استفتاءات
۱- شناخت خداوند به کنه ذات و احاطهی کامل بر او برای مخلوق محال است، و تعطیل شناخت او نیز باطل است.
۲- پس ناگزیر معرفت او منحصر میشود به آیات مخلوقه که همچون دلالت و آیینهای برای افعال و صفات و سپس ذات او هستند.
۳- هرچه مخلوقی عظیمتر باشد، آیت بزرگتری برای خالق خواهد بود.
۴- همانگونه که در آیینه، آنچه محکی است تجلی مییابد، آیات نیز چنیناند که همچون آیینهاند.
۵- و چون آیینه وسیلهی نظر به مرئی است و تجلی مرئی در آیینه ظهور میکند، پس شناخت مرئی همان شناخت مستقیم اوست، و در عین حال «به واسطهی تو تو را شناختم و تو مرا به سوی خودت راهنمایی کردی».
۶- پس درست است که گفته شود: تو را در آیینه دیدم، و نیز درست است که گفته شود: خودِ آن شیء مرئی را دیدم. از اینرو تحقق مییابد «بِکَ عَرَفتُک» و تثبیت میشود «مَن عَرَفَکُم فقد عَرَفَ الله».
۷- و چون آیات همان اسما هستند، معرفتْ در حقیقت برای مُسمّی است، و مُسمّی همان ذات الهی است به دلالت اسما.
