استفتاءات
1. صحت کتاب با صحت طریق و صدور و نیز با صحت مضمون متفاوت است. صحت کتاب چیزی مجزا از صحت طریق و صدور است، همانطوری که صحت مضمون چیزی مجزا از آن دو است.
2. از نظرِ بیشترِ علمایِ امامیه (رحمهمالله)، غالبِ روایاتِ کتبِ اربعه صحت مضمونی دارد، یعنی از نظرِ بیشترِ علمایِ امامیه (رحمهمالله)، مضمونِ غالبِ روایاتِ کتبِ اربعه صحیح است.
3. از نظر ما، نمیتوان به صحتِ طریقِ همۀ روایاتِ کتب اربعه قائل شد، همانطوری که نمیتوان ادعا کرد همۀ روایاتِ آن کتب قطعاً و حتماً از معصوم (علیهمالسلام) صادر شدهاست. بزرگان اخباری همۀ روایاتِ کتبِ اربعه را بهلحاظ طریق صحیح و بهلحاظ صدور از معصوم قطعی و حتمی میدانستند. محدث بزرگ، میرزای نوری (رحمهالله) و اصولی و فقیه بزرگ، میرزای نائینی (رحمهالله) در خصوص کتاب کافی، چنین دیدگاهی داشتهاند. از نظر ایشان، همۀ روایاتِ کتابِ شریفِ کافی بهلحاظ طریق صحیح و بهلحاظ صدور از معصوم قطعی و حتمی است. فقیه و اصولی بزرگ، محقق خوئی (رحمهالله) در خصوص کتاب کاملالزیارات و تفسیر قمی چنین دیدگاهی داشتهاست.
ما این دیدگاهها را محل تأمل میدانیم و قبول نداریم. نمیتوان گفت همۀ روایات کتب اربعه یا همۀ روایات برخی از کتب اربعه بهلحاظ طریق صحیح و بهلحاظ صدور قطعی است.
4. قدما وصف «صحت» را در معنایی غیر از معنای مرسوم امروزی به کار میبردند. آنها «صحت» در وصف متن و مضمون روایت یا در وصف کتاب روایی به کار میبردند، نه در وصف طریق روایت و سند روایت. البته چنین استعمالی عام بود و مختص به علمای امامیه نبود. قدما، اعم از عامه و خاصه، «صحت» را در وصف متن و مضمون روایت یا در وصف کتاب روایی به کار میبردند.
5. ما در این باره تحقیق و تتبع کردیم. ما سطربهسطر سخنان نجاشی را و خطبهخط سخنان شیخ طوسی در الفهرست را و واوبهواو سخنان ابنغضائری در رجالی که به ایشان منسوب است را بررسی کردیم، [ولی نیافتیم که حتی یکبار هم «صحت» را بهعنوان وصف طریق و سند به کار برده باشند!]
6. ما چنین تتبع و استقصای خطبهخط و سطربهسطر را در کتب اربعه و دیگر کتب قدما نداشتهایم، ولی در آنها نیز به چنین کاربردی برنخوردهایم. ما، نه در کتب اربعه و نه در دیگر کتب قدما، تا به حال ندیدهایم «صحت» وصف طریق و سند قرار بگیرد.
7. مرادِ صاحبانِ کتبِ اربعه، شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی (رحمهمالله)، از «صحت»، صحت مضمون بودهاست، نه صحت طریق و سند، همانطوری که ابنقولویه در کاملالزیارات و علیبن ابراهیم قمی در تفسیرش و حزاز قمی در کفایةالأثر «صحت» را بهعنوان وصف متن و مضمون به کار بردهاند، نه بهعنوان وصف طریق و سند. مراد همۀ این بزرگان و اَعلام از «صحت»، صحت مضمون بودهاست، نه صحت طریق و سند.
8. قدمای اهلسنت نیز صحت را بهعنوان وصف طریق و سند نمیگرفتند. «صحیح» در« صحیح بخاری» یا «صحیح مسلم» وصف کتاب است، نه وصفِ طرقِ مطرحشدۀ در این دو کتاب.
9. قدما «صحت» را وصف متن و مضمون خبر یا وصف کتاب میگرفتند، ولی در قرن هفتم، بهصورت همزمان، این اصطلاح در معنای دیگری غیر از این دو معنی به کار رفت. شیعه و سنی بعد از قرن هفتم، «صحت» را در وصف طریق و سند به کار بردند و از اینجا، «صحت» معنای جدیدی یافت و در اصطلاحی جدید به کار رفت.
10. همانطوری که صدور نیز در دو معنا به کار میرود. «صدور» گاهی در صدور متن به کار میرود [که در این معنا، همان صدور و سند و طریق مراد است] و گاهی در صدور جعل و وضع و تشریع به کار میرود که در این معنا، بر صحت مضمون منطبق است.
11. [ما «صحت» را در معنایی که قدما به کار میبردند به کار میبریم و معتقدیم «صحت» به معنای صحت مضمون است و در این معنا مهم و ارزشمند است.] ملاک و معیار در صحت حدیث و روایت این است که مضمون آن با اصول تشریع و با قوانین قطعی و بالادستیِ شریعتِ غرّا و با محکمات دینی، با محکمات کتاب و سنت معصومین (علیهمالسلام) و با ضرورتهای دینی و شرعی و با اخبار متواتر و مستفیض مطابق و همخوان باشد و آنها را نفی نکند. پس تعیین صحیح بودن یا صحیح نبودن روایت و حجت بودن و حجت نبودن آن و نیز برای عمل کردن و عمل نکردن به آن باید به منظومۀ دینی (اصول تشریع و محکمات دینی و سایر اخبار و روایات، خصوصاً اخبار متواتر و مستفیض) نگاه کنیم و براساس نگاه منظومهای، صحیح بودن یا نبودن و حجت بودن یا نبودن آن را تبیین کنیم. به سخن دیگر، برای ارزیابی روایات و تعیین صحیح بودن یا نبودن آن، نگاه آحادی و تکگزارهای [که امروزه روش مقبول و مرسوم است] صحیح نیست. نباید تکگزاره و سند آن ملاک ارزیابی روایات باشد.
12. با این تبیین معنای «عمل نکردن قدما به خبر واحد» روشن میشود. قدما خبر واحد را حجت نمیدانستند و به آن عمل نمیکردند. معنای این سخن این است که آنها نگاه تکگزارهای نداشتن و روایتها را براساس سند به صحیح و حجت متصف نمیکردند، بلکه نگاهی منظومهای داشتند و روایات را در منظومۀ دین، میدیدند و تبیین میکردند.
13. روشی که بین متأخرین، اعم از متأخرین اخباری یا اصولی، رایج و دارج شد و تا به امروز ادامه یافتهاست، بررسی تکگزارهها و تمرکز روی اسناد روایات است. در این نگاه، صدور طریقی و سندی مهم است [و اگر روایتی سند قابلاتکایی داشته باشد، حجت است و باید مطابق آن عمل کرد و اگر روایتی سند قابلاتکایی نداشته باشد، حجت نیست و مطابق آن نمیتوان حکم داد و عمل کرد.] چنین نگاهی نگاه آحادی و تکگزارهای است و برخی روایات و حجتها را از برخی دیگری جدا و سوا میکند [و سپس در صحت آنها، به بحث مینشیند]. در این دیدگاه، به منظومۀ روایات نگاه نمیشود و منظومۀ روایات ارزش چندانی ندارد.
تراث و اخبار و روایات در عرض هم و در مقابل همدیگر نیستند. اخبار و روایات طبقهطبقه است و برخی طبقات بر برخی طبقات هیمنه و سیطره دارد. برخی طبقاتروایات برتر از برخی طبقات است و همدیگر را تأیید و تسدید و تأکید میکنند در حالی که در نگرش رایج و دارج امروزی، در نگرش تکگزارهای و آحادی، اخبار و روایات همرتبه و همطبقه و درنتیجه در عرض همدیگر و در مقابل همدیگر هستند در حالی که نمیتوان به چنین تقابلی بین روایات قائل شد.
