استفتاءات
1. این اشکال به علم حضوری از آن حیث که علم حضوری است و به همۀ مراتب علم حضوری وارد نیست.
2. علم حضوری دارای مراتب مختلفی است و هر مرتبۀ آن حکم خاص دارد و این اشکال فقط دربارۀ علم حضوریای قابل طرح است که برای نفس نازل و فرودین و برای غرائز نفسانی نازل حاصل میشود.
3. پس باید بین علم حضوریای که برای عقل یا برای قلب حاصل میشود با علم حضوریای که برای غرائز نازله حاصل میشود تفاوت قائل شد و حکم یکی از آنها را به دیگری تسری نداد.
4. حصول علم حضوری برای عقل یا قلب با علم ملائکه قابلمقایسه است. ملائکه به اعمال و افعال انسان علم دارند، ولی علم آنها موجب تحریک و برانگیختگی آنها نمیشود، چراکه آنها فاقد غرائزِ نازلِ انسانیاند.
5. ملائکه فاقدِ غرائزِ انسانی هستند و دراثر علم به افعال انسانها برانگیخته نمیشوند در حالی که جنها چنین نیستند و دراثر علم به همبستری و جماع انسان تحریک و برانگیخته میشوند. اگر هنگام همبستری و جماعِ انسان جنی حاضر باشد و مواقعۀ انسان را نظاره کند، برانگیخته و تحریک میشود و اگر شخص بسمله نگوید، در فعلِ همبستری و جماع شریک میشود. البته باید توجه داشت که علم جنها علم صوری و حسی است، نه علم حضوری.
6. در رجال کشی، در معرفی معلیبن خنیس، روایت شدهاست که حضرت امام صادق (علیهالسلام) زمین را برای معلیبن خنیس منطوی کرد و در هم پیچید و معلیبن خنیس طیالارض کرد تا خانوادهاش را ببیند و پس از دیدن خانوادهاش او را به مدینه برگرداند.
7. در روایت وارد شدهاست وقتی امیر مؤمنان، حضرت علی (علیهالسلام)، میخواست قضای حاجت کند، قبل از ورود به مستراح، به دو فرشتۀ نگهبان و نگارندۀ اعمال میگفت از من دور شوید. خداوند را گواه میگیرم که قبل از خروج از مستراح، فعلی انجام ندهم [تا نیاز به نوشتن باشد].
8. بسیاری از افرادی که تجربۀ نزدیک به مرگ داشتهاند، در مصاحبههایی که از آنها منتشر شدهاست، گفتهاند حالتی را تجربه کردهاند که گویی قوای نفسانی شخصی زنده را دارند و احساسات آن شخص، اعم از آلام و حزن و اندوه و درد و رنج و شادی و خوشحالی و…، را درک میکنند.
9. البته آنچه در موردِ شمارۀ هشت گذشت ارتباطی با تناسخ باطل ندارد. روح انسان این توان و قدرت را دارد که با نفس نازل دیگر، که بدنی لطیف برای شخص دیگر است، ارتباط برقرار کند و در بدنِ لطیفِ شخصِ دیگر داخل شود.
10. انسان دارای مراتب مختلف است و جسمهایِ مختلفِ لطیف دارد که در شدت و ضعف با هم متفاوتاند. هر جسم لطیفی نسبت به جسم فرودین خود بهمثابۀ روح است و درنتیجه میتواند با جسم فرودین خود مرتبط شود و با در آن داخل شود.
11. داخل شدن روح لطیفتر در روحِ لطیفِ شخصِ دیگر علم صوری و حسی نیست، ولی هر علم حضوریای نیز فقط از راه داخل شدن روح لطیفتر در روحِ لطیفِ شخصِ دیگر حاصل نمیشود.
12. گذشت که علم حضوریای از راه داخل شدن روح در بدنی دیگر تناسخ نیست، بلکه روحی که لطیفتر و مرتبهاش فراتر است در روح دیگری داخل میشود، در روحی که لطیف و مرتبهاش از روح لطیفتر پایینتر است. به سخن دیگر، بدن لطیفتر با بدن لطیفی مرتبط و در آن داخل میشود و این سخن با تناسخ تفاوت دارد، زیرا در تناسخ روح به بدنی دیگر تعلق میگیرد و به آن هویت میبخشد [جسد را بدن میکند] و با آن یک فرد و یک هویت را تشکیل میدهد بهطوری که با بدن نفس میکشد و از آن جدا نمیشود مگر به مرگ در حالی که محل بحث ما چنین نیست.
13. در روایت وارد شدهاست که ائمه (علیهمالسلام) از درد و رنج و آلام شیعیان متألم و آزرده میشوند و این نیست مگر بهخاطر ارتباط خاص ارواح ائمه (علیهمالسلام) با ارواح شیعیان.
14. بلکه فراتر از آنچه گذشت این است که در روایت وارد شدهاست که گاهی دفعتاً به مؤمن غم و اندوه و ناراحتیای شدید میرسد در حالی که سبب و علت آن برای او روشن نیست و این غم و اندوه بهخاطر غم و اندوه و درد و رنجی است که در جایی دیگر، به مؤمنی دیگر عارض شدهاست و چون ارواح مؤمنان با هم مرتبط است، شخصِ مؤمنِ دیگر که در مکانی دیگر
