استفتاءات
۱. روایات فراوانی ـ چه نزد شیعه و چه نزد اهلسنت ـ بلکه متواتر بهلحاظ معنا یا لفظ، درباره شمارش عوالم خلقت وارد شده است؛ چه عوالمی که میان زمین و آسمان دنیا آفریده شدهاند ـ مانند همین روایت ـ و چه عوالمی که از زمین تا عرش امتداد دارند، با گذر از آسمانهای هفتگانه، سدرةالمنتهی، بهشت، حجابها و غیر آن. بررسی جامع و تدبر در این روایات نیازمند تلاش نسلهای متعدد از عالمان است و در هر صورت، اینها عوالم جسمانیاند.
۲. اجسام از حیث ضخامت، کثافت و لطافت، درجات بسیار عظیم و شگفتانگیزی دارند که به ذهن بسیاری از مخلوقات خطور نمیکند. برای نمونه، انرژیهای فراوانی در فضای پیرامون زمین و زیر آسمان وجود دارند که نه دیده میشوند، نه شنیده، نه بوییده، نه لمس میشوند و نه چشیده؛ یعنی با حواس پنجگانه ما محسوس نیستند، اما با ابزارهای علمیِ پیشرفته رصد میشوند. اینها رنگ دارند، میدان و گستره جغرافیایی با سه بُعدِ طول، عرض و عمق دارند، با اینکه ابزارهای علمی نیز محدودند و همه این انرژیها، پرتوها و امواج یا دیگر اجسام لطیف را کشف نمیکنند. فیزیکدانان قدیم آنها را «انرژی» و «قوه» مینامیدند نه «جسم»، اما در اصطلاح عقلی، بهسبب داشتن ابعاد مکانی سهگانه و نیز ابعاد دیگری چون رنگ، صدا، بو و…، جسم محسوب میشوند. در دهههای اخیر، اصطلاح فیزیکی نیز به اصطلاح عقلی نزدیک شده است؛ مانند فیزیک نانو و کوانتوم در عوالم ذرات بسیار ریز.
۳. بر این اساس، توان ادراکِ اجسامِ متفاوت از نظر لطافت، درجات بسیار متفاوت و فاصلهدار دارد. چنانکه در دعای سمات آمده است که تکلّم خدای متعال با حضرت موسی (ع) فراتر از ادراک ملائکه کروبی بوده، با آنکه جایگاه آنان در آسمان ششم یا هفتم است. ضابطه آن است که بالاتر از هر صاحب علم حسی، دانایی برتر با ادراکی شدیدتر از حیث شنوایی، بینایی، بویایی، چشایی و لامسه وجود دارد. این تسلسل در مراتب قدرت و شدت ادراک، از نظر درجه و شدت پایانپذیر نیست؛ تا آنجا که مرتبه پایینتر و کثیفتر، مرتبه لطیفتر از خود را مجردِ محض از جسم و از ابعاد دهگانه جسمانی ـ از جمله صدا، رنگ، بو و… ـ میپندارد، در حالی که واقع و حقیقت چنین نیست؛ بلکه بهسبب لطافتِ بسیار شدید، حواسِ جسمِ پایینتر و غلیظتر توان ادراک آن جسمِ لطیفتر را ندارند. در نتیجه، آثار جسمانی مانند حرکت، رنگ، صدا، بو و… برای صاحبِ جسمِ پایینتر قابل تخیل و تصور نیست. همین امر موجب شده است که فلاسفه، عرفا و گروهی از متکلمان و مفسران، برخی مخلوقات را موجوداتی مجرد از جسمانیت بهطور کلی بپندارند.
۴. برخی از بزرگان فلسفه، روایاتی را که میگویند زمین بر روی شاخ یا بر کوه قاف و مانند این تعبیرها ـ که نزد هر دو گروه روایت شده ـ حمل بر جعل و وضع کردهاند و به این استدلال تمسک جستهاند که ما چنین چیزی را حس نمیکنیم و حسّ ما خلاف آن را نشان میدهد. پس از درگذشت آن عالم، علم فیزیک با ابزارهای پیشرفته کشف کرد که میدان مغناطیسیای که زمین را نگه میدارد و آن را احاطه کرده، به شکل «قاف» مانند کوهی است که زمین را دربر گرفته و رنگ آن سبز است.
۵. پوشیده نیست که این اجسامِ متفاوت از عوالم، دارای روحاند ـ هرچند خاموش ـ چنانکه وارد شده است که زمین دارای روح است و سخن میگوید، اما ما آن را نمیفهمیم و احساس نمیکنیم:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ».
سخن و تفسیر متن روایت طولانی است و به همین مقدار بسنده میکنیم.
۶. علامه طباطبایی (قدس سره) ذیل حدیث نبوی در بحار الأنوار چنین تعلیق کرده است:
«قاف کوهی است که پشت یأجوج و مأجوج قرار دارد و دنیا را احاطه کرده است.» (بحار الأنوار، ج ۷، ص ۴۷، باب اثبات حشر و چگونگی آن، حدیث ۲۶).
این خبر شاید در کتابهای عامه و خاصه آمده باشد و در برخی الفاظ چنین است: «کوهی از زبرجد که دنیا را احاطه کرده و آسمان از آن برمیخیزد»، و حسّ قطعی آن را تکذیب میکند؛ ازاینرو برخی کوشیدهاند آن را تأویل کنند و شبیهتر آن است که از موضوعات باشد.
اما چند سال پس از رحلت ایشان، بشر تلسکوپی پیشرفته ساخت که امواج و میدان مغناطیسی را رصد میکند و تصویری از کوهی از میدان مغناطیسی که زمین را احاطه کرده و به رنگ سبز و به شکل قاف است، ثبت شد. پس سبحانالله! چشم و حسّ دارای توان وحیانی، برتر از چشمِ صنعتیِ مسلحِ بشری است، چه رسد به حسّ عادی. خطا از آنجا ناشی میشود که توان ادراک انسان عادی، معیار سنجش معارف قرار داده شود.
۷. فیزیکدانان پیشتر انرژی را جسم نمیدانستند و معتقد بودند با تکاثف انرژی، جسم پدید میآید؛ اما در دهههای اخیر پذیرفتهاند که هر میدان جغرافیایی دارای گسترهها و ابعاد مکانی است و این همان تحقق جسم است، با این تفاوت که در مورد انرژیها، اجسامْ لطیفاند.
