قرار دادم. ابراهیم گفت: و از دودمانم [نیز پیشوایانی برگزین]. [پروردگار] فرمود: پیمان من [که امامت و پیشوایی است] به ستمکاران نمی رسد». (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ ۱۲۴، ترجمۀ انصاریان)
سپس خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ ۚ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ؛
ترجمه: و کیست که از آیین ابراهیم روی گردان شود، جز کسی که [خود را خوار و بیارزش کند و] خویش را به نادانی و سبک مغزی زند؟!! یقیناً ما ابراهیم را در دنیا [به امامت و رسالت] برگزیدیم، و قطعاً در آخرت از شایستگان است.» (سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ ۱۳۰، ترجمۀ انصاریان)]
6. پس امامت گاهی به نمازگزار استناد داده میشود و به جماعت در نماز اضافه میشود (امامِ جماعتِ نماز) و گاهی به شخص نظامی استناد داده میشود و به سپاه و ارتش و تیپ و گردان اضافه میشود (اِمام الجیش: فرمانده سپاه) و گاهی به مردم یا به همۀ مردم (الناس) اضافه میشود و شخصِ امام «امامالناس» میشود و گاهی به ائمه و انبیا و رسل الهی (علیهمالسلام) اضافه میشود و شخصِ امام «امامالأنبیا» و «امامالرسل» و «امامالصدقین» و «امامالمخلصین» میشود.
7. حضرتِ فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) همکفو و همشأن و هممرتبۀ حضرتِ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است و ولایت و حجت بودن آن حضرت مانند ولایت و حجت بودن امیرالمؤمنین است. به نص قرآن و اخبار و روایات، حضرتِ فاطمۀ زهرا، مانند حضرت امیرالمؤمنین، بر بیتالمال و خمس ولایت دارد و در وراثت اصطفایی و برگزیدگی، اولویت دارد، چراکه از نسل پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است. البته حضرت امیرالمؤمنین در برخی فضائل و خصائص برتر از حضرت زهراست و بر ایشان اولویت دارد.
ما این بحث را بهصورت مفصل، در چهار جلد از کتاب مقامات فاطمه (سلاماللهعلیها) مطرح کرده و آیات و روایات متواتر و مستفیض در این باره را آوردهایم.
8. حضرت امام حسن و حضرت امام حسین (علیهماالسلام) ولایت را از حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیهما) به ارث بردهاند و حضرت فاطمۀ زهرا بر آن دو امام بزرگوار تقدم رتبی دارد، زیرا حضرت فاطمه به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نزدیکتر است و مقامات و ولایت را [بدون واسطه] از ایشان به ارث بردهاست.
این مسئله (تقدمِ رتبیِ حضرتِ فاطمه بر امام حسن و امام حسین) بهلحاظ دینی امری روشن است و در آیات راجع به امامت، اعم از اینکه عنوان «امامت» در آنها ذکر شده باشد یا ذکر نشده باشد، تبیین شدهاست. بزرگان ما برای اثبات اصل امامت یا شئون آن، مانند عصمت و علم به غیب و…، به آیات مختلف استدلال میکنند، مانند آیۀ تطهیر و آیۀ مودت و آیۀ فیء و آیۀ خمس و آیۀ اولیالامر و آیاتی که دربارۀ قدر و روح امری است و دیگر آیات شریفه. [بزرگان ما حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) را مصداق این آیات شریفه میدانند و در ذیل این آیات، تذکر میدهند که مقام حضرت زهرا از فرزندان معصومش بالاتر و والاتر است.]
مقامِ حضرتِ فاطمۀ زهرا از مقام امام حسن و امام حسین و نیز از مقام نُه امامِ همامِ از نسل امام حسین و نیز از همۀ انبیا و اوصیا و رسولان الهی ــ به جز پیامبر عظیمالشأن اسلام ــ بالاتر و بر ایشان حجت است و آن ذوات قدسی باید از حضرت فاطمۀ زهرا تبعیت کنند.
این مطلب بهلحاظ دینی روشن است و آیات قرآنی و اخبار متواتر و روایات مستفیض بر آن دلالت دارد. ما این آیات و روایات را در کتاب «مقامات فاطمه» آورده و تبیین کردهایم.
9. حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) مفترضالطاعة برای همه است. ایشان دو بار به انصار فرمان جهاد دادن، برای جمع کردن و پایان دادن به غائلۀ سقیفه، ولی آنها از دستور حضرت سر باز زدند و سرپیچی کردند و حضرت زهرا را یاری نکردند و حق ایشان و مقام ولایی ایشان را رعایت نکردند.
حضرت زهرا و حضرت امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) وارث مقامات و شئون پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بودند و از جایگاه ولایت، بر شئون امت اسلامی نظارت داشتند و امت اسلام را یاری میکردند. فدک فقط باغ بزرگ و سرسبز نبود، بلکه فِیْئی بود که محل ولایت آن دو بزرگوار بود. برای همین، ابوبکر برای آرام کردن اوضاع و پیشگیری از حمایت و اقدامات احتمالی از سوی مسلمانان، خصوصاً انصار، به این مسئله اعتراف کرد و گفت:
«وَ اَنْتِ سَیدَةُ اُمَّةِ اَبیكِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّیبَةُ لِبَنیكِ، لایدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لایوضَعُ فی فَرْعِكِ وَ اَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فیما مَلَّكَتْ یدای، فَهَلْترین اَنْ اُخالِفَ فی ذاكَ اَباكِ (صَلَّی اللَّـهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ)؛
ترجمه: توئی سرور بانوان امت پدرت و درخت بارور و پاک برای فرزندانت. فضائلت انکار نشدهاست و از شاخه و ساقهات فرونهاده نمیگردد. حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است. آیا میپسندی که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم؟!»
سپس حضرت فاطمۀ زهرا (سلاماللهعلیها) به ابوبکر پاسخ داد و سپس ابوبکر گفت:
«صَدَقَ اللَّـهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدی وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُكْنُ الدّینِ، وَ عَینُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَكِ وَ لا اُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَینی وَ بَینَكِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیرَ مَكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ؛
ترجمه: خدا راست گفتهاست و پیامبر خدا و دختر پیامبرش راست گفتهاند. دختر پیامبر معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمۀ حجت و دلیل است و راست میگوید! سخن حقّت را دور نمیافکنم و گفتارت را انکار نمیکنم! این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند، و آنان این حکومت را به من سپردند و من به رأی و تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم! من نه متکبر و نه مستبد هستم و نه چیزی را برای خود برداشتهام و اینها همگی گواه و شاهدند!!»
ابوبکر اعتراف کرد مطابق آیات قرآن و سنت رسولالله، ولایت از آنِ حضرت فاطمۀ زهرا و همسر بزرگوار ایشان، امیرالمؤمنین، حضرت علی، است، ولی مسلمانان برخلاف نصوص قرآنی و روایات و سیرۀ رسولالله، ابوبکر را برای خلافت انتخاب کردند و او ناگزیر آن را پذیرفت. ابوبکر گفت:
«یا بِنْتَ رَسُولِاللَّـهِ! لَقَدْ كانَ اَبُوكِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً كَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَی الْكافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباكِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِكِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلی كُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی كُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لایحِبُّكُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لایبْغِضُكُمْ اِلاَّ شَقِی بَعیدٌ، فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِاللَّـهِ الطَّیبُونَ، الْخِیرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَی الْخَیرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَی الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ اَنْتِ یا خِیرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَیرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَةٌ فی قَوْلِكِ، سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِكِ، غَیرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَ لامَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ؛
ترجمه: ای دختر رسول خدا، پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم و بر کافران عذاب دردناک و عقابی بزرگ بود. اگر به نسب او بنگریم، وی پدر تو است و پدر هیچیک از زنان ما نیست و او برادرِ شوهر تو است و برادر هیچیک از ما نیست! او شوهر تو را بر هر دوستی برتری داد و شوهر تو نیز در هر کار بزرگی پیامبر را یاری نمود. جز سعادتمندان شما را دوست نمیدارند و فقط بدکاران شما را دشمن میشمرند. پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان و ما را به خیر و خوبی و نیکوییها راهنما و به سوی بهشت رهنمون هستید! و تو، ای برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق و در عقل فراوان پیشقدم هستی و هرگز از حقت بازداشته نخواهی شد و از گفتار صادقت مانعی ایجاد نخواهد گردید.»
1. آری، عالم بزرگ و محقق سترگ، استاد مراجع، غروی اصفهانی (رحمهالله)، با اینکه در تتبعات و پژوهشهایش به صحتِ خبرِ مسمار نرسیدهاست، ولی آن را نفی و انکار نمیکند، بلکه آن را در بقعۀ امکان قرار میدهد و وقوعِ آن حادثه را محتمل میداند. چهبسا فحص و تحقیق ایشان کافی نبودهاست و با فحص و تتبع بیشتر، صحت خبر اثبات و قرائن و شواهدی در تأیید آن یافت شود.
2. گسترۀ چیزهایی که به دست ما رسیدهاست بسیار وسیعتر از گسترۀ فحص و تحقیق ماست. چهبسا کتابهایی و چهبسا شواهد و قرائنی و چهبسا حوادث و وقایعی که نوشته شده و نقل شدهاست، ولی ما آنها را ندیده و نخوانده و از وجود آنها بیخبریم. محقق اصفهانی (رحمهالله) نهتنها فحص و تتبع خود را ملاک نفی و انکار قرار نمیدهد، بلکه گسترۀ وقایع و حوادث را وسیعتر از نقلهایی میداند که به دست ما رسیدهاست. از نظر ایشان، وقایع و حوادث تاریخی نه منحصر در در یافتهها و تتبعات ماست و نه در نقلهای موجود منحصر است. چهبسا حادثهای به وقوع پیوسته و نقل شده باشد، ولی ما آن نقل را ندیده باشیم و چهبسا واقعهای به وقوع پیوسته باشد، و نقل شده باشد، ولی در طول تاریخ، ازبین رفته و به دست ما نرسیده باشد. چنین نیست که همۀ کتب و همۀ نقلها بیکموکاست در دسترس ما باشد!
پس با چندین گستره روبهرو هستیم:
گسترۀ پژوهش و تتبع؛
گسترۀ نقلهای موجود که بسیار وسیعتر از گسترۀ پژوهش و تتبع است؛
گسترۀ نقلها، اعم از اینکه به دست ما رسیده باشد یا نه، که بسیار گستردهتر از گسترۀ نقلهای موجود است؛
گسترۀ وقایع و حوادث که بسیار وسیعتر از گسترۀ نقلهاست.
حوادث بسیار بر حضرتِ صدیقۀ طاهره (سلاماللهعلیها) رفتهاست که اصلاً نقل نشدهاست و افزون بر آن، از بسیاری از حوادث، کسی بهجز آن حضرت آگاهی نداشت، زیرا بسیاری از وقایع را حضرت نزد خود نگه داشت و به کسی نگفت. حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، بعد از دفنِ پیکرِ مطهرِ حضرتِ فاطمه و هنگامِ زیارتِ پیامبر و تعزیت گفتن به ایشان، به این مسئله تصریح کرده و سخن ایشان در برخی منابع و مصادر قدیمی آمدهاست، مانند کافی و امالی شیخ مفید و دلائلالامامتِ طبری و امالی شیخ طوسی و بشارةالمصطفایِ طبریِ آملی.
با توجه به این مطالب، چگونه میتوان حوادث و وقایع را در یافتهها و تتبعات منحصر کرد و هر چیز بیش از آن را نفی و انکار کرد؟!!
3. سخن ایشان در بیت دوم از باب استعاره و مجاز نیست، بلکه مطابق موازین و روشهای تحقیقات جنایی است. در تحقیقات جنایی به چندین مطلب توجه و اتکا میشود:
الف. جمعآوری اطلاعات و سرنخها، هرچند ارزش و اعتبار آنها کم باشد؛
ب. توجه به اطلاعات و سرنخهای به دست آمده و تحلیل جنایی آنها براساسِ قوانین و ضوابطِ علمیِ پذیرفتهشده؛
ج. مختومه اعلام نکردن پرونده [خصوصاً در پروندههای پیچیده و خاص] و باز بودنِ راهِ تحقیق و تفحص.
4. برای همین، محقق بزرگ و فقیه سترگ، غروی اصفهانی (رحمهالله)، واقعۀ مسمار در را از راه آثار و سرنخهایی اثبات میکند و چنین رویکردی در تفحصات و تحقیقات جنایی پذیرفتهشده است.
5. روش و رویکرد محقق اصفهانی (رحمهالله) با روش و رویکرد آقابزرگ تهرانی (رحمهالله) در کتابش، النقد اللطيف، مطابقت دارد.
1. اگر مراد از دو تکبیر دو فصلِ پایانیِ اقامه باشد، یعنی اگر شخص فقط اقامه را گفته و بعد از آن حمد را شروع کردهاست، اگر شخص نیتِ اجمالیِ نماز داشته باشد، در این صورت نماز او صحیح است، خصوصاً اگر تکبیرِ قبل از رکوع را نیز گفته باشد و خصوصاً اگر گمان میکرد که بعد از «قدقامتالصلاتِ» اقامه، تکبیر گفتهاست، زیرا [شخص باید اجزای نماز را اتیان کند]، هرچند اسامی اجزا را بهصورت مشخص و متمایز از همدیگر نداند.
2. اگر مراد از سؤال این است که شخص بعد از اتمام اقامه، به جای یک تکبیر دو تکبیر گفتهاست و اسم آن (تکبیرةالاحرام) را نمیدانست، در این صورت صحت نماز واضحتر و روشنتر است.
1. در ذکر رکوع و سجودِ نمازِ جعفر طیار، میتوان به تسبیحات اربعه اکتفا کرد و میتوان افزون بر آن، ذکر رکوع یا سجود را هم گفت.
2. امر در مستحبات موسَّع است و شخص میتواند تسبیحات را قبل از قنوت یا بعد از قنوت اتیان کند، ولی اولی این است که ابتدا قنوت را به جا آورد و بعد از قنوت، تسبیحات را بگوید.
1. اگر میت برادر داشته باشد، اعم از برادر تنی (ابوینی) و ناتنی (از طرف مادر یا پدر)، برادرزادۀ تنی (ابوینی) ارث نمیبرد و همۀ میراث به برادر میرسد.
2. آری، پسرعمویِ تنی (ابوینیِ) میت مانعِ ارث بردنِ عمویِ ناتنیِ از طرف پدر است و با وجود پسرعمویِ تنی (ابوینیِ) میت، عمویِ ناتنیِ از طرف پدر ارث نمیبرد. عمو یا عمۀ میت بودن در طبقۀ سومِ ارث قرار دارد در حالی که فرض سؤال دربارۀ برادر است که در طبقۀ دوم است.
1. موالات بین طواف و نماز طواف تکلیفی محض است و شرطِ صحتِ طواف و نماز طواف نیست، [یعنی رعایت موالات بین طواف و نماز طواف واجب است و درصورت رعایت نکردن موالات، شخص مرتکب گناه میشود، ولی آسیبی به صحتِ طواف و نماز وارد نمیشود].
2. نماز طواف از اعمال و مناسک حج نیست، بلکه امری واجب است کهبعد از اتمام طواف، اتیان آن واجب است.
3. مقدار فاصلهای که میتوان بین طواف و نماز طواف انداخت بهطوری که به موالات تکلیفی آسیبی نرسد، در حدی است که بعد از طواف، زمینۀ نماز را فراهم کند و نماز را بخواند، [یعنی نباید عرفاً بگویند بعد از طواف به کاری دیگر مشغول است، نه به نماز].
نور محمدی و مراتب خلقت
1. «نور» معانی مختلفی دارد و هم بر عالم اسما اطلاق میشود و هم بر عالمِ مادونِ عالمِ اَسما. عالم «نور»، در معنایی که بر عالم یا عوالمِ مادون اطلاق میشود، پایینتر از عالم اَسماست.
2. اولین مخلوق الهی نور محمدی (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) است و نور محمدی با توجه به مراتب خلقتش، با عالم اسما یکی نیست و با آن تفاوت دارد. نور محمدی و حقیقت محمدیه (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) طبقه و مرتبهای ویژه است، همانطوری که عالم اسما طبقه و مرتبهای خاص است. حقیقت محمدیه آفریدۀ الهی است و از عالم خلق برتر است.
3. از آنچه گذشت شأن و جایگاه «اسم مکنون» روشن میشود. اسم مکنون احکام و لوازم طبقات مادون را تعیین میکند.
جمعآوری قرآن توسط ائمۀ معصومین ــ علیهمالسلام ــ و مسئلۀ تحریف قرآن
در این باره روایات متعددی وارد شدهاست. برای مثال، میتوانید به بصائرالدرجات و جلدهای یک و دو اصول کافی مراجعه کنید.
قرآن قرائات مختلفی دارد، ولی اختلاف قرائات به متنِ اصلیِ قرآنِ کریم مربوط نمیشود و مانند حاشیهای بر قرآن است. اختلاف قرائات به اِعراب و امور صرفی و نحوی و بلاغی مربوط میشود که اموری حاشیهای هستند و به متن و اصل قرآن ربطی ندارد. برخی افراد بین تحریف مصطلح و اختلاف قرائات خلط میکنند و اختلاف قرائات را تحریف میدانند در حالی که این دو یکی نیست. تحریف مصطلح اجماعاً باطل است و واقع نشدهاست [در حالی که اختلاف قرائات وجود دارد و به معنی تحریف یا منجر به تحریف نیست].
بطلان تناسخ بهلحاظ دینی
1. به ضرورت دین، تناسخ باطل است. تناسخ مستلزمِ ردِ هویتِ شخصی افراد و مستلزم رد و انکار معاد و روز حساب و جنت و جحیم است.
2. ادعای آن افراد از روی هوا و هوس و بهخاطر فریفته شدن به متاع دنیوی است. این سخنان ادعاهایی بیدلیل و بیمدرک است و بههیچوجه صحیح نیست.
3. نظریۀ تناسخ [مسئلهای نوظهور نیست و] از قدیمالأیام مطرح بودهاست. این نظریه در جوامع و مذاهب غیرتوحیدی و در نزد ملل مشرک و افرادی که رویکردهایِ باطنیِ غیردینی و غیرتوحیدی داشتند مقبول بودهاست.
4. آنچه در شریعت الهی مطرح است، مسئلۀ «رجعت» است. رجعت با تناسخ تفاوت دارد. در رجعت، خود شخص، با هویت خودش، از قبر و نه از رحِمِ مادر و صلب پدر، به دنیا باز خواهد گشت. برای مثال، ماجرای حضرت عُزَیر رجعت بودهاست. خداوند تبارک و تعالی جانِ حضرتِ عزیر را گرفت و او به مدت صد سال مُرد. سپس خداوند او را زنده کرد. آنچه برای حضرت عزیر رخ داد و داستانهای مشابه آن که در قرآن کریم آمدهاست، مصادیقی برای رجعت است.
5. هویتِ شخصیِ هر کسی در همۀ عوالم محفوظ است و هیچگاه یک شخص هویت خود را از دست نمیدهد و شخصی دیگر نمیشود. هویتِ شخصیِ هر کسی در عوالم طین و اظلّه و اشباح و میثاق و ذر محفوظ است.
بقای بر تقلید از میت اعلم
1. تقلید ابتدایی از میت جایز نیست، ولی بقای بر تقلید، درصورتی که میت از احیا اعلم بوده باشد، جایز است. اگر مکلف بر تقلید از میت باقی بماند، فقط در مسائلی که در زمان حیات مرجع از او یاد گرفتهاست، میتواند باقی در تقلید باشد.
2. اما در دیگر مسائل، مسائلی که نیاموختهاست و در آن مسائل به تعلم نیاز دارد، تقلید تقلید ابتدایی است، نه بقای بر تقلید، و در آن مسائل، حتماً باید به مرجع زنده رجوع کند. برای مثال، اگر مرجع در مسئله یا مسائلی فتوایی داشته باشد و مبتلابه مقلد نباشد و مقلد از آن آگاه نباشد، نمیتواند در آن مسئله از مرجع میت تقلید و به فتوای یادشده عمل کند. نسیان و فراموشی نیز همین حکم را دارد. اگر مرجع میت در مسئلهای فتوایی داشته باشد و مقلد در قبل آن را آموخته و از آن آگاه باشد، ولی بعدها، [در زمان حیات مرجع]، فتوا را فراموش کرده باشد بهطوری که نیاز به تعلم دوباره داشته باشد، در آن مسئله نمیتواند از میت تقلید و به فتوای او عمل کند، زیرا این مورد نیز تقلید ابتدایی محسوب میشود، نه بقای بر تقلید. از دیگر مصادیقِ تقلیدِ ابتدایی تقلید در مسائل مستحدثه است. در مسائل مستحدثه نیز تقلید از میت جایز نیست و حتماً باید از مرجع زنده تقلید کرد.
3. در مسائلی که فتوای اعلم با دیگر فتاوی تفاوت دارد، باید از اعلم تقلید کرد. در این موارد اختلافی تقلید از غیراعلم جایز نیست. ولی اگر در مسائلی، فتوای اعلم و دیگران تفاوتی نداشته باشد، در آن مسائل، شخص مخیّر است و میتواند از اعلم یا از غیراعلم تقلید کند. اگر در مسائلی، فتوای برخی فقها مطابق فتوای اعلم باشد و فتوای برخی دیگر از فقها با فتوای اعلم تفاوت داشته باشد، در این صورت شخص مخیر است که از اعلم تقلید کند یا از فقهایی که فتوایشان مطابق فتوای اعلم است، ولی نمیتواند از فقهایی که فتوایشان مطابق فتوای اعلم نیست، تقلید کند. البته احوط این است که حتی در فتاویِ مطابق با فتوای اعلم شخص [از اعلم یا] به صورت مجموعی تقلید کند، یعنی در مواردی که فتوای اعلم و غیراعلم یکی است، شخص از همۀ آنها، که اعلم نیز جزوشان است، تقلید کند.
از آنچه گذشت میتوان دریافت که تبعّض در تقلید جایز است و در هر مسئله به حسَب آن مسئله مطرح میشود. چنین نیست که انسان حتماً باید در همۀ مسائل از یک مرجع تقلید کند، همانطوری که ممکن است، بلکه غالباً چنین است که فقیهی در باب یا ابوابی اعلم است و فقیهی دیگر در باب یا ابوابی دیگر. بلکه ممکن است فقیهی در مسئله یا مسائلی اعلم باشد و فقیهی دیگر در مسئله و مسائلی دیگر.
4. چنانکه گذشت، در مسائلی که فتوای اعلم با فتوای غیراعلم تفاوت دارد، تقلید از اعلم لازم و ضروری است و برای احراز اعلمیت در هر مسئله و در هر بابی، اطمینان کفایت میکند، اطمینانی که از شهرت علمی فقیه در میان اهل علم و فضلای حوزههای علمیه به دست آمدهاست.
تشابه صفات اخلاقی و چگونگی تمیز آنها از همدیگر
1. «عبوس بودن» به معنی ترشرویی و ابرو در هم کشیدن همراه با بداخلاقی و بدخلقی است، ولی «حزن» به معنای فقدان شادی و نشاط است، با غم و اندوه و نگرانیای در چهره، بدون اخم کردن و تُرُش بودن و بداخلاق و بدخلق بودن. شخصی که حزن دارد، ولی عبوس نیست، با دیگران بیگانه نخواهد بود و از آنها دوری نخواهد کرد.
2. اما تفاوت بین سخا و بخشندگی با اسراف! «سخا» و «بخشندگی» به این معنی است که شخص اهل امساک و قبض نباشد و در بخشش و انفاق کوتاهی نکند. در حد توان و مکنتش ببخشد بهطوری که بخشش و انفاق به حدی نباشد که شخص را از دیگر وظایف و مسئولیتهایش باز دارد، یعنی آنقدر نبخشد که در انجام دادن دیگر وظایف و مسئولیتها ناتوان شود و به اهلش و به اندازه عطا و بخشش کند بهطوری که آن عطا و بخشش به سود و مصلحت گیرنده باشد و او را به تباهی نکشاند. ولی اسراف چنین نیست. «اسراف» یعنی اعطای بیش از حد یا هزینه بیش از حد (اعطای و هزینهای که بر شخص سخت و گران است و او را به زحمت و مشقت میاندازد و از قیام به دیگر مسئولیتها باز میدارد) یا اعطای به کسی که مستحق آن نیست یا هزینه کردن در مواردی که نباید در آن موارد به آن اندازه هزینه کرد.
3. راه تشخیص صفات اخلاقی و ملاک تمیز آنها از همدیگر این است که شخص در معنای لغوی آنها و در استعمالات آنها در لسان شرع و در موارد استعمال آنها در شریعت دقت کند و به نظرات و برداشتهای علما، در طی قرون متمادی، مراجعه کند و با مطالعه و پژوهش در این باره به نتیجه رسد.
تقلید و شرط اعلمیت
1. اگر مقلد به اعلمیتِ فقیهِ زنده علم یا اطمینان حاصل کند [و مرجع زنده را اعلم از مرجع میت بداند]، میتواند عدول کند، وگرنه باید بر تقلید خود باقی بماند.
2. در بیشتر موارد، کسی که خود را در معرض تقلید قرار میدهد، [مثلاً برای تقلید دیگران، رساله میدهد]، خود را اعلم از دیگران میداند، ولی همیشه چنین نیست. ممکن است کسی خود را اعلم و از فقهای طراز اول نداند، ولی خود را در جهات دیگری برتر بداند و چنین تشخیص دهد که برخی خلأها را بهتر از دیگران میتواند پر کند و برخی مسئولیتها را بهتر میتواند انجام دهد و برای همین، بدون اینکه خود را اعلم بداند، خود را در معرض تقلید قرار میدهد، [مثلاً برای تقلید دیگران، رساله میدهد].
اما بحث تعارض شهادتها! اگر شهادتهای بر اعلمیت متعدد و متعارض باشد، جانبی که شهادت بیشتری دارد یا بهلحاظ شأن و مقام شهود، کیفاً قویتر است اخذ میشود. اگر شهادتها مساوی و شأن و مقام شهود نزدیک به هم باشد، در این صورت نوبت میرسد به تخییر یا عمل به فتاویای که احوط است.
بدان که مدارس علم رجال در میان علماي امامیه مختلف است و مسلک رجالی که مرحوم آیتالله خوئی (رحمة الله علیه) پیش گرفت تنها یکی از این مدارس است و نمایانگر مسلک متقدمان تا قرن ششم نیست.
۲- معتبرترین مدرسه رجالی، مدرسه شیخ وحید بهبهانی است که شاگرد شیخ انصاری در کتابی به نام «رجال الخاقانی» آن را به طور مفصل شرح داده است.
۳- این مدرسه با مدرسه شیخ مفید، سید مرتضی، طوسی، نجاشی و بسیاری از متقدمان تا ابن ادریس مطابقت دارد و شهید اول نیز در بیشتر آثارش با آنها همنظر است.
۴- آنها به خبر علمی که با قرائن همراه است بیشتر از خبر آحاد حتی اگر صحیح باشد، اعتماد دارند.
۵- در واقع، علماي امامیه در حجیت خبر، مسلکهای متعددی دارند که مشابه مسلکهای مختلف آنها در علم رجال است؛ یکی از این مسلکها، مسلک خبر علمی است نه آحاد حتی اگر صحیح باشد. این مسلک در میان متقدمان مانند شیخ مفید، مرتضی، نجاشی، غضائری پدر و پسر، کلینی، صدوق، ابن براج، سلار، ابن حمزه، ابن زهرة، حلبيها، رواندی و بیشتر قدما تا ابن ادریس و همچنین شهید اول رایج بوده است. همینطور، بسیاری از اصولیون متأخر مانند قائلین به مسلک انسداد از جمله شیخ وحید بهبهانی و چهار طبقه از شاگردان او و برخی از علماي قرن معاصر از این مسلک پیروی میکنند. ۶- پیش از مرحوم وحید بهبهانی، محقق بحرانی و شیخ سلیمان ماحوزی این مدرسه رجالی را پذیرفته بود و او اولین کسی بود که باب اجتهاد در علم رجال را در میان متأخرین باز کرد. بعد از او، این روش را مرحوم وحیدبهبهانی، میرداماد، سید بحر العلوم در رجال خود، صاحب کتاب «منهج المقال» استرآبادی و شیخ علی نمازی در کتاب «مستدركات رجال الحديث» و دیگر بزرگان پذیرفتند. همچنین زعیم حوزات علمیه مرحوم سید حسین بروجردی این روش را پذیرفت.
تشابه در صفات اخلاقی
۱- عبوس بودن به معنای چین و چروکیدن صورت به دلیل زشتی خلق یا بدخلقی است، در حالی که حزن به معنای عدم شادابی و خوشحالی است که در آن غم و اندوه ظاهر میشود بدون اینکه صورت عبوس یا نگران باشد، همچنین هیچ نوع بیمیلی نسبت به دیگران احساس نمیشود.
۲- تفاوت بین سخاوت و اسراف این است که سخاوت به معنای عدم امساك و بخل در عطا است، بهگونهای که در حدود توانایی و امکان فرد، بدون افراط در مسئولیتهای مالی دیگر، و فقط به اندازهای که مناسب و مفید است، داده میشود. این در حالی است که اسراف به معنای افراط در خرج کردن و بخشش است که ممکن است موجب فشار مالی بر فرد یا دادن چیزی بیش از آنچه که شایسته است، باشد.
۳- ضابطه در تشخیص و تمایز بین صفات مشابه اخلاقی، مراجعه با دقت به معانی لغوی و استفادههای موجود در متون دینی و وحیانی است، و همچنین بهرهگیری از تلاشهای علمای گذشته در طول قرون.
سقط جنین قبل از دمیده شدن روح
اضطراب عادت و تعارض خونها
در صورت تعارض خونها، یعنی:
هر دو خون بیش از سه روز ادامه داشته باشند.
فاصله پاکی بین دو خون کمتر از 10 روز باشد.
مجموع مدت خونها همراه با پاکی بین آنها بیش از 10 روز باشد.
در این حالت، باید به خونی که پس از بههمریختگی عادت، به ویژگیهای حیض نزدیکتر است، عمل کرد.
در صورت عدم تعارض خونها (یعنی فراهم نبودن یکی از دو شرط آخر):
هر دو خون، خون حیض محسوب میشود و احکام حیض برای هر دو جاری است.
اگر خون مشاهدهشده شرایط تعارض را داشته باشد، خونی که صفات حیض را بیشتر دارد، ملاک عمل است. اما اگر شرایط تعارض وجود نداشته باشد، هر دو خون حیض محسوب میشوند.
پرسشها و پاسخها درباره احکام وضو و نماز
نقص در غسل و راه درمان آن
اگر مانع وجود داشته باشد، غسل باطل نمیشود بلکه ناقص میگردد. او میتواند غسل را از همان محل نقص تکمیل کند و همین کافی است. همچنین کافی است فقط محل نقص را بشوید و نیازی به شستن سایر اعضای بدن ندارد.
این حکم حتی در صورتی که پس از غسل و پیش از جبران نقص، حدث اصغر از او صادر شود نیز جاری است. تنها تفاوت این است که در این حالت، غسل رافع حدث اصغر نخواهد بود.
فروش شراب و متعلقات آن در سرزمینهای غیرمسلمان
فروش شراب و هرگونه فعالیت مرتبط با آن، ازجمله ثبت قیمت، حمل و تحویل آن، بهطور مطلق حرام است. حتی اگر فروشنده و خریدار هر دو غیرمسلمان باشند، برای مسلمان جایز نیست که بهعنوان نماینده یا صندوقدار این فروش را انجام دهد و همچنین معامله شراب بهدست او حلال نیست.
بر مسلمان واجب است که موقعیت شغلی خود را در این فروشگاه تغییر دهد تا گرفتار معاملهی شراب نشود.
اما اگر وظیفه او تنها دریافت پول بهعنوان صندوقدار باشد، میتواند بدون قصد اینکه این پول در برابر شراب است، بلکه با نیت اینکه پول متعلق به غیرمسلمان است، آن را دریافت کرده و به دیگری بدهد.
حکم ادامه خون حیض بدون رسیدن به ده روز همراه با قطع و وصل
چگونه ممکن است نداند، در حالی که معمولاً الگوی خونریزی در زنان مشخص و ثابت است؟ و اگر نسبت به عادت خود ناآگاه است، باید براساس عادت رحم یا زنان مشابه او اطمینان حاصل کند. در غیر این صورت، تنها به مدت یقینی که از خونریزی مشاهده کرده، اکتفا کند.
بحث بر سر اعتقاد او نیست، بلکه بر سر مشاهده خون است.
تجاوز مدت عادت ماهیانه بدون رسیدن به ده روز همراه با قطع و وصل
اجرای وصیت قبل از وفات وصیتکننده
ابراز اراده خواهر مالک، مبنی بر اینکه ساختمان وقف امور خیریه شود، به منزله وصیت شرعی تلقی میشود که بعد از وفات او اجرا خواهد شد.
اما اقدام خواهران به وقف کردن ساختمان بهصورت خیریه، برای اجرای وصیت قبل از فوت مالک، منوط به اجازه حاکم شرعی و در نظر گرفتن مصلحت برای خواهر وصیتکننده است. این امر دور از انتظار نیست، بهویژه اگر دو خواهر وارث حق ارث خود را به نفع خواهر وصیتکننده ساقط کنند.
عصمت حضرت زینب (سلاماللهعلیها)
عصمت اصطفائی دارای چند رکن است که یکی از آنها امتحان در عالم پیشین است.
رکن دیگر، امتحانات در طول زندگی است.
علم الهی (دانستن اینکه آنها به عهد خود وفادار خواهند ماند) سبب شد خداوند ابزارهای اصطفا را به آنها عطا کند.
منظور از نفی اکتساب، نفی اختیار نیست. بلکه اصطفا، اوج اختیار است؛ در حالی که اکتساب، اوج استفاده از اختیار نیست.
بله، گاهی میان اصطفا و اکتساب اشتباه میشود. عصمت هرگز اکتسابی یا جبری نیست، بلکه اختیاری و اصطفائی است.
عصمت شرایط دیگری نیز دارد، همانطور که در صدر دعای ندبه و منابع دیگر ذکر شده است.
اجراء وصیت بر اساس مرجع تقلید متوفی یا وصی یا وارثان
اگر امکان جمع میان فتاوای مرجع متوفی، وصی، و ورثه وجود داشته باشد، این راهکار ارجح است.
در غیر این صورت، باید میان تقلید مرجع متوفی و تقلید مرجع ورثه (در صورت امکان) جمع شود، حتی اگر این امر با رضایت و مصالحه میان طرفین حاصل گردد.
اگر هیچکدام از این دو حالت ممکن نباشد، تقلید مرجع ورثه ملاک قرار میگیرد؛ زیرا ورثه، اولیاء ترکهی متوفی و صاحب حق در آن هستند.
دلیل و حکم عقلی مستقل و غیر مستقل
سخن شهید صدر در مورد احکام عقلی مستقل تمام است.
اما احکام عقلی غیر مستقل بسیار زیاد در مباحث اصول و فقه یافت میشود.
حکم عقلی غیر مستقل، احکامی هستند که عقل بر اساس حکم شرعی به آنها حکم میکند و تابع احکام شرعی هستند. مانند وجوب مقدمه، ترجیح بین دو امر متزاحم، امتناع اجتماع امر و نهی، فساد عبادت یا معامله به سبب نهی، مراحل حکم شرعی، اقسام جعل شرعی و دهها حکم دیگر از این قبیل.
۱. کافر، یعنی کسی که دینی ندارد یا دینی غیر از اسلام دارد، نجس محسوب میشود و حکم انتقال نجاست با رطوبت همانند سایر اشیای نجس است.
۲. اگر بهصورت عرفی و قطعی بداند که غذاها در یک مکان پخته میشوند، حکم به نجاست آن میشود.
اما اگر احتمال عرفی بدهد که مکان پخت جداست یا برای تهیه غذاهای غیرحرام از وسایل خاصی استفاده میشود، حکم به نجاست غذاهای حلال داده نمیشود.
حفاظت امام موسی کاظم (علیهالسلام) از شیعیانش با جان خود."
۱- یکی از دلایل شهادت ائمه (علیهمالسلام) و آنچه بر ایشان رخ داده، کوتاهی و بیتوجهی مؤمنان در نصرت اهل بیت (علیهمالسلام) است.
۲- از زمان سقيفه تا تأخير ظهور امام مهدی (علیهالسلام) تا زمان ما،
۳- اهل بیت (علیهمالسلام) هزینه کوتاهی و بیتوجهی شیعیانشان در مسئولیت عمومی را میپردازند.
۴- و آنچه که بر ایشان (علیهمالسلام) میگذرد، فدیهای است از طرف آنان برای آزمایش و بلای شیعیانشان.
۵- در خطبههای سیدالشهداء (علیهالسلام) در روز عاشورا، ایشان از فریب و خیانت کسانی که خود را از پیروان اهل بیت میدانستند، ابراز تأسف میکنند.
۶- این یکی از وجوه و دلایل آنچه بر اهل بیت (علیهمالسلام) میگذرد است، نه تمام دلایل و وجوه.
فداء امام موسى بن جعفر علیهالسلام از جان خود برای شیعیانش
۱- این موقعیت و فداکاری چندین بار تکرار شده است. زمانی که امت از انجام وظیفه خود در یاری حق کوتاهی کند، گروهها و احزاب باطل فضا را برای انتقامگیری از گروه حق، بهویژه سران آن، باز میکنند.
۲- این اتفاق پس از وفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله رخ داد، زمانی که انصار از یاری علی علیهالسلام و فاطمه سلاماللهعلیها خودداری کردند. حضرت زهرا سلاماللهعلیها در خطبه خود به این مسأله اشاره کرده و به آنها هشدار داد که دشمنان اهل بیت علیهالسلام به جان و ناموس آنها هجوم خواهند برد. این موضوع در واقعه حَرَّه و دیگر حوادث به وقوع پیوست.
۳- همچنین هنگامی که امت از یاری حسین بن علی علیهالسلام کوتاهی کرد، با وجود اینکه شرایط برای پیروزی اهل بیت علیهالسلام و تأسیس دولت مهدوی آماده بود، فدای دین و قربانی شدن در راه آن، به شهادت امام حسین علیهالسلام و یاران ایشان انجامید.
۴- وضعیت مشابهی نیز در مورد موسى بن جعفر علیهالسلام رخ داد. با وجود اینکه شرایط برای پیروزی و تأسیس دولت مهدوی برای اهل بیت علیهالسلام آماده بود، امت از یاری ایشان کوتاهی کرد و این سبب غضب خداوند بر تقصیر آنها در انجام مسئولیت خود در حمایت از پرچم حق شد.
۵- هنگامی که دشمن از این شرایط آگاه شد، باید اقدام به حمله و تهاجم به اردوگاه حق میکرد، که این حمله یا به قاعده مردمی و یا به رأس هرم آن صورت میگرفت.
۶- بنابراین، امام کاظم علیهالسلام همانند سایر ائمه علیهمالسلام با قربانی کردن جان خود، فدای مسیر هدایت و حقیقت شد.
نماز و فروعات اصلی، شعبه های ولایت هستند
۱. در ذیل آیه، مجموعهای از روایات آمده است که بیان میکنند منظور از «مصلّین» کسانی هستند که بر پیامبر و اهل بیت او (صلی الله علیه و آله) صلوات میفرستند، یعنی ولایت آنها را پذیرفته و به آنها محبت دارند.
۲. همچنین این روایات نشان میدهند که قوام و استواری نماز واجب، که زمانی خاص و با شرایط مشخص دارد، به ارتباط با خداوند و نیز ارتباط با پیامبر و اهل بیت (صلی الله علیه و آله) و انعطاف در برابر ایشان است.
۳. بنابراین، صلوات بر پیامبر و اهل بیت او جزء ماهیت نماز واجب است و نماز واجب تجلیگر ولایت خداوند و پیامبر و اهل بیت (صلی الله علیه و آله) میباشد و این موضوع به حسب دقتهای عقلی در معانی لغوی، روشن است. البته این مسأله توسط گروههایی از روایتها در نظام آیات تبیین شده که در اینجا مجال تفصیل آن نیست.
۴. همانطور که حج، زکات، روزه و سایر عبادات تجلیاتی از ولایت خداوند متعال و پیامبر و اهل بیت (صلی الله علیه و آله) هستند و ماهیت آنها بر اساس ولایت استوار است.
۵. همچنین ارکان فروع دین (عبادات اصلی و رکنی) شاخههایی از ولایت خداوند متعال و پیامبر و اهل بیت (صلی الله علیه و آله) هستند.
۶. این امر را معنای هماهنگ و کلی آیات و روایات موجود در باب عبادات روشن میکند، که در آنها طبقات مختلف عبادت اعم از عبادت بدنی، نفسانی، روحی و قلبی مورد اشاره قرار گرفته است.
لباس سفید به سبک پوشش زنان مغرب"
هیچ اشکالی ندارد که آن را بپوشید به شرط اینکه لباس بسیار گشاد باشد و اندامهای بدن زن مانند باسن و سینهها را نمایان نکند و شفاف نباشد و بهطور کامل بدن را بپوشاند مانند پوشش جلباب.
جلباب به طور کلی در فرهنگ دینی، لباس یا پوششی است که سر و شانههای زن را پوشش دهد تا حدی که تا روی رانها برسد. اگر لباس مذکور به قدری گشاد باشد که بدن را همانند جلباب بپوشاند، آن را میتوان مناسب دانست.
باید توجه داشت که جلباب به عنوان شرط برای پوشاندن بدن در نماز یا طواف ضروری نیست، بلکه مهم این است که لباس پوشیده و مناسب باشد و بدن به طور شرعی پوشش داده شده باشد.
ابطال وضو با تقدم مسح پاها بر سر
قرائت نادرست (ملحون) در نماز طواف
به فتوای بنده، نماز طواف بخشی از اعمال اصلی (نسک) عمره نیست، بلکه یک واجب مستقل است که پس از طواف انجام میشود. این نظر مطابق دیدگاه اکثر فقهای پیشین است.
بهطور کلی، در نماز آنچه که واجب است، بجا اوردن قرائت تا حد توان است. بنابراین، اگر فرد قادر به تصحیح اشتباهات (لحن) خود نباشد، قرائت او پذیرفته است و وظيفه اش را انجام داده و تکلیف از او ساقط میشود.
ابطال طواف عمره
صرف روبهرو شدن (استقبال) یا پشت کردن (استدبار) طواف را باطل نمیکند، مگر اینکه فرد در همان حالت مسافتی را طی کرده باشد.
اگر تنها یک شوط (دور) از طواف باطل شده باشد، اصل طواف باطل نمیشود، بهویژه اگر چهار شوط صحیح را بهجا آورده باشد.
اگر طواف بهطور کلی باطل باشد، عمره نیز فقط در صورتی باطل میشود که فرد از حکم آگاه بوده و عمداً تصحیح نکرده باشد. اما اگر خلل ناشی از جهل یا فراموشی باشد، عمره صحیح است، اما در صورت شک و آگاهی بعدی، سعی نیز باطل میشود.
اگر هم طواف و هم سعی باطل شده باشند، فرد باید هر دو را دوباره انجام دهد و تا زمان انجام آنها در احرام باقی میماند. در صورتی که امکان بازگشت به مکه را نداشته باشد، میتواند کسی را به نیابت از خود برای انجام اعمال در مکه تعیین کند.
ناخنهای مصنوعی و وضو
بستن احرام عمره در مسجد تنعیم
بستن احرام با گفتن تلبیه، هرچه دورتر از سمت مکه باشد، صحیحتر است زیرا بیشتر در منطقه «حِلّ» قرار میگیرد.
همچنین، احرام عمره محدود به مسجد تنعیم نیست، بلکه میتوان آن را از هر نقطهای در محدوده «حِلّ» که اطراف حرم مکی قرار دارد، انجام داد؛ مانند جِعرانه، اضاة لبن و دیگر مناطق. حتی اگر شخص از سرزمین عرفات که در نزدیکی عزیزیه است، یا مسیر مأزمین بین عرفات و مشعرالحرام (مزدلفه) احرام ببندد، صحیح است.
مسئلهای درباره ارث
اگر پسر قبل از پدرش فوت کرده باشد، فرزندان او ارث نمیبرند، زیرا فرزندان صلبی متوفی (فرزندان زنده) نزدیکتر هستند و نوهها را از ارث محروم میکنند.
با این حال، مستحب و توصیهشده است که از ارث چیزی به نوهها داده شود.
اما اگر پسر بعد از پدرش فوت کرده باشد، دخترش (نوه متوفی) سهم پدرش را به ارث میبرد.
در مورد مادر (همسر متوفی)، طبق نظر مشهور، او از زمین ارث نمیبرد و فقط از ارزش ساختمان سهم دارد. اما نظر صحیحتر که برخی از قدما نیز با آن موافقاند، این است که اگر زن از متوفی فرزند داشته باشد، از املاک و تمام ترکه ارث میبرد.
مسعى جدید و حدود سعی
از بین رفتن سود و خمس
همانگونه که در پاسخ اول گفته شد، اینکه آنان نامهای الهی هستند به این معنا نیست که نامهای الهی متعلق به آنان باشد، بلکه نامهای نیکو مخصوص خداوند است، و آنان برای خداوند به عنوان نامهای الهی معنا مییابند، نه اینکه نامهای الهی به آنها تعلق داشته باشد.
آنان مخلوق و تحت ربوبیت الهی هستند و اینگونه نیست که نامهای نیکوی الهی متعلق به آنان باشد، بلکه آنان برای خداوند هستند.
همانطور که اشاره شد، مباحث مربوط به نامهای الهی بسیار پیچیده است و باید به نصوص وحیانی به طور دقیق پایبند بود و از اجتهادهای شخصی که به انحراف میانجامد پرهیز کرد.
به همین دلیل، نامهای الهی توقیفی هستند و در روایات از آنان نقل شده است: «بگویید آنچه ما میگوییم و نگویید آنچه ما نگفتهایم.»
اگر در احکام فروع دین، عقل بشری بهتنهایی نمیتواند به احکام الهی دست یابد، پس در اصول دین چگونه میتواند بدون هدایت وحی، حقیقت را درک کند؟
البته این سخن به معنای نفی حجیت عقل در فهم نیست، بلکه به این معناست که عقل انسانی برای هدایت به آموزههای وحی نیاز دارد و وحی در مقام معلم است و عقل، متعلم.
اصل تشهد با سه شهادت، خطاب با خداوند متعال است و اقرار به یگانگی او و اقرار به اینکه او پیامبر را به رسالت فرستاد و علی علیهالسلام را امام و هادی قرار داده است.
در چارچوب نماز که از ابتدا تا انتها نجوا و خطاب با خداوند است، احتمال اینکه این شهادات خطاب به غیر او باشد، وجهی ندارد.
خطاب با پیامبر (ص) و امامان (ع) در نماز به تبع از خطاب با خداوند جایز شمرده شده است، همانگونه که سلام بر پیامبر (ص) و آل او قبل از دو سلام پایانی نماز مشروع دانسته شده است. این امر در روایات خاص مربوط به نماز آمده و شیخ مفید و بعضی دیگر و از متأخران، نائینی، به آن تصریح کردهاند.
حتی اگر از همه این موارد چشمپوشی کنیم، این عبارت که در برخی روایات وارد شده، صریحاً خطاب به خداوند در سه شهادت را بیان میکند و هیچ شائبهای از سخن گفتن با غیر خدا در آن وجود ندارد.
۱. احتمال دارد که این علم از طریق وحی الهی به مورچه اعطا شده باشد، اما نه بهعنوان یک امر عمومی و همگانی.
۲. ممکن است برخی از علوم، خداوند بهحکمتی خاص به برخی حیوانات عطا کرده باشد، درحالیکه همان علم به برخی از پیامبران داده نشده است. مانند داستان پرنده هدهد که حضرت سلیمان (ع) برای کشف منابع آب در زیر زمین به آن نیاز داشت.
۳. ثابت شده است که برخی از حیوانات دارای حسی نسبت به امور جاری یا آینده هستند که انسان و حتی دستگاههای پیشرفته علمی نیز از درک آنها عاجزند.
۱. توقف زن حائض در صحن غیرمسقف مسجد که خارج از دیوارهای مسجد قرار دارد، جایز است.
۲. اما احتیاط مستحب آن است که از توقف در محدوده بین بقیع و مسجدالنبی (ص) که به زقاق بنیهاشم معروف بوده و شامل چندین خانه از ائمه اهلبیت (ع) بوده است، پرهیز شود. این مکان را میتوان با استفاده از نقشههای قدیمی شناسایی کرد.
حیوانی که خوردن گوشت آن جایز نیست: اگر از پوست یا برخی اعضای بدن آن میتوان بهره برد، تذکیه آن برای پاکیاش جایز است. همچنین، اگر زنده ماندن آن موجب آزار باشد، میتوان آن را کشت.
درمان آن: نیکی به حیوانات کار پسندیدهای است، بهویژه اگر از حیوانات دارای خون جهنده باشد و از جمله حیوانات مضر نباشد.
حیوانی که خوردن گوشت آن جایز است: در صورتی که تنها دچار جراحت شده باشد و بیمار نباشد، میتوان آن را ذبح کرد و از پوست و گوشت آن بهره برد، چنانکه در نص آیه آمده است. همچنین، اگر حیوان ارزش مالی بالایی داشته باشد، درمان آن برای جلوگیری از ضرر مالی مناسب است.
حسن نیت و عصمت
منظور از عصمت در اینجا این است که خداوند او را از شر دشمنان حفظ میکند.
حسن نیت بهمعنای قلب پاک و سالم از صفات بد است که باعث نزول برکات و روزی و هرگونه خیر میشود.
در روایات آمده است که اهل جهنم به دلیل نیتهایشان در جهنم ماندگار میشوند و اهل بهشت نیز به دلیل نیتهایشان در بهشت جاودان خواهند بود.
کیفیت نماز جماعت مغرب و عشاء در ماه مبارک رمضان
هلال ماه رمضان 1446 ه.ق در استرالیا و نیوزیلند با رؤیت در آمریکای لاتین و فلوریدا.
میتوانید افطار را زودتر از اذان شیعه انجام دهید، زیرا اذان شیعیان حدود ۱۸ تا ۲۰ دقیقه پس از غروب قرص خورشید گفته میشود، در حالی که ۱۰ دقیقه بعد از غروب خورشید برای افطار کافی است، یعنی چند دقیقه پس از پایان اذان اهل سنت.
زیرا اذان آنها همزمان با غروب خورشید آغاز میشود و تکمیل اذان بیش از پنج دقیقه طول میکشد. اگر چند دقیقه نیز درنگ کنید، وقت واقعی مغرب داخل میشود.
در مورد عقاید:
اصل نزد بیشتر متکلمان و فقها، عدم حجیت ظن است، مگر اینکه تراکم آن به قطع برسد، یا موجب تنبه به برهان عقلی یا وحیانی قطعی شود که در متن ظنی به آن اشاره شده است.
البته، در جزئیات فراوانی که اساس آنها با قطعیت ثابت شده است، گروهی به حجیت ظن در آنها قائل شدهاند. اسامی این گروه را شیخ انصاری در مباحث «تنبیه الانسداد»، «تنبیهات القطع» و «تنبیهات خبر الواحد» ذکر کرده است.
اما در این ظنون، عمده توجه به مضمون و شیوه استدلال بر اساس مواد متن است. بنابراین، تراکم ظنون و تطابق متن با محکمات قطعی از ثقلین، مرجح قویتری نسبت به صرف بررسی طریق صدور است.
همچنین، پذیرش مضمون از سوی بزرگان راویان و شاگردان ائمه (علیهمالسلام) تأییدکننده این است که آن مضمون، از آموزههای مورد قبول ائمه (علیهمالسلام) بوده است.
در نتیجه، صرف مرجحات صدور و دلالت، بهعنوان کاشف، پایه و اساس معارف اعتقادی محسوب نمیشود، بلکه فقط بهعنوان مؤیدات ظنی فرعی مطرح است. همچنین، اصل در تعارض روایات اعتقادی، تساقط یا حذف متون متعارض نیست، بلکه مهمتر از آن، تأویل و تلفیق دلالتهای احتمالی با قرائن عقلی یا قواعد نقلی قطعی است.
دلیل این امر آن است که هرچه درجه ظن بیشتر باشد، درک اعتقادی قویتری ایجاد میکند، حتی اگر روایتی از نظر دلالت و صدور، در ظاهر قویتر باشد اما ظن کمتری ایجاد کند.
در مورد تفسیر:
تفسیر بستگی به زمینه استناد به آیات دارد؛ اگر در فقه باشد، همانند احکام فقهی بررسی میشود، و اگر در عقاید باشد، تابع قواعد عقیدتی است، و همینطور در سایر علوم دینی.
بله، اگر قواعد تفسیری عام بر حجیت ظنی تکیه کنند، قواعد تعارض در آنها نیز مطرح میشود، وگرنه، اصل بر رجحان درجه قویتر از ظن است.
در نتیجه، در باب درمان تعارض در روایات تفسیری یا عقیدتی، چارهای جز حل آن نیست، اما مبنای اصلی در این موارد، قواعد عقاید و قواعد تفسیر است، نه صرفاً مرجحات تعارض یا روشهای متداول در فقه فروع.
در مورد اخلاق و علوم روحی:
در این موارد نیز، اصل بر تحلیل معنایی و تنظیم قواعد است.
بهویژه اینکه این مباحث بر مبانی مقتضیات و تزاحم ملاکی متکی هستند.
البته، احوال راویان نیز برای کشف سیره متشرعه و موارد مشابه آن، مورد استفاده قرار میگیرد.
1- شهادت سوم در هر تشهدی که در نماز گفته میشود، واجب است، همانطور که شهادت دوم در هر تشهد واجب است.
2- همین حکم در تشهد اذان و اقامه نیز جاری است.
3- شیخ در «المبسوط»، علامه در «المنتهى» و شهید در «البيان» و «الذكرى» اشاره کردهاند که این دیدگاه، یکی از اقوال امامیه در این مسئله است. همچنین گروهی از علمای متأخر نیز به این نظر گرایش داشتهاند.
4- پیشتر اشاره کرده بودیم که وجوب شهادت سوم، حتی اگر فقط یک بار باشد، بر اساس برخی از دلایل مطرح شده است، نه بر اساس سایر دلایلی که دلالت بر این دارند که تشهد در دین باید با مجموع سه شهادت محقق شود.
سرخی مشرقی همان سرخیای است که در افق شرقی گسترده میشود.
اگر از بین رفتن سرخی مشرقی بیش از ۱۲ دقیقه طول بکشد، معیار همان مقدار واقعی خواهد بود، مشروط بر اینکه دلیل باقی ماندن سرخی، استمرار حضور خورشید و عدم نزول آن به زیر افق واقعی باشد، حتی اگر از افق حسی و مرئی پایینتر رفته باشد.
اما اگر باقی ماندن سرخی برای مدت طولانی ناشی از عوامل نوری دیگر در افق باشد و نه به دلیل عدم نزول خورشید از افق واقعی، در این صورت، معیار همان میانگین زمانی معمول خواهد بود.
با این فرض که خورشید غروب نکند و از افق واقعی پایینتر نرود و بالای افق واقعی باقی بماند، حتی اگر از افق حسی و مرئی پایینتر رفته باشد، معیار در این صورت، میانگین زمانی از بین رفتن سرخی افق خواهد بود.
این مشابه باقی ماندن خورشید بالای افق حسی و مرئی در تابستان و عدم غروب آن است، که این مسئله، محاسبه زمان شب و روز را مختل نمیکند، همانطور که در پاسخهای دیگر بهطور مفصل توضیح دادهایم.
تمام انواع موسیقی که با آلات موسیقی ساخته شده باشد، نواختن و گوش دادن به آن حرام است.
استثنا شدهاند: موسیقی نظامی برای ایجاد حماسه و بسیج، مانند طبل و امثال آن، و همچنین دف در مراسم عروسی.
آنچه حرام است، «گوش دادن» عمدی و با تمرکز به موسیقی است. اما «شنیدن» بدون توجه، مانند موسیقیهای سبک اخبار و فیلمها، حرام نیست.
شنیدن صداهای طبیعی مانند صدای آبشار، وزش باد در برگها، امواج دریا، چهچه بلبلان و دیگر اصوات طبیعی و ترکیبات حاصل از آنها جایز است.
تأثیرگذاری بر صداها از طریق دستگاههای مدرن که تن صدا را تقویت و کنترل میکنند، مادامی که وسیلهای موسیقایی نباشند، جایز است.
موسیقی مصنوعی حتی اگر با ابزارهای غیرموسیقایی مانند ضربه زدن بر ظروف فلزی یا کف زدن منظم با ریتم موسیقی ایجاد شود، حرام است.
۱. اگر حسابرسی تنها به بررسی وضعیت مالی، ثبت حسابها و شفافسازی منابع مالی محدود باشد و هدف از آن جدا کردن اموال حلال از حرام باشد، این کار فینفسه اشکالی ندارد، بهشرطی که سبب ایجاد یا استمرار حرام جدیدی نشود.
۲. اما حسابرسی حرام است اگر مربوط به معاملات حرامی باشد که هنوز انجام نشده یا در جریان است، یا اگر هدف از آن محاسبه و تسویه حساب برای دریافت و پرداخت اموال حرام میان طرفین معامله باشد.
۱. نماز ایستاده از نظر رکنیت بر نماز نشسته مقدم است، حتی اگر لازم باشد رکوع و سجود با اشاره انجام شود، چه رسد به اینکه فقط سجود با اشاره باشد.
۲. این برتری، هم در نمازهای واجب و هم در نمازهای مستحبی وجود دارد.
البته در نماز مستحبی، مکلف بین نشسته و ایستاده مخیر است، اما نماز ایستاده ثواب بیشتری دارد، حتی اگر سجودش بر زمین باشد
۱. طلاق در اختیار کسی است که مهار زندگی را در دست دارد، یعنی در اختیار شوهر است نه زن، چنانکه در روایات وارده و آیات قرآن کریم آمده است.
۲. بنابراین، قرار دادن اختیار طلاق برای زن بهگونهای که وی مستقلاً بتواند طلاق دهد و شوهر نتواند این اختیار را از او سلب کند، صحیح نیست.
۳. البته، در صورتی که شوهر بهطور لجوجانه و از روی عناد بر ناسازگاری اصرار ورزد و حقوق زن را ادا نکند، حاکم شرعی میتواند او را مجبور به طلاق کند.
۱. طلاق در اختیار کسی است که مهار زندگی را در دست دارد، یعنی در اختیار شوهر است نه زن، چنانکه در روایات وارده و آیات قرآن کریم آمده است.
۲. بنابراین، قرار دادن اختیار طلاق برای زن بهگونهای که وی مستقلاً بتواند طلاق دهد و شوهر نتواند این اختیار را از او سلب کند، صحیح نیست.
۳. البته، در صورتی که شوهر بهطور لجوجانه و از روی عناد بر ناسازگاری اصرار ورزد و حقوق زن را ادا نکند، حاکم شرعی میتواند او را مجبور به طلاق کند.
درباره محل تحصیل او، بعید نیست که این مکان حکم محل اقامت کاری را داشته باشد، که این خود دلیلی برای خواندن نماز کامل (اتمام) است و با موضوع “کثرت سفر” تفاوت دارد.
اما درباره مسیر سفر، اینکه او مشمول حکم “کثیرالسفر” باشد، محل اشکال است، زیرا مدت سفرهای او تنها شش ماه از یک سال است.
اگر او پیش از ظهر در محل تحصیل باشد، روزهاش صحیح است، اما اگر هنگام زوال (اذان ظهر) هنوز در مسیر باشد، روزه او صحیح نخواهد بود.
مقداری که پرداخت کرده است، اگر در مؤونه (هزینههای زندگی) مصرف نشده باشد، سود محسوب میشود و مشمول خمس خواهد بود.
اما مقداری که هنوز پرداخت نشده است، سود محسوب نمیشود و اگر قرض گرفتهشده در مؤونه مصرف شده باشد، این بدهیها جزو دیون مؤونه به حساب میآیند.
ولی اگر قرض در مؤونه صرف نشده باشد، این بدهیها از مؤونه محسوب نمیشوند.
۱. استفاده از عنوان “نماز” در مورد درود بر پیامبر و خاندان او در آیهای از قرآن آمده است:
“إن الله وملائكته يصلون على النبي يا أيها الذين صلوا عليه وسلموا تسليما .”
۲. حتی نماز نیز هدف نهاییاش ذکر خدا و یاد پیامبر (ص) است، چنان که خداوند در قرآن فرموده:
“ورفعنا لك ذكرك.”
این آیه نشان میدهد که نام پیامبر (ص) در کنار نام خدا در اذان، اقامه، ابتدای تکبیرهالاحرام، تشهد و سلام نماز قرار گرفته است.
۳. اصل معنای “نماز” انعطاف و توجه است، و این توجه به سوی خدا و پیامبر اوست.
۴. این ارتباط میان نماز و درود بر پیامبر (ص) با آیهای دیگر نیز تأیید میشود که درباره زکات آمده و نشان میدهد که نیت عبادات هم قرب به خدا و هم طلب شفاعت پیامبر (ص) است:
“وَمِنَ الأَعرابِ مَن يُؤمِنُ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُباتٍ عِندَ اللَّهِ وَصَلَواتِ الرَّسولِ أَلا إِنَّها قُربَةٌ لَهُم سَيُدخِلُهُمُ اللَّهُ في رَحمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ.”
۵. این معنا در زیارت عاشورا نیز آمده است:
“يا أبا عَبدِ اللهِ إنّي أتَقَرَّبُ إلى اللهِ وَإلى رَسُولِهِ وَإلى أمِيرِ المُؤمِنِينَ وَإلى فاطِمَةَ وَإلى الحَسَنِ وَإلَيكَ بِمُوالاتِكَ.”
و نیز:
“وَأتَقَرَّبُ إلى اللهِ ثُمَّ إلَيكُم بِمُوالاتِكُم.”
۶. در اصول فقه، در باب عبادات، اطاعت از امر الهی بدین معناست که در نماز، دو رکعت اول به فرمان خدا، دو رکعت آخر به فرمان پیامبر (ص) و سایر اجزا و شرایط آن به دستور امامان (ع) انجام میشود.
۷. در اساس توبه نیز که یک عبادت بزرگ است، نقش پیامبر (ص) تأکید شده است:
“وَلَو أَنَّهُم إِذ ظَلَموا أَنفُسَهُم جاءوكَ فَاستَغفَرُوا اللَّهَ وَاستَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّابًا رَحيمًا.”
۸. در نهایت، رابطهای بین حقیقت نماز و درود بر پیامبر و خاندانش وجود دارد، بهطوری که شیخ طوسی در کتاب الخلاف و طبرسی در المؤتلف فتوا دادهاند که درود بر پیامبر و خاندانش جزئی از نماز است. کِیدَری نیز در الإصباح این فتوا را معنا نموده و گفته صلوات، رکن تشهد است
کرار نماز عید در دو روز
ترک کردن تقصیر به خاطر فراموشی تا هنگام بستن عقد حج
۱. تا زمانی که فتوا مجمل باشد یا نیاز به یادگیری و فهم داشته باشد، تقلید از مرجع فوتشده، ابتدایی است نه بقایی، و تقلید ابتدایی از میت جایز نیست.
۲. مبنای ما در تعیین مسافت شرعی، از انتهای روستا یا شهر مبدأ سفر تا ابتدای روستا یا شهر مقصد سفر است.
۳. معیار صحت، رجوع به مرجعی است که در حال حاضر از او تقلید میشود.
وظایف امام علیهالسلام و حکم ظاهری
۱. در مورد قضاوت، ظاهر ادله این است که وظیفه پیامبر صلّیاللهعلیهوآله و اوصیای او علیهمالسلام، عمل بر اساس معیارهای ظاهری در نزاعهای فردی است، نه در نزاعهای عمومی بشری.
۲. اما در حوزه اجرایی در جامعه سیاسی، غالباً معیار، بررسی با اسباب و شواهد مادی موجود است.
۳. به طور کلی، در زمینهها و محیطهای مختلف، تفاوتهایی در وظایف امام علیهالسلام دیده میشود که از ادله بهدست میآید.
۴. در مورد دولت ظهور نیز، وظایف حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف تفاوتهایی با پدران بزرگوارشان علیهمالسلام دارد و تفصیل خاص خود را دارد.
۱. اگر در قرارداد اجاره به کار حرام تصریح نشده باشد و از نظر قانونی هم محدودیتی وجود نداشته باشد، اجاره و اجرت آن اشکالی ندارد و گناه بر عهده مستأجر است نه مؤجر (مالک).
۲. اما اگر چنین قیدی وجود داشته باشد، اجاره با توجه به آن شرط حرام باطل است، ولی نسبت به سایر شروط حلال و مجاز، اگر طبق عرف بازار قابل تفکیک باشد، صحیح است.
۱- روایتی که میان مردم رایج است، با سند از علمای اعلام ما نقل شده و مورد اعتماد آنان و جزو سیرهی ایشان است.
۲- مهمتر آنکه تمام بخشها و جملات آن، شواهدی در روایات هر دو گروه (شیعه و اهل سنت) دارد، افزون بر مفاد آیاتی که در فضائل ایشان وارد شده است.
۳- افزون بر این، مسائل اعتقادی از خبر واحد—اگر سندش صحیح باشد—گرفته نمیشود، بلکه از خبر علمی و سند ظنیِ صحیح و بلکه خبر علمی گرفته میشود؛ یعنی خبری که شواهدی از آیات محکم، بیانات محکم پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام، و دلایل عقلی و فطری داشته باشد.
۴- پس در مسائل اعتقادی، مدار بر قوت یا ضعف سند ظنی نیست، بلکه مدار بر خبر علمی است؛ چنانکه شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و دیگر متقدمان نیز بر آن تأکید کردهاند.
در صورت دارا بودن پولک، نصی بر جواز وارد شده است،
و همین فتوا در کتابهای «المقنعه»، «النهایه»، «المبسوط» و «المراسم» آمده و از علی بن بابویه و دیگران نیز نقل شده است.
ابن ادریس در «السرائر» تفصیل داده و گفته اگر مرده باشد، حرام است؛ و جمعی نیز در این باره توقف کردهاند.
و ظاهر آن است که خوردن آن حلال است، شبیه به ماهیای که در تور یا قفس صید میشود، به شرط آنکه مرگ آن در آب معلوم نباشد، مانند اینکه بدنش متلاشی شده باشد.
میان افشای اسرار و پنهانداشتن حقیقت)
۱- در آیات و روایات بسیاری، حرمت افشای اسرار اهل بیت علیهمالسلام آمده است و یکی از معانی غلو نیز، افشای اسرار است.
۲- همچنین در قرآن و سنت، پنهانداشتن حق، کتمان آنچه خدا نازل کرده، و کتمان براهین، حرام دانسته شده است.
۳- جمع میان این دو اصل (حرمت افشای اسرار و حرمت کتمان حق) با وجوه گوناگونی ممکن است.
۴- یکی از این وجوه آن است که حقایق دین با استدلالهای روشن و به زبانی امروزی که عقلها آن را درک کنند، بیان شود.
۵- وجه دیگر آن است که معانی حقایق دین به زبانی پوشیده و رمزآلود گفته شود، بهگونهای که ذهنها آن را بفهمند، حتی اگر حقیقت باطنی آن را به دلیل تفاوت در مراتب عقل نتوانند درک کنند.
۶- مهم آن است که حقیقت وحیانی دین نباید از بین برود، حتی اگر در قالبی پوشیده بیان شود.
۷- مانند بیانی که پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین (ع) و امام رضا (ع) داشتهاند که صلوات بر پیامبر و آل او، بهویژه در تشهد نماز، دلیلی بر شهادت به سه توحید، نبوت و ولایت است؛ و سید مرتضی این موضوع را به تفصیل در پاسخ به مسائل توضیح داده است.
۸- یا بیان امام رضا (ع) که حدیث نبوی «از فراست مؤمن بترسید که با نور خدا مینگرد» دلیلی بر کانال وحیانی غیرنبوی اهل بیت (ع) است.
۹- و بیان امام رضا (ع) که سلام از سوی خداوند به «آل یاسین» ـ و نه دیگر خاندان پیامبران ـ دلالت بر برتری و برگزیدگی آل پیامبر خاتم (ص) دارد.
۱۰- و نیز دیگر متون قرآنی، احا
١- اگر مضمون روایت از مستحبات یا مکروهات باشد، طبق قاعده تسامح در ادله سنن، پذیرفته میشود؛ همانطور که مشهور فقها بر این نکته تأکید کردهاند، البته به شرط دوم نیز نیاز است، و آن اینکه مضمون روایت در عمومات اولیه (ادله کلی اولیه) داخل باشد.
٢- و اگر مفاد روایت دلالت بر وجوب یا الزام کند، باز هم حمل بر مطلق رجحان میشود و با همان شرط قبلی، در قاعده تسامح قرار میگیرد.
٣- در هر صورت، صرفِ غرابت مضمون یا شدت ارسال روایت باعث نمیشود که آن را کاملاً کنار بگذاریم، اگرچه به تنهایی نمیتوان بر آن اعتماد کرد؛ چراکه هر متنی – هرچند ارزش اندکی داشته باشد – میتواند در کنار سایر شواهد و قرائن انباشته شده، مورد بهرهبرداری قرار گیرد.
٤- همچنین روشن است که بسیاری از اصول روایی در قرن دهم یا پیش و پس از آن به دست علما رسیده است، چنانکه بزرگان مانند صاحب وسائل و دیگران به این مطلب تصریح کردهاند، ولی در این قرن پانزدهم، آن اصول در نسخههای چاپی موجود نیستند، اگرچه کوتاهی اهل زمان در تتبع نسخههای خطی پراکنده در سراسر جهان نیز در این زمینه بیتأثیر نبوده است.
١- اگر عمره مفردهای که انجام داده برای منوبعنه (کسی که نیابت از او میکند) واقع شده باشد، میتواند آن را به عمره تمتع برای منوبعنه تغییر دهد.
• اما اگر عمره مفرده را برای خودش انجام داده باشد، نمیتواند آن را به عمره تمتع برای منوبعنه تغییر دهد.
٢- احرام عمره تمتع از «أدنی الحل» صحیح نیست، حتی اگر با عمره مفرده وارد مکه شده باشد.
٣- باید برای احرام عمره تمتع از میقاتهای دور (مثل جده یا قرن المنازل یا وادی السیل) مُحرم شود، و خروج از حرم به «أدنی الحل» کفایت نمیکند.
١- اگر شخصی که نیابت از او انجام میشود نزد واسطه و کسی که نیابت را اعطا کرده مشخص باشد ـ هرچند به نائب اظهار نکرده باشد ـ و نائب همان چیزی را قصد کند که واسطه قصد کرده است، سپس هنگام احرام حج در مکه، نام منوبعنه برای نائب آشکار شود، در این صورت نیابت صحیح واقع میشود.
٢- اما اگر شخص منوبعنه اصلاً مشخص نباشد، نه نزد نائب و نه نزد واسطه، تحقق نیابت در عمره تمتع با صرف قصد از منوبعنه مبهمی که قرار است در احرام حج در مکه تعیین شود، محل اشکال است.
پاسخ:
١. این پرسش دارای نوعی بیاحترامی و نسبت ناروا به ساحت ائمه معصومین علیهمالسلام است، که از خطا و اشتباه پاکاند.
٢. همچنین، در پرسش، هدفی سوء بهطور پیشفرض برای اختلاف روایات و راویان فرض شده، که نشان از ناآگاهی از حکمت این امر دارد و تعجیل در قضاوت، بدون تأمل علمی است.
٣. این همان بحران در روش علمی است که عجولانه به نتیجهگیریهای نادرست میرسد و آنها را بدیهی میپندارد.
٤. با تسلط بر علم حقوق و فقه، پژوهشگر درمییابد که نظام حقوقیِ چندلایه، قواعد گوناگونی را با قالبهای متفاوت اما با جوهر واحد تولید میکند، که به اهداف تشریع میانجامد.
٥. مانند قانونگذاری پارلمانها که در دورههای مختلف، قوانین با قالبهای متفاوت تصویب میکنند، ولی معنا و هدف آنها یکی است؛ همینگونه در قانونگذاری وزارتخانهها یا شهرداریها در استانهای مختلف، تفاوت در شکل و ساختار وجود دارد اما معنا و هدف مشترک است.
٦. این هنر قانوننویسی همان چیزی است که اهل بیت علیهمالسلام به آن اشاره کردهاند، که سخن میتواند هفتاد وجه داشته باشد و گویندهاش تکذیب نمیشود.
٧. متأسفانه علم اصول حقوق، فقه مقاصد و روح شریعت را علمای اهل سنت معاصر اهل بیت علیهمالسلام درک نکردند و نادیده گرفتند، و در نتیجه، حقیقت نورانی اهل بیت در نگاه آنان تاریک جلوه کرد، چرا که «مردم دشمن چیزی هستند که نمیدانند». اگر از اهل ذکر ـ یعنی اهل بیت علیهمالسلام ـ میپرسیدند، حقیقت برایشان روشن میشد.
٨. شیخ طوسی در آغاز دو کتاب «تهذیب» و «استبصار» اشاره میکند که استادش، شیخ مفید، از او خواسته بود تا وجوه تأویل صحیح برای احادیث مختلف را روشن کند تا کسانی که دانش کافی ندارند، دچار اشتباه نشوند؛ که این خود دلیلی دیگر است، و نشان میدهد که اختلافها در روشهای بیانی و دلالتهای لفظی و معنایی ریشه دارد.
٩. علمای اهل سنت همواره به مذهب اهل بیت علیهمالسلام اتهام باطنگرایی، غنوصگرایی و تأویل وارد کردهاند.
١٠. اما در دوران معاصر، عقل بشری به این درک رسید که تعدد قرائات یک متن، یک توان علمی است که بر پایه دانش زبانشناسی و قواعد علمی استوار است، و این خود اعجاز روش اهل بیت علیهمالسلام را نشان میدهد.
١١. نظام شگفتانگیز قرآن نیز بر پایه تأویل و فنون گوناگون دلالتهای معنایی استوار است، چنانکه بسیاری از آیات به آن اشاره دارند.
١٢. حکمت ظاهریِ اختلاف در مفاد روایات، جنبه امنیتی برای حفظ جان پیروان اهل بیت علیهمالسلام در برابر حکومتهای ستمگر بوده، تا وحدت و قدرت آنان فاش نشود. (حِکمةٌ بالغةٌ فما تُغنِ النُذر)
١٣. همانگونه که حضرت موسی علیهالسلام به کارهای خضر علیهالسلام اعتراض کرد، چون به وجه حکمت آنها پی نبرده بود؛ یا اصحاب امام حسن علیهالسلام که از صلح ایشان انتقاد کردند، چون حکمت آن را درک نکردند.
پاسخ ۱: حکم فقهی خلق پول، تفصيل دارد و دارای دو بخش حلال و حرام میباشد، بسته به رعایت سه ضابطهی اساسی:
۱. خلق پول اعتباری باید در حد توان بانک در پرداخت واقعی آن باشد؛ یعنی بانک باید بتواند در قبال مقدار پولی که خلق میکند، پشتوانهی لازم برای پرداخت آن را داشته باشد، چه این توانایی از محل سپردههای مشتریان باشد و چه از سایر منابع مشروع.
۲. خلق اعتبار و پول نباید به صورت تصاعدی، افراطی و بیحد و مرز انجام گیرد؛ بهگونهای که شبیه به تورمهای مهارناپذیر، معاملات قمارگونه، پولشویی یا بدهیهای ربوی گردد. چنین وضعی موجب فساد اقتصادی و شرعا ممنوع خواهد بود.
3. نباید پول اعتباری در معاوضه با مشابه اعتباری خود مندرج در (بيع دين به دين ) يا (بيع كالي به كالي) شود، چون در فقه اسلامی «بیع دین به دین» و «بیع کالی به کالی» ممنوع است.
نتیجه: در صورتی که خلق پول بدون رعایت این ضوابط انجام شود، از منظر شرعی، حرام و مصداق پولشویی یا قمار یا ربای دینی و فساد اقتصادی است؛ اما اگر این ضوابط رعایت شود، خلق پول مشروع و مجاز خواهد بود.
____________________________________
پاسخ ۲: دلیل حرمت خلق پول (در مواردی که فاقد ضوابط فوق باشد) همان تفصیل مشروحی است که در سیرهی عقلایی و سیرهی شرعی دربارهی تفاوت در اعتبار ذمّهی اشخاص با توجه به این ضوابط مطرح شده است؛ مسائلی که در ابواب بیع و معاملات در فقه اسلامی بهطور مفصل مورد بحث فقها قرار گرفته است. بر همین اساس، عدم رعایت این ضوابط منجر به فقدان اعتبار واقعی و وقوع مفاسد اقتصادی سه گانه (ربا قمار پولشویی) میگردد.
____________________________________
پاسخ ۳: از دو پاسخ فوق، روشن میشود که خلق پول تنها در صورتی شرعی است که:
• 1 – دارای پشتوانهی پرداخت واقعی به شرحی که یاد شد باشد،
• 2 – از توسعهی افسارگسیختهی پول پرهیز گردد،
• 3 – و معاملات آن بر اساس داراییها یا خدمات واقعی باشد، نه صرفاً اعتبار در برابر اعتبار که منجر به اندراج معاملات در عنوان بیع دین به دین یا کالی به کالی یا مندرج در قمار یا ربا یا پولشویی بشود.
۱. بین این دو آیه تعارضی نیست، چون موضوع آیه دوم مجازات شخص بر اساس عمل خودش است، نه اعمال دیگران.
۲. اما آیه اول درباره چیزهایی است که از نیکی یا بدی والدین به فرزند میرسد، مانند ارث، که در برخی موارد ممکن است به او نرسد.
۳. به عبارت دیگر، موضوع آیه اول آن چیزی است که خارج از عمل انسان است ولی به واسطه شرایط اطراف، به او میرسد؛ نه نتیجهی مستقیم اعمال خودش یا مجازات آنها.
۴. همچنین میتوان بین این دو آیه هماهنگی برقرار کرد بدین صورت که تقدیر الهی درباره شخصی همچون این پدر و مادر یا اجداد به خاطر علم پیشین خداوند به نوع عملکرد آن شخص بوده است؛ پس مناسب دانسته که در چنین محیطی قرار گیرد.
۵. همانگونه که در مورد برگزیدگان (علیهمالسلام) آمده که خداوند برای ایشان سلسلهای از پدران و اجداد قرار داد، چون از قبل میدانست که آنان در طاعت و بندگی برتر خواهند بود، پس این انتخاب نسل برایشان پاداشی پیش از عمل محسوب میشود.
۶. مانند آنچه که برخی دانشآموزان را پیش از شروع تحصیل و امتحان، بر اساس علم قبلی به تلاش و جدیتشان، در مدارس ممتاز ثبتنام میکنند؛ این پاداشی قبل از عمل به واسطه علم قبلی به عملکرد آینده است.
۱- معیار در نزد ما تعداد سفرها در ماه نیست، بلکه معیار این است که بین سفرها، غالباً اقامت ده روزهای چه در وطن و چه در محل کار حاصل نشود.
۲- سفر برای زیارت در زمره کثرت سفر شغلی قرار نمیگیرد؛ در نتیجه در چنین سفری باید نماز را شکسته خواند و روزه نیز گرفته نمیشود، مگر اینکه قبل از زوال (ظهر شرعی) به وطن یا محل کار خود که سفر شغلی محسوب میشود بازگردد.
حقیقت این مسئله تنها با دقت در تمام زبانها و انواع روایات واردشده روشن میشود.
در روایات آمده است که اهل بیت (علیهمالسلام) دارای چندین روح هستند که برخی از آنها دچار سهو و غفلت میشوند. اما «روحالقدس» که در آنان وجود دارد، نه میخوابد، نه غفلت میکند، نه لهو دارد و نه تکبر. حتی با اینکه روحالقدس جایگاهی عظیم دارد، در روایات آمده که در وجود آنان مراتبی هست که بسیار بالاتر از آناند.
این نشان میدهد که در وجود اهل بیت (ع) مراتب و طبقات مختلفی از روح یا مراتب وجودی هست. اگر ضعفی در یکی از این مراتب ظاهر شود، به این معنا نیست که سایر مراتب نیز دچار ضعف شدهاند.
نحوه جمع میان این مراتب نیز آسان است؛ چرا که آن مراتب پایینتر ممکن است حالاتی مانند سهو و نسیان داشته باشند، اما این حالتها آنقدر قوی نیستند که بر مراتب بالاتر غلبه کنند.
این مطلب را میتوان در وجود خود انسان نیز مشاهده کرد: مثلاً شهوت یا خشم ممکن است چیزی را طلب کنند، اما نیروی عقل و بازدارنده در برابر آن ایستادگی میکند.
اگر کارت ویزا پس از شارژ مبلغ، کارمزد اضافهای دریافت کند، اشکالی ندارد و ربا محسوب نمیشود، چون این اضافه از بدهکار (یعنی صادرکننده کارت) گرفته میشود.
اما اگر کارمزد اضافه قبل از شارژ گرفته شود، این اضافه ربا محسوب میشود، و در هنگام خرید چنین کارتی نباید متعهد به پرداخت این مبلغ اضافه شد، حتی اگر به اجبار از فرد گرفته شود.
۱- روش عمدهای که علمای امامیه (از جمله کلینی در ابواب مختلف کتاب کافی) برای حل تعارض ظاهری میان دلالات روایات به کار میبرند، جمع عرفی و توجیه معنایی بین روایات متعارض بر اساس قرائن متصل و منفصل است. قاعده «الجمع أولى من الطرح» هر جا ممکن باشد، بر تأویل یا حمل بر وجوه مختلف مقدم است.
۲- اگر قرائن برای ترجیح یا تأویل یافت نشدند ـ و این حالت بهندرت در سیرهی علمی ایشان در کتب روایی روی میدهد (چنانکه با مراجعه به کتب اربعه و فقه متقدمان روشن میشود) ـ در این صورت نوبت به ترجیح یا تخییر میرسد. چه در قرائن مرتبط با ظهور و چه در قرائن تفسیری.
۳- ترجیح یا تخییر تنها در موارد محدودی به کار میرود؛ با این حال، مشاهده میشود که کلینی نیز در ابواب کافی گاه به ترجیح پرداخته است. بنابراین، سخن او در مقدمه احتمالاً ناظر به ترجیحی است که به حدّ علم و یقین برسد، نه صرف ترجیح بر اساس ظن و گمان.
۴- بهعلاوه، روشن است که علم عرفی و معمولی نسبت به احکام از دل روایات، در بیشتر ابواب حاصل میشود و نمیتوان گفت که آگاهی از احکام بسیار اندک است. پس سخن کلینی باید حمل شود بر آن دسته از ترجیحات که مستند به قطع و یقین است، نه آن مواردی که بر اساس ظن باشد، و همچنین نه در مسائل جزئی و بسیار فرعی.
۱. ارکان فروع، خود فروع نیستند، بلکه ارکان و ستونهایی هستند که فروع بر آنها استوارند. در این زمینه، بسیار خلط و ابهام بین فروع و ارکان فروع رخ داده است.
۲. بنابراین، ارکان فروع از اصول دیناند، نه از فروع.
۳. مراد از دهگانه (فروع دین)، حکم آنهاست نه صرف انجام آنها؛ یعنی وجوب نماز، وجوب زکات، وجوب حج و…
اما انجام نماز، انجام زکات و مانند آنها، از فروع بهشمار میروند.
۴. همینگونه است در مورد تولی و تبری؛ پس وجوب آنها از اصول دین و ارکان است، نه از فروع.
بله، اطاعت عملی در تولی سیاسی و تبری، از فروع است.
۵. افزون بر این، ولایت به معنای اعتقاد و معرفت، اصل سوم از اصول دین است، و از وجوب تولی و تبری نیز مقدمتر میباشد.
۶. اینها عناوین گوناگونیاند که نباید در هم آمیخته شوند و بر پژوهشگر معرفت مشتبه شوند؛ زیرا اشتباه در این امور، باعث آشفتگی در استخراج ادله میگردد.
۷. همچنین از جمله اختلاطهایی که در این زمینه رخ میدهد، خلط میان دو معنای «فروع» است:
گاهی مراد از فروع، حکم ظنی و ظاهری است که ممکن است درست باشد یا اشتباه؛
و گاهی مراد از فروع، احکام عملی است، هرچند قطعی و ضروری و از اصول دین باشند، اما چون متعلق آنها عمل و انجام بدنی است، نه اینکه حکم آنها ظنی باشد.
بین این دو معنای فروع، تفاوت بسیار زیادی وجود دارد و در استنباط از ادله، بسیار میان آنها خلط شده است.
١- استفاده از ابزارهایی که خارج از بدن زن و شوهر باشند برای تحریک یکدیگر جایز نیست؛ زیرا لذتبردن هر یک از غیر دیگری محسوب میشود.
٢- همانطور که روایت اشاره دارد که نباید با غیر از بدن خودش از او کمک بگیرد، چون این کار لذتبردن از غیر همسر به شمار میآید و منافات دارد با حکم کلی حفظ فروج از لذتبردن و تماس با غیر از همسران.
٣- این حرمت، چه منجر به انزال شود و چه نشود، برقرار است؛ هرچند در صورت انزال، حرمت آن جنبهٔ شدیدتری دارد، زیرا نوعی استمناء از غیر همسر محسوب میشود.
١- اگر زن با ابراز علاقه و میل به نزدیکی، به شوهر سابقش روی آورده باشد، این کار به منزله بازگشت از درخواست طلاق خلع، و فسخ آن خلع، و تمایل به رجوع شوهر از طلاق تلقی میشود. بنابراین طلاق از حالت خلع به طلاق رجعی تبدیل میشود. زندگی آن دو پس از این واقعه در چارچوب زناشویی، این نیت و قصد را تقویت میکند.
٢- اما فرزند، در هر صورت (حتی اگر خلع فسخ نشده باشد یا طلاق همچنان باقی باشد)، فرزند زنا محسوب نمیشود، حتی اگر آمیزش به شبهه انجام شده باشد.
١- حیض میتواند با بارداری همزمان شود، چه پیش از آشکار شدن بارداری و چه پس از آن.
٢- در صورت شک در ماهیت خونی که خارج شده، باید با توجه به یکی از این موارد تشخیص داده شود:
• آیا خون در ایام عادت ماهانه او نازل شده؟
• یا دارای صفات خون حیض است؟
• یا پیش از مشخص شدن بارداری بوده است؟
بر این اساس، اگر خون، حائضی تشخیص داده شود، نماز ساقط میشود و غسل حیض واجب است.
۱- بله، همه مادران امامان علیهمالسلام بهدلیل ارتباط نسبی با فرزندانشان، که از امامان معصوم هستند، در دایره دوم اهل بیت علیهمالسلام (دایره اصطفا) قرار میگیرند.
۲- روایات متعددی وجود دارد که دلالت بر طهارت و عصمت مادران ائمه علیهمالسلام دارد؛ به این معنا که آنان از گناه پاک و مطهر بودهاند.
۳- البته میزان عصمت در دایره اول و دوم یکسان نیست. همانگونه که در میان پیامبران و رسولان نیز درجات متفاوتی از عصمت و کمال وجود دارد، در میان افراد دایره دوم اهل بیت علیهمالسلام نیز تفاوتهایی از این جهت دیده میشود.
۴- درباره جناب عبدالعظیم حسنی نیز احتمال قرار گرفتن ایشان در دایره دوم اهل بیت علیهمالسلام وجود دارد و این امر بعید نیست.
دریافت اجاره برای چنین مکانی تنها در صورتی صحیح است که شرایط زیر رعایت شده باشد:
۱. آن مکان در حریم خانه باشد یا شخص زودتر از دیگران آن را اشغال کرده باشد (حق تقدم).
۲. استفاده از آن مکان برای دیگران و عابران ضرری نداشته باشد.
۳. ممانعتی از طرف دولت برای اشغال آن مکان – حتی بهصورت موقت – وجود نداشته باشد.
۴. در این صورت، مبلغ اجاره در واقع بهعنوان عوض حق حریم یا حق تقدم گرفته میشود.
۵. وضعیت مالی صاحب خانه باید متوسط یا پایینتر از آن باشد.
6. مبلغ اجاره ظالمانه یا بیش از حد سنگین برای مستأجر نباشد.
7. مبلغ اجاره جزو سود سالانه محسوب میشود که اگر تا پایان سال خمسی باقی بماند، خمس آن واجب است.
۱. زکات در صورت آبیاری با وسیله و پمپ، پنج درصد (۵٪) است.
و اگر با آب جاری (رودخانه) باشد، ده درصد (۱۰٪) است.
اگر آبیاری بهصورت ترکیبی باشد (مثلاً بخشی با پمپ و بخشی با آب جاری)،
زکات به نسبت هر بخش محاسبه میشود؛ برای مثال، اگر یکسوم آبیاری با پمپ و دوسوم با آب جاری باشد، زکات نیز به همین نسبت محاسبه میشود.
۲. ملاک در تعیین نوع آبیاری (و در نتیجه میزان زکات) زمان آغاز میوهدهی یا محصولدهی است.
۳. هزینههای کشاورزی (مؤنه) مانع از تحقق نصاب زکات نیستند؛
یعنی اگر محصول به نصاب (پنج وسق شرعی) برسد،
حتی اگر با کسر هزینهها چیزی باقی نماند، زکات همچنان واجب است.
پس هزینهها شرط وجوب زکات نیستند.
۴. اما این هزینهها ممکن است در محاسبه مقدار زکات واجبالاداء نقش داشته باشند؛
یعنی اگر بهقدری هزینه شده که محصول باقیمانده واقعاً قابل پرداخت نیست،
ممکن است در ادای مقدار زکات مؤثر باشد، نه در اصل وجوب آن.
پاسخ به این دو سؤال با احتمالاتی قابل تبیین است:
۱. درخواست حسین بن علی ممکن است صوری بوده باشد، و فقط برای اینکه قیام خود را فراگیر و مشروع نشان دهد، این تقاضا را در حضور اصحابش از امام کاظم علیهالسلام کرده باشد،
و پس از آن، به امام اجازه داده که اگر نمیخواهد همراهی کند، مجبور به بیعت نباشد.
۲. ممکن است حسین نسبت به امامت امام کاظم علیهالسلام جاهل بوده باشد،
و این جای تعجب ندارد؛ چنانکه حضرت یعقوب علیهالسلام نیز نبوت حضرت یوسف را از سایر فرزندانش پنهان کرد:
﴿قالَ يا بُنَيَّ لا تَقصُص رُؤياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكيدوا لَكَ كَيداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلإِنسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ﴾
و در چنین مواردی، ناآگاهی و جهل قابل عذر است؛ بر خلاف زمانی که حجت تمام شده باشد و با علم مخالفت صورت گیرد.
همچنین نقل شده که امّ ایمن از اهل بهشت است، ولی نسبت به امامت دوازده امام علیهمالسلام آگاهی نداشت.
۳. در روایات، از حسین صاحب فخّ تمجید شده است؛
و این نشان میدهد که ممکن است شرایط و احوال پنهانی و پیچیدهای در پس ظاهر قضیه وجود داشته باشد که از دید عموم مخفی بوده است.
۴. از ضروریات در تحلیل تاریخی بهویژه درباره حوادث مربوط به پیامبر صلّیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام، این است که:
بر اساس ظاهر وقایع قضاوت شود، بدون آنکه در پی دست یافتن به آنچه در پس پردهها و پشتصحنهها بوده باشیم؛
همانطور که در دوران ما نیز بسیاری از واقعیتهای سیاسی و اجتماعی تا سالها مخفی میمانند و تنها با دسترسی به اسناد پنهانی مشخص میشوند.
در زمانهای گذشته نیز چنین بوده و خصوصاً با توجه به پیچیدگیها و تدابیر مخفی شخصیتهای درگیر، شناخت حقیقت کامل، دشوار و گاه ناممکن است.
۱. میان این دو سخن، نه تناقضی وجود دارد و نه تضادی، اگرچه در نگاه اول چنین بهنظر برسد.
زیرا وظیفهی اظهار امامت و معرفی آن، متوجه افراد مکلف و شایسته امتحان الهی است؛
اما در برابر طاغوتها و حکومتهای ظلم، لازم است که این حقیقت پنهان بماند و از اظهار آن خودداری شود.
۲. اینگونه رفتار، در سیره پیامبران الهی نیز وجود داشته است؛
چنانکه حضرت یوسف علیهالسلام و حضرت موسی علیهالسلام نیز، نبوت و امامت خود را از پادشاهان زمانشان مخفی کردند.
۳. بر پژوهشگر لازم است که در تحلیل و بررسی، از تعمیم و اطلاق نادرست بپرهیزد؛
بلکه باید شرایط، زمینهها و قرائن خاص هر سخن را بررسی کند و با دقت، به تفاوت موقعیتها توجه داشته باشد.
۱. قرآن پیش از آنکه حضرت ابراهیم علیهالسلام وارد احتجاج با پرستشکنندگان ستارگان شود، فرموده است:
﴿وَكَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾
پس چگونه میتوان پنداشت که او پرستندهٔ ستارگان بوده است؟
۲. بلکه او با آنها مجادله میکرد، و گفتنِ «این پروردگار من است» از جانب ایشان، خبری واقعی نبوده، بلکه ممکن است بر سبیل پرسش و همسویی موقتی با پرستشکنندگان ستارگان آمده باشد.
۳. سپس آنها را قدم به قدم به سوی درک نادرستی این عبادت کشاند؛ چرا که ستاره و ماه و خورشید غروب میکنند و کوچکاند، در حالیکه معبود باید از غروب و نقصان و کوچکی منزه باشد.
۴. سپس آنان را به سوی پروردگار آفریننده آسمانها و زمین راهنمایی کرد؛ نامی که از هر ستاره و ماه و خورشیدی برتر است، و پروردگار این نام، نه غروبی دارد و نه کوچکی.
۵. خلاصه آنکه توریه و فنون سخن فقط در ظاهر ابتدایی و بدوی گفتار محدود نمیشود، بلکه معانی ضمنی، کنایهها، و تعریضها در گفتوگوهای کلامی بسیارند.
۶. پس بنگرید به سخن حضرت ابراهیم علیهالسلام که فرمود:
﴿قالَ بَل فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذَا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ﴾
آیا نسبت دادن عمل به بت بزرگ، دروغ است؟ حاشا! بلکه خبر را معلق به توانایی آنها بر سخن گفتن کرد، و چون آنها ناطق نیستند، معلق نیز منتفی است.
و این سبک توریه در سخن، برای تنبیه بتپرستان بر جهالتشان به کار رفت.
۱. تا زمانی که تحصیل تو برای چند سال در کربلا ادامه دارد، آنجا به منزلهٔ محل کار و اقامت تو محسوب میشود، و باید نماز و روزه را در آن کامل بجا آوری، همانند وطن.
۲. اما در مورد سفر: چون این سفر مکرر ناشی از کار و تحصیل است، و در اغلب اوقات نه در شهر خود و نه در محل کار و تحصیل ده روز اقامت کامل نداری، مشمول حکم «کثیر السفر» میگردی.
۱. اعمال انسان که به سبب آن پاداش یا عقاب میبیند، منحصر به مباشرت نیست، بلکه شامل اعمالی است که بهواسطهٔ سببسازی انجام میگیرد، مانند انسانی زنده – مانند پيرمردی ناتوان از انجام حج – که به جهت داشتن مال و استطاعت مالی، کسی را نایب خود برای حج قرار میدهد.
۲. عبادت به نیابت از اموات نیز غالباً از مواردی است که میّت خود در آن سببسازی کرده و در نتیجه، از اعمال او به واسطه به شمار میآید.
۳. زیرا نایب یا از خویشان میّت است، یا از دوستان و آشنایان او، یا اجیری است که توسط یکی از آنها برای انجام عمل اجیر شده، و در هر دو صورت، رابطهای که بین میّت و نایب برقرار شده، میّت در ایجاد آن نقش داشته است.
۴. این نکته در حدیث نبوی نیز آمده است، آنجا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ: صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، وَعِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ، وَوَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ»
یعنی اعمالی که به واسطهٔ سببسازی انجام میشوند، در شمار اعمال میّت ثبت میگردند.
۵. همچنین نظیر این معنا در فرمایش پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً كَانَ لَهُ أَجْرُهَا وَأَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً كَانَ عَلَيْهِ وِزْرُهَا وَوِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»
تصرف مادر در امور فرزندان
۱- مبيت با صرف حضور در کربلا محقق میشود، بهویژه اگر همراه با شرکت در عزاداری و شعائر حسینی باشد؛ اما ورود به حرم مطهر و مخصوصاً حضور نزد ضریح شریف برای زیارت، فضیلت بیشتری دارد.
۲- زمان شروع مبيت از هنگام غروب آفتاب آغاز میشود و تا اذان صبح ادامه دارد؛ و هر مقدار حضوری در این بازه زمانی—برای یک ساعت—به عنوان مبيت محسوب میشود.
🔹
1. حکم نافذ حاکم در تدبیر امور عمومی یا امور حسبیه، با فتوا تفاوت دارد؛ مانند تفاوت حکم قضایی با حکم فتوایی.
2. برای نفوذ حکم در تدبیر امور عمومی – برخلاف مطلق امور حسبیه – شرایطی لازم است: از جمله اینکه حاکم فقیه باشد، و نیز در امور مرتبط با مسائل عمومی، از شایستگی و اعلمیت بیشتری برخوردار باشد، و نیز دارای قدرت اجرایی (بسط ید) باشد، و همچنین اجتهاد او مطابق با معیارهای صحیح استنباط باشد؛ بهگونهای که مخالف با دلیل قطعی علمی یا دلیل اجتهادی نباشد، مگر از روی غفلت و مانند آن.
اما در صورت تعارض حکم حاکم در تدبیر با فتوای فقیه دیگر، تفصیل آن در جای خود بیان شده است.
بهطور کلی، جزئیات نفوذ حکم حاکم و عدم نقض آن توسط فتواهای دیگر در کتاب «القضاء» بهتفصیل آمده است.
🔹
۱. اعمال انسان که به سبب آن پاداش یا عقاب میبیند، منحصر به مباشرت نیست، بلکه شامل اعمالی است که بهواسطهٔ سببسازی انجام میگیرد، مانند انسانی زنده – مانند پيرمردی ناتوان از انجام حج – که به جهت داشتن مال و استطاعت مالی، کسی را نایب خود برای حج قرار میدهد.
۲. عبادت به نیابت از اموات نیز غالباً از مواردی است که میّت خود در آن سببسازی کرده و در نتیجه، از اعمال او به واسطه به شمار میآید.
۳. زیرا نایب یا از خویشان میّت است، یا از دوستان و آشنایان او، یا اجیری است که توسط یکی از آنها برای انجام عمل اجیر شده، و در هر دو صورت، رابطهای که بین میّت و نایب برقرار شده، میّت در ایجاد آن نقش داشته است.
۴. این نکته در حدیث نبوی نیز آمده است، آنجا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ: صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ، وَعِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ، وَوَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ»
یعنی اعمالی که به واسطهٔ سببسازی انجام میشوند، در شمار اعمال میّت ثبت میگردند.
۵. همچنین نظیر این معنا در فرمایش پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً كَانَ لَهُ أَجْرُهَا وَأَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَمَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً كَانَ عَلَيْهِ وِزْرُهَا وَوِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»
«کسی که سنت نیکویی را پایهگذاری کند، پاداش آن و پاداش کسانی که تا روز قیامت به آن عمل کنند برای او خواهد بود.
و کسی که سنت بدی را پایهگذاری کند، گناه آن و گناه کسانی که تا روز قیامت به آن عمل کنند بر عهدهٔ او خواهد بود.»
۱. فرزندآوری و تولید نسل از حقوق شوهر نسبت به همسرش میباشد.
۲. بنابراین اگر شوهر درصدد فرزندآوری باشد و سلامت زن نیز در خطر نباشد، جایز نیست زن با مصرف قرص از آن جلوگیری کند.
۳. مگر در صورتی که بارداری برای زن ضرر داشته باشد، چه رسد به اینکه موجب از بين رفتن او گردد.
۴. همچنین استثنا میشود اگر شوهر خود درصدد فرزندآوری نباشد یا قصد جلوگیری از آن را داشته باشد.
۱. ممکن است برای یک آیه یا یک عنوان، تأویلات متعددی وجود داشته باشد.
۲. همچنین، ممکن است این تأویلات متعدد با یکدیگر مطابقت داشته باشند؛ بهگونهای که فرشته بودن آن دو، با پیامبر (صلىاللهعليهوآله) و وصی بودن آنها منافاتی نداشته باشد.
۳. همانگونه که عرش، به پیامبر (صلىاللهعليهوآله) و کرسی، به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تأویل میشود؛ با لحاظ اینکه عرش، روحی ملکوتی از ارواح خادمه است که در ذات پیامبر (صلىاللهعليهوآله) قرار دارد یا او را تأیید میکند.
۴. همانگونه که در سورهی شوری، حقیقت قرآن به «روح أمری» تفسیر شده که در ذات پیامبر (صلىاللهعليهوآله) نهاده شده و او بهصورت گزینشی و تکوینی، آن را به اوصیای خود به ارث میسپارد.
۵. اینکه گفته شود نون و قلم اولین صادرین هستند، میتواند به این معنا باشد که این دو عنوان، بر اولین صادرین اطلاق شدهاند؛ نه بهعنوان اسم خاص، بلکه بهصورت وصفی.
۶. همچنین ممکن است معنای آن، اولیت نسبی باشد نه مطلق؛ همانگونه که در روایات آمده: «اولین چیزی که خدا آفرید، مشیت بود»، یا «نور بود»، یا «عقل بود» و مانند آن. مقصود از «اول بودن» در اینجا، اولیت نسبت به عالمی خاص است، نه نسبت به همهی عوالم.
١. بلکه صحیحتر آن است که این کتاب توسط برخی از حجاج از شهر قم آورده شده و به سید علی خان مدنی یا یکی دیگر از علمای امامیه که در قرن دهم در مدینه منوره ساکن بوده، داده شده است.
٢. همانطور که میرزا نوری این مطلب را به تفصیل در خاتمه مستدرک بیان کرده است.
٣. همچنین، متون این کتاب با فتاوای ابن بابویه (پدر) تطبیق داده شده و بیشتر مطالب آن مطابق با فتاوای وی بوده است، چنانکه صاحب حدائق خود نیز به این نکته اشاره کرده است.
٤. و نسخهای ناقص از کتاب ابن بابویه (پدر) با عنوان «الشرائع» اخیراً در نجف اشرف پیدا شده و به چاپ رسیده است؛ این نسخه تا حدی که از آن یافت شده، با فقه رضوی مطابقت دارد.
🔹
۱. روایات متعددی در این زمینه وارد شده که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
در کتاب تحف العقول از امام صادق علیهالسلام روایت شده است:
«…به خدا قسم این امر (فرج) سه بار نزدیک شد، ولی شما آن را افشا کردید پس خداوند آن را به تأخیر انداخت. به خدا قسم هیچ سری نزد شما نیست مگر اینکه دشمنانتان از آن آگاهتر از شما هستند… و اینک که امر شما نزدیک شده، آن را در مجالس خود فاش کردید…».
و نیز عیاشی از ابیحمزه نقل میکند که به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: علی علیهالسلام میفرمود: «تا سال هفتاد، بلا و پس از آن، گشایش است»، ولی سال هفتاد گذشت و مردم گشایشی ندیدند. امام باقر علیهالسلام فرمود:
«ای ثابت! همانا خداوند این امر را برای سال هفتاد وقتگذاری کرده بود، ولی هنگامی که حسین علیهالسلام کشته شد، خشم خدا بر اهل زمین شدت گرفت، پس آن را تا سال ۱۴۰ به تأخیر انداخت، اما شما این مطلب را بازگو کردید و پرده را کنار زدید، پس خداوند باز هم آن را به تأخیر انداخت و دیگر زمانی مشخص برای آن نزد ما قرار نداد»، سپس فرمود: «يَمْحُو اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ».
۲. در روایات زیادی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام آمده است که مهدی از ایشان است و خداوند او را از میان ایشان برمیگزیند.
۳. بنابراین روشن میشود که مقام مهدویت، مقام برگزیدگی (اصطفا) برای مؤسس دولت محمدی است؛ دولتی که تا قیامت باقی خواهد ماند، و این مقام تابع بداء است.
۴. همچنین روشن میشود که ظهور و برپایی آن دولت الهی، مسئولیتی است که از جهات مختلف بر دوش امت نهاده شده و از سوی دیگر در تقدیر الهی است.
۵. اینکه ظهور مشمول بداء است، با این حقیقت که امور محتوم در علم الهی ثابتاند، منافاتی ندارد. همانگونه که علم خداوند نیز با اختیار انسان منافاتی ندارد؛ چنانکه در بحث اختیار و نفی جبر و تفویض تبیین شده است.
اجاره واگذاری نمایندگی امتياز آشپزی به غیرمسلمان
۱. در مورد روش اول که همان اجاره نمایندگی به بیگانگان است، اشکالی ندارد؛ زیرا عمل حرامی که بیگانه انجام میدهد ارتباطی با قرارداد اجاره نمایندگی ندارد.
۲. در مورد روش دوم که شراکت سهامی است، اگر شرکت بر اساس فعالیتهای حلال باشد و عمل حرام (مثل خرید و فروش مشروبات) توسط شریک و از سرمایه شخصی خودش انجام شود نه از سرمایه مشترک، در این صورت نیز اشکالی ندارد.
اما اگر بیگانه اعمال حرام را از سرمایه مشترک انجام دهد، شرکت با این شرط صحیح نیست، گرچه در فعالیتهای حلال صحیح است.
در این فرض، شرکت به نسبت فعالیتهای حلال صحیح است و سود آن نیز حلال میباشد؛ ولی نسبت سودی که از فعالیت حرام حاصل شده، باطل است و باید آن مقدار از سود را صدقه دهند.
(اجاره زمین قبرستان)
اجاره دادن آن جایز است با رعایت شرایط زیر:
۱. اگر این قطعه زمین در آینده نزدیک برای دفن مورد استفاده قرار نگیرد، بلکه استفاده از آن در آینده دور محتمل باشد.
۲. اجاره به گونهای باشد که مانعی برای استفاده از آن به عنوان قبرستان در صورت نیاز جدید نباشد؛ مثلاً اجاره بهعنوان پارکینگ خودرو.
۳. با حفظ نشانهای که وقفی بودن آن بهعنوان زمین قبرستان را مشخص کند.
ملاک در عزاداری برای سیدالشهداء علیهالسلام، حالت حزن، جزع یا حماس است و باید از رقص و سبکسری پرهیز شود. تفاوت هست میان حماس، جزع و حزن از یکسو و میان رقص و سبکسری از سوی دیگر. مورد اول معتبر و مطلوب است و باید از مورد دوم اجتناب کرد.
تلفظها گاهی بهگونهای است که حروف در تکرار در هم ادغام میشوند ولی معنای آنها روشن و قابل فهم باقی میماند.
۱- سید مرتضی در کتاب تنزیه الأنبياء سؤالی را درباره تفاوت رفتار امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام مطرح کرده و خلاصه پاسخ او چنین است:
۲- گزینههایی که «ابن مرجانه» (ابن زیاد) پیشنهاد داد، همه به معنای تسلیم مطلق، سپس ذلت و قتل یا قتل بدون قید و شرط بود؛ و این، با جایگاه سبط پیامبر و اهل بیت رسالت همخوانی ندارد.
3- در مقابل، پیشنهادهایی که سیدالشهداء علیهالسلام مطرح کرد، نه بیعت با یزید بود و نه پذیرش ذلت؛ بلکه کاهش تنش و گفتوگو برای جلوگیری از خونریزی بود، مشروط بر اینکه یزید از قصد خود برای ریختن خون آن حضرت دست بردارد.
4- بنابراین، فرمول پیشنهادی امام حسین علیهالسلام یک طرح مذاکرهمحور برای حفظ کرامت و اصول بود، نه تسلیم و خضوع؛ و این با نیت خبیثانه ابن زیاد کاملاً تفاوت دارد.
5- به همین دلیل، وقتی نامه عمر بن سعد به ابن زیاد رسید، او صراحتاً گفت: «حسین میخواهد با این پیشنهادها از مرگ بگریزد، در حالی که در چنگ ما گرفتار شده»، و این جمله نشان میدهد که گزینههای ارائهشده از سوی امام حسین با اهداف ابن زیاد – یعنی ذلت و قتل – کاملاً متفاوت بود.
6- و در نهایت، امام حسین علیهالسلام هدف ابن زیاد را رد و افشا کرد و فرمود:
«هیهات منّا الذلّة! یأبى الله لنا ذلك و رسوله والمؤمنون، وحجور طابت وطهرت…»
(هرگز زیر بار ذلت نمیرویم! خدا و پیامبرش و مؤمنان چنین چیزی را برای ما نمیپسندند؛ و دامنهای پاکی که ما را پروریدهاند، چنین اجازهای نمیدهند…)
که نشان میدهد هدف ابن زیاد، ذلت و تحقیر بود، نه حفظ صلح و مصالح.
۱/ در بیانات قرآن، خطابهای متنوعی نسبت به حقیقت و لایههای هویتی پیامبر اکرم ص وارد شده است. گاهی جنبهی بشری ایشان مورد خطاب قرار میگیرد، مانند:
﴿ما كُنتَ لَدَيهِم …﴾ که ناظر به امتهای پیشین است، و در آیات متعددی چنین خطاب آمده است.
۲/ و در مواردی دیگر، قرآن پیامبر ص را از منظر روح و نور و سیطرهی ملکوتیاش بر امتهای گذشته و پیامبران آنها مخاطب قرار میدهد:
﴿فَكَيفَ إِذا جِئنا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَجِئنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهيدًا﴾
در این آیه، پیامبر ص به عنوان گواه بر پیامبران و امتهای پیشین، نسبت به ملکوت آنان معرفی شده است.
۳/ بنابراین، ممکن است مفاد آیهی «لا تعلمهم» ناظر به فقدان اسباب عادی شناخت (از نگاه بشر معمولی) باشد، نه ناآگاهی مطلق پیامبر ص.
۲.
این جمله کنایه از ناپذیرفتن استغفار نیست، بلکه کنایه از نداشتن ظرفیت استغفار در وجود منافقان است؛ نه اینکه دعا و استغفار پیامبر ص پذیرفته نمیشود. شبیه آیه:
﴿يَعلَمُ ما بَينَ أَيديهِم وَما خَلفَهُم وَلا يَشفَعونَ إِلّا لِمَنِ ارتَضى وَهُم مِن خَشيَتِهِ مُشفِقونَ﴾
یعنی پیامبر ص شفاعت نمیکند مگر برای کسی که خداوند از او راضی باشد.
۳.
نسبت میان دو عنوان “منافق” و “ناصبی”، عموم و خصوص من وجه است؛ یعنی در برخی موارد، ناصبی ممکن است منافق نباشد و بالعکس.
با این حال، ممکن است عنوان “نصب” از جهت دشمنی آشکار، اعم مطلق در نظر گرفته شود.
۱. در روایات، بهصورت مشخص تنها نام سلمان و مقداد بهعنوان کسانی که در صدر اسلام ثابت قدم بودند آمده است، و دربارهی ابوذر و عمار چنین تصریحی نیافتیم.
۲. بههرحال، این یاران، نخبههایی رهبریمحور هستند که دارای تیزبینی، حکمت و توان بالای تحمل و پایداری میباشند.
۳. همچنین احتمال دارد که بداء الهی رخ دهد و نیاز به افرادی دیگر پیش آید؛ مانند رجعت برخی از امامان علیهمالسلام از نسل امام حسین علیهالسلام که در فضیلت تابع حضرت صاحبالامر علیهالسلام هستند.
چنانکه امام صادق علیهالسلام فرمود:
«لو أدرکته لخدمته»
و نیز امام باقر علیهالسلام فرمود:
«أمَا إنّی لو أدركتُ ذلك، لَاستبقيتُ نفسي لصاحب هذا الأمر»
(یعنی اگر آن زمان را درک میکردم، خود را برای خدمت به صاحبالامر حفظ میکردم).
۱. تقیهای که در ابواب «امر به معروف و نهی از منکر» در کتابهای فقهی مطرح شده، مربوط به فقه فردی است؛ همانگونه که مرحوم سید محسن حکیم در پاسخی به یک استفتا بیان کرده و مجله الأضواء آن را نقل کرده و مرحوم شیخ عبدالهادی الفضلی نیز در کتاب «در انتظار امام» آن را گزارش کرده است. یعنی آنچه فقها در آن باب تدوین کردهاند، تنها مربوط به فقه فردی است، نه فقه سیاسی و اجتماعی عمومی، چه برسد به اموری که با اساس دین و قوام آن در ارتباط است.
۲. بنابراین، شرایط و قیود ذکرشده در آن تقیه، به حوزههای دیگر قابل تسری نیست.
۳. همچنین تقیه در اصل، یک نظام و منظومهی قواعد امنیتی است برای حفظ انجام وظایف و مسئولیتها؛ نه برای تعطیلی، خاموشی یا ترک مسئولیت. برداشتهایی که تقیه را به معنای سکوت و ترک عمل میدانند، کاملاً واژگون و نادرستاند.
۴. به آیهی شریفه دقت کنید:
﴿وَكَأَيِّن مِن نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنوا لِما أَصابَهُم في سَبيلِ اللَّهِ وَما ضَعُفوا وَما استَكانوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصّابِرينَ﴾
هدف از تقیه، ضعف، سستی، ساکت ماندن یا تسلیم شدن نیست.
۵. نیز به فرمایش امام هادی علیهالسلام در زیارت غدیر خطاب به جدّش امیرالمؤمنین علیهالسلام توجه کنید:
«گواهی میدهم که نه از روی ضعف تقیه کردی، نه از روی جزع از حق خود دست کشیدی، نه از جهاد با غاصبان خود شانه خالی کردی، نه به خلاف رضای خدا مداهنه نشان دادی، نه بهخاطر آنچه در راه خدا بر تو وارد شد، سست و ضعیف و تسلیم شدی و نه از طلب حق خود کوتاه آمدی؛ پناه بر خدا که چنین بوده باشی.»
این بیان، به روشنی نشان میدهد که تقیه برای سستی، ضعف، مداهنه، ترس یا ناتوانی تشریع نشده؛ بلکه برای اقتدار، استقامت، فعالیت، پویایی، و مقابلهی پنهانی با دشمن مشروعیت یافته است.
۶. همچنین از امام صادق علیهالسلام در کامل الزیارات آمده که بنیانگذار حرکت توابین، تأیید شده است؛ و افزون بر آن، سه امام معصوم یعنی سجاد، باقر و صادق علیهمالسلام، حرکت مختار را ستودند. این نشان میدهد که آن قیام، بخشی از دولت الهی مخفی بود که هدف آن، پاکسازی سرزمین عراق از سیطرهی جریان اموی بود.
۷. پس تقیه نظام و روشی برای فعالسازی مسئولیتها در برابر مانعتراشی دشمن است، نه ترک آن.
۸. به عنوان نمونه، یهودیان جهان را در نظر بگیرید: آنها با مخفیکاری و سریّت، توانستند با وجود اقلیت بودن و نفرت عمومی، به قدرت و سلطه در سراسر جهان دست یابند. این یک نمونه از کتمان برنامههای فعالانه و گسترش فعالیت در پوشش پنهانی برای آمادگی و قدرتسازی است.
۱. توجیه روایت نخست به نقل از میرداماد در تعلیقه بر رجال کشی:
زراره دربارهی «التحیات و الصلوات» در تشهد سؤال میکند. امام صادق علیهالسلام آن را تأیید میکنند، اما چون زراره احتمال میدهد پاسخ امام از باب تقیه باشد (تا مبادا نقل شود که حضرت با نظر عامه مخالفاند)، تصمیم میگیرد فردا دوباره سؤال کند. بار دوم نیز همان پاسخ را میشنود و باز هم گمان میکند پاسخ از سر تقیه است. بار سوم نیز همین روند تکرار میشود.
در پایان، زراره در مقام اعتراض به کسانی که این بخش را از تشهد واجب میدانند – نه حضرت – میگوید: «لا يفلح أبداً»، یعنی کسی که آن را جزء دین امامیه میداند، موفق نمیشود. بنابراین، این جملهی نهایی نه در حق امام است (العیاذ بالله) و نه نشانهی بیادبی، بلکه در تقبیح برداشت غلط از تقیه است.
۲. روایت دوم (ناکح نفسه لا شیء علیه):
این روایت گرچه بهظاهر غریب است، اما از نظر برخی علما، اینگونه پاسخها در پاسخ به مسائل بسیار ابتدایی یا پیشپاافتاده، برای رفع حیا یا از باب تخفیف، یا حتی تقیه صادر شده است و لزوماً حمل بر سبکسری نمیشود. بلکه باید در چارچوب زمانه و ادبیات عرب آن عصر سنجیده شود.
۳. دیدگاه صحیح در مورد علم امام و اجتهاد علما:
دیدگاه مکتب اهل بیت علیهمالسلام دربارهی فقها و مجتهدان، اعتدالی است:
• ما «مخطئه» هستیم، نه «مُصوِّبه» (مانند اشاعره) و نه «مُفسّقه» یا «مُكفّره» (مانند خوارج).
• یعنی معتقد به عصمت فقهای امامیه نیستیم و نظرات آنان قابل نقد است.
• ولی در عین حال، اشتباهات علمی آنان به معنای فسق یا کفر نیست.
• برای مثال، در مورد قائلان به وحدت وجود – با آنکه گفته میشود سخن باطل است و با توحید ناسازگار – اما بزرگان مانند صاحب عروه و محشین آن، قائل به کفر گویندگان نشدند.
۴. نتیجهگیری:
از مجموع این مباحث درمییابیم که مذهب امامیه مسیر اعتدال را میپیماید:
نه در مورد علما دچار افراط است (قائل به عصمت آنها)، و نه دچار تفریط (قائل به فسق یا کفر آنان).
بلکه نقد علمی منصفانه را میپذیرد و معیار حق، دلیل و برهان علمی است، نه جایگاه افراد.
در فرض مذکور، با توجه به امتناع جدی زن از ادامهی رابطه و عدم همکاری مرد در بخشش مدت، و همچنین نبودن موارد فسخ، راه شرعی برای پایاندادن به عقد موقت، توسل به طلاق خلع اضطراری (اجباری) با رعایت شرایط زیر است:
۱. بذل مالی از سوی زن:
زن در صورت کراهت شدید، میتواند با بذل مهریه و نفقاتی که از مرد دریافت کرده است، تقاضای طلاق خلع نماید. این بذل بهعنوان عوض برای پایاندادن به عقد است.
۲. امتناع مرد از بذل مدت:
اگر مرد حتی در برابر بذل مالی نیز از انحلال عقد خودداری کند و کراهت زن نیز همچنان شدید و ثابت باشد، در این صورت حاکم شرع میتواند بهعنوان ولایت شرعی و برای رفع ضرر زن، با احراز شرایط، صیغه بذل مدت باقیمانده را از طرف زن و قبول آن از طرف مرد بهطور نیابی جاری نماید.
۳. سابقهی فقهی این نظر:
این حکم مورد تأیید برخی فقیهان بزرگ شیعه، از جمله شیخ طوسی و جمعی از قدما بوده است که در صورت امتناع زن از ادامهی زندگی و فقدان راهحل دیگر، و برای دفع ضرر و حرج شدید، اقدام به طلاق خلع بهصورت اجباری جایز دانستهاند.
اینجانب نیز بر همین مبنا قائل به جواز چنین طلاقی هستم، مشروط بر تحقق همه شرایط یادشده، از جمله:
• کراهت شدید و مستمر زن؛
• امتناع مرد از بذل مدت؛
• آمادگی زن برای بذل مالی به مرد؛
• احراز شرایط از سوی حاکم شرع.
١- در روایاتی که به مستحبات ماه رمضان اشاره دارند، آمده که آغاز سال، ماه رمضان است؛ ولی ظاهر این روایات نشان میدهد که مقصود، آغاز سال در محاسبات ملکوتی است، نه در تقویم زمینی هجری.
▪️٢- همچنین تعیین هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به عنوان مبنای تقویم هجری به این معنا نیست که روز هجرت، آغاز سال هجری باشد؛ بلکه منظور این است که سالی که هجرت در آن رخ داد، نخستین سال تقویم هجری است، نه اینکه مثلا ماه ربیعالاول آغاز سال هجری قمری باشد.
خروج حضرت زینب سلاماللهعلیها به میدان نبرد همانند خروج حضرت فاطمه سلاماللهعلیها در برابر قوم بود، زمانی که قصد حمله به خانه را داشتند، و بار دیگر هنگامی که میخواستند امیرالمؤمنین علیهالسلام را برای بیعت مجبور کنند، و بار سوم برای نجات امیرالمؤمنین علیهالسلام از دست آنان در مسجد. همچنین برخی محققان از منابع یاد کردهاند که در مجموع منابع، حدود ده مورد رویارویی میان حضرت فاطمه سلاماللهعلیها و قوم ثبت شده است.
بخش سوم: باورها و دیدگاههای پژوهشی الزامآور برای دیگران نیست که همه را وادار کند همان را بپذیرند و از دیگر تحقیقات یا آراء چشمپوشی کنند. بلکه همهی گفتوگوها و مباحث، ثمرهای جز غنای پژوهش علمی و گسترش دایرهی جستوجو و بررسی ندارد، تا حقیقت و واقعیت روشنتر شود، پس از آنکه سلاطین جور و پیشوایان گمراهی بر آن شدند که همهی ستمها و مظلومیتهای اهلبیت علیهمالسلام را محو و پنهان کنند. همانگونه که در عصر حاضر میبینیم که حاکمان، دستگاه رسانهای و نویسندگان را برای نابود ساختن حقوق پیروان اهلبیت علیهمالسلام به کار گرفتهاند.
۱- در باب تقلید، فتوای اعلم در کنار فتاوای دیگر فقها حجت تخییری است، مادامی که توافقی—even با یکی از فقهای دیگر—وجود داشته باشد. اما اگر او در میان همهی معاصرانش منفرد باشد، فتوایش در تقلید، حجت تعیینی خواهد بود.
۲- در غیر باب تقلید، فتوای اعلم از جهتی دیگر حجت تخییری است؛ یعنی میان تقلید از اعلم یا عمل به احتیاط (در برابر او و دیگر فقها) مخیّر است، چه احتیاط مطلق باشد و چه احتیاط جزئی.
۳- همچنین تخییر دیگری نیز در فتوای اعلم مطرح است، و آن در صورت تعدد اعلم در ابواب مختلف است؛ به این معنا که ممکن است کسی در باب عبادات اعلم باشد، دیگری در باب معاملات، و سومی در ابواب احکام، قضا و فقه سیاسی. حتی ممکن است اعلمیت در فصول هر باب یا در برخی مسائل یک باب نیز میان چند فقیه تقسیم شود.
۴- اما آنچه در سیرهی جاری دیده میشود، که تقلید بهصورت مطلق و در همه حالات به یک مجتهد اختصاص داده میشود، نوعی تسامح نسبت به این ضوابط است.
۱- از حیث مقایسه، این قیاس درست است، گرچه سنخ فعل متفاوت است.
۲- جزا بر پایۀ استحقاق است.
۳- عموم آیۀ شریفه «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» تنها به جزای اخروی و ابدی اختصاص ندارد، بلکه شامل هر نوع جزا قبل از بهشت و دوزخ نیز میشود.
۴- اما شرط قبولی یا صحت اعمال به ولایت و اخلاص، ناظر به جزای ابدی است.
۵- بر اساس این تفصیل در باب جزا، ابلیس پیش از انحرافش در دنیا با کشف ملکوت پاداش گرفت و همچنین بلعم بن باعوراء پیش از انحرافش پاداش یافت، اما هنگامی که منحرف شدند آن پاداش از آنان گرفته شد.
۶- بنابراین، کار درست و صحیحی که انجام دادند موجب دریافت جزای دنیوی شد، ولی وقتی منحرف شدند از آنان سلب گردید، و این مقتضای عدالت است.
۷- همینگونه است دربارۀ گشایش فرصتهای تکیه زدن بر مناصب حکومتی؛ تا زمانی که فرد دارای معیارهای ظاهری است به او میدان داده میشود، اما زمانی که انحراف او در ظاهر آشکار شد، استحقاق از او سلب میگردد.
در این فراز شریف از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میتوان به دو نکته اشاره کرد:
1. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بیان میکند که با رحلت پیامبران پیشین (علیهمالسلام) مراتب وحی که نزد آنان بود، قطع نشد؛ بلکه تمام آن مراتب وحی که در اختیار پیامبران گذشته بود، نزد پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نیز موجود بود. افزون بر این، درجهای برتر و والاتر از وحی، ویژه پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) بود که به هیچ پیامبر دیگری داده نشده بود. بنابراین، کسانی که پس از پیامبران پیشین آمدند ـ بهویژه برگزیدگان الهی ـ از آن مراتب وحی محروم نشدند؛ زیرا این مراتب از پیامبری به پیامبر دیگر منتقل میشد و در وجود پیامبر اعظم (صلى الله علیه وآله) کامل شد. پس به برکت وجود آن حضرت، این درجات باقی ماند و گسسته نشد.
2. هنگامی که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) وحی را دریافت میکرد، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نیز به تبع ایشان از آن بهرهمند میشد. چنانکه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) خطاب به علی (علیهالسلام) فرمود:
«إنّك تسمعُ ما أسمعُ وترى ما أرى إلّا أنّك لستَ بنبيّ ولكنّك وزيرٌ وإنك لعلى خير»
[نهج البلاغة، خطب امام علی (ع)، ج ۲، ص ۱۵۸]
یعنی: «تو میشنوی آنچه را من میشنوم و میبینی آنچه را من میبینم، جز اینکه تو پیامبر نیستی بلکه وزیر منی و بر خیر قرار داری».
مقصود این است که شنیدن علی (علیهالسلام) شنیدن استقلالی نبود، بلکه هرچه پیامبر (صلى الله علیه وآله) میشنید سبب میشد که علی (علیهالسلام) نیز آن را بشنود. همچنین دیدن او نیز به تبع دیدن پیامبر (صلى الله علیه وآله) بود. بنابراین، هرچه به پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) وحی میشد، به تبع آن به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نیز وحی میشد.
این توانایی ویژه، نعمتی بود که علی (علیهالسلام) به برکت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به دست آورد. اما با رحلت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به عالم برزخ، آن درجه خاص و ممتاز که تنها در اختیار ایشان بود، از علی (علیهالسلام) نیز سلب شد؛ هرچند سایر درجات همچنان باقی بود. پس این مرتبهی منحصر به فرد که همان شنیدن و دیدن همطراز با شنیدن و دیدن پیامبر (صلى الله علیه وآله) بود، اختصاص به آن حضرت داشت و با رحلت ایشان از دنیا به برزخ، این رشته گسسته شد؛ هرچند دیگر پیوندهای ویژه اهلبیت (علیهمالسلام) همچنان برقرار ماند.
۱- اصلًا نکاح متعه (ازدواج موقت) مقیّد به هیچیک از شرایط ذکر شده در سؤال نیست.
۲- مگر اینکه متعه با زنی از اهل کتاب باشد و ازدواج با او علنی یا طولانیمدت گردد، در این صورت باید با اجازه همسر مسلمان انجام شود، برخلاف متعه کوتاه و گذرا.
۳- اگر زن مجرد باشد، میتواند ازدواج موقت متعددی داشته باشد، اما به صورت پیدرپی و با رعایت شرایط عدّه در صورت وقوع دخول؛ همانگونه که در عقد دائم لازم است. مانند آنچه درباره “اسماء بنت عمیس” ذکر شده است.
۴- مشروعیت نکاح موقت به معنای نبود کراهت در برخی موارد نیست؛ همانطور که در ازدواج دائم با همسر دوم یا سوم و چهارم، گرچه مشروع است، اما در برخی شرایط کراهت دارد.
۵- مشروعیت نکاح موقت یا دائم میتواند در قالبها و صیغههای گوناگون و بر اساس شرایط دو طرف و نیز عرفهای اجتماعی تحقق یابد.
۶- تفاوت بسیاری است میان کلیت و شمول حکم شرعی مشروعیت هر دو نوع ازدواج و میان شکلهای محدودِ رایج در عملِ عرف متدینان.
۷- بنابراین باید دقت داشت که عمومیت و کلیت مشروعیت این دو نوع نکاح، فراتر از دایرهی محدودِ آن چیزی است که در عرف اجتماعی متدینان رواج دارد. آنچه در عرف معمول میشود، تمام گسترهی آنچه شرعاً مشروع است را نمایندگی نمیکند.
۸- به عبارت دیگر، آنچه در عرف به عنوان امر مشروع انجام میشود، متأثر از سیاستهای تدبیری و ملاحظات اجتماعی است و تمام گسترهی تشریع را نشان نمیدهد.
۹- غالباً دایرهی عرفی بسیار محدودتر از دایرهی مشروعیت شرعی است؛ چراکه عرف اجتماعی برای مصلحتها و ملاحظات خاص، قیود زیادی بر رفتارها اعمال میکند.
۱- مشروعیت و صحت حج در همه اقسام آن وابسته به درک وقوف در مزدلفه است، زیرا رکن اصلی تمام انواع حج، وقوف در مزدلفه است نه عرفات.
۲- بلکه حج با درک وقوف اضطراری در مزدلفه نیز صحیح است.
۳- بلی، اگر حج به نیابت باشد نیز صحیح است، ولی از جهت اینکه آیا وفای به اجاره محسوب میشود یا نه، تابع توافق میان طرفین خواهد ب
گرفتن اجرت یا حقوق درصدی در بازاریابی شبکهای
۱- جذب مشتری کاری محترم و جایز است و گرفتن اجرت بر آن صحیح میباشد.
۲- چه از طریق واسطههای زنجیرهای باشد و چه به صورت مستقیم.
۳- به شرط آنکه در جذب، فریب، غش و گمراهسازی وجود نداشته باشد.
۴- چه قرارداد به صورت جعل و جعاله باشد یا به صورت اجاره یا مشابه آن.
۵- و باید از بازاریابی برای شرکتهای موهوم و متقلب که با حیله و نیرنگ به بهانه سرمایهگذاری و سودهای کلان، اموال مردم را غارت میکنند، اجتناب کرد.
شهادت محسن فرزند حضرت فاطمه سلاماللهعلیهما، رخدادی بس بزرگتر از کربلا و شهادت عبدالله رضیع و علیاصغر است؛ زیرا نخستین حماسه در منهج اهلبیت علیهمالسلام و در برابر منهج کسانی است که از ایشان جدا شدند.
چنانکه سیدالشهداء (ع) عبدالله رضیع و علیاصغر را به قربانگاه برد و تقدیم کرد، دختر رسول خدا (ص) نیز محسن را تقدیم نمود؛ قربانی بزرگی در مسیر و منهج اهلبیت علیهمالسلام.
سپس شهادت خودِ ایشان سلاماللهعلیها بدین معناست که تا پایان عمر، در برابر منهج دیگر (سقیفه) مقاومت و معارضه داشت، تا آنجا که بهای این ایستادگی را با جان شریف خود پرداخت؛ پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، برای استوار ساختن مسیر امامت.
نخستین شهید در مسیر امامت، محسن بود و سپس فاطمه علیهماالسلام؛ برای بنیانگذاری راه ایمان، نخست فرزندش محسن را فدا کرد و سپس جان پاک خویش را تقدیم نمود.
۱- شناخت خداوند به کنه ذات و احاطهی کامل بر او برای مخلوق محال است، و تعطیل شناخت او نیز باطل است.
۲- پس ناگزیر معرفت او منحصر میشود به آیات مخلوقه که همچون دلالت و آیینهای برای افعال و صفات و سپس ذات او هستند.
۳- هرچه مخلوقی عظیمتر باشد، آیت بزرگتری برای خالق خواهد بود.
۴- همانگونه که در آیینه، آنچه محکی است تجلی مییابد، آیات نیز چنیناند که همچون آیینهاند.
۵- و چون آیینه وسیلهی نظر به مرئی است و تجلی مرئی در آیینه ظهور میکند، پس شناخت مرئی همان شناخت مستقیم اوست، و در عین حال «به واسطهی تو تو را شناختم و تو مرا به سوی خودت راهنمایی کردی».
۶- پس درست است که گفته شود: تو را در آیینه دیدم، و نیز درست است که گفته شود: خودِ آن شیء مرئی را دیدم. از اینرو تحقق مییابد «بِکَ عَرَفتُک» و تثبیت میشود «مَن عَرَفَکُم فقد عَرَفَ الله».
۷- و چون آیات همان اسما هستند، معرفتْ در حقیقت برای مُسمّی است، و مُسمّی همان ذات الهی است به دلالت اسما.
۱- از نظر وقت، کوتاه کردن نماز خللی به صحت نماز جمعه وارد نمیکند، و ظاهر آنچه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام نقل شده آن است که هر خطبه به اندازه یک یا دو صفحه باشد؛ بر اساس قاعده «خیر الکلام ما قلّ و دلّ» یعنی سخنی کوتاه و پرمغز.
۲- امام در انتخاب سوره در نماز جمعه مخیّر است، جز اینکه انتخاب سورههای «جمعه» و «منافقون» به شدت تأکید شده تا جایی که برخی شرطیت قرائت آن دو را در نماز جمعه گفتهاند، و این احتیاط واجب است.
۳- اصلح آن است که میان جهات مختلف موازنه شود؛ از یک سو فایده و نفع بیشتر و از سوی دیگر ارشاد اکثریت؛ و در این حالت انجام راجحتر و سودمندتر است.
اگر نماز و روزه را ترک کرده باشد و حکم به ارتداد او در واقع ثابت شود، باید قضا کند.
اما اگر نماز و روزه را ترک نکرده باشد، حکم به ارتداد او نمیشود؛ زیرا همچنان بر التزام به مراسم دینی باقی است، هرچند به زبان سخنان ملحدانه گفته باشد. در این صورت عباداتی که در آن دوره انجام داده صحیح است و صرف توصیف او به کفر، انشای ارتداد و التزام جدی به آن محسوب نمیگردد.
صادق آل محمد (صلوات الله علیه) در تفسیر این آیه شریفه:
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» فرمود: صلوات از جانب خداوند (عزّ وجل) رحمت است و از فرشتگان تزکیه و از مردم دعا. و اما مراد از فرمایش خداوند (عزّ وجل): «وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» آن است که در برابر آنچه از پیامبر رسیده، تسلیم باشید. پس صلوات خداوند بر پیامبرش همان رحمت، نعمت و بخششهای ویژه او بر پیامبر است.
ابتلاء و رنج به اشکال مختلف چیزی جز امتحان برای بنیآدم نیست؛ چه برای خود فرد مبتلا و چه برای دیگران در برابر او. حکمتهای امتحانات الهی متعدد است که عقل محدود بشر به آن احاطه نمییابد. زندگی انسان ابدی در دنیا نیست، بلکه دنیا حیاتی موقت و بسیار کوتاه است. زندگی جاودانه و بیپایان همان حیات آخرت و سرای جزا است.
نکته دیگر این است که ارزش انسان به شکل و رنگ او نیست، بلکه به اخلاق نیکو، پاکی کردار و درستی اعتقادات اوست.
در حدیثی آمده است:
حضرت موسی (علیهالسلام) از خداوند خواست که ولیای از اولیائش را در شهری به او معرفی کند. خداوند به او وحی کرد: آن مرد همان نابینا و ناتوانی است که چند عضو بدنش معیوب است. موسی (ع) از او پرسید: آیا از خداوند راضی هستی؟ آن مرد پاسخ داد: بلی، اگر میان من و پروردگارم خصوصیتی نبود، مرا به این ابتلاء ویژه گرفتار نمیکرد.
این سخن سبب شد تا میان آن مرد و پروردگارش محبتی ویژه پدید آید.
1- اگر این کار صرفاً شکل و قالب تحقیق را ترمیم کند و تنها در حد تنظیم و چارچوب باشد، ضرری به حقیقت نمیزند.
2- اما اگر نوشتن محتوای تحقیق و نسبت دادن آن به دانشجو باشد:
• اگر دانشجو بهخوبی محتوای تحقیق را درک و هضم کرده باشد، از جهت سطح علمی وجهی دارد.
• ولی اگر دانشجو محتوای تحقیق را درک نکند، نسبت دادن آن به او دروغ و نوعی فریب است.
۱- اقسام اسلام در فتاوای علما در ابواب فقهی و نيز در نصوص ادله، گاهی به نُه قسم میرسد.
۲- از جمله آن اقسام «اسلام ظاهری» است كه حتی شامل منافقان میشود، همانها كه پيامبر ص و قرآن بر آنان حكم به اسلام ظاهری كردند، با اينكه قرآن گواهی میدهد كه آنان در شهادت به اسلام دروغ میگفتند.
۳- يعنی اسلام واقعی از آنان نفی میشود، گرچه بر آنان اسلام ظاهری بار میگردد و خون و مال و عرضشان محفوظ میشود و آثار اسلام به ظاهر بر آنان مترتب میگردد.
۴- اما اسلام واقعی كه ملازم با ايمان است از آنان نفی میشود؛ همانگونه كه درباره برخی اعراب فرمود: برای آنان اسلام ظاهری ثابت است، ولی هنوز ايمان در دلشان وارد نشده است.
۵- بر اساس آيه شريفه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا» خداوند رضايت خويش به شهادتين را مشروط كرد به آنكه با شهادت سوم (ولايت اميرالمؤمنين ع) همراه باشد كه در روز غدير اعلام شد. پس بدون شهادت سوم، خداوند دو شهادت را اسلام برای بندگان نمیپسندد.
۶- دلالت اين آيه بر لزوم اقتران شهادت سوم با دو شهادت، در حدّ ضرورت است؛ چنانكه سيد خوئی قدس سره در شرح «عروة الوثقى» در بحث اذان از كتاب الصلاة بر آن تصريح كرده است.
۱- این عملیات میتواند در چند صورت تحقق یابد و هر صورت آثار متفاوتی دارد.
صورت اول: صرفاً نوعی تبانی و توافق میان دو طرف باشد بدون تعهّد و التزام. در این صورت مشتری اختیار دارد بعد از خرید بانک کالا را بخرد یا نخرد.
• در این صورت اشکالی ندارد.
• بله، در این حالت مشتری اگر از خرید منصرف شود ضامن هزینههای خرید نیست.
• همچنین اگر بانک کالا را به قیمتی کمتر بفروشد، مشتری ضامن زیان نخواهد بود.
صورت دوم: خرید به عوض کلی از مشتری باشد، یعنی مشتری تعهّد کند کالایی را بالاتر از قیمت بازار بخرد و سپس بانک کالا را از بازار خریداری کند.
• این صورت تنها در کالای کلی ممکن است نه در کالای جزئی و مشخص مانند ملک معین یا خودرو یا دستگاه خاص.
• در این صورت مشتری نمیتواند از خرید تخلّف کند و ناچار باید ثمن را بپردازد.
صورت سوم: بین مشتری و بانک صلح و قرارداد بسته شود؛ بانک متعهّد خرید شود و مشتری متعهّد خرید با قیمت بالاتر گردد. همچنین شرط کنند که در صورت تخلّف مشتری، مبلغی بهعنوان جریمه بپردازد تا بانک حق فسخ صلح را داشته باشد در برابر الزام مشتری به خرید دوم و جریمه در مقابل اخذ حق فسخ باشد.
• در این مقدار اشکالی وجود ندارد.
نتیجه: این معامله میتواند در چند صورت تحقق یابد؛ لذا باید به نحوۀ تنظیم و صیاغت قرارداد میان دو طرف توجه شود.
۱- لازم است معیار و میزان صحیح را از سقیم در استدلال بهخوبی بشناسی.
۲- امّا تردید و انسداد معیار و میزان در تشخیص صحیح از سقیم در دلیل و استدلال، سفسطه و وسواس و نوعی بیماری در قوّهٔ فکر است.
۳- فرض بر این است که سبب شک، تردید در این است که آیا این ادلّه یقین و علم میآورند یا نه. بنابراین ادعای شک در حقیقت نوعی جستوجو و طلب علم و یقین است؛ پس ناگزیر باید معیاری برای علم و یقین در استدلال و دلیل وجود داشته باشد.
۴- در این صورت، حبس کردن فکر و نفس در دایرهٔ شک و بیرون نیامدن از آن به میدان علم و یقین، روش علمی نیست، بلکه روشی برای تثبیت وسواس و سفسطه است.
۵- افزون بر این، اگر تو به معیار و میزان علم و یقین دست نیافتهای، چگونه بر اساس شک، یقین به الحاد و ترک نماز پیدا کردهای؟ این خود تناقض است.
۶- نتیجه آنکه باید معیار و ضابطهٔ یقین و علم را بشناسی و نگذاری اضطراب و ناتوانی، شک را بر فکر و جانت مسلّط کند، بلکه باید بر اصرار بر تحقیق و پژوهش علمی پایدار باشی.
۷- ما مجموعهای شامل چهل جلسه دربارهٔ ضرورت دین و انگیزههای الحاد در دسترس داریم که میتوانی از آنها بهره ببری.
۱- هنگام کاشت و پیوند تخمدان و اتصال آن به بدن و رحم زن، آن عضو جزئی از بدن او میشود؛ همانگونه که در مورد کلیه، قلب یا اعضای ظاهری همچون دست و چشم اتفاق میافتد.
۲- بلی، اتصال و پیوند از طریق جریان خون و رگها با عضو صورت میگیرد و اینکه ژنهای آن از اهداکننده است مانع از پیوند و اتحاد عضو با بدن گیرنده نمیشود؛ همانند سایر اعضای پیوندی.
۳- البته از نظر نسب، احتیاط ترک نشود؛ به این معنا که کودک متولدشده از آن تلقیح، هم به صاحب اصلی تخمدان و تخمک منسوب باشد و هم به همسر (گیرندهٔ پیوند) بهعنوان مادر، و البته به شوهر بهعنوان پدر.
۴- بلی، عمل اهدای تخمدان از سوی زن اهداکننده از جهت تکلیفی اشکال دارد؛ زیرا موجب نقص در بدن او میشود و چنین کاری برای او جایز نیست.
۵- امّا اگر پیوند صورت گرفت و تخمدان در بدن همسر کاشته و با بدن او یکی شد، آنگاه تلقیح نطفهٔ شوهر با آن تخمکها اشکالی ندارد.
(کتمان برخی از مقامات عالیه امیرالمؤمنین علیهالسلام توسط پیامبر ص)
۱- پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از همان روزهای آغازین اسلام، وصیت به امیرالمؤمنین علیهالسلام را ترک نکرد؛ چنانکه در واقعه «حدیث دار» هنگام نزول آیهی شریفه:
﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ * وَرَهْطَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾، این حقیقت روشن شد.
۲- نصب الهی و نبویِ امیرالمؤمنین علیهالسلام در سلسلهای از آیاتِ بسیاری از سورهها ادامه یافت، که بر امامت آن حضرت دلالت دارد.
۳- در واقعه «غدیر خم» وصیت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام به درجهای از صراحت رسید که دیگر هیچ عذری—even برای جاهلان و معاندان— باقی نگذاشت و برای همهی امت بیعت گرفته شد.
۴- حاشا از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که اصل سوم دین (امامت) را کتمان کند. آنچه در روایات فریقین آمده مبنی بر اینکه پیامبر ص برخی از مقامات عالی امیرالمؤمنین علیهالسلام را کتمان فرمود، به جهت ضعف عقول و ناتوانی عموم—even خواص— از تحمل آن مقامات بود، تا مبادا گرفتار غلوّ و الوهیتپنداری شوند؛ همانگونه که نصاری در مورد حضرت عیسی علیهالسلام لغزیدند.
1. واژهی «فراموشی» در زبان به معنای بیتوجهی تا حد عدم رعایت آمده است، و در قرآن نیز مکرراً به کار رفته است:
﴿فَذوقوا بِما نَسيتُم لِقاءَ يَومِكُم هذا إِنّا نَسيناكُم وَذوقوا عَذابَ الخُلدِ بِما كُنتُم تَعمَلونَ﴾
نسبت دادن فراموشی به خداوند در اینگونه موارد، به معنای بیاعتنایی و عدم توجه او به کسانی است که در طاعت خداوند کوتاهی کردهاند.
2. اما دربارهی حضرت داوود علیهالسلام، موضوع از باب «ترک اولی» است؛ یعنی انجام کاری که از کار بهتر فروتر است، و این به تفاوت میان پیامبران در مراتب کمالات باز میگردد.
3. پیامبران، رسولان و اوصیاء، افزون بر عصمت، برگزیدگی و مراتب نوریشان، یکی از ابعاد شخصیتشان، برتری بشری آنها در اراده، انتخاب و دیگر ویژگیهای انسانی است. آنان در این بُعد نیز با یکدیگر تفاوتهایی دارند.
گستره احیای شعائر
اقوی آن است که در هر دو فرض، ضمان مال ثابت است:
۱. بذل (بخشیدن یا صرف مال) در هر دو مورد، چه به عنوان هدیه باشد و چه صدقه، به شرطی ارتکازی مقید است.
۲. فرقی ندارد این شرط به صورت قید در عمل باشد یا به صورت التزام در ضمن آن.
۳. لازمهٔ این امر، ضمان مال بخشیدهشده است؛ زیرا تملیک یا بذل بهطور رایگان نبوده بلکه در مقابل عوض (شرط) صورت گرفته، پس با عدم تحقق آن عوض، باید غرامت داده شود.
۴. چه مال موقوف باشد (مانند فرض دوم)، چه هبهٔ معوضه (مانند فرض اول)، یا بذل مشروط به عوض باشد — در همۀ این موارد، ضمان ثابت است.
۱. ترک غسل جنابت موجب بطلان نماز، طواف حج و روزهٔ ماه رمضان و قضای آن میشود، حتی اگر از روی ناآگاهی نسبت به حکم باشد، در صورتی که تعمد در ترک غسل وجود داشته باشد.
۲. بله، هر غسلی که انجام شود (مانند غسل جمعه یا غسل دیگر) جایگزین غسل جنابت محسوب میشود، هرچند نیت غسل جنابت در آن نباشد.
۳. اما خروج مایع تنها در صورتی موجب جنابت میشود که همراه با تحریک شهوت و همراه با خروج با فشار (دفق) یا احساس سستی و بیحالی در بدن باشد.
١. روايات متعددی وارد شده است كه:
«ما مِنّا إلّا مَقتولٌ أو مَسمومٌ»؛
و اين تعبير حتی شامل شخص پيامبر اكرم ﷺ نيز میشود.
و در تعبير ديگری آمده است:
«ما من نبيٍّ ولا وصيٍّ إلّا مقتولٌ أو مسمومٌ».
عموم اين دو روايت، حضرت صاحبالزمان (عج) را نيز دربرمیگيرد، بلكه شامل امامان اهلبيت (ع) در دوران رجعت نيز میشود.
٢. اما اين پرسش پيش میآيد كه: چگونه قتل امامان با دولت ظهور و دولت رجعت آنان كه بر همه دولتها غالب است، سازگار خواهد بود؟
پاسخ اين است كه ميان غلبه دولت و سلطه الهی از يكسو، و بقای گروهها و تيمهای شرّ و فساد از سوی ديگر، منافاتی وجود ندارد.
زيرا هرچند دولت حق برپا میشود، اما وجود جماعتهای فاسد، شياطين جن و انس و در رأس آنان ابليس ادامه دارد.
گرچه ابليس كشته میشود، ولی طبق روايات، دوباره بازمیگردد (در رجعت اول و دوم و سوم).
اين جريان نيز تا نزديك پايان دولتهای رجعت اهلبيت (عليهمالسلام) ادامه خواهد داشت.
بله، ترقّی و تکامل در مراتب بهشت همواره وجود دارد؛ زیرا آیهی شریفهی
«لَهُمْ مَا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ»
(ق/٣٥)
به صورت عام، شامل تکامل و ارتقاء درجات نیز میشود.
همچنین آیهی
«وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ»
(توبه/٧٢)
بیانگر آن است که میان مراتب کمال در بهشت تفاوت و ترقّی وجود دارد، و رضوان الهی بالاتر از نعمتهای مادی و محسوس است.
در بهشت، گرچه شریعت و تکلیف به معنای دنیوی وجود ندارد، امّا دین و روح عبودیت همچنان جاری است، و مقتضای آن، حرکت در مسیر کمال و قرب بیشتر به خداوند است.
در برخی روایات نیز آمده است که برخی از اهل بهشت در «دریاهای نور» غوطهور میشوند، و پس از مدّتهای طولانی، از آن حالت بیرون میآیند،
در حالیکه احساس میکنند لحظهای بالاتر از همه نعمتهای بهشت را درک کردهاند.
بله، از شواهد متعدد استفاده میشود که کتاب فقه الرضا (عليه السلام) همان فتاوای علی بن بابویه قمی ـ پدر شیخ صدوق ـ است.
از جمله دلایل این انتساب آن است که فتاوایی که شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه و سایر آثار خود از پدرش نقل کرده، با مطالب مندرج در فقه الرضا (ع) تطابق فراوان دارد.
مرحوم میرزا حسین نوری در خاتمه مستدرک الوسائل این تطابق را به تفصیل بیان کرده و یادآور شده است که صاحب الحدائق و علامه بحرالعلوم نیز همین نظر را پذیرفتهاند.
افزون بر این، اخیراً نسخهای از کتاب «الشرائع» که در واقع مجموعه فتاوای علی بن بابویه (پدر صدوق) است، به چاپ رسیده و محتوای آن نیز با فقه الرضا (ع) کاملاً همخوانی دارد، هرچند این نسخه تنها ربع یا ثلث کتاب اصلی را دربر دارد و ناقص است.
۱. در مسئلهی خلق پول، معروض شد که زیادهبودنِ اعتبارِ ذمه بر توان مالیِ صاحبِ ذمه – خواه بانک باشد یا شرکت، یا هر شخصیت حقیقی یا حقوقی – امری باطل است و مشمول عنوان «أکل مال به باطل» و نیز پولشویی میگردد.
۲. بر این اساس، سودهایی که از این اعتبار باطل بهدست میآید نیز فاسد است و ملکیت شرعی برای صاحبان آن تحقق نمییابد.
۳. اموال عمومی بانکها، اعم از بانکهای اهلی (خصوصی) یا دولتی، از مصادیق اموال مجهولالمالک نیستند، بلکه در زمرهی بیتالمال عمومی محسوب میشوند.
۴. البته، آن بخش از اموالی که از طریق استثمارِ پولهای اعتباریِ باطل بهدست آمده است، ممکن است مجهولالمالک یا معلومالمالک باشد؛ اما اختلاط این بخش با اموال عمومی بانک موجب نمیشود که کلّ دارایی بانک در حکم اموال مجهولالمالک باشد، و ازاینرو، موجب لزومِ احتیاط در معاملات با بانک نخواهد بود.
١. قد عُرض في مسألة خلق المال أنّ زيادةَ الاعتبار في الذمّة على القدرة المالية لصاحب الذمّة – سواء أكان بنكاً أم شركةً أم أيّ جهةٍ حقوقية أو شخصيةٍ حقيقية – أمرٌ باطل، ويُعدّ من أكل المال بالباطل ومن غسل الأموال.
٢. وبناءً على ذلك، فإنّ الأرباح الحاصلة من هذا الاعتبار الباطل أيضاً فاسدة، ولا تتحقّق الملكية الشرعية لأصحابها.
٣. إنّ الأموال العامة للمصارف، سواء كانت أهلية (خاصة) أو حكومية، لا تُعدّ من الأموال المجهولة المالك، بل هي من بيت المال العام.
٤. نعم، الجزء من الأموال الناتج عن استثمار المال الاعتباري الباطل قد يكون مجهول المالك أو معلوم المالك، إلّا أنّ اختلاط هذا الجزء بالأموال العامة للمصرف لا يجعل جميع أموال المصرف مجهولة المالك، ولا يوجب الاحتياط في المعاملات مع البنك.
۱. ضابطهی وجوب خمس، صرف تحققِ سود و تملکِ آن نیست، بلکه شرطِ سوم نیز دارد، و آن این است که آن سود در مؤونه مصرف نشده باشد.
۲. بر این اساس، اگر کسی در سالی صد میلیون سرمایه داشته و خمس آن را پرداخته باشد و سرمایهاش هشتاد میلیون گردد، ولی در سال دوم با وجود سودهایی که به دست آورده، مجموع سرمایهاش از همان هشتاد میلیون فراتر نرود یا حتی به هفتاد و نه میلیون کاهش یابد ـ زیرا سودها در مؤونه مصرف شدهاند ـ و در سال سوم نیز همینگونه باشد، یعنی از هفتاد و نه میلیون بیشتر نشود یا به هفتاد و هشت میلیون برسد، با اینکه در همان سال نیز سودی داشته اما آن را صرف مؤونه کرده است، و این روند در سالهای بعد نیز ادامه یابد، در چنین وضعی موضوعِ خمس محقق نمیشود.
۳. علت آن این است که خمس تنها در سودی واجب است که ملکِ انسان باشد و در مؤونه مصرف نشده باشد.
۴. ضابطه در بقای سود و عدمِ صرف آن در مؤونه، افزایشِ مجموعِ سرمایه و سود نسبت به سرمایهی مُخمّسِ سال پیشینِ متصل است. پس اگر مجموع مال افزایش نیابد یا کمتر شود، بهطور قهری بقای سود منتفی است.
۵. بنابراین، اگر در مثال یادشده، در یکی از سالهای میانی، مجموع سرمایه از سال قبلِ آن بیشتر گردد، خمس تنها در مقدارِ این افزایش واجب خواهد بود.
۶. نتیجه آنکه، ملاک در وجوب خمس، افزایش سرمایه نسبت به سرمایهی مُخمّسِ سال قبل است؛ و اگر این افزایش در هیچ سالی رخ ندهد، حتی اگر این وضعیت تا پایان عمر مکلف ادامه یابد، خمس بر او واجب نخواهد بود.
۱. لازم است در مفادِ شهادتِ گواهانِ مدّعیِ وقفیت، تحقیق و بررسی دقیق صورت گیرد؛ بدین معنا که روشن شود آیا شهادت آنان ناشی از شهرتی متصل به زمان آغازِ وقف است، یا بر اساسِ نقل از گواهان پیشین، یا بر حسّ مستقیم و مشاهدهی شخصی است.
۲. همچنین باید در مفادِ شهادتِ گواهانِ منکرِ وقفیت تحقیق شود که آیا محتوای شهادت آنان همزمان با مفادِ شهادت گروه نخست است، و آیا ادعای آنان بر ملکِ طِلق بودن زمین از روی حسّ و مشاهده است یا نه.
۳. در صورت تعارض یا اجمالِ شهادتها، حکم بر مالکیتِ فروشنده به مقتضای یَد جاری میشود و معامله صحیح خواهد بود.
۴. اما اگر فرض شود که وقفیت زمین برای وقف دیگری ثابت گردد و درآمد آن باید در مورد خاصی صرف شود، در این صورت برای جمع میان حقّ وقف و حقّ مالکِ بنا، باید به اندازهی ارزش زمینِ وقفی، زمینی دیگر با همان ارزش خریداری شود تا آن زمین جدید وقف گردد، و در نتیجه خریدار، مالک زمینِ مورد معامله شود و سپس خریدار میتواند به فروشنده برای مطالبهی ارزش زمین مراجعه کند.
۱. گشودگی و ارتباط آزاد میان زنان و مردان بیگانه از طریق شبکههای اجتماعی اینترنتی، منشأ لغزشها و آسیبهای خطرناک فراوانی شده است، چنانکه در واقعیت زمانهی ما بهروشنی مشاهده میشود.
۲. آشنایی و ارتباط آزاد میان زن و مرد بیگانه، موجب از بین رفتن حیاء و حجاب معنوی میگردد و زمینهساز شکلگیری روابط حرام است. این کار در حقیقت نوعی پایین آوردن ارزش زن و قرار دادن او در معرض ابتذال است.
۳. برقراری هر نوع رابطه میان زن و مرد بیگانه، به قصد زمینهسازی برای هر مرتبهای از مراتب لذت جنسی یا گرایش غرامی، جایز نیست؛ حتی اگر این ارتباط تنها در قالب گفتوگوهای شوخطبعانه و سبک (رفث و سخنان ناپسند) یا از طریق لطافت و نرمی در گفتار، آهنگ تحریکآمیز صدا، یا واژههای دارای بار شهوانی و عاطفی باشد.
۱. بله، در قاضی شرط است که مرد باشد.
۲. البته، اگر زن از اهل تخصّص و خبرگی در زمینههای مرتبط با قضاوت باشد، میتواند در دستگاه قضایی بر اساس نوع تخصّص خود در بخشهای غیر از مقام قضاوت فعالیت و همکاری داشته باشد.
۳. همین حکم در مورد قوّهی اجراییه (دولت) نیز جاری است؛ یعنی زن میتواند بر حسب تخصّص خود در بخشهای اجرایی مشارکت کند.
۴. امّا در قوّهی مقنّنه (پارلمان)، زن میتواند بر اساس تخصّص و توان علمی خود عضویت و مشارکت داشته باشد.
در مورد فعالیتهای شرکت که در فرض سؤال مربوط به غیر زمین است، ارث بردن زن از آن، مورد اتفاق علمای امامیه است.
اما در خصوص املاک و زمینها، نظر اقوی نزد ما ـ مطابق با دیدگاه علمای قدیم ـ آن است که زنِ دارای فرزند از شوهر متوفایش از ترکه زمین نیز ارث میبرد، چه در کنار ارث او از سایر اموال باشد و چه بهتنهایی.
۱. پرهیز از اختلاط مکانی تا حد امکان مطلوب است.
۲. همچنین اختلاط غیرمکانی (مانند گفتوگو و تعامل) اگر بدون حجاب معنوی و اخلاقیِ بازدارنده از تحریک باشد، ناپسند است.
۳. ملاک، پرهیز از تحریک جنسی و تماس حواس پنجگانهی بدنی است؛ مانند ناز و لحن لطیف در صدا یا ارتباط دونفرهی خلوت.
۴. اما ارتباط عمومی ـ نه خصوصی ـ همراه با مانع اخلاقی اشکالی ندارد، چنانکه در سیرهی پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) دیده میشود.
۱. باید میان تحریفِ اصطلاحی (که بطلان آن به اجماع مسلم است) و باب قرائتها (که جواز قرائت به آنها مورد اتفاق است) تفکیک کرد.
۲. همچنین باید میان باب قرائتها و قرائت حفص از عاصم که در مصحف چاپی عثمانی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه رایج است، تفاوت نهاد؛ چرا که در شماری از کشورهای مغربی، مصحف با قرائت «ورش» یا دیگر قرائتها چاپ شده است.
۳. نیز باید میان متن رسم قرآنیِ متواتر و مصحفهای چاپشده با قرائت خاص فرق گذاشت.
۴. این سه مقام باید شناخته و از یکدیگر تمییز داده شوند؛ زیرا بسیاری میان آنها و متن متواتر قرآنیِ مصحف خلط کردهاند.
۵. روشن است که نسخههای قرآن که از قرن نخست هجری به ما رسیدهاند، غالباً در حاشیهی خود قرائتهای مشهور متعددی را ثبت داشتهاند.
۶. ولی در قرون بعدی، این قرائتها از حواشی قرآن حذف گردید و هر مجموعه از کشورهای اسلامی مصحف خود را با قرائتی واحد چاپ کردند؛ این امر موجب شد تا توهّم شود که همان قرائتِ چاپی، جزء متن متواتر قرآن است.
۷. بیشتر روایاتی که در منابع ما وارد شده، مربوط به قرائتها است نه تحریف به معنای مصطلح، چنانکه بسیاری گمان کردهاند.
۸. و نهی ائمه علیهمالسلام از قرائت غیر از آنچه مردم میخوانند، ظاهراً نه از جهت حرمت قرائتهای دیگر، بلکه برای رعایت انس و عادت مردم به قرائتی خاص و پرهیز از استیحاش آنان بوده است.
۹. همانگونه که امروز نیز بسیاری از مردم از شنیدن قرائتهای معروف دیگر جز قرائت حفص از عاصم احساس بیگانگی میکنند.
۱۰. نتیجه آنکه: خلط میان این اصطلاحات و مقامات سهگانه، حتی در میان بسیاری از پژوهشگران متخصص نیز رخ داده است، چه رسد به عموم مردم.
۱. مقصود آن است که نزد نواصب (دشمنان اهلبیت) از یاد کردن فضائل یا سیرهٔ آن دو بزرگوار علیهماالسلام، یا شاید از یاد کردن حق ایشان در ولایت و خلافت، خودداری شود، زیرا این امر ممکن است موجب تنش امنیتی و تحریک روحی در میان آنان گردد.
۲. بنابراین، توصیهٔ امام علیهالسلام راهنمایی به این معناست که در برخورد با آنان، از روش غیرمستقیم استفاده شود؛ یعنی به جای تصریح، با اشاره، کنایههای دور، برانگیختن وجدان، یا بیان حکمتها و سخنان زیبا و نغز اهلبیت علیهمالسلام آنان را جذب کرد. این روشی علمی و لطیف است.
۳. و این توصیه مطابق است با دستور قرآن کریم:
﴿اُدعُ إلى سبيلِ ربِّكَ بالحِكمةِ والموعظةِ الحسنةِ وجادِلهُم بالَّتي هي أحسن﴾
«با حكمت و پند نیكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به شیوهای كه بهتر است، مجادله نما.»
۱. ابرا در این مورد مشروط نبوده و از ایقاعات غیرقابل رجوع است.
۲. با این حال، تو نیکوکار و صاحب احسانی؛ «فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره».
۳. و در پیشگاه خداوند، خصمان روبهرو خواهند شد: «یوم لا ینفع مال ولا بنون».
۴. بنابراین، بدی آنان در برابر احسان تو سبب افزونی پاداش و طول عمر و برکت برای تو خواهد بود.
۱. با گسترش آموزش مجازی و اینترنتی، بهویژه با ظهور هوش مصنوعی، معیار بینالمللی در کشورهای پیشرفته در زمینه پژوهشهای علمی دگرگون شده است.
۲. در نتیجه، ملاک دیگر خودِ پژوهشِ ارائهشده توسط دانشجو نیست، بلکه میزان توانایی او در فهم، تسلط و دفاع از پژوهش و نظریه مطرحشده است، چه آن نظریه ابتکار خودش باشد، چه محصول هوش مصنوعی.
۳. این معیار بر پایه مهارت و توان فنی خودِ پژوهشگر استوار است.
۴. همچنین در زمینه استخدام نیز معیار همین است؛ یعنی میزان رشد مهارتها، تواناییهای فنی، تجربهها و تمرینهای فرد، نه صرفاً مدرک رسمی ارائهشده.
۵. و این معیارها در واقعیت، از جنبه خلاقیت و نوآوری یا رسمیت مدرک، معتبرتر و حقیقیترند.
۱. در مورد وقفهایی غیر از مسجد، صحت وقف متوقف بر ابدی بودن مورد وقف نیست.
۲. در مورد مسجد نیز همینگونه است؛ چنانکه در وقف مسجد در زمینهای انفال نیز چنین است، زیرا مالکیت اینگونه زمینها در حکم حق سرقفلی است، چون ملک امام (عج) باقی میماند. با این حال، احیای زمین موجب ایجاد حق سلطنت بر آن میشود، نه مالکیت مطلق بر عین زمین، و با این وجود وقف آن حق جایز است.
۳. همچنین در زمینهای فتح عنوة (زمینهایی که با جنگ در اختیار مسلمانان قرار گرفتهاند)، مالکیتِ عین زمین برای افراد نیست بلکه ملک همهی مسلمانان است، ولی وقف آن از جهت حق سرقفلی جایز است، نه از جهت مالکیت مطلق بر رقبهی زمین.
۱. جدایی ایجاد نمیکند، چه بر مبنای هر دو دیدگاه در صحت جماعت. بنابر دیدگاه شیخ در المبسوط که ما نیز اخیراً همان را پذیرفتیم، ملاک، هیئت عرفی اتصال جماعت است، هرچند فاصله بیش از مقدار «مربض غنم» (تقریباً به اندازهی دو نفر) باشد.
۲. همچنین بر مبنای دیدگاه مشهور متأخرین نیز، جدا شدن یک نفر باعث انقطاع جماعت نمیشود.
اتصال در جماعت بر اساس هیئت عرفی، نه بر مقدار فاصلهی «مربض»
۱. جدایی ایجاد نمیکند، چه بر مبنای هر دو دیدگاه در صحت جماعت. بنابر دیدگاه شیخ در المبسوط که ما نیز اخیراً همان را پذیرفتیم، ملاک، هیئت عرفی اتصال جماعت است، هرچند فاصله بیش از مقدار «مربض غنم» (تقریباً به اندازهی دو نفر) باشد.
۲. همچنین بر مبنای دیدگاه مشهور متأخرین نیز، جدا شدن یک نفر باعث انقطاع جماعت نمیشود.
حکم مسجدها و موقوفههای رها شده
در هر دو مورد:
۱. مسجد را نمیتوان با زمین دیگری جایگزین کرد، مگر اینکه مالکین سابق عنوان «مسجد بودن» را از آن مکان بهکلی محو کرده باشند. در این صورت جایز است زمینی دیگر بهعنوان عوض گرفته شود و آن را مسجد قرار دهند بهجای مسجدی که عنوان مسجدیت از آن زایل شده است.
۲. اما سایر موقوفات (غیر از مسجد) را میتوان با زمینهای دیگر جایگزین کرد، به شرطی که زمین عوضشده منفعت بیشتری در همان جهت وقف پیشین داشته باشد، در صورتی که زمین قبلی دیگر قابل استفاده و انتفاع نباشد (بهسبب انزوا و تعطیلی محل).
•شرکتهای خیالی بازاریابی هرمی
۱. این شرکتها خیالیاند، نه بازاریابی واقعی و نه شرکتهای حقیقی؛ بلکه هدف آنها گرفتن پول از شرکتکنندگان است. آنچه به اعضای قدیمیتر میدهند، تنها بخش اندکی از پولی است که از مجموع شرکتکنندگان فریبخورده جمعآوری میکنند.
۲. معاملات آنها میان دزدی از سرمایهی اعضا (پولشویی)، قمار، و معاملات ربوی قرار دارد.
۳. این شرکتهای خیالی با معاملات ارز دیجیتال تفاوت دارند، هرچند فضای کلی هر دو نوع بر پایهی سراب و توهم معاملات و فریب برای غارت اموال مشترکان و مشتریان استوار است
▫️۱. موضوعاتی که مستنبط هستند، یعنی احراز وجود آنها متوقف بر بررسی و تنقیح مقدمات استنباطی است؛ نظر فقیه در اینجا از سنخ فتوا است.
▫️۲. موضوعاتی که با قدرت و ولایت حاکم شرعی ارتباط دارند، زیرا متضمن جنبهی اجتماعی یا سیاسی عمومیاند؛ مانند مسئلهی هلال و جهاد یا موضعگیریهای اجتماعی دارای بُعد عمومی.
ولی این قسم متوقف بر پذیرش ولایت نیابتی فقیه از جانب امام علیهالسلام است؛ اما کسی که این ولایت را نمیپذیرد، چنین صلاحیتی را برای فقیه قائل نیست.
نظر فقیه در اینجا از سنخ حکم ولایی است نه فتوای اصطلاحی، هرچند گاهی بهصورت توسعهای «فتوا» نامیده میشود.
▫️۳. فصل خصومت میان متخاصمین بر اساس موازین قضایی؛ نظر فقیه در اینجا حکم قضایی است نه فتوا.
▫️۴. بله، گاهی ممکن است فصل نزاع با فتوای فقیه انجام گیرد؛ در این صورت نظر او فتوا است، نه حکم قضایی.
▫️۵. فصل نزاع در اختلافات عمومی، اجتماعی یا سیاسی؛ نظر فقیه در اینجا حکم سیاسی عام است نه حکم قضایی، و صدور آن متوقف بر قول به ولایت نیابتی فقیه از معصوم علیهالسلام است.
▫️۶. الزام به اتخاذ موضع در یکی از زمینههای عمومی (سیاسی، اقتصادی، امنیتی و…) نیز از سنخ حکم ولایی است نه فتوا، هرچند گاهی توسعهای «فتوا» نامیده میشود.
▫️۷. موارد پیشگفته از جهت ماهیت متفاوتاند، و الزام آنها نسبت به غیرمقلدان آن فقیه تفصیل دارد؛ بسته به اینکه از سنخ حکم باشند یا فتوا، و نیز بسته به اینکه بر پایهی موازین استدلالی صادر شده باشند یا نه.
١- بعد توثيق الوقفية لكل من المأتم والأرض الأخرى ووجود اليد الوقفية والتعاطي الوقفي معهما طيلة هذه المدة .
٢- فلا محالة تحمل الوثيقة المتأخرة من الأخوين على تأكيد الوقفية لا إنشاء وقفية مبتدأة .
٣- ولعلها بلحاظ تولية الوقف ذكرت في فريضة الإرث ، لان التولية تورث إن لم ينص في الوقفية على غير ذلك .
۱. با توجه به ثبت رسمی وقف برای هر دو مورد ـ مأتم و زمین دیگر ـ و استمرار تصرفات و فعالیتهای وقفی در طول این مدت،
۲. بیتردید سند متأخر مربوط به دو برادر، حمل بر تأیید وقفیت سابق میشود، نه بر ایجاد وقف جدید.
۳. و شاید به جهت تولیت وقف در فریضه ارث ذکر شده باشد، زیرا تولیت در صورتی که در وقفنامه به دیگری اختصاص داده نشده باشد، قابل ارث بردن است.
۱. فرمایش «كان في حال لا يدري…»
بر اساس نص قرآن، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فقط یک مرتبه و یک وجود نداشت، بلکه دارای عوالم و مراتب گوناگون بود.
﴿وَما كُنتَ بِجانِبِ الغَربِيّ﴾، ﴿وَما كُنتَ لَدَيهِمْ إذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ﴾ و …
اینها اشاره به وجود جسمانی پیامبر دارد که در عامالفیل متولد شد.
۲. اما آیات:
﴿لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاس وَيَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا﴾
و
﴿وَيَومَ نَبعَثُ في كُلِّ أُمّةٍ شَهيدًا… وَجِئْنا بِكَ شَهيدًا عَلَى هؤُلاء﴾
بیانگر این است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله شاهد بر همهٔ پیامبران و اوصیاء آنان است.
پس این وجودِ شاهدِ پیامبر وجودی روحانی و فراگیر بر ملکوت پیامبران و اوصیاء است.
۳. همچنین آیهٔ:
﴿إِنّا أَرسَلناكَ شاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذيرًا﴾
نخستین ارسال، ارسالِ شاهد بودن است که مربوط به وجود روحانی اوست؛ اما «مبشّر» و «نذیر» بودن برای وجود جسمانی زمینی اوست که در عامالفیل پدیدار شد.
۴. آیهٔ:
﴿ولَو جَعَلناهُ مَلَكًا لَجَعَلناهُ رَجُلًا﴾
اشاره به مرتبهٔ ملائکی پیامبر دارد که پیش از وجود جسمانی او بوده و سپس به صورت انسانی در عالم ماده ظاهر شده است.
۵. همچنین:
﴿قُل إنّما أنا بَشَرٌ مِثلُكُم يُوحى إليّ﴾
یعنی پیامبر هم دارای مرتبهٔ بشری است
و هم مرتبهٔ وحیانی و جوهری که شامل تمام طبقات وحی و ملکوت از کرسی و عرش تا عالم اسماء است.
۶. این عوالم و مراتب، هر یک شئون و احکام مخصوص خود را دارند و با یکدیگر متفاوتاند.
۷. پس نفی در «ما كنت…» مربوط به وجود روحانی او نیست،
و نه مربوط به مرتبهٔ وحیانی او.
۸. آیهٔ
﴿ما كنتَ تدري ما الكتاب ولا الإيمان﴾
مربوط به وجود جسمانی زمینی اوست، و حکم این مرتبه با مراتب بالاتر متفاوت است.
۹. همچنین آیهٔ:
﴿إن هو إلا وحيٌ يُوحى﴾
مرتبهای از پیامبر را بیان میکند که بالاتر از روحِ امری است.
۱۰. بلکه مقام «یس» و مقام حروف مقطعهٔ آغاز سُوَر، برتر از روح امری است؛ چنانکه قرآن و روح امری چون بارانی از آن مقامات غیبی بر مراتب پایینتر فرود میآیند.
۱۱. غلوّ یعنی بسندهکردن به مراتب غیبی پیامبر و نفی مراتب زمینی او.
و تقصیر یعنی نفی مراتب غیبی و بسندهکردن به مرتبهٔ بشری او.
۱۲. ازهمینروست که با وجود مرتبهٔ بشریاش، دربارهٔ او فرمودهاند:
او کرسی، عرش، اسم اعظم و مقام مستأثر نیز هست.
۱۳. همهٔ این مراتب برای پیامبر اکرم حقیقتاً ثابت است و احکام تکوینی هر مرتبه با مرتبهٔ دیگر تفاوت دارد.
🔹
۱. یک موردِ واحد ممکن است مجمع چند عنوان و چند قاعده باشد و همهٔ آنها بر آن صدق کند.
۲. همانگونه که صلاحیت و مشروعیتِ یک امر ممکن است از مجموع چند سبب بهصورت همزمان ناشی شود، و این هیچ منافاتی ندارد.
۳. اسباب و دلایلی که حضرت به آنها احتجاج فرمودند بیش از سه مورد است.
۴. شمارش اسباب و بیان وجوه متعدد، تأکیدی بر استحکام و قطعیتِ مطلب است.
۱. در مورد شماری از فرزندان صلبی ائمه علیهمالسلام روایت شده که «بَدا لله» در امامت آنان واقع شد؛ مانند: محسن بن امیرالمؤمنین علیهالسلام، فرزند بزرگ امام حسین علیهالسلام، اسماعیل بن امام صادق علیهالسلام، محمد بن امام هادی علیهالسلام، و حتی در مورد ابراهیم فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده که اگر زنده میماند پیامبر میشد، با اینکه پس از پیامبر، پیامبری نیست. و نیز همینگونه دربارهٔ دیگر فرزندان ایشان از نسل مستقیمشان نقل شده است.
۲. این متون با روایات قطعیِ متواتر که عدد و نام و شخصیت دوازده امام را با صراحت تعیین میکند، هیچ تعارضی ندارد؛ زیرا آن دسته روایات در مقام بیان «قابلیت» و «اهلیت» برخی از فرزندان ائمه برای مقام امامت هستند، هرچند در رتبهٔ دوازده امام قرار نگیرند. میتوان آنان را «در مرتبهٔ پس از ائمهٔ دوازدهگانه» تعبیر کرد.
۳. در زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام تعبیر «الأئمة المستودَعین» در برابر «الأئمة الراشدین» وارد شده است؛ و این شاید شبیه تعبیر «ایمان مستعار» در مقابل «ایمان مستقر» باشد.
۴. محبّت امام کاظم علیهالسلام نسبت به امام شدن قاسم، نظایر فراوانی دارد؛ مانند محبّت امام صادق علیهالسلام به امامت اسماعیل. این امور به معنای مخالفت با مشیت الهی نیست، بلکه ناظر به بیان قابلیتها و زمینههای موجود در آنان است.
۵. ارادهٔ امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام تجلی و ظهور ارادهٔ الهی است؛ و بیان «تعدد ارادهٔ الهی» همانند آن چیزی است که در «بداء تکوینی» رخ میدهد. مثلاً برای مرگ شخصی اجلی مقدّر میشود، اما او صدقه میدهد یا صلهٔ رحم میکند و خداوند عمرش را به ارادهای حاکم بر ارادهٔ پیشین طولانی میکند. این امر برای نشان دادن توازن مقتضیات و غلبهٔ مقتضی قویتر است؛ از این رو دربارهٔ آنان آمده که «بدا لله» در امامتشان.
۶. همچنین همانند روایاتی که میگویند برای یک شخص چند اجل مقدر است؛ آیا این موجب تزاحم یا تنافی در مشیت و ارادهٔ الهی میشود؟ هرگز. بلکه بیانگر تزاحم یا تعادل مقتضیات و تقدّم مقتضی قویتر است.
۱. مقصود از عرضه، عرضه کردن بر محکمات قرآن است.
۲. معیار کلی این است که متشابهاتِ روایات و متشابهاتِ آیات بر مجموعهٔ محکمات قرآن و محکمات سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام عرضه شود.
۳. معیار بزرگتر آن است که متشابهاتِ آیات، متشابهاتِ روایات، متشابهاتِ حکم عقلی و متشابهاتِ وجدان همگی بر مجموعهٔ محکمات کتاب، سنت، عقل و فطرت عرضه گردند.
۴. بلی، در نسبت میان قرآن و حدیث یک «ساختار در ظهور» وجود دارد؛ همانگونه که آیات قرآن برای یکدیگر قرینهاند و روایات نیز برای یکدیگر قرینهاند، نسبت میان آیات و روایات نیز چنین است و ظهور آنها با هم سنجیده میشود.
۵. بلی، بیشتر روایات برای تبیین ظاهر آیات آمدهاند، نه برای تأویل آنها؛ چنانکه گروهی از بزرگان علمای امامیه نیز بر همین باورند.
۶. هرچند بسیاری از علما در علوم دینی با روایات چنان برخورد میکنند که گویا تأویلی هستند نه در مقام توضیح و تقویت ظهور آیات؛ اما نظر صحیح و استوار همان دیدگاه نخست است.
۱. عرضه، تنها بر محکمات قرآن است.
۲. معیار عمومی آن است که متشابهات روایات و متشابهات آیات بر مجموعهٔ محکمات قرآن و محکمات سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام عرضه شود.
۳. معیار بزرگتر آن است که متشابهات آیات، متشابهات روایات، متشابهات احکام عقلی و متشابهات وجدان بر مجموعهٔ محکمات کتاب، سنت، عقل و فطرت عرضه گردد.
۴. بلی، میان «دو ثقل» ـ قرآن و حدیث ـ یک ساختار واحد در ظهور وجود دارد؛ یعنی همانگونه که آیات قرآن برای یکدیگر قرینهاند و روایات نیز برای هم قرینهاند، نسبت میان آیات و روایات نیز چنین است و ظهور آنها سنخیت و همآهنگی دارد.
۵. بلی، بیشتر روایات برای تبیین و توضیح ظاهر آیات آمدهاند، نه برای تأویل آنها؛ چنانکه گروهی از بزرگان علمای امامیه نیز بر این باورند.
۶. هرچند بسیاری از علما در علوم دینی با روایات به گونهای رفتار میکنند که گویا روایات جنبهٔ تأویلی دارند نه اینکه در مقام توضیح ظهور آیات باشند، اما نظر درست و استوار همان قول نخست است.
۱. چگونه میتوان گفت ائمه علیهمالسلام آن را نمیگفتند، در حالی که امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در دو روایت صحیح حلبی دستور به گفتن نام ائمه در نماز دادهاند؟
۲. چگونه ممکن است ائمه علیهمالسلام در نماز شهادت ثالثه را نگویند، در حالی که قرآن – طبق بيان علما دلالت دارد بالضرورة در آيات اكمال الدين – در کنار شهادتین، ولایت را نیز لازم دانسته است؟
آیا ائمه علیهمالسلام میتوانند برخلاف دستور قرآن عمل کنند؟
۳. چگونه یک صحابیِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهادت ثالثه را در نماز میگفته باشد، ولی ائمه علیهمالسلام آن را نگویند؟
۴. کتاب تکلیف شلمغانی و کتاب شرایع ابن بابویه متضمن يك روايتي که به دستور خود ائمه علیهمالسلام به گفتن شهادت ثالثه در تشهد نماز تصریح دارند؛
پس چگونه ممکن است خود ائمه علیهمالسلام آن را نیاورده باشند؟
۵. در روایت صحیح فضل بن شاذان از امام رضا علیهالسلام آمده است که:
تشهد اذان همان تشهد داخل نماز است.
اگر چنین باشد، با توجه به اینکه شیخ صدوق در «من لا یحضره الفقیه» سه طايفه از روايات شهادت ثالثه در اذان آورده و شیخ طوسی نیز در «مبسوط» و «تهذیب» به آن اشاره کرده،
پس چگونه میتوان گفت امام رضا علیهالسلام و سایر ائمه علیهمالسلام در تشهد نماز شهادت ثالثه را نمیگفتهاند؟
۱. بنا بر فرمایش علامه بحرالعلوم در ارجوزه فقهیِ ایشان، در بحث شهادت ثالثه در تشهد و اذان، از زمان نزول آیات غدیر در سوره مائده، ایشان ادعای ضرورت و وجوب جزئیت شهادت ثالثه در هر تشهد – چه تشهد اذان و چه تشهد نماز – نمودهاند.
۲. سید مرتضی، شاگرد شیخ مفید و استاد شیخ طوسی، در یکی از پاسخهای استفتائات خود در کتاب رسائل تصریح میکند که:
از زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله، هنگامی که صلوات فرستادن در تشهد نماز به ضرورة مذاهب اسلامی تشریع شد، شهادت ثالثه نیز در تشهد نماز واجب شده است.
۳. در عده از کتابهای علمِ تراجمِ صحابه که اهلسنت نوشتهاند، در شرح حال صحابیای به نام کُدَیر ضَبّی نقل کردهاند که او در تشهد نماز شهادت ثالثه را نیز میگفته است.
۴. در کتابِ حَلَبی – که مؤلف آن از شاگردان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است – دو روایت صحیح از امامین ذکر شده که در آنها امام علیهالسلام دستور به گفتن نام ائمه در نماز فرمودهاند.
۵. در کتاب تکلیف شَلمَغانی – که رساله عملیه دوران غیبت بوده غالب شیعیان زمانش از آن تقلید میکردهاند – شهادت ثالثه را جزء تشهد نماز نوشته است.
۶. همچنین در رسالهی عملیه علی بن بابویه (پدر شیخ صدوق) با عنوان شرائع، چنین حکمی آمده است.
۷. کتاب حلبی از زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام مورد عمل شیعیان بوده و این سیره تا زمان سید مرتضی ادامه یافت. سید نیز در رسائل خود اجازه استمرار عمل به این کتاب را صادر کرد.
دو رسالهی دیگر (تکلیف شلمغانی و شرائع ابن بابویه) نیز در دوران غیبت صغری – اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم – مورد عمل عموم شیعیان بوده و این عمل تا زمان سید مرتضی ادامه داشته و توسط ایشان اجازه استمرار عمل به اين دو كتاب داده است.
۸. در کتاب مراسم سلار دیلمی نیز – که رساله عملیه و متعلق به شاگرد مفید و سید مرتضی است – همین حکم آمده و او از مراجع تقلید زمان خود بوده است.
۹. آیتالله خوئی در شرح عروه در بحث اذان میفرماید:
مطلوبیت شهادت ثالثه همراه شهادتین، از ضروریات آیات ولایت غدیر است.
۱۰. در دولت شیعی آلبویه (ایران، بغداد، موصل) و دولت حمدانیان (موصل تا حلب سوریه)، از نیمه قرن چهارم تا پایان قرن پنجم، تشهد نماز و اذان با شهادت ثالثه بهصورت علنی در مساجد انجام میشده است.
۱۱. همزمان با این دو دولت، در دولت فاطمیان (مصر) نیز – با آنکه اسماعیلی بودند – شهادت ثالثه در اذان و تشهد نماز گفته میشده است.
۱۲. دولت آلبویه در فتاوا زیر نظر مرحوم صدوق عمل میکرد. همچنین در بغداد، مرحوم شیخ مفید و استادش ابنقولویه – که هر دو مرجع اعلى شیعه بودند – و سپس سید مرتضی و بعد از آن شیخ طوسی، همگی بر این روش بودند.
۱۳. شیعیان بغداد در برابر نواصب برای حفظ شهادت ثالثه سالها مقاومت کردند. بسیاری از مورخان اهلسنت نوشتهاند که این درگیریها حدود ۲۵۰ سال ادامه داشته و شیعیان در راه آن جان و مال فراوان فدا کردند.
۱۴. شدت فتنهها به حدی بود که شیخ مفید دو یا سه بار از بغداد تبعید شد، و نیز سید مرتضی با وجود آنکه مرجع اعلى شیعه بود، هرگز از شهادت ثالثه عقبنشینی نکردند.
پس از آنها نیز شیخ طوسی در مرجعیت خود عقب ننشست، تا آنکه در سال ۴۴۴ هجری دشمنان ناصبی، حرم امام کاظم و امام جواد علیهماالسلام را آتش زدند و تخریب کردند، اما باز هم شیخ طوسی از این امر کوتاه نیامد.
۱. چگونه میتوان گفت ائمه علیهمالسلام آن را نمیگفتند، در حالی که امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در دو روایت صحیح حلبی دستور به گفتن نام ائمه در نماز دادهاند؟
۲. چگونه ممکن است ائمه علیهمالسلام در نماز شهادت ثالثه را نگویند، در حالی که قرآن – طبق بيان علما دلالت دارد بالضرورة در آيات اكمال الدين – در کنار شهادتین، ولایت را نیز لازم دانسته است؟
آیا ائمه علیهمالسلام میتوانند برخلاف دستور قرآن عمل کنند؟
۳. چگونه یک صحابیِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله شهادت ثالثه را در نماز میگفته باشد، ولی ائمه علیهمالسلام آن را نگویند؟
۴. کتاب تکلیف شلمغانی و کتاب شرایع ابن بابویه متضمن يك روايتي که به دستور خود ائمه علیهمالسلام به گفتن شهادت ثالثه در تشهد نماز تصریح دارند؛
پس چگونه ممکن است خود ائمه علیهمالسلام آن را نیاورده باشند؟
۵. در روایت صحیح فضل بن شاذان از امام رضا علیهالسلام آمده است که:
تشهد اذان همان تشهد داخل نماز است.
اگر چنین باشد، با توجه به اینکه شیخ صدوق در «من لا یحضره الفقیه» سه طايفه از روايات شهادت ثالثه در اذان آورده و شیخ طوسی نیز در «مبسوط» و «تهذیب» به آن اشاره کرده،
پس چگونه میتوان گفت امام رضا علیهالسلام و سایر ائمه علیهمالسلام در تشهد نماز شهادت ثالثه را نمیگفتهاند؟
۱. در توصیف «مصحف فاطمه(س)» از امام باقر(ع) چنین وارد شده است:
«… و در آن علمِ قرآن همانگونه که نازل شده، و علم تورات همانگونه که نازل شده، و علم انجیل، و زبور …»
این نشان میدهد که حضرت زهرا(س) بهرهای عظیم از علم الهی و معارف کتابهای آسمانی داشتهاند.
۲. با اینکه آنچه در مصحف حضرت زهرا(س) آمده تنها بخش اندکی از آن علوم است، اما نصوص مستفیضی وجود دارد که علم گسترده حضرت را اثبات میکند و عالمان امامیه این روایات را پذیرفتهاند. بنابراین، تطبیق روایت «یبعث» بر حضرت زهرا(س) از باب اینکه ایشان یکی از مظاهر علم الهی در اهلبیتاند، مانعی ندارد.
۳. روایت مشهور «ما منّا إلّا مقتول أو مسموم» (هیچیک از ما نیست مگر آنکه کشته یا مسموم شود) شامل حضرت زهرا(س) نیز میشود؛ بهویژه با توجّه به حدیث نبویِ مستفیض میان دو گروه درباره اصحاب کساء که فرمود:
«إِنَّكُمْ قَتْلَى وَمَصارِعُكُمْ شَتّى»
(شما کشته خواهید شد و شهادتتان گوناگون است)،
که شاهدی بر عموم این حکم است.
اما روایت خاصی که تصریح کند شهادت حضرت زهرا(س) به وسیلهٔ تازیانه و از طریق سمّ بوده، در منابع معتبر به این شکل نیامده است؛ بلکه اصلِ شهادت و مظلومیت آن حضرت قطعی و ثابت است و کیفیت تفصیلی آن در نقلها متفاوت است.
۱. اگر سخن دربارهی سایر پیامبران و اوصیا باشد، از دلایل موجود برنمیآید که آنان در همهی علوم و فنون بر تمام مردم زمان خود برتری مطلق داشته باشند.
۲. اما دربارهی پیامبر اکرم(ص) و اوصیای ایشان، برتری مطلق در همهی شؤون نسبت به همهی رعیت با دلایل فراوان قرآنی و روایی ثابت است، و اکنون مجال بیان تفصیلی آنها نیست.
۳. اهلسُنّت بر این باورند که پیامبر(ص) علوم مربوط به زندگی دنیوی را نمیدانسته است، در حالی که قرآن کریم و روایات مستفیض و متواتر بر احاطهی کامل پیامبر(ص) و اوصیای ایشان بر همهی علوم دلالت دارد، و هیچکس از خلق در هیچ دانشی بر آنان پیشی نمیگیرد.
۱. اصل اولیه هرچند اقتضا دارد که عقد واقع نشده باشد.
۲. اما با این حال ثابت نمیشود که فرزند حرامزاده یا ناشی از زنا است؛
و لذا در مسئلهٔ استیلاد (انتساب فرزند) و اصالةالصحة، جانب کسی معتبر است که مدعی مشروعیت است، نه مدعی حرمت.
۳. بنابراین، قولِ مرد که مدعی صحت و مشروعیت رابطه است پذیرفته میشود،
و سخن زن پذیرفته نیست، بهویژه با توجه به اینکه مرد احکام را میداند و او تازهمسلمان است.
۱. اگر شوهرِ متوفی پس از طلاق سوم دوباره با او ازدواج کرده و خود به احکام شرعی آگاه بوده، باید عمل او را حمل بر صحت کرد؛ یعنی یا «محلِّل» وجود داشته، یا طلاق اول و دوم صوری بودهاند.
– بنابراین همسر، مستحق ارث است.
– ادعای ورثه مبنی بر بطلان ازدواج نیاز به دلیل دارد.
۲. اصل با زن است؛ و ورثه مدعی بطلان هستند، و ادعای آنان خلاف اصل میباشد.
۳. مهم آن است که ازدواج با مرد متوفی بر اساس «اصالةالصحة» حمل بر صحت میشود، و ورثه ادعای بطلان دارند، اما دلیلی بر بطلان در دست ندارند.
۱- با تأمل در شرایط و اوضاع مهاجمان و هماهنگی آنان با احزاب کودتاگر روشن میشود که هدف آنان فقط غصب خلافت نبود.
۲- بلکه هدفی بزرگتر داشتند: تکذیب نبوتِ پیامبرِ اکرم صلیاللهعلیهوآله.
۳- آنان قصد داشتند امیرالمؤمنین علیهالسلام را به مقابلهٔ مسلحانه بکشانند؛ همانگونه که ابوسفیان چنین پیشنهادی را مطرح کرد.
در روایت آمده است که ابوسفیان نزد درِ خانهٔ رسول خدا آمد و علی و عباس سرگرم رسیدگی به امر پیامبر بودند. او با صدای بلند اشعار تحریکآمیز خواند:
«بنیهاشم، نگذارید مردم بر شما طمع کنند،
بهویژه تَیم و عَدی؛
امر خلافت مخصوص شماست،
و جز ابوالحسن علی سزاوار آن نیست.
ای ابوالحسن، آن را محکم در دست گیر،
که تو شایستهٔ این مقام هستی.»
سپس فریاد زد:
«ای بنیهاشم! ای بنیعبد مناف! راضی شدهاید که ابوفُصَیلِ پستْ بر شما حکومت کند؟
اگر بخواهید، مدینه را از سوار و پیاده پر میکنم!»
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«برگرد ای ابوسفیان! به خدا قسم تو خیر اسلام را نمیخواهی. همیشه در کمین اسلام و اهل آن بودهای. اکنون ما سرگرم پیامبر خداییم. هر کس در گرو اعمال خویش است و به آنچه کرده، گرفتار خواهد شد.»
ابوسفیان سپس نزد بنیامیه رفت و آنان را برانگیخت، اما برنخاستند و فتنهای بزرگ درگرفت.
۴- پس هدف اصلی مهاجمان ضربهزدن به اصل نبوت و حقیقت دین بود؛ زیرا اگر بین بنیهاشم و طرف مقابل جنگ مسلحانه درمیگرفت، افکار عمومی میپنداشتند که ادعای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله الهی نیست و بنیهاشم اهل قدرتطلبیاند، نه رسالت.
۵- از همین رو امیرالمؤمنین علیهالسلام به حضرت زهرا علیهاالسلام اشاره فرمود که اگر او شمشیر بکشد و مقابله کند، مردم در صدق دعوت پیامبر هاشمی شک خواهند کرد و آن را به طلبِ قدرت نسبت خواهند داد.
۶- بله، اگر انصار همراهی میکردند و به میدان میآمدند، آنگاه قیام مسلحانه بر آنان واجب میشد و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز موظف به مقابلهٔ قهری بود.
۱- ولایت امام علیهالسلام از سوی خداوند متعال و با جعل الهی بر بندگان واجب شده است، نه با بیعت و التزام مردم؛ این معنا در منظومهٔ آیات قرآن کریم ثابت است.
۲- بیعت تنها برای تأکید و تعهد بیشتر نسبت به انجام این فریضه است؛ مانند نذر کردن برای چیزی که خودْ در اصل واجب است، مثل نماز ظهر.
۳- این سخن امام علیهالسلام امتحانی برای بصیرت و معرفت اصحابش نسبت به مقام او بوده است.
۴- وجوب یاری و دفاع از امام علیهالسلام منحصر در این نیست که کمکْ موجب نجات امام شود؛ بلکه واجب شامل جهادِ مواسات نیز میشود. یعنی مجاهدْ خود را در معرض همان ابتلائاتی قرار دهد که امام مبتلا میشود؛ چنانکه حضرت ابوالفضل علیهالسلام بهعنوان مواسات با برادرش امام حسین علیهالسلام آب ننوشید.
۵- این نوع یاری، مرتبهای از وجوب نصرت امام است و همان وجوبِ جهادِ مواسات میباشد که مرتبهاش از جهاد دفاع بالاتر است؛ بلکه در بیشتر حالات واقعهٔ کربلا، جهاد قابل تفسیر نیست مگر به عنوان جهادِ مواسات نه جهاد دفاع.
۶- همچنین در حکمِ حرمتِ فرار از برابر دشمن نیز در بسیاری از موارد، مسئله از باب جهاد دفاع یا جهاد ابتدایی (جهاد دعوت) نیست؛ بلکه از باب جهاد مواسات است؛ همچنان که حالِ شهادت جعفر طیار علیهالسلام نیز چنین بود.
۱- بله، او از دو جهت حق ماندن در خانه را دارد:
۲- از جهت سهم فرزندش در ارث، و از آنجا که مصلحت فرزند در این است که مادرش نزد او باقی بماند.
۳- از جهت دیگر، او از دیوارها و بنای خانه ارث میبرد، هرچند طبق نظر مشهور از زمین ارث نمیبرد.
۴- اما بر اساس قول دیگری که گروهی از قدما به آن قائلاند و ما نیز آن را پذیرفتهایم، اگر همسر از شوهر متوفی فرزند داشته باشد، از زمین نیز ارث میبرد؛ چنانکه در فرض سؤال چنین است.
لذتبردن جنسی از نگاه به غیرِ همسر ـ چه از طریق تصاویر کارتونی و چه هر چیز دیگر ـ جایز نیست، حتی اگر به استمناء یا محرّم دیگری منتهی نشود.
امّا در مورد کمک به استمتاع: بیشترین اثر، پاکداشتن نگاه از غیرِ همسر است؛ زیرا این کار شهوت را از دیگران بازداشته و جاذبه نسبت به حلیله، یعنی همسر، را شعلهور میسازد. این مضمون روایت وارد شده است و نزد اهل ریاضت روحی و اخلاقی تجربهشده و مورد پذیرش است.
همچنین انجام آداب مقاربت که در روایات ذکر شده، موجب استیفای کامل بهرهمندی جنسی میگردد.
۱. آیات از نظر درجه دلالت، همسطح و یکسان نیستند.
۲. همچنین دلالتها زوایای متعددی دارند و این زوایا از حیث وضوح دلالت، در یک مرتبه قرار ندارند.
۳. آیات از جهت دلالت، هرچه بیشتر مورد تدبر و تحلیل مکرر قرار گیرند و همراه با توجه به قرائن نوپدید قرآنی، یا رواییِ مستفیض، یا عقلی و با بررسی شبکههای معانی مرتبط با آیه باشند، با تداوم و گسترش تدبر، دلالتها روشنتر میگردد و پژوهشگرِ ممارس توانایی تبیین آنها برای دیگران را پیدا میکند.
۴. همچنین مراجعه به روایات آموزشی اهلبیت علیهمالسلام درباره ظرایف و خفاياي دلالتهای آیات، پژوهشگر را قادر میسازد که وضوح دلالتها را هرچه بیشتر درک کند.
۵. بهطور طبیعی، هرچه دلالتها آشکارتر شوند، روشن میگردد که به سوی قطعِ علمیِ عینی و سنجیده ارتقا مییابند؛ و آنچه برای برخی پژوهشگران بهصورت متشابه جلوه کرده، در حقیقت به سبب غفلت و پنهان ماندن قرائن بوده است که معنای واقعی بر آنان مشتبه شده است.
۶. از عوامل تشابه و قرار گرفتن آیاتِ در اصل محکم از حیث دلالت در شمار متشابهات، این است که اصحاب سقیفه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را از جمعآوری قرآن کنار گذاشتند، بلکه مصحفی را که او مطابق نزول قرآن گرد آورده بود، نپذیرفتند؛ با آنکه میدانستند پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی با قرآن است و قرآن با علی». و چنین کاری در شأن و توان دیگر صحابه نبود.
آنان به کسانی تکیه کردند که احاطه علمی بر قرآن نداشتند، از بیم آنکه حقایق قرآن آشکار شود؛ چراکه حقیقت قرآن همان عترت پیامبر، اهلبیت علیهمالسلام است.
۷. سید شریف مرتضی در کتاب الشافی به این نکته اشاره کرده است که میان این دو امر تعارضی وجود ندارد: از یک سو، اصول عقایدی همچون امامت بر یقینیات استوار است نه بر ظنیات، و از سوی دیگر، بهسبب ماشین تبلیغاتی سقیفه و شستوشوی مغزی آن ـ که در تقابل و مشاغبت با نور وحی عمل میکرد ـ تشابه بر آیات عارض شده است.
و در پاسخ میفرماید: یقین وابسته به اشخاص و میزان توان ادراک آنان نیست، بلکه وابسته به واقعیت عینیِ ساختار ظهور و بنای معانیِ مدلولِ برهانی است.
۱. فروش هرمی یا شبکهای خالی از این نیست که یا قمار باشد، یا قرض ربوی، و یا در نهایت به پولشویی و غارت اموال بینجامد.
۲. این نوع فروش هم توسط شرکتهای ناشناخته انجام میشود و هم توسط شرکتهای شناختهشده و بهظاهر واقعی.
۳. از آنجا که شرکتهای شناختهشده و واقعی ـ با وجود داشتن معاملات حقیقی و صحیح و برخورداری از اعتبار در بازار ـ برخلاف شرکتهای ناشناخته، از اعتماد بیشتری نزد سرمایهگذاران برخوردارند، همین امر باعث میشود برای گشودن باب فروش هرمی یا شبکهایِ باطل و جمعآوری اموال آنان مناسبتر باشند.
۱. میان مذاهب اسلامی در شرایط صحت عقد ازدواج اختلافی وجود ندارد، با این تفاوت که عامّه حضور دو شاهد را شرط صحت میدانند، در حالی که در مذهب اهلبیت علیهمالسلام این امر مستحب است.
۲. حاصل آنکه شیوه یا الگوهای متفاوتی برای اجرای عقد نکاح وجود ندارد، بلکه صورت و ماهیت آن در همه مذاهب یکی است.
۳. بله، اگر شوهرِ مؤمن از غلبه و حضور مذهب خود در فضای زندگی زناشویی عقبنشینی کند، این امر نشانهای است از اینکه ممکن است فرزندان بر مذهب اهلبیت علیهمالسلام تربیت نشوند.
حکم بهصورت تفصیلی چنین است:
۱. معیار در رحمت و ترحّم، صرف داشتن برخی اخلاق نیک یا انجام بعضی کارهای خیر برای نیازمندان نیست، بلکه لازم است شخص، حامی، همپیمان و یاریدهنده ظالمان نباشد.
۲. مشاهده میکنیم که مثلاً کمیته بینالمللی صلیب سرخ برخی از این امور را انجام میدهد، اما گاه از آنها در جهت افزایش ستم قدرتهای بزرگ و پوشاندن جنایات و کشتارهایی که در جنگها برای غارت ثروتها به راه میاندازند، بهرهبرداری میشود.
۳. بنابراین، موضعگیری سیاسی ـ اجتماعی انسان بر تمام اعمال نیک او اثر میگذارد؛ بهگونهای که همه آن اعمال در نهایت در خدمت هویتی قرار میگیرد که فرد حامل آن است.
و از همینرو در تعلیم قرآنی آمده است:
﴿ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذينَ آمَنوا أَن يَستَغفِروا لِلمُشرِكينَ وَلَو كانوا أُولي قُربى مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُم أَنَّهُم أَصحابُ الجَحيمِ﴾
۴. بله، مستضعفان از همه ملتها و مذاهب حسابی جداگانه دارند و ممکن است اینگونه دعا درباره آنان صادق باشد:
«اللهم اغفر للذين تابوا واتبعوا سبيلك وقهم عذاب الجحيم».
۵. همچنین درباره کسی که وضعیت او از نظر ولای سیاسی ـ اجتماعی نامعلوم است، این دعا صدق میکند:
«اللهم ولّه ما تولّى واحشره مع من أحب».
۶. افزون بر این، قرآن کریم دستور داده است که از مستضعفان هر ملت و آیین و دینی حمایت شود و آنان از ستم ستمگران نجات داده شوند:
﴿وَما لَكُم لا تُقاتِلونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَالمُستَضعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالوِلدانِ الَّذينَ يَقولونَ رَبَّنا أَخرِجنا مِن هذِهِ القَريَةِ الظّالِمِ أَهلُها وَاجعَل لَنا مِن لَدُنكَ وَلِيًّا وَاجعَل لَنا مِن لَدُنكَ نَصيرًا﴾
⸻
پاسخ پرسش دوم:
۱. اگر بهطور مستقیم تماس بدن آنان ـ مانند دستها ـ با غذا و نوشیدنی معلوم نباشد و احتمال داده شود که در تهیه غذا و نوشیدنی و مواد آنها از ابزار و وسایل استفاده شده است، بنا بر طهارت گذاشته میشود.
۲. اما اگر معلوم باشد که غذا یا نوشیدنی با بدن و دستهای آنان تماس پیدا کرده است، باید از آن اجتناب شود.
۳. در صورت حرج، میتوان برای رفع نیاز از کنسروها و مانند آن استفاده کرد.
۱. صرفِ استعمال روغن مو یا چرب کردن پوست ـ هرچند به مقدار زیاد ـ مانع رسیدن آب نمیشود.
۲. بنابراین موجب بطلان وضو نمیگردد و نه موجب بطلان غسلِ ضمّی است، و نیز مانع از غسلِ فتحی در تطهیر پوست از خبث نمیباشد.
۳. بله، اگر روغن به صورت جامد و مانند یک لایهی عایق درآید، مانع از رسیدن آب خواهد بود و در این صورت تطهیر باطل میشود.
۱. بعید نیست که در صورتی که به قصد دعا و بهعنوان اقتباس از قرآن باشد ـ نه به قصد اینکه آیهای از کتاب خداوند متعال را تلاوت میکند ـ کراهتی نداشته باشد.
۲. افزون بر این، در برخی موارد استثناء وارد شده است؛ مانند کیفیت نماز پیامبر اکرم ﷺ که در آن، سوره در سجده به صورت مکرر خوانده میشده است.
۱. روایات فراوانی ـ چه نزد شیعه و چه نزد اهلسنت ـ بلکه متواتر بهلحاظ معنا یا لفظ، درباره شمارش عوالم خلقت وارد شده است؛ چه عوالمی که میان زمین و آسمان دنیا آفریده شدهاند ـ مانند همین روایت ـ و چه عوالمی که از زمین تا عرش امتداد دارند، با گذر از آسمانهای هفتگانه، سدرةالمنتهی، بهشت، حجابها و غیر آن. بررسی جامع و تدبر در این روایات نیازمند تلاش نسلهای متعدد از عالمان است و در هر صورت، اینها عوالم جسمانیاند.
۲. اجسام از حیث ضخامت، کثافت و لطافت، درجات بسیار عظیم و شگفتانگیزی دارند که به ذهن بسیاری از مخلوقات خطور نمیکند. برای نمونه، انرژیهای فراوانی در فضای پیرامون زمین و زیر آسمان وجود دارند که نه دیده میشوند، نه شنیده، نه بوییده، نه لمس میشوند و نه چشیده؛ یعنی با حواس پنجگانه ما محسوس نیستند، اما با ابزارهای علمیِ پیشرفته رصد میشوند. اینها رنگ دارند، میدان و گستره جغرافیایی با سه بُعدِ طول، عرض و عمق دارند، با اینکه ابزارهای علمی نیز محدودند و همه این انرژیها، پرتوها و امواج یا دیگر اجسام لطیف را کشف نمیکنند. فیزیکدانان قدیم آنها را «انرژی» و «قوه» مینامیدند نه «جسم»، اما در اصطلاح عقلی، بهسبب داشتن ابعاد مکانی سهگانه و نیز ابعاد دیگری چون رنگ، صدا، بو و…، جسم محسوب میشوند. در دهههای اخیر، اصطلاح فیزیکی نیز به اصطلاح عقلی نزدیک شده است؛ مانند فیزیک نانو و کوانتوم در عوالم ذرات بسیار ریز.
۳. بر این اساس، توان ادراکِ اجسامِ متفاوت از نظر لطافت، درجات بسیار متفاوت و فاصلهدار دارد. چنانکه در دعای سمات آمده است که تکلّم خدای متعال با حضرت موسی (ع) فراتر از ادراک ملائکه کروبی بوده، با آنکه جایگاه آنان در آسمان ششم یا هفتم است. ضابطه آن است که بالاتر از هر صاحب علم حسی، دانایی برتر با ادراکی شدیدتر از حیث شنوایی، بینایی، بویایی، چشایی و لامسه وجود دارد. این تسلسل در مراتب قدرت و شدت ادراک، از نظر درجه و شدت پایانپذیر نیست؛ تا آنجا که مرتبه پایینتر و کثیفتر، مرتبه لطیفتر از خود را مجردِ محض از جسم و از ابعاد دهگانه جسمانی ـ از جمله صدا، رنگ، بو و… ـ میپندارد، در حالی که واقع و حقیقت چنین نیست؛ بلکه بهسبب لطافتِ بسیار شدید، حواسِ جسمِ پایینتر و غلیظتر توان ادراک آن جسمِ لطیفتر را ندارند. در نتیجه، آثار جسمانی مانند حرکت، رنگ، صدا، بو و… برای صاحبِ جسمِ پایینتر قابل تخیل و تصور نیست. همین امر موجب شده است که فلاسفه، عرفا و گروهی از متکلمان و مفسران، برخی مخلوقات را موجوداتی مجرد از جسمانیت بهطور کلی بپندارند.
۴. برخی از بزرگان فلسفه، روایاتی را که میگویند زمین بر روی شاخ یا بر کوه قاف و مانند این تعبیرها ـ که نزد هر دو گروه روایت شده ـ حمل بر جعل و وضع کردهاند و به این استدلال تمسک جستهاند که ما چنین چیزی را حس نمیکنیم و حسّ ما خلاف آن را نشان میدهد. پس از درگذشت آن عالم، علم فیزیک با ابزارهای پیشرفته کشف کرد که میدان مغناطیسیای که زمین را نگه میدارد و آن را احاطه کرده، به شکل «قاف» مانند کوهی است که زمین را دربر گرفته و رنگ آن سبز است.
۵. پوشیده نیست که این اجسامِ متفاوت از عوالم، دارای روحاند ـ هرچند خاموش ـ چنانکه وارد شده است که زمین دارای روح است و سخن میگوید، اما ما آن را نمیفهمیم و احساس نمیکنیم:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ».
سخن و تفسیر متن روایت طولانی است و به همین مقدار بسنده میکنیم.
۶. علامه طباطبایی (قدس سره) ذیل حدیث نبوی در بحار الأنوار چنین تعلیق کرده است:
«قاف کوهی است که پشت یأجوج و مأجوج قرار دارد و دنیا را احاطه کرده است.» (بحار الأنوار، ج ۷، ص ۴۷، باب اثبات حشر و چگونگی آن، حدیث ۲۶).
این خبر شاید در کتابهای عامه و خاصه آمده باشد و در برخی الفاظ چنین است: «کوهی از زبرجد که دنیا را احاطه کرده و آسمان از آن برمیخیزد»، و حسّ قطعی آن را تکذیب میکند؛ ازاینرو برخی کوشیدهاند آن را تأویل کنند و شبیهتر آن است که از موضوعات باشد.
اما چند سال پس از رحلت ایشان، بشر تلسکوپی پیشرفته ساخت که امواج و میدان مغناطیسی را رصد میکند و تصویری از کوهی از میدان مغناطیسی که زمین را احاطه کرده و به رنگ سبز و به شکل قاف است، ثبت شد. پس سبحانالله! چشم و حسّ دارای توان وحیانی، برتر از چشمِ صنعتیِ مسلحِ بشری است، چه رسد به حسّ عادی. خطا از آنجا ناشی میشود که توان ادراک انسان عادی، معیار سنجش معارف قرار داده شود.
۷. فیزیکدانان پیشتر انرژی را جسم نمیدانستند و معتقد بودند با تکاثف انرژی، جسم پدید میآید؛ اما در دهههای اخیر پذیرفتهاند که هر میدان جغرافیایی دارای گسترهها و ابعاد مکانی است و این همان تحقق جسم است، با این تفاوت که در مورد انرژیها، اجسامْ لطیفاند.
با توجه به تعبیر «انقضاء نبوت» که در حدیث اول آمده است، آیا میتوان در حدیث دوم از تعبیر «نسخ امامت» استفاده کرد؟
و به همان معنای «انقضاء»؟
۱. نسخ در اینجا به معنای انقضاء و پایان یافتن است، نه به معنای اصطلاحیِ نسخ.
۲. و انقضاء به معنای پایان یافتن دوره کسی است که عهدهدار امر بوده و متصدیِ اداره و سخن گفتن با مردم است.
۳. وگرنه امامت اهلبیت (علیهمالسلام) پایانی ندارد و مانند دیگر برگزیدگان از پیامبران و اوصیای پیشین نیست که دورهشان به پایان برسد.
۴. و نسخ در روایت دوم، گویا ناظر به احکام تدبیری صادرشده از سوی آنان (علیهمالسلام) است، نه به مقام امامت.
١- النسخ بمعنى الانقضاء لا بالمعنى المصطلح للنسخ .
٢- والانقضاء بمعنى انقضاء مدة القائم بالأمر المتصدي الناطق مع البشر .
٣- وإلا فإمامة أهل البيت ع لا انتهاء لها وليست كبقية المصطفين من الأنبياء والأوصياء الماضين .
٤- والنسخ في الرواية الثانية لعله بلحاظ الأحكام التدبيرية الصادرة منهم ع ، لا مقام الإمامة .
۱. دستگیرهٔ در اگرچه در اثر تماس دست مرطوب غیرمسلمان نجس شود، اما گذاشتن دستِ غیرمرطوب بر دستگیرهای که خشک است، موجب نجاست دست نمیشود؛
زیرا هر چیز خشکی پاک است و سبب سرایت نجاست نمیگردد.
۲. متنجّس در صورت وجود رطوبت، نجسکننده است؛
بله، متنجّسی که بهواسطهٔ چند مرحله (سه واسطه) از عین نجاست نجس شده باشد، نجسکننده نیست.
۳. اما این معاناة و دشواری، از تبعات همزیستی با آنان است؛ بهویژه با توجه به اینکه آنان با سگها تماس دارند و دستهای خود را از بسیاری از نجاسات دیگر، مانند پس از قضای حاجت و سایر اعیان نجس، نمیشویند.
۴. از اموری که حرج را در معاشرت با آنان کاهش میدهد این است که در ابزار و وسایل محیط اطراف، اصل بر طهارت گذاشته شود؛ مگر آنچه بهطور مشخص معلوم شود که بهوسیلهٔ آنان نجس شده و انسان آن را با رطوبت لمس کرده است.
۵. اما ظروف خوردن و آشامیدن، در صورت تماس مستقیم آنان با آنها، نجس میشود؛ مگر اینکه شستن ظروف توسط خود آنان از طریق دستگاهها و سازوکارهای ماشینی انجام شود،
مانند برخی رستورانهای آنان که مستقیماً با دست غذا را آماده نمیکنند، بلکه با دستکش یا دستگاههای خودکار کار میکنند؛
در این صورت، اصل بر طهارت است، مگر آنکه بهطور تفصیلی علم به تماس مستقیم بدن آنان حاصل شود.
ارتکاب برخی افرادِ سستاراده، توجیهی برای منع شعائر دینی نیست؛ وگرنه باید حج و عمره نیز منع میشد، و نمیتوان به بهانهٔ مشاغبات و نابسامانیها دست به منع زد.
این مطلب را میرزا قمی، صاحب عروه یزدی، سید ابوالحسن اصفهانی، میرزا نائینی، سید خوئی و جمع کثیری از بزرگان تصریح کردهاند و این مقتضای قواعد فقهی است.
آری، لازم است شعائر از آنچه با قداستشان سازگار نیست، پاسداری و صیانت شوند.
و امروز نیز شاهد برگزاری «هفتهٔ ولادت مهدوی (عج)» در برخی شهرهای جمهوری اسلامی هستیم، همانگونه که «دههٔ غدیر خم» را مشاهده میکنیم.
۱. با تصریح او به اینکه اسلام را بهطور جدی مطالعه خواهد کرد ولی نمیداند که باقی میماند یا نه، گویا ارادهای جدی برای تشهّد به شهادتین ندارد، بلکه ارادهای صوری است.
۲. اینکه هدف او از اقرار به شهادتین، ازدواج باشد، به خودِ اقرار خللی وارد نمیکند. نهایت آنکه با حکم به اسلام او، اگر پس از آن از اسلام برگردد و مرتد شود، در صورتی که دخول به همسر مسلمانش صورت نگرفته باشد، عقد نکاح فوراً باطل میشود؛ و اگر دخول صورت گرفته باشد، نکاح بهصورت متزلزل منفسخ میگردد و زن باید عده نگه دارد. اگر عده سپری شود و او از ارتداد توبه نکند، انفساخ نکاح قطعی میشود؛ و اگر در زمان عده توبه کند، بقای نکاح تثبیت میگردد.
۳. بله، گفتار او که «نمیدانم بر اسلام باقی میمانم یا نه» مقتضی آن است که ارادهای جدی برای ورود به اسلام دارد، هرچند در بقای بر آن مردد است؛ و این تردید به اصل ورود به اسلام ضرری نمیزند.
۴. با توجه به عدم تضمین بقای او بر اسلام، از نظر حکمت و مصلحت، پیوند با او از طریق نکاح مناسب نیست؛ زیرا سرنوشت چنین ازدواجی متزلزل خواهد بود.
۱. حدیث منقول: «نحن معاشر الأنبياء لا نورث»؛ عبارت «لا نورث» به صیغهی معلوم است، نه مجهول؛ یعنی «ما ارث بهجا نمیگذاریم» به این معنا که ما در پی اندوختن ثروت و به ارث گذاشتن آن برای خویشاوندان خود نیستیم؛ پس طلا و نقره ذخیره نمیکنیم تا برای بستگانمان به ارث بگذاریم، بلکه آنچه به ارث میگذاریم علم و امور برگزیده و الهامی (لدنّی) است.
۲. اما جملهی «ما تركناه صدقة» جملهای ساختگی و دروغبسته به پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و با خود ناسازگار است؛ زیرا اگر اموال پیامبران صدقهی جاریه باشد، لازم میآید که متولی و ناظر این صدقات، خویشاوندان پیامبران باشند؛ چراکه در وقف، اگر واقف متولی خاصی تعیین نکند، تولیت به خویشاوندان او میرسد.
۳. وراثت سلیمان از داوود در پادشاهی و نبوت، یعنی وراثت در حوزهی برگزیدگی الهی. لازمهی این معنا، وراثت حضرت فاطمه(س) از فدک است؛ زیرا فدک از «فَیء» بود؛ یعنی مالی که بدون جنگ و بدون بهکارگیری اسب و شتر به دست آمد و مسلمانان آن را از راه نبرد به غنیمت نگرفتند. فَیء ملکِ ولایت الهی است: از آنِ خدا، رسول و ذویالقربى؛ و ذویالقربى طبق نص قرآن، حضرت فاطمه(س) است.
۴. بنابراین قرآن بهطور خاص بر ارثبری حضرت فاطمه(س) از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد فَیء و فدک تصریح دارد.
۵. پس روایت منسوب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله که میگوید: «ما تركناه صدقة»، دروغ و مخالف نصّ صریح قرآن است.
۶. اما اختصاص یافتن سلیمان از میان فرزندان داوود به وراثت، به این دلیل است که سلیمان دو نوع وراثت از داوود داشت:
۱) وراثت عمومی خویشاوندان که شامل اموال و حقوق عادی است؛
۲) وراثت برگزیدگی الهی که موضوع آن وحی نبوی، علوم لدنّی و همهی مقامات برگزیده و حاکم در دین است، بهجز نبوت در مورد خاتم پیامبران، به دلیل فرمایش پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «پس از من پیامبری نیست».
۷. با این توضیح روشن میشود که اگر اختصاص وراثت سلیمان از داوود به مُلک الهی ـ یعنی ولایت الهیِ برگزیده ـ باشد، چنانکه در آیه آمده است:
﴿فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ﴾
پس فدک و فَیء نیز ولایتی برگزیده دارند که قرآن بر آن تصریح کرده و حضرت فاطمه(س) آن را از پدرش، سید پیامبران، به ارث میبرد.
۸. دلایل ارثبری حضرت فاطمه(س) نسبت به فَیء و فدک، هم از نظر قرآنی فراوان است و هم در روایات نبوی به حد تواتر رسیده است.
۹. از ارثبری حضرت فاطمه(س) نسبت به فَیء و فدک روشن میشود که ایشان ولایت امامت الهی را نیز از پدرشان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به ارث میبرد و در این ولایت با امیرالمؤمنین(ع) شریک است، هرچند تقدم با امیرالمؤمنین(ع) است.
۱۰. این معنا همچنین از آیهی شریفهی
﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾
نیز استفاده میشود؛ زیرا خداوند خلیفه را ولیّ و امام در زمین قرار داده است. «فَیء» از ریشهی «فاءَ یفیء» به معنای بازگشت است؛ هرچه پیشتر در دست سلاطین کفر بوده و بازگردد، به ولایت خلیفهی خدا بازمیگردد و از آن به «فَیء» تعبیر میشود.
۱. هر بازیای که در میان اهل قمار و در محیط و عرف قماربازان، آلت و وسیلهی قمار به شمار میآید، بازی با آن حرام است؛ حتی اگر بدون شرطبندی مالی باشد، و حتی اگر قصد قمار در میان نباشد، و حتی اگر به نیت ورزش فکری انجام شود، و نیز حتی اگر در عرف عمومی، بازی با آن به قصد قمار محسوب نشود.
۲. معیار در حرمت بازی با آلات قمار، عرفِ اهل قمار و اینکه آن وسیله نزد آنان ابزار قمار باشد، است نه عرف عمومی جامعه؛ بنابراین صرف اینکه در عرف عام، آن بازی قمار به حساب نیاید، ملاک نیست، بلکه ملاک، قماری بودنِ آن آلت در محیط و عرف اهل قمار است.
۱- در روایتی از کتاب کافی آمده است که خداوند متعال محملی از نور بر پیامبر نازل کرد:
«هنگامی که خداوند پیامبرش(ص) را به آسمانهای هفتگانه خود عروج داد، در آسمان نخست بر او برکت نهاد و در آسمان دوم فرایضش را به او آموخت، و خداوند محملی از نور فرو فرستاد که در آن چهل نوع از انواع نور بود، که پیرامون عرش خدا را فرا گرفته و دیدگان بینندگان را خیره میکرد.»
پس هنگامی که فرشتگان آن نور را دیدند:
«سپس او را به آسمان بالا برد، و فرشتگان به اطراف آسمان گریختند و به سجده افتادند و گفتند: سبحان و قدوس است، این نور چه بسیار شبیه نور پروردگار ماست.»
پس سجده آنان به سبب تجلی عظمت الهی در آن نور بود.
۲- اما سجده پیامبر(ص) نیز به خاطر تجلی عظمت الهی بود، نه به سبب آن فرشته؛ همانند سجده پیامبر(ص) در دیگر مراحل معراج، هنگامی که نماز را آغاز کرد و نور عظمت تجلی یافت:
«چون سر از سجده برداشت و نشسته قرار گرفت، به عظمت الهی نگریست که برایش تجلی کرده بود، پس از پیش خود ـ نه به فرمانی که به او داده شده باشد ـ به سجده افتاد و سه بار تسبیح گفت. آنگاه خداوند به او وحی کرد: بایست. پس ایستاد، و دیگر آن عظمت را که دیده بود ندید. از همین رو نماز به صورت یک رکوع و دو سجده قرار داده شد.»
پس آن نوری که در دل پیامبر تجلی یافت، خودِ پروردگار نبود، بلکه تجلیای از عظمت خداوند بود. همچنین دیدن قدرت آن فرشته توسط پیامبر(ص)، تجلیای از قدرت الهی بود، و پیامبر(ص) گمان کرد که آن موضع، جایگاه سجده برای خداوند متعال به سبب آن تجلی است. و هنگامی که به آن فرشته دستور قیام داده شد، پیامبر(ص) دانست که آنجا محل سجده برای خداوند نیست؛ زیرا قیام فرشته، مظهر عبودیت اوست، نه آیت بودن او برای عظمت پروردگار.
۳- این معنا همانند فرمایش خداوند متعال است:
﴿لَقَدْ رَأىٰ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرىٰ﴾
دیدن آیات بزرگ الهی، خضوع در برابر خداوند را به صورت سجده یا رکوع اقتضا میکند، هرچند آن آیات، خودِ خداوند نباشند. مخلوق بودن آیات، با سجده برای خداوند هنگام مشاهده آنها منافاتی ندارد؛ چه این تجلی عظمت الهی از راه ادراک قلبی باشد یا از راه حس.
۴- و همانند سجده برای خداوند در برابر کعبه و به سوی آن.
۵- و همانند سجده فرشتگان برای آدم(ع)، به فرمان خداوند متعال.
۱. طهارت مکانی که در آن وضو گرفته میشود شرط نیست، بلکه طهارت اعضای وضو و طهارت آبی که با آن وضو گرفته میشود شرط است و این شرط، رکن صحت وضو بوده و با نسیان یا جهل قابل اغماض نیست.
بنابراین طهارت روشوییِ دستشویی شرط نیست، بلکه لازم آن است که دستها برای وضو پاک باشند و نجس نشده باشند، و نیز آب وضو پاک باشد.
۲. طهارت زمین و مکانی که قطرات آب وضو بر آن میریزد شرط نیست؛ پس اگر هم فرض شود نجس باشد، به صحت وضو خللی وارد نمیکند.
۳. طهارت محل نماز و نمازگزار شرط نیست، هرچند طهارت آن فضیلت نماز به شمار میآید؛ بلکه تنها طهارت محل سجده پیشانی معتبر است. بله، اگر مکان نماز نجس باشد، شرط آن است که بدن نمازگزار به واسطه آن نجس نشود؛ به این معنا که رطوبتی در میان نباشد، زیرا خشکی مانع از انتقال نجاست است.
۱. اسماء و صفات از نظر ذات یکی هستند، ولی از حیث لحاظ و اعتبار، متغایرند.
۲. اسماء، حکایتکننده از ذات الهیِ مسمّی هستند، نه اینکه عینِ ذات او به نحو تحقق خارجی باشند.
۳. همچنین در مکتب عقلی و در لسان وحی استدلال شده است که کثرت در اسماء و صفات، از حیث تحقق، غیر از وحدت ذاتِ مسمّی است؛ و این اسماء و صفات، ذات را به صورت آیه، دلالت و آینه بازمینمایانند.
۱. دست دادن با زنِ برادر، دخترِ دایی/خاله و دیگر زنانی که ـ اگر مجرد بودند ـ عقد با آنان جایز بود، جایز نیست؛ مگر زنانی که نکاح با آنان حرام است، مانند زنِ پسر، زنِ پدر، دخترِ همسر و مادرِ همسر و امثال آنان که به سبب مصاهرت یا نسب، عقد با آنان حرام است.
۲. برای اظهار احترام، جایگزینهایی غیر از مصافحه وجود دارد؛ مانند کمی خم کردن سر، گذاشتن دست بر سینه با انحنای خفیف و مانند آنچه عرفاً نشانه احترام به شمار میآید. خلاصه اینکه میتوان با بهکارگیری روشها و شیوههای دیگر، احترام و سلام و تحیت را ابراز کرد.
١- الدية تقرب من ٣٥ مثقالاً صيرفياً من الذهب لو كان من حلال ، وأما ابن الزنا الجنين لثلاثة أشهر فديته مثقالان من الذهب الصيرفي وما يزيد على النصف مثقال .
٢- الأحوط الدية على كل من المباشر والمسبب .
٣- الذي يرث الدية هو الطبقة الثانية من الورثة لو كان ابن حلال وأما ابن الزنا فيورث من قبل من ينتسب إليه من الأم في الطبقة الثانية على الأحوط .
۱. در قبر و برزخ از او صرفنظر میشود تا عقل و علمش به کمال برسد، سپس یا در برزخ یا در عوالم قیامت مورد امتحان قرار میگیرد.
۲. این امر بستگی به موطنی دارد که کمال عقل و علم او در آن تحقق پیدا میکند.
۳. حالِ همه مستضعفان از نظر فکری و علمی نیز همینگونه است.
۴. بنابراین، وارد بهشت نمیشود مگر پس از آنکه در امتحان موفق گردد.
۵. بله، قصور و استضعاف فکری و علمی درجاتی دارد؛ ازاینرو در اموری که در آنها قاصر یا از نظر علمی یا فکری ضعیف است، از محاسبه او صرفنظر میشود.
اما در اموری که احکام بدیهی عقل، مانند زشتی ظلم و نیکی عدالت، و همچنین امور فطری در آنها برای او تکامل یافته است، از او صرفنظر نمیشود بلکه در همانها مورد حساب قرار میگیرد.
۶. پس حساب برای هر شخص امری نسبی است، با توجه به تفاوت درجات ادراک او از حیث قوت و ضعف، و نیز با توجه به موطنها و عوالم مختلف.
۱. روح دارای طبقات و درجات است و بر جسم لطیف اطلاق میشود؛ بهگونهای که هرچه لطیفتر میشود یا برعکس، تا جایی که به صورت «روح بخاری» درآید که همان جسم لطیفِ غیرقابل رؤیت است.
۲. و این، جسم دوم ما در دنیا به شمار میآید.
۳. جسم برزخیِ لطیفتر که «روح برزخی» نامیده میشود، در هنگام مرگ از آن دو جدا میگردد.
۴. و مرگ برای ما عبارت است از دو مرگ و دو جدایی:
جدایی روح برزخی از هر دو بدنِ مرئی و غیرمرئی.
۵. اما «نفسِ سائلِ دَمَوی» اشاره به پیدایش و تولد روح بخاریِ انرژیگونه از منشأهای خونی دارد.
۶. و اما جدا کردن و قطع بخشی از بدنِ کثیف (مادی)، مستلزم از کار افتادن بخشی از بدن لطیف و عضوِ متناظر با آن است.
۱. سودها و منافع موجود را محاسبه کرده و خمس آنها را بپردازد.
۲. اگر بداند که پس از فرارسیدن سال خمسی، از سودهایی که سال خمسی آنها گذشته است مصرف کرده، لازم است خمس آن مقدار را نیز بپردازد.
۳. و اگر بخواهد خمس آن را از سودهای سال بعد بپردازد، باید مقداری نزدیک به یکچهارمِ ارزش را پرداخت کند؛ زیرا این پرداخت، هزینهی مربوط به سال گذشته است نه سال جاری.
۱. «سیئات» گاه بر گناهان صغیره اطلاق میشود، چنانکه خداوند متعال میفرماید:
﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيمًا﴾؛
و گاه بر گناهان کبیره نیز اطلاق میگردد، چنانکه میفرماید:
﴿كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا﴾؛
و نیز در فرمایش پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است: «دشمنی با علی، سیئهای است که هیچ حسنهای با آن سود نمیبخشد».
۲. توبه دارای مراتب و انواعی است؛ و هر گناهی، توبهای متناسب با خود را میطلبد، از نظر شدت و ضعف، و از حیث پیوندها، آثار و پیامدهای آن.
۳. در دعایی که پس از زیارت امام رضا علیهالسلام وارد شده، نزدیک به سیزده نوع و مرتبه از توبه، از جهت کیفیت و کمیت، ذکر گردیده است.
۴. بنابراین، برخی از انواع و درجات توبه موجب عفو میشود، برخی موجب گذشت، برخی موجب آمرزش، برخی باعث محو گناه، و برخی دیگر سبب تبدیل سیئات به حسنات میگردد.
۱. باید یائس بودن زن با علم یا با امارهی شرعی ثابت شود.
۲. یائس شدن یا از این راه احراز میشود که زن قطع شدن حیض را بر اثر حالات طبیعی و فیزیولوژیک متعارف در زنان تشخیص دهد، یا به این جهت که به سنّ یائسگی بر اساس میانگین متعارف میان زنان سرزمین خود رسیده باشد؛ و این سن بسته به کشورها، نژادها و اقوام مختلف، متفاوت است.
۳. این سن، نشانهای ظنّی و معتبر بر یائسگی محسوب میشود.
۴. و اگر هیچیک از این دو راه در دسترس نباشد، در صورت وجود و تحقق نشانههای حیض، بر اساس آن عمل میشود؛ و اگر نشانهای وجود نداشت و شک باقی بود، عِدّه با ماهها (سه ماه) نگه داشته میشود.
۱. اگر جنین از راه حلال باشد، دیه آن نزدیک به ۳۵ مثقال صیرفی طلا است؛ اما جنینِ حاصل از زنا در سهماهگی، دیهاش دو مثقال طلای صیرفی و مقداری بیش از نیم مثقال است.
۲. بنابر احتیاط، دیه بر عهده هم مباشر و هم سبب میباشد.
۳. وارث دیه، در صورت حلالزادگی، طبقه دوم از ورثه است؛ و اما در مورد فرزندِ زنا، دیه از ناحیه کسانی که از طرف مادر به او منتسباند، در طبقه دوم، به ارث برده میشود، بنابر احتیاط.
۱. تردیدی نیست که ما وظیفهای کفایی در زنده نگهداشتن شعائر عزاداری و همدردی با مظلومیتها و ستمهایی که بر آنان رفته است، بر عهده داریم.
۲. تردیدی نیست که یکی از بزرگترین براهین عصمت و امامت آنان بر بشریت، عظمت و فزونی مظلومیت ایشان است؛ و این امر از ادله اعتقادی به شمار میآید، نه صرفاً یک امر تاریخی.
۳. توضیح آنکه مظلومیت و ستمی که بر آنان روا داشته شد، به حدی بود که از طاقت صبر معمول فراتر میرفت و از خلوص و اخلاص رایج نیز پیشی میگرفت؛ با این حال، اراده و عزم آنان در استقامت بر حق سست نشد، تضعیف نگردید و فرو ننشست، با وجود همه فشارهای سهمگین و قدرتهای عظیمی که برای بازداشتن آنان از اصول و ارزشها به کار گرفته شد.
این امر نشاندهنده نهایت خلوص، اخلاص و پایداری آنان در راه خداست و اینکه همه حرکتها و انگیزههایشان دفاع از دین، حفظ و یاری آن، هدایت خلق و حمایت از حق بوده است؛ نه هواهای نفسانی آنان را میکشاند و نه شهوات فریبشان میداد؛ نه اقبال مردم بر عزتشان میافزود و نه پراکندگی مردم از آنان به وحشتشان میانداخت، بلکه عزتشان از عزت خدا و انسشان از رضایت او بود.
۴. افزون بر این، وجوه دیگری از دلالتهای مظلومیت بر حقانیت آنان و اینکه ایشان اهل حق و صراط آن و هدایتکنندگان به سوی آناند وجود دارد؛ چنانکه خداوند متعال در آیات متعددی بیان کرده است که پیشوایان حق و هدایت، مستضعف و مظلوماند و عاقبت و وراثت زمین از آنِ آنان خواهد بود.
۵. همچنین میزان اضطراب، تشنج و حساسیت نیروهای شرّ، ظلم، سرکشی و طغیانِ نظامهای جور نسبت به اهلبیت علیهمالسلام، بازتابدهنده سنگینی، عمق و ریشهدار بودن جایگاه اهلبیت علیهمالسلام در مسیر حق و ارزشهاست
۱. امّا در فرض احتیاطِ مرجعی که به او رجوع شده، این احتیاط فتوا نیست، بلکه توقف از فتواست، و در این صورت امکان رجوع به مرجع دیگر با رعایت اعلم فالأعلم وجود دارد.
۲. احتیاط، فتوا به بطلان نماز نیست، بلکه توقف از فتواست؛ بنابراین مقلّد یا باید احتیاط کند یا با رعایت اعلم فالأعلم از مرجع دیگری تقلید نماید. اینکه احتیاط به معنای فتوا به بطلان نماز باشد، پنداری نادرست و بعید است.
۳. امّا راه علاجِ اشکال نسبت به شهادت ثالثه از جهت «کلام آدمی» ـ به ادعای احتمال انطباق آن بر شهادت ثالثه در تشهّد نماز یا استظهارِ کلام آدمی بودن آن ـ همان است که در پاسخ به استفتائات متعدّد بیان کردهایم؛ و آن، آوردنِ سه شهادت به صورت خطاب با خدای متعال، پس از آوردنِ دو شهادت به صیغه متعارف است.
و این صیغه چنین است:
«أشهدُ أنّک أنتَ اللهُ لا إلهَ إلّا أنتَ وحدک لا شریکَ لک، وأنّ محمّداً عبدُک ورسولُک، وأنّ الأئمّةَ من أهلِ بیتِه أولیاؤک وأنصارُک وحُجَجُک على خلقِک وخلفاؤک فی عبادِک وأعلامُک فی بلادِک وحَفَظَةُ سرِّک وتَراجِمَةُ وحیِک، اللهمّ صلِّ على محمّدٍ وآلِ محمّد».
۱. سخن، بسته به قصدِ گوینده، یا «کلامِ آدَمی» است یا «ذکر و نجوا با خداوند متعال». اگر متشهد در آوردن شهادتِ ثالثه ـ همانند دو شهادت دیگر ـ قصدِ خطاب و تکلم با خداوند را داشته باشد، این گفتار ذکرِ خدا و نجوا با اوست و کلامِ آدَمی به شمار نمیآید.
۲. کلامِ آدَمی آن است که خطاب به غیرِ خدا باشد؛ اما اگر کسی در تشهد، با الفاظی که بر زبان میآورد، قصدِ خطاب به خداوند متعال را داشته باشد ـ مانند آنچه در زیارت پیامبر اکرم ﷺ وارد شده و شیخ مفید در المزار و سید ابنطاووس در الإقبال و مصباح الزائر و شهید در المزار نقل کردهاند ـ از قبیل این عبارت:
«گواهی میدهم که تو خدایی؛ معبودی جز تو نیست، یکتایی و شریکی نداری؛ و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده توست؛ و اینکه امامان از اهلبیت او، اولیاء و یاران و حجتهای تو بر بندگانت و جانشینان تو در میان عبادتکنندگانت و نشانههای تو در سرزمینهایت و خزانهداران علمت و نگهبانان رازت و ترجمانان وحی تو هستند. خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست.»
۳. پس معیار، قصدِ متکلم و نیت او در توجه و خطاب به خداوند در تشهد و شهادتهای سهگانه است؛ چه با ضمیرِ خطابِ «کاف» به سوی خداوند تصریح شود، و چه با صیغه رایجِ دیگرِ شهادتهای سهگانه تلفظ گردد؛ مانند صیغه تشهدی که در آغاز زیارت امیرالمؤمنین علیهالسلام در روز بیستوهفتم رجب وارد شده و شیخ مفید در المزار و سید ابنطاووس و شهید اول در المزار آن را روایت کردهاند:
«گواهی میدهم که معبودی جز خدای یگانه نیست که شریکی ندارد؛ و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده اوست؛ و اینکه علی بن ابیطالب، امیر مؤمنان، بنده خدا و برادر پیامبر اوست؛ و اینکه امامان پاک از فرزندان او، حجتهای خدا بر خلق او هستند.»
۴. افزون بر این، خطاب به پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام از دایره کلامِ آدَمی خارج است؛ همانگونه که سلام دادن بر پیامبر ﷺ و بر امامان علیهمالسلام چنین است، و این سلام و خطاب، نهتنها نماز را باطل نمیکند، بلکه در اثنای نماز واقع میشود؛ و کلماتِ علما بر این امر اتفاق دارد.
۵. از جمله قرائنِ استثنا بودن خطاب به پیامبر ﷺ و اهلبیت علیهمالسلام از کلامِ آدَمی آن است که صلواتِ واجب بر پیامبر و آل در تشهد نماز ـ چه تشهد اول و چه تشهد آخر ـ تحیتی برای پیامبر و اهلبیت است، همانند تحیت در ماهیتِ سلام بر پیامبر و اهلبیت. جمهور اهلسنت، سلام دادن بر پیامبر ﷺ را در ابتدای تشهد اول، افزون بر تشهد آخر، مستحب دانستهاند و روایات ما این نظر را انکار نکرده، بلکه آن را تثبیت نمودهاند و انکار را منحصر به صیغه «السلامُ علینا و علی عبادِ اللهِ الصالحین» کردهاند.
۶. علاوه بر همه اینها، نصوص خاص و ادله عام بر مشروعیتِ شهادتِ ثالثه در تشهد نماز وجود دارد که در سه جلد کتاب الشهادة الثالثة به تفصیل بررسی و ارائه شده است.
اگر بیماری در حدّی باشد که عرفاً مصداق تدلیس شمرده شود و در انتخاب همسر قابل مسامحه و چشمپوشی نباشد، برای شوهر خیار فسخ ثابت است.
۲ ـ مشروط به این دو امر:
۱. اینکه سلامت (از عیب و بیماری) در عقد شرط شده باشد، هرچند به نحو ارتکازی و بنایی.
۲. و اینکه تدلیس از ناحیه خودِ زن یا ولیّ او تحقق یافته باشد.
۱. مهیمن بودن پیامبر ﷺ بر ثقلین، به معنای آن نیست که قرآن ساخته و انشای خود آن حضرت باشد؛ بلکه قرآن به نام جلاله (خداوند متعال) منسوب است.
۲. همانگونه که قرآن بر همه کتابهای آسمانی پیشین مهیمن است ـ چنانکه در سوره مائده آمده ـ این هیمنه مستلزم آن نیست که انجیل، تورات، صحف ابراهیم و دیگر کتابهای آسمانی ساخته و الفاظ قرآن باشند.
۳. نیز همانگونه که روح امری بر فرشتگان مقرّب علیهمالسلام مهیمن است، لازمهاش این نیست که وحیای که جبرئیل علیهالسلام نازل میکند، ساخته و پرداخته روح امری باشد.
۴. همچنین سید پیامبران ﷺ بر سایر انبیا علیهمالسلام برتری و هیمنه دارد؛ اما این به معنای آن نیست که وحی نازلشده بر آنان، انشا و صنع پیامبر اکرم ﷺ باشد.
۵. آری، هیمنه و علم پیامبر ﷺ نسبت به آنچه بر آنان وحی میشود، و اینکه نور آن حضرت واسطه شفاعت برای فیض الهی به آنان است، مستلزم قطع اسناد وحی از خدای متعال نیست.
۶. همانند نسبت دادن مرگ که گاهی به خدای متعال نسبت داده میشود، گاهی به فرشته مرگ، و گاهی نیز به یاران فرشته مرگ از دیگر ملائکه.
۷. نیز همانگونه که آیه کریمه میفرماید:
«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ» و
«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ»؛
نسبت دادن قرآن کریم به جبرئیل علیهالسلام از این جهت است که او واسطه در نزول وحی میباشد.
تردیدی نیست که ارزش مالی دفتر، ترکیبی از دو بخش است:
۱. هزینهها و سرمایهگذاریهای مادی،
۲. ارزش قانونی و اعتباری (ثبت رسمی، مسئولیت حقوقی، فعالیت اجرایی و جایگاه حقوقی).
بنابراین هر دو شریک در این ارزش سهیم هستند.
اما اینکه سهم هر یک چه مقدار است، بستگی دارد به:
• میزان هزینهها و سرمایهای که هر طرف پرداخته است،
• و ارزیابی کارشناسان بازار نسبت به ارزش حقوقی و اعتباری دفتر.
بر این اساس، تقسیم نهایی باید با محاسبه دقیق هزینهها و ارزیابی کارشناسی انجام شود.
۱. رجوع با فعل تحقق پیدا میکند؛ به این معنا که مرد کاری را انجام دهد که برای شوهر نسبت به همسرش حلال است، مانند نزدیکی، بوسیدن یا لمس کردن، چه با شهوت و چه بدون شهوت.
۲. همین بهرهمندی و استباحه، رجوع به شمار میآید و زن دوباره همسر او محسوب میشود؛ هرچند شوهر به عنوان «رجوع» قصد نکرده باشد یا حتی قصد عنوان رجوع را نداشته باشد. زیرا حقیقت رجوع آن است که مرد آنچه را شوهر از همسرش مباح میداند از او مباح بداند، یا او را عملاً تحت ولایت و سرپرستی خود قرار دهد و او بائن از وی نباشد.
۳. البته فعل شخص غافل، ساهی، خواب یا مانند آنها که در آن قصد فعل وجود ندارد، اعتباری ندارد.
1. قواعد عام و اولیه، چه در عنوان «تشهد» و چه در باب نماز، اقتضای مشروعیت شهادت سوم را دارند؛ بلکه برخی از این قواعد اقتضای وجوب آن را میرسانند. حتی جمعی از بزرگان امامیه، چه متقدمان و چه متأخران، به حدّ ضرورت در این مسئله قائل شدهاند.
2. همانند ادلهای که در باب نماز بیان شده و دلالت دارد بر رجحان هر ذکری برای خداوند متعال در نماز و هرگونه مناجات با پروردگار.
3. ما در کتاب «الشهادة الثالثة» جلد ۳ توضیح دادهایم که تشهد به شهادت سوم، همانند تشهد به شهادت دوم، خطابش متوجه خداوند متعال است؛ و این مطلب را در استفتایی که اخیراً مطرح شده نیز بیان کردهایم.
4. هرچند میتوان در تشهد به سه شهادت، خطاب را متوجه پیامبر اکرم ﷺ یا امیرالمؤمنین علیهالسلام و ائمه علیهمالسلام نیز دانست.
5. نظیر آنچه در زیارت پیامبر اکرم ﷺ وارد شده که تصریح دارد خطاب در هر سه شهادت متوجه خداوند است؛ چنانکه در روایتی که الشيخ المفيد در کتاب «المزار»، ابن طاووس در «المصباح» و الشهيد الأول در «المزار» نقل کردهاند، آمده است:
«… همانا من در مرگم بر همان چیزی گواهی میدهم که در زندگانیام گواهی میدادم: اینکه تویی خداوند، معبودی جز تو نیست، یگانهای و شریکی نداری؛ و اینکه محمد بنده و رسول توست؛ و اینکه امامان از اهلبیت او اولیای تو، یاران تو، حجتهای تو بر خلقت، جانشینان تو در میان بندگان، نشانههای تو در شهرها، خزانهداران علم تو، نگاهبانان سرّ تو و ترجمانهای وحی تو هستند…».
6. معیار در جهتدهی خطاب در تشهد، قصد گویندهای است که لفظ «أشهد» را در هر سه شهادت بر زبان میآورد.
7. بنابراین، دیگر مجالی برای این احتمال باقی نمیماند که شهادت سوم از «کلام آدمی» باشد که خطاب آن متوجه غیر خداوند است.
8. افزون بر این، حتی اگر خطاب در شهادت دوم متوجه پیامبر اکرم ﷺ و در شهادت سوم متوجه امیرالمؤمنین و ائمه علیهمالسلام باشد، باز هم از سنخ کلام عادی بشری نیست؛ بلکه از ضروریات حقیقت شرعیِ هویت عقیدهای است که منظومه آیات قرآن در اصول سهگانه ترسیم کرده است. حقیقت و ماهیت تشهد چیزی جز اقرار به عقیده حقّه نیست.
بهویژه با توجه به آیه «اکمال» در القرآن الكريم که بیان میکند دین با ضمیمه شدن امر ولایت کامل شد و رضایت پروردگار به اسلام مشروط به آن گردید؛ و نیز آیه ابلاغ (آیه غدیر) در سوره مائده که نشان میدهد اصل رسالت نیز به این امر گره خورده است.
حکم آن با سیگار معمولی تفاوتی ندارد و روزه را باطل میکند؛ زیرا ملاک بطلان در سیگار کشیدن، غلظت یا کثافت دود نیست، بلکه حل شدن ماده دود در آب و مخاط گلو و فرو رفتن آن است که نشانهاش احساس طعم و بوی آن میباشد. این ملاک در هر دو حالت وجود دارد، هرچند سیگار معمولی از جهت ماده، غلیظتر و قویتر است.
• جوشاندن جو، آن را به فقاع حرام تبدیل میکند که در عرف رایج «آبجو» نامیده میشود؛ افزون بر این، تخمیر و افزودن خمیرمایه موجب جوشش شیمیایی درونی و شدت بیشتر در تولید الکل میگردد.
• اما در مورد نانِ تهیهشده از گندم، این نیز نوعی تخمیر است و بعید نیست که آن را نیز به آبجو تبدیل کند؛ بهویژه آنکه در آن طعم تند مشاهده میشود و به آن خمیرمایه و شکر افزوده میشود. نان از مواد نشاستهای است که به الکل تبدیل میشود و منشأ تولید الکل نیز هست. بنابراین، سوبیا در هر دو نوع خود از اقسام آبجوی تخمیرشده به شمار میرود، بهویژه آنکه فرآیند تخمیر و خیساندن تا یک روز کامل، بلکه نزدیک به سی ساعت ادامه مییابد.
پاسخ سؤال ۱:
تردیدی در صدق عنوان «فقاع» بر آنچه به این روش از جو ساخته میشود وجود ندارد.
اما نوع ساختهشده از نان نیز پس از تخمیر، افزودن خمیرمایه، جوشش و پیدایش طعم تند و حالت نشئهآور، از آبجوی حرام محسوب میشود.
پاسخ سؤال ۲:
اندک بودن درصد الکل در این نوشیدنی، آن را از موضوع حرمت خارج نمیکند؛ زیرا عنوان «فقاع» و «آبجو» که در روایات به عنوان خمری که مردم آن را کوچک شمردهاند معرفی شده، همچنان بر آن صادق است.
پاسخ سؤال ۳:
تفاوت میان جو و نانِ گندمی در این است که جو به مجرد جوشیدن، پیش از تخمیر، به فقاع حرام تبدیل میشود؛
اما نانِ گندمی پس از تخمیر و ظاهر شدن طعم تند، به نبیذ حرام تبدیل میگردد.
۱- رفتوآمد شما به رمیله: نماز را کامل میخوانید و روزه نیز صحیح است.
۲- اما اگر کشیده شدن کار به سایر استانها از طبیعت شغل شما باشد و معمولاً مستلزم تغییر محل کار باشد، در این صورت نیز حکم نماز و روزه شما تمام است (نماز کامل و روزه صحیح).
۳- ولی اگر تغییر محل کار از طبیعت شغل شما نباشد و به صورت موردی و اتفاقی پیش آید، در این صورت باید نماز را شکسته بخوانید و روزه را افطار کنید.
• اگر وسایل و اثاثیه را با مالی که از سالهای قبل پسانداز شده خریده باشد، باید خمس آن را بپردازد؛ اما اگر آنها را با درآمد همان سال خریده باشد، خمس ندارد.
• اگر بدهیهایی که بر عهده اوست مربوط به همان سالی باشد که از دیگران طلبکار است، در این صورت نسبت به طلبهایش خمس واجب نیست.
• یعنی اگر بدهیهای او و طلبهایی که دارد هر دو در یک سال باشند، خمس به آن تعلق نمیگیرد.
• خلاصه اینکه طلبهای او سود محسوب نمیشود، در صورتی که به همان مقدار در همان سال بدهکار باشد.
• اما اگر مقدار طلبهای او بیش از بدهیهایش باشد، نسبت به مقدار اضافه باید خمس بدهد؛ البته پرداخت آن فوری نیست و تا زمانی که طلب خود را دریافت نکرده، لازم نیست آن را بپردازد.
• همچنین اگر بدهیهای او مربوط به سالهای گذشته باشد و آنها را نپرداخته باشد، در این صورت نسبت به طلبهایی که دارد خمس واجب است.
1- کار در این شرکتها جایز است؛ زیرا این عمل از مصادیق کمک به گناه یا فساد نیست، بلکه موجب دفع فساد میشود؛ چرا که احتمال خطر رانندگی فرد مست برای دیگران را برطرف میکند.
2- بله، لازم است راننده با فرد مست بهصورت صمیمانه و از روی مجامله همصحبت نشود؛ بلکه در صورت امکان باید او را از منکر (نوشیدن مسکر) نهی کند، هرچند با موعظه و نصیحت.
۱- برای سیدالأنبیاء حضرت محمد ﷺ رجعت و دولتی خواهد بود که در آن، ائمه دوازدهگانه علیهمالسلام وزیران او هستند، و این دولت، آخرین دولت از دولتهای رجعت است.
۲- پیش از دولت پیامبر ﷺ، بزرگترین دولتِ رجعت، دولت امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیهالسلام خواهد بود.
۳- دولت پیامبر ﷺ در پایان رجعت، رنگ و بوی عوالم قیامت را بیش از دولتهای دیگر رجعت دارد؛ گویی حالتی برزخی میان عالم رجعت و عوالم قیامت است.
۴- از مجموعهای از روایات مستفیض استفاده میشود که پیامبر ﷺ از زمان آغاز ظهور حضرت محمد بن الحسن المهدی عجلاللهتعالیفرجه، تنزلات و ظهورات متعددی دارند که ممکن است این تنزلات، نوعی رجعت خفی به شمار آیند؛ یعنی رجعت به معنای اعم.
۵- مقصود از رجعت به معنای اعم (نه اخص) چنین است:
• در رجعت به معنای اعم، مرگ اصطلاحی رخ نمیدهد؛ بلکه اهلبیت علیهمالسلام با همان بدنهای دنیوی خود ـ به جهت لطافت و ویژگی خاص آن اجسام ـ بازمیگردند، سپس به بدن برزخی خویش رجوع میکنند. این رجعت غالباً موقّت، محدود و پنهانی است.
• اما رجعت به معنای اخص، بازگشت آشکار از قبر با بدن دنیوی است و غالباً علنی خواهد بود، و پایان آن، مرگ دوباره آن بدن دنیوی است که برای معصومان علیهمالسلام به صورت قتل یا شهادت به وسیله سم مقدر شده است.
۶- فلسفه تأخیر دولت پیامبر ﷺ و اینکه دولت ایشان آخرین دولت از دولتهای اهلبیت علیهمالسلام است، همانند تأخر بعثت ایشان در میان پیامبران است؛ همانگونه که بعثت انبیای پیشین علیهمالسلام مقدمهای برای بعثت خاتمالانبیاء ﷺ بود، دولتهای ائمه اهلبیت علیهمالسلام نیز زمینهساز دولت عظیم و نهایی نبوی هستند.
۷- هرچند بعثت پیامبر ﷺ پس از سایر پیامبران بود، اما در عوالم پیشین، ایشان نخستین نبی از جهت انباء و حقیقت نوری بودهاند و بر سایر انبیاء علیهمالسلام هیمنه داشتهاند؛ بلکه حقیقت نوری و روحی ایشان واسطه وحی برای دیگر پیامبران بوده است.
۸- همچنین اگرچه دولت ظاهری پیامبر ﷺ پس از دولتهای ائمه علیهمالسلام خواهد بود، اما ایشان از پسِ پرده، مدیر و مهیمن بر دولتهای آنان هستند، و ائمه علیهمالسلام در تدبیر کلان از اراده و فرمان عالیه ایشان تبعیت میکنند؛ بنابراین دولتهای آنان جلوهها و نمونههایی از دولت محمدی است.
۱- واجب است قضای تمام آن روزها را بهجا آورد.
۲- اگر افطار با چیزی باشد که ذاتاً حلال است (مثلاً خوردن یا آشامیدن حلال)، برای هر روز یک کفاره مخیّره بر او واجب میشود؛ یعنی مخیّر است بین:
• اطعام شصت فقیر،
• یا گرفتن دو ماه روزه (که سی و یک روز آن باید پیدرپی باشد).
۳- اما اگر افطار با چیزی باشد که ذاتاً حرام است (مانند خوردن حرام یا انجام عمل حرام)، بنابر این بیان باید برای هر روز، جمع بین هر دو کفاره را انجام دهد؛ یعنی هم اطعام شصت فقیر و هم دو ماه روزه بگیرد.
در هر صورت، افزون بر تکلیف فقهی، چنین عملی گناه بزرگ شمرده میشود و توبه و استغفار حقیقی نیز لازم است.
بازاریابی و تبلیغ برای فروش کالاهایی که ذاتاً حلال هستند، جایز است و دریافت اجرت در برابر آن نیز اشکال ندارد.
• اما پخش و انتشار آهنگها و موسیقیهای حرام جایز نیست. بنابراین باید از مشارکت در نشر آن بخش پرهیز شود. میتوان با بیصدا کردن ویدئو، حذف موسیقی، کم کردن وضوح صدا یا هر راه دیگری که موجب نشر موسیقی حرام نشود، از این اشکال جلوگیری کرد.
در نتیجه، اصل کار شما اگر مربوط به کالاهای حلال باشد اشکالی ندارد، ولی لازم است از همکاری در انتشار محتوای حرام (مانند موسیقی حرام) اجتناب شود.
بحث اسماء و صفات از پیچیدهترین مباحث معرفت الهی است. چارچوبها و قالبهای آن در هر مکتب معرفتی، اعم از متکلمان، فلاسفه، عارفان و صوفیان، بهگونهای خاص ریخته و پرداخته شده است؛ و هر کدام دارای مدارس و مشربهایی با اصطلاحات ویژه و زاییده توان فکری بشر هستند. در این عرصه، مباحثی همچون مشتق، اشتقاق اسم و حقیقت صفات، محل نقد و ابرام فراوان بوده است.
هر گروهی بر دیگری اشکالات و مؤاخذاتی وارد کرده است؛ از جمله نسبت تشبیه به صفات مخلوقات، آمیختگی با نقص و تحدید، یا گرفتار شدن به تعطیل و دیگر محاذیر.
همه اینها گواه آن است که بشر در تعیین چارچوبها، تعریفها و قالبهای معرفت الهی، نیازمند وحی است.
اگر انسان در قوانین مربوط به اعمال بدنی و زندگی اجتماعی و مدنی ناچار از رجوع به وحی است، پس در شناخت حقایق عوالم و آفاقِ موجود و واقعیتهای نامتناهی، چگونه بینیاز خواهد بود؟!
همین معنا را خدای متعال در این آیه شریفه بیان میفرماید:
«سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» (صافات، ۱۵۹-۱۶۰)
خداوند خود را از توصیف بشر و مخلوقات منزّه دانسته است، مگر بندگان برگزیده که توصیف را از وحی دریافت میکنند.
پس نظام اسماء و صفات، دریایی مواج در عرصه معرفت است، و لازم است قالب و چارچوب وحیانی، همچون کشتی معرفت، میزان و معیار سنجش باشد تا انسان را از افراط، تفریط و لغزشها حفظ کند.
این همان معنای توقیفی بودن و توقیتی بودن صفات و اسماء الهی و صفات اصطفایی است.
۱. ظاهر روایتی که شیخ در کتاب تهذیب از کلینی نقل کرده این است که برتر آن است که انسان روزهٔ خود را کامل کند و سپس به زیارت آن حضرت علیهالسلام برود.
در تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج ۴، ص ۲۱۶ آمده است:
از او، از هارون بن حسن بن جبله، از سماعه، از ابی بصیر، از امام صادق علیهالسلام نقل شده که گفت:
به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، ماه رمضان فرا میرسد؛ بخشی از آن را روزه میگیرم، سپس نیت زیارت قبر ابیعبدالله علیهالسلام برایم پیش میآید.
آیا به زیارت ایشان بروم و در رفت و برگشت افطار کنم، یا بمانم تا افطار کنم و سپس یک یا دو روز بعد از افطار به زیارت بروم؟
حضرت فرمودند:
بمان تا افطار کنی.
گفتم: فدایت شوم، آیا این کار برتر است؟
فرمود: بله. مگر در کتاب خدا نمیخوانی:
«پس هر کس از شما این ماه را درک کند باید آن را روزه بگیرد.»
۲. بله، میتوان میان هر دو کار جمع کرد؛ بدین صورت که به زیارت برود و در کربلا قصد اقامت کند تا بتواند روزهٔ خود را به طور کامل انجام دهد.
۱. افزون بر آنچه در پاسخ پیشین بیان شد،
۲. ابنطاووس در کتاب «اقبال الأعمال» در باب نوزدهم از اعمال ماه رمضان نقل کرده است:
در مورد زیارت امام حسین علیهالسلام در شب نیمهٔ ماه رمضان روایتهایی وارد شده است. از جمله روایتی از امام صادق علیهالسلام که در آن آمده است:
کسی که در شب نیمهٔ ماه رمضان پس از نماز عشاء، کنار قبر آن حضرت ده رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سورهٔ حمد و ده بار سورهٔ توحید را بخواند و از آتش به خدا پناه ببرد، خداوند او را از آزادشدگان از آتش قرار میدهد و پیش از مرگ در خواب فرشتگانی را میبیند که او را به بهشت بشارت میدهند و از آتش ایمنش میکنند.
۳. افزون بر این، دربارهٔ زیارت در شبهای قدر نیز فضیلتهایی وارد شده است.
در «اقبال الأعمال» در اعمال شب بیستوسوم ماه رمضان آمده است:
از جمله اعمال افزودهٔ این شب، زیارت امام حسین علیهالسلام است. در روایتی از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آمده است که اگر کسی در این شب در کنار قبر امام حسین علیهالسلام نماز بخواند و از خداوند بهشت بخواهد و از آتش پناه بطلبد، خداوند درخواست او را اجابت میکند.
و نیز در روایتی آمده است:
کسی که در شب بیستوسوم ماه رمضان — شبی که امید میرود شب قدر باشد — امام حسین علیهالسلام را زیارت کند، روح بیستوچهار هزار فرشته و پیامبر با او مصافحه میکنند؛ آنان که در آن شب از خدا اجازهٔ زیارت امام حسین علیهالسلام را میطلبند.
۴. بنابراین ممکن است این روایات، مخصص روایات پیشین باشند؛ یعنی در خصوص همین شبها (مانند شب نیمهٔ رمضان و شبهای قدر) حکم متفاوت باشد، بهویژه برای کسی که سفر او مستلزم روزهای زیادی نباشد.
۱. خداوند متعال برای رسیدن به حکم شرعی، تفقّه در دین را شرط قرار داده است؛ چنانکه در آیه آمده است:
«وَما كانَ المُؤمِنونَ لِيَنفِروا كافَّةً فَلَولا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهوا فِي الدّينِ وَلِيُنذِروا قَومَهُم إِذا رَجَعوا إِلَيهِم لَعَلَّهُم يَحذَرونَ».
تفقّه یعنی فهم عمیق و آموختن منظومه قواعد دین و آشنایی با علوم تخصصی دینی.
۲. علوم دینی مانند سایر علوم است و بدون تحصیل تخصصی نمیتوان به همه ابعاد آن احاطه پیدا کرد؛ زیرا به شاخهها و علوم متعددی تقسیم شده است.
۳. «نَفْر» در آیه به معنای سفر برای دریافت روایات پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) است؛ اما صرفِ نقل روایت برای فهم حکم شرعی کافی نیست، مگر آنکه قواعد استنباط شناخته شود؛ مانند:
• عام و خاص
• مفهوم
• مجمل و مبیّن
• ناسخ و منسوخ
امیرالمؤمنین(ع) در روایتی که در تفسیر قمی و تفسیر نعمانی آمده به ضرورت این قواعد در استنباط حکم اشاره کردهاند. همچنین حضرت فاطمه زهرا(س) در خطبه فدکیه به این قواعد اشاره فرموده و بیان کردهاند که فهم قرآن برای استنباط احکام شرعی متوقف بر این اصول است.
۴. پیامبر اکرم(ص) در خطبه وداع ـ که نزد شیعه و سنی نقل شده ـ فرمودند:
«خدا رحمت کند کسی را که سخن مرا بشنود، آن را بفهمد و سپس به دیگران برساند؛ زیرا چهبسا کسی که فقه را حمل میکند ولی خود فقیه نیست، و چهبسا حامل فقهی که آن را به داناتر از خود میرساند.»
این بیان نشان میدهد که فهم علمی و درک عمیق سخنان دین نیازمند فقاهت است و فقاهت نیز درجات مختلفی دارد؛ چنانکه خداوند فرموده: «وَفَوقَ كُلِّ ذي عِلمٍ عَليم».
پس ممکن است کسی راوی و محدّثِ توانایی باشد اما در قواعد استنباط و استخراج حکم شرعی تخصص نداشته باشد.
۵. واژه «واجب» در برخی روایات همان اصطلاح فقهیِ رایج میان فقها نیست؛ بلکه گاهی به معنای امر ثابت و مقرّر در تشریع به کار میرود، نه الزام فقهی به معنای خاص آن.
۶. باید دانست که مذهب امامیه ـ پیرو اهلبیت(ع) ـ در اختلاف میان عالمان، نه راه تکفیر، تفسیق یا گمراه دانستن را در پیش میگیرد، و نه راه تصویبِ افراطی که به عصمت علما بینجامد.
بلکه روش آن «تخطئه علمی» است؛ یعنی اختلاف علمی و اجتهادی در چارچوب تحقیق و تخصص.
۷. آنچه گفته شد درباره تقلید در فروع فقهی و مسائل عملی است.
۸. اما در اعتقادات و ضروریات دینی که تقلید در آنها جایز نیست، معنای حرمت تقلید این نیست که انسان از علما فاصله بگیرد یا با آنان قطع رابطه کند؛ بلکه یعنی باید افق دید خود را به مجموعه علما گسترش دهد و تنها به یک نسل یا حتی یک مرجع اکتفا نکند، بلکه به اندازه توان خود با دیدگاهها و ادله مختلف آشنا شود.
همانگونه که فقیه در مسائل فقهی نمیتواند از دیگری تقلید کند، اما باید آرای همه علما و ادله آنان را بررسی کند؛ در غیر این صورت ذمّه او در استنباط حکم بری نمیشود.
۹. اما درباره آنچه از شما در گذشته صادر شده است:
هدایت به راه درست و کمک به هدایت دیگران، کفّاره و جبران خطاهای گذشته است؛ زیرا اصلاح و بازگشت به حق، خطاهای پیشین را میپوشاند.
۱. دعای توجه مستحب است و واجب نیست؛ چه قبل از تکبیرات احرام، چه در میان آنها یا بعد از آنها.
چندین صیغه برای آن وارد شده است؛ از جمله آنچه در کتاب کافی و نیز آنچه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیگران نقل کردهاند.
و این مقدار کفایت میکند:
«اللهم إني أتوجه إليك بمحمد وآل محمد، وأقدمهم بين يدي صلاتي، وأتقرب بهم إليك، فاجعلني بهم وجيهاً في الدنيا والآخرة ومن المقربين.»
و صیغهی دیگر:
«وجهت وجهي للذي فطر السماوات والأرض حنيفاً مسلماً على ملة إبراهيم، ودين محمد، وولاية أمير المؤمنين علي بن أبي طالب [أو منهاج علي أو هدي علي والأئمة المعصومين]،
وما أنا من المشركين. إن صلاتي ونسكي ومحياي ومماتي لله رب العالمين، لا شريك له، وبذلك أُمرت وأنا من المسلمين.»
⸻
۲ و ۳. برای اختصار در تشهد نیز چندین صیغه وجود دارد؛ هرچند گفتن هر متنی که در زیارات و دعاها وارد شده نیز جایز است.
همچنین در اذان نیز متونی نقل شده که شیخ صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» آنها را روایت کرده است، مانند:
«… وأشهد أن علياً أمير المؤمنين وليّ الله ووصيّه.»
یا میتوان افزود:
«والصدّيقة فاطمة وأولادهما الأوصياء حجج الله.»
پس در صورت مختصر جایز است از خلاصهی آنچه در روایات زیارات و دعاها آمده استفاده شود؛ زیرا این متون در واقع بیانگر حقیقت شرعی عمومی تشهد هستند که در ابواب مختلف فقهی آمده است.
متونی که صدوق در «الفقيه» درباره شهادت سوم در تشهد اذان نقل کرده ـ و در روایت صحیح فضل بن شاذان آمده که تشهد در اذان و در داخل نماز از نظر ماهیت یکی است ـ عبارتاند از:
• «… وأن محمداً وآل محمد خير البرية»
• «… وأشهد أن علياً وليّ الله»
• «… وأشهد أن علياً أمير المؤمنين حقاً»
اینها سه صیغه برای شهادت سوم در تشهد اذان هستند که از نظر ماهیت با تشهد داخل نماز یکیاند.
شیخ صدوق ذکر کرده که برای هر یک از این متون چند روایت نقل شده است، نه اینکه تنها یک روایت داشته باشند.
خلاصه آنکه نمازگزار میتواند هر مقدار که بخواهد از صیغه شهادت سوم را ـ که در روایات زیارات و دعاهای مختلف آمده ـ به صورت مختصر بیاورد، به شرط آنکه معنا همان مضمون واحد شهادت سوم را برساند.
⸻
۴. در قنوت نماز نیز حکم مانند تشهد است؛ زیرا حقیقت شرعی تشهد در همه موارد و ابواب یک حقیقت واحد است که:
• حداقل دارد،
• مراتب متوسط فراوان دارد،
• و مراتب بزرگ و گستردهای نیز دارد.
همچنین تشهد مستحب است در مواردی مانند:
• تعقیبات نماز
• تلقین محتضر و میّت
• مقدمه وصیت
• مقدمه هر دعا
• و در هر زیارت اهلبیت علیهمالسلام
⸻
۵. در اذان و اقامه نیز همان مطلب گذشته جاری است؛ یعنی وحدت حقیقت شرعی تشهد.
و پیشتر به روایات شیخ صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» درباره اذان اشاره شد.
همچنین گروهی از علما فتوا دادهاند که در شهادت اول و دوم در تشهد نماز نیز همین حکم جاری است؛ یعنی میتوان از همه متونی که در روایات دعاها، زیارات و موارد دیگر آمده استفاده کرد، مادامی که همان معنا را برساند.
۱. اگر بقای بر مرجع میّتِ اعلم بر اساس فتوای مرجع زندهای باشد که معتقد است همین مقدار التزام اجمالی و کلی به فتاوا برای همه مسائل کافی است، در این صورت پس از تحقق تقلید در این مسئله و لزوم بقا بر آن، عدول به آن مرجع زنده مشکل است؛ بنابراین احتیاط لازم است.
۲. بله، اگر مرجع زندهٔ اعلم قائل باشد که بقا بر میّت فقط در مسائلی است که انسان آنها را آموخته است و در مسائلی که نیاموخته بقا لازم نیست، در این صورت رجوع به او جایز خواهد بود.
۳. هرچند به نظر ما حقیقت تقلید، آموختن برای التزام عملی است، اما در مسئله روزهٔ عید، مشهور و نظر قوی این است که حرمت آن ذاتی است.
۱. روزه گرفتن در روز عید حرام است، حتی اگر به نیت رجاء مطلوبیت باشد، مادامی که وظیفهٔ شرعی ـ هرچند به صورت ظاهری ـ چنین اقتضا کند.
۲. با آنکه امر در اینجا میان حرمت ذاتی و وجوب دائر است.
۳. با این حال، شارع در مقام ظاهر با نوعی تشدد، رعایت حرمت را مقدم داشته و به احتمال دیگر اعتنا نکرده است؛ زیرا در روایات متواتر آمده است که روزه و افطار تابع رؤیت هلال است.
۱. اگر مشارکت بهگونهای باشد که عرفاً هر یک از آن دو نانآور خود محسوب شوند، زکات هر کدام بر عهده خودش است نه دیگری، هرچند نحوه خرج کردن بهصورت مشترک باشد.
۲. اما اگر چنین صدقی نکند، بلکه تأمین زندگی زن هم بر عهده خودش و هم شوهرش باشد، زکات فطره زن بین آن دو تقسیم میشود.
۳. و اگر برعکس فرض شود که زن نانآور شوهر باشد، در این صورت زکات فطره شوهر بین هر دو تقسیم میگردد.
۱- فلسفه فتوحات در مذهب اهلبیت علیهمالسلام، اسلامیکردن عقاید مردم نیست، بلکه اسلامیکردن نظامهای سیاسی حاکم بر اساس عدالت اسلام است؛ برای نجات و یاری ملتهای تحت ستم از حکومتها و حاکمان ظالم.
خداوند متعال میفرماید:
«و چرا در راه خدا و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند نمیجنگید؟ همانها که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهری که مردمش ستمگرند بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرست و یاوری قرار ده.»
۲- از ضروریات مذهب ائمه اهلبیت علیهمالسلام این است که کشتن اسیر پس از پایان جنگ حرام است؛ حتی اگر آن مردم بودایی یا هندو و بتپرست باشند. بلکه آنان بهعنوان شهروند درجه دوم شناخته میشوند و مالیاتی که دولت از آنان میگیرد، در مقابل بهرهمندی از حمایت و کفالت است. این افراد «معاهَد»، «اهل امان» یا «اهل صلح» نامیده میشوند.
۳- بله، آنان میتوانند با پذیرش اسلام، به شهروند درجه اول تبدیل شوند.
۴- همچنین حاکم مسلمان میتواند با آنان پیمان ببندد و در برابر دریافت مالیات یا عوضی، به آنان امنیت بدهد؛ که در این صورت در زمره اهل امان، اهل صلح یا اهل عهد قرار میگیرند.
۱- اصل وجوب جهاد با همه انواع آن، از ضروریات دین است و تقلید در آن راه ندارد؛ بلکه از ارکان دین است و اصل وجوب آن فریضهای الهی است.
• فتوای فقهای مراجع در واقع برای اداره، تدبیر و تنظیم امور جهاد و بیان جزئیات و خصوصیات آن است، نه در اصل وجوب آن. بنابراین وجوب جهاد متوقف بر فتوای فقیه نیست و ترک آن با این بهانه که فتوایی صادر نشده، عذر محسوب نمیشود.
• مرحوم آیتالله خویی (قدس سره) در کتاب «منهاج الصالحین» (کتاب الجهاد) درباره جهاد ابتدایی، چه رسد به جهاد دفاعی، میفرماید:
«آیا مشروعیت اصل جهاد در شریعت مقدس، متوقف بر اذن امام (علیهالسلام) یا نایب خاص اوست؟ در این باره دو نظر وجود دارد؛ مشهور میان اصحاب، قول به توقف است، اما ایشان قول دوم را برگزیدهاند که مشروعیت آن متوقف بر اذن امام نیست.»
• افزون بر این، در جهاد دفاعی اتفاق نظر فقها بر این است که مشروعیت و وجوب آن متوقف بر اذن امام (ع) نیست، چه رسد به فقهای مراجع.
۲- کفایی یا عینی بودن وجوب جهاد، تابع فتوا نیست؛ بلکه بستگی به این دارد که جهاد بر شخص یا نوع افراد متوقف باشد. البته فتوای فقیه این دو قسم را توضیح میدهد.
۳- آیتالله خویی (قدس سره) در «منهاج الصالحین» در کتاب جهاد میفرماید:
«ظاهر آن است که وجوب جهاد در عصر غیبت ساقط نمیشود و در همه زمانها با تحقق شرایط، ثابت است.»
• و در زمان غیبت، تشخیص این امر به عهده مسلمانانِ دارای تخصص است که بررسی کنند آیا جهاد برای اسلام مصلحت دارد یا نه، بر این اساس که از نظر نفرات و تجهیزات، توان کافی برای غلبه بر دشمن داشته باشند؛ بهگونهای که معمولاً احتمال شکست ندهند. اگر این شرایط فراهم باشد، جهاد و جنگیدن واجب میشود.
• همچنین میفرماید: «بر فقیه لازم است در این امر مهم با اهل خبره و بصیرت از مسلمانان مشورت کند تا اطمینان حاصل شود که مسلمانان از نظر نیرو و تجهیزات، توان غلبه بر کفار حربی را دارند.»
• بنابراین، با اینکه فقیه صلاحیت تصدی این امر را دارد، اما باید با مجموعهای از متخصصان نظامی، امنیتی و سیاسی مشورت کند و به یک گروه خاص اکتفا نکند؛ زیرا هر تخصصی احاطه کامل بر سایر حوزهها ندارد و لازم است میان دیدگاهها توازن برقرار شود.
• همچنین تکیه صرف بر اهل علوم دینی کافی نیست، بلکه باید از متخصصان حوزههای گوناگون مانند نظامی، امنیتی، اقتصادی و رسانهای نیز بهره گرفت.
۴- جهاد اختصاص به جنگ زمینی ندارد، بلکه همه عرصههای رویارویی را شامل میشود؛ از جنگ زمینی گرفته تا هوایی و دریایی.
• بنابراین، رزمندهای که در هر یک از این عرصهها کشته شود، شهید محسوب میشود، حتی اگر در داخل شهرها باشد.
• میدان جنگ در عصر جدید محدود به بیابانها نیست، و به نوع خاصی از نبرد نیز منحصر نمیشود. حتی کسی که بهصورت الکترونیکی مدیریت شلیک موشکها را بر عهده دارد، از نیروهای رزمنده محسوب میشود، هرچند در پشت دیوارها باشد، و از نظر فقهی شهید است.
• معیار در شهادت فقهی، مشارکت در جنگ است؛ نه مانند نیروهای پلیس شهری که در جنگ شرکت مستقیم ندارند، هرچند نقش مهمی در حفظ امنیت دارند.
• البته غیرنظامیانی که بدون مشارکت در جنگ کشته میشوند، شهید عقیدتی محسوب میشوند.
۱. نظر مشهور و غالب فقها این است که دفاع، مقید به شرایط جهاد ابتدایی نیست، بلکه مطلق است.
۲. وجوب دفاع، یک حکم فتوایی صرف نیست؛ بلکه اداره و سازماندهی آن در صلاحیت فقیه است اگر عهدهدار شود، وگرنه بر عهده مؤمنان عادلِ نخبه است، و اگر آنان هم نبودند حتی افراد فاسق نیز باید اقدام کنند؛ و در هیچ حالتی ترک نمیشود.
۳. دفاع گاهی از جان، مال و ناموس است، و گاهی دفاع از اصل دین، اساس آن، هویت و موجودیت آن، و نیز ارزشها و احیای آنها در جانها و نسلهاست. نگاه در اینجا محدود به یک نسل نیست، بلکه احیای دین در طول نسلها مد نظر است. این نوع دفاع گاهی «جهاد مواسات» نامیده میشود و از بزرگترین و شریفترین انواع جهاد است؛ زیرا هدف آن صرفاً حفاظت از جان و مال و ناموس نیست، بلکه هدفی والاتر دارد.
۴. عنوان «مصلحت» عنوانی گسترده و مبهم است که میتواند موجب برداشتهای نادرست شود.
سید محسن حکیم (قدس سره) به تفاوت شرایط در جهاد دفاعی اشاره کرده است. در پاسخ به این پرسش که چرا برخی مؤمنان با وجود ضرر، امر به معروف و نهی از منکر میکنند، فرمود:
شرایطی که برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده، مربوط به منکرات معمولی مانند ترک نماز، شرابخواری و تضییع حقوق مردم است که به اساس دین آسیب نمیزند.
اما اگر انحرافی متوجه اصل دین باشد، مقابله با آن واجب است، حتی با فدا کردن جان و مال؛ همانگونه که جهاد در بسیاری از زمانها برای حفظ اساس اسلام واجب شده است. پس کار آن مؤمنان صحیح بوده و از همین نوع است.
۵. در آیات قرآن شرط شده که توان و امکان مسلمانان از نظر کیفیت و کمیت، در حالت ایدهآل یکدهم دشمن کافی است، به شرطی که از نظر روحی استوار و صبور باشند؛ و در صورت ضعف روحی، این نسبت به یکدوم تغییر میکند.
این نشان میدهد که عامل روحی و روانی از عامل مادی مهمتر است.
۶. در ارزیابیها باید نظر کارشناسانِ حوزههای مختلف جمع شود؛ صرفاً تکیه بر سیاستمداران کافی نیست، چون تجربه نظامی ندارند. همچنین نظامیان بدون کارشناسان امنیتی (بهویژه در برابر جنگ روانی و رسانهای) کافی نیستند، و این مجموعه نیز بدون کارشناسان اقتصادی ناقص است؛ زیرا هر گروه بهتنهایی دید جامع ندارد.
۷. علاوه بر این، شجاعت تصمیمگیرندگان، استحکام ایمان و توکل بر خداوند ضروری است. افرادی که دلبسته دنیا و بقای در آن هستند، بهویژه اگر گرفتار فساد مالی یا اداری باشند، نقاط ضعف زیادی دارند. پاکی، استقامت و تخصص، در تقویت شجاعت نقش اساسی دارد.
۸. همچنین بصیرت عمیق در حوزههای مختلف لازم است؛ زیرا بخش بزرگی از جنگها، جنگ روانی، فریب آماری و طرحهای پیچیده است.
۹. اگر این شرایط در رهبران و فضای عمومی جامعه فراهم نباشد، فریب و نیرنگ باعث تسلیم در برابر دشمن میشود، حتی اگر قدرت ظاهری وجود داشته باشد.
۱۰. این معنا در حدیث نبوی نیز آمده است:
«نزدیک است که امتها بر شما هجوم آورند، همانگونه که خورندگان بر ظرف غذا هجوم میآورند… شما در آن زمان زیاد هستید، اما همچون کف روی سیل خواهید بود… و در دلهایتان سستی افکنده میشود.»
گفته شد: سستی چیست؟ فرمود: «دوست داشتن دنیا و کراهت از مرگ.»
این حدیث نشان میدهد که ضعف امت نه از کمبود عدد یا ابزار، بلکه از عواملی مانند ضعف مدیریتی و سستی روحی ناشی از دلبستگی به دنیاست.
۱- اگر این محدودهی وسیع در نظر عرف، یک شهر واحد محسوب شود، رفتوآمد بین محلههای آن سفر شرعی به حساب نمیآید؛ هرچند فاصله به اندازه یا بیشتر از مسافت شرعی باشد.
۲- بله، این حکم تا زمانی است که از نظر عرف، یک نام و عنوان برای یک شهر باشد، نه اینکه عنوان یک استان یا کشور پیدا کند؛ مانند آنچه احتمالاً در برخی شهرهای بسیار بزرگ چین رخ داده است.
۱- بلکه ذکر همهی آنان و شهادت دادن به همگی ایشان واجب است، همانگونه که در ادله بیان شده و در خطبهی نماز جمعه نیز آمده، و نیز همانگونه که در تلقینِ محتضر و میّت جاری است.
۲- نهایت امر این است که حدّاقل واجب، ذکر اجمالی آنان است، چنانکه در روایت صحیح حلبی آمده است: «أجملهم» (به صورت اجمالی یاد شوند).
۳- همچنین ذکر امیرالمؤمنین علیهالسلام عنوانی برای ذکر ولایت اهلبیت علیهمالسلام به شمار میرود.
۱- همانگونه که فقها در باب اجتهاد و تقلید ذکر کردهاند، لزوماً اعلم منحصر در یک نفر نیست؛ بلکه ممکن است تعدد داشته باشد، چه بر حسب ابواب، یا مسائل، یا مباحث؛ مانند فقه عبادی، معاملاتی، سیاسی، اجتماعی، یا مسائل مرتبط با موضوعات تخصصی. این امر غالباً حتی میان بزرگان نیز رخ داده است، مانند محقق و علامه حلی و بسیاری دیگر.
۲- در مسائل مشترک و مورد اتفاق در فتاوا، تقلید از اعلم متعین نیست و این حوزه گستردهای را شامل میشود.
۳- بلکه تقلید از اعلم تنها در مسائلی متعین است که وی در آنها از همه معاصران خود متمایز باشد؛ وگرنه اگر یکی از آنان با او موافق باشد، تقلید از او متعین نیست، بلکه مکلف بین آن دو ـ و حتی بیش از دو نفر ـ مخیّر است.
۴- بنابراین، دایره لزوم تقلید از اعلم بسیار محدود است و در سایر مسائل، مکلف میان او و دیگرانی که با او همنظرند مخیّر است.
۵- اما راههای تشخیص اعلم، رجوع به اهل خبره است.
۶- و در صورت تعارض اقوال آنان، به نظرِ مورد اعتمادتر رجوع میشود، هرچند این اعتماد ممکن است بر حسب ابواب، مباحث و مسائل متفاوت باشد و چهبسا نوعی جمع میان اقوال صورت گیرد.
۷- همچنین اهل خبره خود از نظر میزان تخصص و دقت در ابواب و مباحث متفاوتاند؛ ازاینرو، تشخیص آنان از اعلم در حوزههایی که در آن قویترند دقیقتر، و در حوزههایی که تخصص متوسط دارند، ضعیفتر خواهد بود؛ و این امر قابل توجه و مشهود است.
۱. به كتاب المصباح المتهجد والمصباح القصير المتهجد، بالإضافة إلى المزار الكابيري إبن مشهدي وماندهم مراجعه شود.
۲. قامت جميع المؤسسات التي تم القيام بها من أجل ابتكار بعض الأشياء، بتكوين شيء من الجلد تابعًا وشرحًا لأفضل عاشق منتشر والذي أثبت في هذا الجزء.
۳. افزون برين، زیارت عاشورا يشبه دیگر زیارات ودعاها طرق (سندها) ومتون گوناگون.
۴. من ناحية أخرى، هناك عاشورا من البداية بحيث تتضمن لعنة، من جملة لعنة الأول والثاني والثاني؛ وبالتالي فإن أشكالراشي في هذا الصدد هو نوع مغالطة ومورد.
۵. هناك كل ما يتعلق بالسلام عليكم، وهو أسلوب في الزيارات والدعوات، مما يؤدي إلى وصولهم إلى منطقة سكن متوسطة الحجم أو مفصلية؛ وقد تغير هذا الوضع في المناخات. هذا الحديث معنا لا يعارض ميان متون أو نسخته، بل هو أسلوب يمكن رؤيته من خلال تتبع في ابواب الزیارات ودعاها إلى وضوح مشاهدته.
۱- اشکال در ذبح نهادهای رسمی از چند جهت است:
اول: ذبح عملی عبادی و نیابی است و در ذابح، ایمان شرط است؛ بنابراین ذبح غیرمؤمن بهعنوان عمل عبادیِ نسک کفایت نمیکند.
دوم: باید شرایط سلامت قربانی فراهم و اطمینان به رعایت آن توسط متولی حاصل شود؛ البته این در صورت امکان است، وگرنه اگر بهسبب منع رسمی ممکن نباشد، به همان مقدار میسّر اکتفا میشود.
سوم: محل ذبح اگر در منی ممکن نباشد، ذبح در داخل حرم کفایت میکند؛ نزدیکترین مکان به منی، سپس نزدیکتر، یا مکه که داخل حرم است.
۲- با توجه به مطالب فوق، اگر امکان فراهم شود که مؤمنین با هماهنگی نهادهای رسمی خود متصدی ذبح شوند، همین مطلوب است.
۳- وگرنه لازم است به هماهنگی کاروانها یا بهصورت فردی با افراد مؤمنی که عهدهدار ذبح میشوند اعتماد شود؛ چه در مکه یا نقاط دیگر حرم. یا اینکه قیمت قربانی به کسی سپرده شود تا از طرف او ذبح کند، هرچند بعد از ایام تشریق تا پایان ذیالحجه باشد؛ و این سپردن به منزله تعیین قربانی است که سایر اعمال بر آن مترتب میشود.
۴- قصد اجمالی ذابح نسبت به اسامی موجود در فهرست کاروان بهصورت ترتیبی، در نیابت کافی است، مشروط بر اینکه ذابح مؤمن باشد.
۵- و اگر برای حاجی این امور ممکن نباشد، یا بهسبب نداشتن هزینه اضافی یا عدم توانایی در هماهنگی با افراد مؤمن، در این صورت باید به روزه منتقل شود: سه روز در نه روز اول ذیالحجه قبل از عید، اگر از امکان انجام قربانی ناامید باشد، یا در روز حرکت از منی و پس از آن، حتی در مسیر؛ و هفت روز پس از بازگشت به وطن.
بلکه باقیمانده سهم، متعلق به امام علیهالسلام است.
و احتیاط ترک نشود که در زمان غیبت، در صورتی که زن نیازمند باشد و از مصارف محسوب شود، باقیمانده به او داده شود.
بلکه اگر امر دایر باشد میان اینکه باقیمانده را همسر مؤمنه بگیرد یا نهادهای رسمی آن را اخذ کنند، در این صورت متعین است که باقیمانده به همسر مؤمنه داده شود، هرچند فقیر نباشد.
۱- کالا بدون سهلانگاری فروخته میشود و آن کالا ملک نفر دوم است.
۲- اگر در سرمایه نفر دوم خسارتی وارد شود، نفر اول ضامن نیست؛ مگر آنکه کوتاهی و تفریط کرده باشد، حتی اگر این تفریط به سبب تأخیر او در فراهم کردن سهم خود از سرمایه مشترک باشد.
۳- اما اگر سودی حاصل شود، تمام سود متعلق به نفر دوم است نه نفر اول؛ زیرا توافق بر این بوده که سود به نسبت سرمایه هر یک از آن دو مشترک باشد.
۱- اگر فرض شود که مناسبت قمری نسبت به روز شمسی متعدد گردد، در انجام اعمال، تعدد رعایت میشود.
۲- لکن سخن در اصل تحقق این تعدد است؛ زیرا بنابر مبنای مرحوم سید ابوالقاسم خویی ـ که ما نیز همان را اختیار کردهایم ـ تعددی وجود ندارد؛ چراکه با ثبوت هلال، حکم برای همه ثابت میشود و اختلافی در آن نیست.
این عبارت اشاره دارد به اینکه ذوات مقدس آنان، هرچند در اصلِ انسان بودن با بشر و نیز با دیگر مخلوقات مانند فرشتگان و سایر موجودات زنده مشترکاند، اما در عین حال دارای حقیقتها و گوهرهای ملکوتی و روحانی ویژهای هستند که خداوند از آغاز آفرینش به آنان اختصاص داده و ایشان را بدان ممتاز ساخته است؛ و این برگزیدگی، پاداشی است در برابر آنچه خداوند از نهایت اطاعت و بندگی آنان میدانست.
اگر عقد و نزدیکی در طُهر سوم، پیش از پایان آن ـ یعنی پیش از آمدن اولین حیض سوم ـ واقع شده باشد، حرمت ابدی تحقق پیدا میکند.
اما فرزندان، حلالزاده محسوب میشوند؛ زیرا نزدیکی از روی شبهه بوده است.
و با تحقق نزدیکی، میان جهل و علم تفاوتی وجود ندارد.
البته اگر شوهر اول با زن نزدیکی نکرده باشد، اساساً عده بر او واجب نمیشود.
همچنین صرفِ ترک زندگی مشترک یا جدایی و دوری از شوهر اول فایدهای ندارد؛ بلکه ملاک این است که شوهر اول از اصل، هیچ نزدیکیای با او نکرده باشد؛ یعنی با او ازدواج کرده ولی اصلاً وطی و نزدیکی انجام نداده باشد، که در این صورت عدهای بر زن واجب نخواهد بود.
۱- آری، جایز است در آن باقی بمانی تا اصل سرمایه خویش را بازپس گیری.
۲- هرگاه اصل سرمایه را بازیافتی، باید خمس آن را بپردازی؛ زیرا معامله پیشین فاسد بوده و آنچه بازمیگردانی در حقیقت همان اصل سرمایه توست.
۳- پس از ادامه مشارکت با آن شرکت صوری و بازپسگیری اصل سرمایه یا مقداری بیش از آن، میتوانی با پرداخت خمس، مال خویش را تطهیر نمایی.
۱. صرفِ وجود سرمایه واقعی و فعالیت اقتصادی حقیقی، برای تمایز شرکتهای سالم از شرکتهای صوریِ مبتنی بر کلاهبرداری کافی نیست؛ بلکه لازم است تعداد و ارزش سهام فروختهشده، چندین برابر سرمایه و فعالیت واقعی شرکت نباشد. وگرنه این تورمِ مالی و افزایش صوریِ تعداد سهام، پشتوانه حقیقی نخواهد داشت و در نتیجه، خریدوفروش فزاینده سهام، به موجودیتی موهوم برای شرکت تبدیل میشود که مصداق فریب، کلاهبرداری، قمار یا ربا خواهد بود.
۲. امروزه بسیاری از شرکتهای بزرگ و مشهور جهانی نیز همین روش را دنبال میکنند؛ به این صورت که ارزش مالی و حجم سهام فروختهشده آنها چندین برابر سرمایه فعال و سرمایهگذاری واقعی شرکت است. در نتیجه، توسعه سرمایه و تعداد سهام، در فضایی موهوم صورت میگیرد؛ همانند شرکتهای صوریِ کلاهبردار که از آغاز بر همین اساس بنا شدهاند، و تفاوتی میان این دو شیوه وجود ندارد.
۳. اما اگر شرکت دارای سرمایه واقعی و فعالیت اقتصادی حقیقی باشد، و تعداد و ارزش سهام فروختهشده نیز دچار تورم و افزایش موهوم نباشد، در این صورت خریدوفروش سهام، معاملهای واقعی، حلال و صحیح از نظر شرعی خواهد بود.
۴. همچنین تفاوت شرایط میان شرکتهای سهامی و شرکتهای سرمایهگذاری، اشکال شرعی ندارد و این شروط الزامآور است؛ به این معنا که شراکت باید ادامه یابد، و نهایت کاری که مشتری میتواند انجام دهد آن است که سهم خود را به خریدار و مشتری دیگری بفروشد؛ یعنی حق شراکت خود را منتقل کند، نه اینکه اصل سرمایه را از شرکت مطالبه و بازپسگیری نماید.
وقت نماز مغرب و عشاء با رسیدن نیمهشب پایان مییابد، و نیمه دوم شب برای کسی که ادای نماز را از دست داده، وقت قضای فوری آن دو نماز محسوب میشود.
بنابراین لازم است ساعت یا وسیلهای تنظیم کنید که پیش از رسیدن نیمهشب شما را از خواب بیدار کند تا هرچند بهصورت مختصر و سبک، دو نماز را ادا نمایید، سپس دوباره بخوابید و استراحت کنید.
همچنین بیدار شدن میان خواب، برای سلامت بدن نیز سودمند است.

فارسي